سلام
1-فكر مي كنم اين روايت را از امام علي شنيدم كه گفت قرآن يا احاديث ما را براي افرادي كه ظرفيت (شنيدن ) وعمل به آن را ندارن را نخوانيد يا به عبارتي با انها از قرآن سخن به ميان نياوريد(افرادي كه ظرفيت ندارند) حتي اين كار افراد را (بيان از قرآن و احاديث در برابر اينگونه افراد به اصطلاح خودم خيانت مي دانند .مي خواستم تفسير اين روايت را بدانم ؟چگونه مي توان تشخيص داد كه طرف مقابل ظرفيتش را دارد كه با او از قرآن يا احاديث سخن بگوييميا نه؟ اگر اينگونه باشد خود اماممان براي هدايت كافران يا بيشتر مردم دست به قرآن و روايات مي زدند لطفا در اين مورد توضيح دهيد
با تشكر
2-آيا كسي كه كار اشتباهي از نظر مردم و جامعه انجام مي دهد ولي در دلش واقعا براي خدا و از روي اخلاص باشد ايرادي دارد كه به كارش ادامه دهد؟
3-در قرآن خواندم كه بعضي از گمان ها گناه است (ظن هاي زشت نسبت به افراد) اين در چه مواقعي صدق مي كند؟ و منظور اين آيه از بعضي گمانها كدامند؟(راستش من در خيابان ها كه قدم مي زنم و افرادي را ميبينم ناگهان فكر مي كنم كه اين فرد الان قصد دعوا دارد و در ذهنم با او دعوا مي كنم ؟ يا بعضي مواقع در بر خورد با افراد گمانهاي بدي نسبت به آنها مي كنم (يه جورايي بعضا غير ارادي شده) تكليف من چيه آيا مشمول اين آيه ميشوم يا نه ؟ براي درمان چه بايد كرد؟
با تشكر
پرسش 1:
ظرفيت انسان ها شرح : 1-فكر مي كنم اين روايت را از امام علي شنيدم كه قرآن يا احاديث ما را براي افرادي كه ظرفيت (شنيدن ) و عمل به آن را ندارن نخوانيد يا به عبارتي با آن ها از قرآن سخن به ميان نياوريد(افرادي كه ظرفيت ندارند). حتي اين كار( بيان از قرآن و احاديث) در برابر اين گونه افراد را به اصطلاح خودم خيانت مي دانند .مي خواستم تفسير اين روايت را بدانم ؟چگونه مي توان تشخيص داد كه طرف مقابل ظرفيتش را دارد كه با او از قرآن يا احاديث سخن بگوييم يا نه؟ اگر اين گونه باشد خود امامان براي هدايت كافران يا بيش تر مردم دست به قرآن و روايات مي زدند .
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
انسان ها همان طور كه از لحاظ توانايي جسمي يكسان نيستند و به طور يكسان قادر به فعاليت جسمي و حمل بار نيستند ، از لحاظ روحي و فعاليت فكري هم يكسان نيستند . قدرت فهم مطالب و معارف در انسان ها مختلف است . همان طور كه اگر از لحاظ جسمي به كسي بيش تر از ميزان تحمل وي فشار آيد، كمر او مي شكند و ممكن است از بين برود ،از لحاظ روحي هم اگر بيش از ظرفيت و تحمل افراد بر آن ها تحميل شود ،ممكن است دچار اختلال روحي شوند. مولوي (1) مي گويد:
دانه هر مرغ اندازه وى است طعمه هر مرغ انجيرى كى است
طفل را گر نان دهى بر جاى شير طفل مسكين را از آن نان مرده گير
چون كه دندان ها بر آرد بعد از آن هم به خود گردد دلش جوياى نان
پيامبران و امامان (عليهم السلام) به ظرفيت افراد توجه داشته و به اندازه ظرفيت شان با آن ها سخن مي گفتند. امام صادق (ع) مي فرمايد:
« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ؛(2)
ما انبيا مأموريم كه با انسان ها با اندازه ظرفيت عقلي آن ها سخن بگوييم».
اما درباره اين مطلب كه گفته ايد « اگر اين گونه باشد [پس چرا] خود امام مان براي هدايت كافران يا بيش تر مردم دست به قرآن و روايات مي زدند؟!» بايد بگوييم كه در روايات، خواندن آيات و روايات براي مردم نهي نشده بلكه از روايات استفاده مي شود بايد آيات قرآن و روايات معصومين را متناسب با ظرفيت فكري افراد تفسير و تبيين نمائيم . به ميزان فهم افراد توجه داشته باشيم . هر تفسير و تبيني را در هر جا نقل نكنيم.
علت مسئله اين است كه آيات قرآن داراي معناي ظاهري و باطني هستند . گرچه عوام معناي ظاهري آيات را تا حدودي متوجه مي شوند اما ممكن است از درك معاني و معارف باطني ناتوان باشند . نبايد معارفي كه بيش تر از ظرفيت آن ها است ،بر آن ها تحميل شود.
اما درباره اين مطلب كه گفته ايد «چگونه مي توان تشخيص داد كه طرف مقابل ظرفيتش را دارد» بايد بگوييم كه درك ظرفيت فكري افراد، از امور محسوسي نيست كه به وسيله حواس ظاهري قابل رؤيت باشد . يك مسئله باطني است اما چون داراي آثار و نشانه هاي ظاهري است، مي توان به وسيله اين آثار و نشانه ها تا حدودي به ظرفيت افراد پي برد .
يكي از نشانه هاي ظرفيت انسان ها توجه به چگونگي انكار ادعاهاي شما است، يعني اگر يك مطلب عميق را براي ايشان بيان و مشاهده نموديد كه به سرعت و بدون دليل انكار كرد، نشانه عدم ظرفيت نسبت به آن مرتبه از معارف مي باشد.
