ضعف ایمان

ارتباط پیشگیری از اتفاقات ناگوار احتمالی و ضعف ایمان
دور شدن از منطقه پرخطر برای حفظ جان، با وجود توکل، نشانه ضعف ایمان نیست بلکه عقلانیت، تدبیر و مسئولیت‌پذیری در راستای حفظ جان است.

پرسش :

 اگر برای نگرانی بچه‌ها یا خودم یا همسرم یا پیشگیری از اتفاقات ناگوار احتمالی تهران نمانم، به معنای این است که ایمانم ضعیف است؟ وظیفه چیست؟

پاسخ:

در زندگی انسان‌ها، بحران‌ها و چالش‌های مختلفی به وجود می‌آید که می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های آنان اثر بگذارد. این بحران‌ها می‌توانند به شکل‌های گوناگون از جنگ‌ها و بلایای طبیعی گرفته تا وضعیت‌های اجتماعی و اقتصادی بروز پیدا کنند. افراد در چنین مواقعی به طور معمول با احساساتی نظیر اضطراب، ترس و ناامنی روبرو می‌شوند و این احساسات بر عملکرد و واکنش‌های آنها تأثیر می‌گذارد. یکی از مسائلی که در این شرایط مطرح می‌شود، به ارتباط میان ایمان و عمل برمی‌گردد. اسلام در جایگاه دینی جامع، همواره بر اهمیت توکل به خدا در کنار عقل و تدبیر تأکید داشته است. حفظ جان و امنیت خود و خانواده از اصول اساسی اخلاقی و دینی به شمار می‌آید؛ بنابراین سنجش شرایط و اتخاذ تصمیم‌های مناسب می‌تواند در موقعیت‌های پرخطر نه‌تنها یک عمل عقلانی، بلکه وظیفه‌ای ایمانی است. بر همین اساس، برای تشخیص وظیفه در شرایط بحرانی باید هم به آموزه‌های دینی توجه کرد و هم واقعیت‌های موجود را با دقت سنجید.

ایمان و توکل

ایمان به خدا و اعتقاد به تقدیر الهی به انسان‌ها آرامش و اطمینان می‌دهد؛ اما این ایمان نباید به معنای نادیده‌گرفتن واقعیت‌های عینی و عقلانی باشد. ایمان در اسلام، ترکیبی از توکل و تدبیر است؛ یعنی انسان باید با اعتقاد به خداوند، از ابزارها و امکانات موجود برای حفظ جان خود و خانواده استفاده کند. توکل زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان پس از به‌کارگیری عقل و تلاش خود، نتیجه را به خداوند بسپارد. گاهی تصور می‌شود که ترک یک منطقۀ پرخطر با توکل به خدا ناسازگار است، درحالی‌که در آموزه‌های دینی، توکل به معنای رهاکردن اسباب و بی‌توجهی به خطرها نیست؛ بنابراین اگر انسان پس از بررسی واقع‌بینانۀ شرایط، احتمال عقلاییِ وقوع خطر را جدی بداند و برای حفظ جان خود و خانواده اقدام کند، این رفتار نه‌تنها منافاتی با توکل ندارد، بلکه می‌تواند مصداق عمل به وظیفه‌ای باشد که خداوند بر عهده او قرار داده است. در مقابل، نادیده‌گرفتن خطر‌های جدی و پیش‌بینی‌پذبر بدون وجود تکلیف شرعی یا مسئولیت ویژه، لزوماً نشانه ایمان قوی‌تر نیست و چه‌بسا نوعی بی‌احتیاطی محسوب شود.

