پاسخ ارائه شده در پاسخ به سوال یک پرسشگر با مشخصات خاص می باشد لذا در صورتی که سوالی دارید از طریق درگاه های پاسخگویی پیگیری فرمائید.
تفسير بند 7، 8 و 9 دعاي جوشن کبير را لطفا ارسال بفرماييد.
يَا ذَا الْحَمْدِ وَ الثَّنَاءِ: (اي صاحب حمد و ثتاء) «حمد» به معناي ستايش موجودي است كه داراي جمال اختياري است. مدح اعم از حمد است، زيرا مدح در باره ستايش ...

با سلام. تفسير بند 7، 8 و 9 عاي جوشن کبير را لطفا ارسال بفرماييد. با سپاس

شرح و تفسير اين سه بند خيلي زياد است و از سویي مشخص نيست که منظور شما تفسير و شرح در چه سطحي مي خواهيد، تفسير يک مورد ارسال مي شود و بندهاي ديگر را به شرح «شرح اسماء الحسني، تأليف ملا هادي سبزواري» مراجعه کنيد.

شرح اجمالي بند 8 دعاي جوشن کبير:

يَا ذَا الْحَمْدِ وَ الثَّنَاءِ: (اي صاحب حمد و ثتاء)

«حمد» به معناي ستايش موجودي است كه داراي جمال اختياري است. مدح اعم از حمد است، زيرا مدح در باره ستايش زيبائي هاي غير اختياري نيز به كار مي رود مثلا درباره بوي خوش گل يا تلألؤ مرواريد مدح به كار مي رود، ولي حمد به كار نمي رود . جمالش اختياري نيست و خدادادي است. با تأمل در اين نكته روشن مي شود كه هيچ حمدي از هيچ حامدي در برابر هيچ امر محمودي سر نمي‏ زند مگر آن كه در حقيقت حمد خدا است، زيرا همه مخلوقات فعل خداوند هستند. هر جمالي كه موجودات داشته باشند، به خداوند متعال بر مي گردد.(1)

«ثناء» هم به معناي ستايش و مدح مي باشد.

يَا ذَا الْفَخْرِ وَ الْبَهَاءِ: (اي صاحب فخر و بهاء)

«فخر» به معناي مباهات و نازيدن به دارايي هاست(2). اين كار براي انسان مذموم و براي خداوند متعال ممدوح است زيرا انساني كه به دارايي هاي خود مي نازد ، به دارايي هايي كه مالك اصلي آن خداوند متعال است مي نازد. فخر فروشي با دارايي هاي كه مالك اصلي آن شخص ديگري است مذموم است. اما دارايي هاي خداوند متعال متعلق به خود اوست. نازيدن به آن مذموم نيست.

«بهاء» هم به معناي حُسن و جمال است.(3)

يَا ذَا الْمَجْدِ وَ السَّنَاءِ: (اي صاحب مجد و سناء)

«مجد» به معناي نهايت و كثرت شرافت و بزرگواري است (4) . «سناء» هم مترادف مجد مي باشد.

 يَا ذَا الْعَهْدِ وَ الْوَفَاءِ: ( اي صاحب عهد و وفا)

معناي عهد و وفاداري  واضح است . منظور از اين عبارت اين است كه خداوند متعال عهدي دارد كه وفادار نسبت به آن عهد نيز مي باشد. اما درباره اينكه مراد از آن عهد الهي چيست كه به آن وفادار است ،ممكن است منظور همان مطلبي باشد كه در آيه 60 و 61 سوره يس بيان شده:

« أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَابَنيِ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّيْطَانَ  إِنَّهُ لَكمُ‏ْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ(*) وَ أَنِ اعْبُدُونيِ  هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيم.» «آيا با شما عهد نكردم اي فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد، كه او براي شما دشمن آشكاري است(*) و اينكه مرا بپرستيد كه راه مستقيم اين است».

يَا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضَاءِ (اي صاحب عفو و رضا)

عفو به معناي گذشت از گناه است . رضا هم به معناي خشنودي مي باشد ،يعني خداوند متعال اهل آمرزش بندگان و رضايت و خشنودي از ايشان است:« فَأُولئِكَ عَسَي اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً(5) ؛ پس آن ها هستند كه اميد است خداوند از آنان در گذرد، و خدا همواره بسيار عفوكننده و آمرزگار است».