پي نوشت ها:
1. مثنوي، دفتر اول، ص 29.
2. اصول كافي ج1، ص 23.
پرسش 2:
آيا كسي كه كار اشتباهي از نظر مردم و جامعه انجام مي دهد. ولي در دلش واقعا براي خدا و از روي اخلاص باشد ايرادي دارد كه به كارش ادامه دهد؟
پاسخ:
منظور از سوال روشن نيست . چطور مي شود کاري از نظر همه مردم متدين اشتباه باشد. ولي براي خدا باشد؟البته مي توان اين طور فرض کرد که کاري ارزشمند است. اما بعضي از افراد نمي پسندند . در اين صورت نبايد به راي و نظر آن ها توجه کرد . امام علي(ع)
ميفرمايد:
لا تستوحشوا في طريق الهدي لقلّة اهله فانّ الناس قد اجتمعوا علي مائدة شبعها قصير وجوعها طويل ؛
در طريق هدايت و رستگاري، از كمي نفرات وحشت نكنيد؛ زيرا مردم در اطراف سفرهاي اجتماع كردهاند كه مدت سيري آن كوتاه و گرسنگي آن طولاني است. (1)
پي نوشت :
1.نهجالبلاغه، صبحي صالح، خطبه 201.
پرسش 3:
در قرآن خواندم كه بعضي از گمان ها گناه است (ظن هاي زشت نسبت به افراد) اين در چه مواقعي صدق مي كند؟ منظور آيه از بعضي گمان ها كدامند؟(راستش من در خيابان ها كه قدم مي زنم و افرادي را مي بينم ناگهان فكر مي كنم كه اين فرد الان قصد دعوا دارد و در ذهنم با او دعوا مي كنم يا بعضي مواقع در بر خورد با افراد گمان هاي بدي نسبت به آن ها مي كنم (يه جورايي بعضا غير ارادي شده) تكليف من چيه ،آيا مشمول اين آيه مي شوم يا نه ؟ براي درمان چه بايد كرد؟
پاسخ:
سوء ظن داراي چند قسم است و هر يك حكم خاص خود را دارد:
1- شخصي به مسلماني سوء ظن دارد و بر مبناي سوء ظن ترتيب اثر ميدهد و آن را در رفتار و يا گفتار خود آشكار ميكند. اين قسم از سوء ظن قطعا حرام است و مورد اتفاق نظر فقها است.
2- سوء ظن اين گونه باشد كه نسبت به مسلماني، گمان بدي به ذهن انسان خطور كند (بدون اختيار و ناخودآگاه) و شخص از اين حالت ناراحت بوده و ابدا گمان را در رفتار و گفتار خود نشان ندهد؛ بلكه در صدد رفع آن برآيد. اين قسم از سوء ظن قطعا حرام نيست؛ چون چنين حالت و خطوري براي ذهن غيراختياري است . نهي كردن از امر غيراختياري قبيح است (1).
3- انسان نسبت به مسلماني گمان بدي ببرد و به اين امر عقيده داشته باشد. هم چنين بدون يقين حكم به بدي او كند و از اين حالت ناراحت هم نباشد؛ اما اين حالت را در رفتار و گفتار خود بروز ندهد و تنها قلبا از او متنفّر باشد. اين قسم از سوء ظن مورد بحث است؛ برخي مثل شهيد ثاني و مرحوم مجلسي(ره) اين قسم را حرام ميدانند و سوء ظن را به همين قسم معنا ميكنند ، (2).
گمان بد و خوب، غالباً اختيارى نيست، يعنى بر اثر مقدمات كه از اختيار انسان بيرون است، در ذهن منعكس مىشود، بنابراين چگونه مىشود از آن نهى كرد؟!پاسخ با توجه به دو نكته روشن مىشود:
1- منظور از نهى، نهى از ترتيب آثار است، يعنى هر گاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شما پيدا شد، در عمل كوچكترين اعتنائى به آن نكنيد، طرز رفتار خود را دگرگون نسازيد، مناسبات خود را با طرف تغيير ندهيد، بنابراين آنچه گناه است ،ترتيب اثر دادن به گمان بد مىباشد. در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
ثَلاثٌ فِى الْمُؤْمِنِ لايُسْتَحْسَنُ، وَ لَهُ مِنْهُنَّ مَخْرَجٌ، فَمَخْرَجُهُ مِنْ سُوءِ الظَنِّ انْ لايُحَقِّقَهُ:
سه چيز است كه وجود آن در مؤمن پسنديده نيست، و راه فرار دارد، از جمله سوء ظن است كه راه فرارش اين است به آن جامه عمل نپوشاند. ( 3)
2- انسان مىتواند با تفكر روى مسائل مختلفى، گمان بد را در بسيارى از موارد، از خود دور سازد، به اين ترتيب كه در راههاى حمل بر صحت بينديشد، احتمالات صحيحى را كه در مورد آن عمل وجود دارد، در ذهن خود مجسم سازد، تدريجاً بر گمان بد غلبه كند.
گمان بد چيزى نيست كه هميشه از اختيار آدمى بيرون باشد. در روايات دستور داده شده: «اعمال برادرت را بر نيكوترين وجه ممكن، حمل كن، تا دليلى بر خلاف آن قائم شود. هرگز نسبت به سخنى كه از برادر مسلمانت صادر شده، گمان بد مبر، تا وقتي كه مىتوانى محمل نيكى براى آن بيابى». ( 4)
پي نوشت ها:
1. الميزان في تفسير القرآن، ج18، ص 323.
2.مرآه العقول، ج 11، ص 16.
3. محجة البيضاء، ج 5، ص 269.
4.اصول كافى، ج2،ص362.