عقلانیت در تصمیم‌گیری

تصمیم‌گیری در بحران‌ها نیاز به تفکر عقلانی و سنجش موقعیت‌ها دارد. عقل، نعمتی الهی است که به انسان اجازه می‌دهد با رویکردی منطقی به موقعیت‌های پرخطر نگاه کند. با وجود این، انجام مسئولیت‌های اجتماعی و خانوادگی از وظایف اخلاقی مؤمنان است. استفاده از عقل و تدبیر می‌تواند به ما کمک کند از احساسات منفی و اضطراب‌ها فاصله بگیریم و با آرامش بیشتری به تصمیم‌گیری بپردازیم. عقلانیت در تصمیم‌گیری نه‌تنها یک ضرورت، بلکه وظیفه‌ای اخلاقی است که باید همواره مدنظر قرار گیرد و به ما امکان می‌دهد در شرایط بحرانی، ضمن محافظت از خود و خانواده‌مان، به دیگران نیز کمک کنیم.

اهمیت غریزۀ بقا

غریزۀ بقا در انسان‌ها، انگیزه‌ای طبیعی و ذاتی به ‌حساب می‌آید. این غریزه به انسان‌ها توانایی می‌دهد تا در شرایط خطرناک به‌سرعت واکنش نشان دهند؛ به همین دلیل اگر انسان از خطری می‌ترسد و به دفاع از خود و اطرافیان می‌پردازد و نگران وجود خطر است، این مسئله مذموم نیست و به منطق غریزۀ بقا در وجود انسان برمی‌گردد. این غریزه به ما یادآوری می‌کند که حفظ جان و امنیت خود و دیگران از اولویت‌های اساسی است. پس وجود این غریزه لزوماً به معنای ضعف ایمان نیست؛ حتی بسیاری از پیامبران و اولیای الهی نیز در برابر خطرهای واقعی، اقدامات احتیاطی انجام می‌دادند و این امر منافاتی با ایمان آنان نداشت.

ضرورت حفظ جان

یکی از اصول بنیادین در نگاه اسلام، حفظ جان و سلامتی است. آیات بسیاری از قرآن کریم بر ضرورت حفظ جان خود و دیگران اشاره می‌کند؛ از جمله خداوند می‌فرماید: «و خودکشی نکنید؛ خداوند نسبت به شما مهربان است» (1). این آیه به‌روشنی نشان‌دهندۀ اهمیت حفظ جان انسان‌هاست. حفظ جان نه‌تنها وظیفه‌ای دینی، بلکه مسئولیتی اجتماعی نیز به شمار می‌آید؛ بنابراین حفظ جان و سلامتی باید همواره در اولویت قرار گیرد و به‌مثابۀ اصلی اساسی در زندگی ما مدنظر باشد. بر همین اساس، در بسیاری موارد دوری از خطرهای جدی و پیش‌بینی‌پذیر نه‌تنها مجاز، بلکه اقدامی مسئولانه و مطابق با آموزه‌های دینی است.

مسئولیت در برابر خانواده

از وظایف هر والد یا سرپرستی، اولویت‌دادن به امنیت و سلامت خانواده است. در صورت وجود خطرهای جدی، ترک مکان خطرناک نه‌تنها نشانه‌ای از ضعف ایمان نیست، بلکه دلیلی بر مسئولیت‌پذیری و توجه به امانت الهی است. انسان‌ها در قبال خانواده و عزیزان خود مسئولیت دارند و نگهداری از آنها نیز بخشی از وظایف ایمانی به شمار می‌آید؛ بنابراین تصمیمی که با هدف محافظت از همسر، فرزندان یا افراد تحت تکفل گرفته شود، می‌تواند مصداق انجام ‌وظیفۀ شرعی و اخلاقی باشد.

تعارض بین دفاع و حفاظت

دفاع از کشور و جامعه، وظیفه‌ای اخلاقی است. در شرایط بحرانی، این دو مسئولیت یعنی حفاظت از خانواده و دفاع از میهن ممکن است به‌شدت با یکدیگر در تضاد قرار گیرند. افراد در این لحظات بحرانی با انتخاب‌های دشواری روبرو می‌شوند که نه‌تنها بر خودشان، بلکه بر عزیزان و جامعه نیز تأثیر می‌گذارد. درک این تنش و مدیریت آن نیازمند خودآگاهی و همدلی است؛ یعنی باید با دقت به نیازهای خود و دیگران توجه کنیم و درنهایت، تصمیماتی بگیریم که نه‌تنها بر اساس عقلانیت، بلکه بر اساس ارزش‌های اخلاقی‌مان باشد. وظیفۀ افراد در چنین شرایطی یکسان نیست و میزان مسئولیت هر شخص با توجه به جایگاه، توانایی و نقش اجتماعی او متفاوت خواهد بود.