يَا ذَا الْمَنِّ وَ الْعَطَاءِ: (اي صاحب نعمت و عطا)

كلمه «مَنّ» در اصل به معناي سنگ هايي است كه با آن وزن مي‏كنند . به همين دليل هر نعمت سنگين و گرانبهايي را «منت» مي‏گويند. اگر جنبه عملي داشته باشد، يعني كسي عملا نعمت بزرگي به ديگري بدهد، كاملا زيبا و ارزنده است  اما اگر كسي كار كوچك خود را با سخن، بزرگ كند و به رخ افراد بكشد، كاري است بسيار زشت، بنا براين منتي كه نكوهيده است، منت زباني و بزرگ شمردن نعمت‏ها در گفتار است. اما منتي كه زيبنده است ،منت عملي و بخشيدن نعمت هاي بزرگ است (6). آنچه درباره خداوند متعال مطرح هست، منت عملي است، يعني خداوند متعال كسي است كه نعمت هاي بزرگي را به انسان ها عطا مي نمايد:« لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَي الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِ...(7) ؛ خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگي بخشيد] هنگامي كه در ميان آن ها، پيامبري از خودشان برانگيخت».

عطاء هم  اعطا نمودن يك چيز از روي فضل و احسان را مي گويند. «عطو» در قرآن در مطلق اعطا و پرداخت هم به كار برده شده است.(8) 

يَا ذَا الْفَصْلِ وَ الْقَضَاءِ: (اي صاحب فصل و قضا)

فصل و قضا را دو جور مي توان معنا كرد:

يك: قضا را به معناي حكم وحتم، و فصل را به معناي جدائي بدانيم. در نتيجه صاحب فصل بودن خدا يعني اين كه خداوند جداكننده حق و باطل است. قضا هم به معناي حكمراني بعد از جدا نمودن بين حق و باطل است.

معناي ديگر :قضا را به معناي اصطلاحي آن بگيريم. مراد از فصل را در اين جا همان قدر بگيريم. بنابراين مراد از اين بند اين مي شود : خداوند صاحب قضا و قدر و تعيين كننده آن هاست.(9)

يَا ذَا الْعِزِّ وَ الْبَقَاءِ: (اي صاحب عزت و جاودانگي)

عزت به معناي سربلندي و غلبه مي باشد . خداوند متعال در قرآن كريم متذكر شده كه «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً؛(10) تمام عزّت از آن خداست.» بنابراين گرچه برخي از انسان ها به ظاهر قدرت و عزت يافته اند. اما منشأ همه عزت ها و سربلندي ها به خداوند متعال بر مي گردد. منافقاني كه عزت را در سايه حكومت كافران مي جويند، به بيراهه رفته اند.

بقا و جاودانگي هم به اين معناست كه غير از خداوند هر موجودي فرض شود، در ذات خود فاني است. اگر موجودي بقا مي يابد، به واسطه فيض خداوند متعال است. جاودانگي اصيل از آن خداست:« كلُ‏ُّ مَنْ عَلَيهَْا فَانٍ(*) وَ يَبْقَي‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَْلَالِ وَ الْاكْرَامِ(11) ؛همه كساني كه روي آن [زمين‏] هستند فاني مي‏شوند، (*)  تنها ذات ذو الجلال و گرامي پروردگارت باقي مي‏ماند.»

يَا ذَا الْجُودِ وَ السَّخَاءِ: (اي صاحب كرم و بذل )

«جود» و «سخاء» اعم و اخص هستند . معمولا «سخاء» در مورد بذل مال به كار مي رود. «جود» درباره بذل جان و مال و آبرو و ..نيز به كار مي رود.

فرق ديگري كه بين «جود» و «سخاء» ذكر كرده اند : جواد همانند كريم بدون درخواست مي بخشد ،ولي سخاوتمند بعد از درخواست سائل مي بخشد.(12)

يَا ذَا الْآلَاءِ وَ النَّعْمَاء: (اي صاحب نعمت هاي باطني و نعمت هاي ظاهري)

«آلاء» به نعمت هاي باطني در مقابل نعمت هاي ظاهري گفته شده و عكس اين مطلب را هم نقل كرده اند (13). به هر حال معناي اين مي شود كه خداوند متعال صاحب و مالك اصلي تمام نعمت هاي انسان اعم از نعمت هاي مادي و معنوي مي باشد.

 

پي نوشت ها:

1. تفسير الميزان، ج‏1، ص 19.

2. مصباح المنير، ج، ص 464.

3.همان، ص65.

4. معجم مقائيس اللغة، ج5، ص 297.

5. نساء(4)، آيه 99.

6. تفسير نمونه، ج‏3، ص 158.

7. آل عمران(3)، آيه 164.

8. قاموس قرآن، ج5، ص 17.

9. شرح اسماء الحسني، تأليف ملا هادي سبزواري، ص 61.

10. يونس(10)، آيه 65.

11. الرحمن(55)، آيه 26 و 27.

12. شرح اسماء الحسني، تأليف مهدي افتخار، ج 1، ص 168.

13. همان.