ارزیابی واقع‌بینانه

هر فرد و خانواده‌ای شرایط خاص خود را دارد. تصمیم‌گیری در این مواقع نیازمند عقلانیت، آگاهی و درنظرگرفتن واقعیت‌هایی است که افراد با آن مواجه هستند. برخی ممکن است به دلیل تخصص و مشاغل خود مانند پزشکان، امدادگران یا افرادی که در خطوط مقدم کمک‌رسانی فعالیت می‌کنند، ماندن را برمی‌گزینند تا به دیگران کمک کنند. این ماندن و خطرپذیری هم منطقی و هم به معنای ایفای نقش حیاتی در حمایت از جامعه است؛ بنابراین هر انتخابی باید با دقت و درنظرگرفتن پیامدهای آن در زمینه‌های شخصی و جمعی انجام شود. این ارزیابی واقع‌بینانه به ما کمک می‌کند در شرایط بحرانی، ضمن اتخاذ تصمیم‌های بهتر، به مسئولیت‌های خود به‌درستی عمل کنیم. بنابراین نمی‌توان برای همۀ افراد، نسخه‌ای واحد پیچید و هر کسی باید وظیفه خود را متناسب با شرایط واقعی‌اش تشخیص دهد.

مدیریت احساسات در بحران

احساساتی مانند ترس، اضطراب و گناه ممکن است در زمان بحران به سراغ افراد بیاید. این احساسات طبیعی هستند و نمی‌توان آنها را نشانه‌ای از ضعف ایمان فرض کرد؛ بلکه رفتار منطقی و معقول در مواجهه با این احساسات می‌تواند نشانه‌ای از قدرت ایمان و قدرت مدیریت فرد باشد. احساسات انسانی باید به‌درستی مدیریت شوند تا فرد تصمیم‌های بهتری اتخاذ کند. احساس گناه ناشی از ترک یک منطقۀ پرخطر نیز همیشه موجه نیست و باید میان ترس طبیعی و کوتاهی در انجام ‌وظیفه تفاوت قائل شد.

نتیجه‌:

ترک مکان خطرناک در شرایط جنگ لزوماً نشانه ضعف ایمان نیست، بلکه می‌تواند نشان‌دهندۀ مسئولیت و عقلانیت فرد باشد. ایمان و تدبیر در شرایط بحران باید همواره در کنار هم قرار بگیرند. تصمیم‌های درست در چنین شرایطی نیازمند ترکیبی از ایمان، عقل و توجه به شرایط است. انسان‌ها باید در حفظ جان خود و دیگران کوشا باشند؛ زیرا وظیفه‌ای است که نه‌تنها ارزش انسانی آنها را بالا می‌برد، بلکه مطابق با آموزه‌های دینی و اخلاقی است. درنهایت اینکه ایمان واقعی در عمل و در توجه به ارزش‌های انسانی تجلی می‌یابد و بر این باور استوار می‌شود که حفاظت از جان‌های بی‌گناه و عزیزان، یکی از بالاترین درجات ایمان است؛ بنابراین اگر فردی پس از بررسی شرایط و با هدف حفظ جان خود و خانواده، تصمیم به ترک منطقه‌ای پرخطر بگیرد، نمی‌توان صرفاً به دلیل این تصمیم او را دارای ایمان ضعیف دانست؛ بلکه معیار اصلی، انجام مسئولانه وظیفه و عمل بر اساس عقل و وجدان است.

پی‌نوشت:

1. «وَلَا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا» (نساء: 29).

ترس از صدای انفجار و مرگ و ضعف ایمان
ترس از انفجار یا مرگ طبیعی است و نشانه ضعف ایمان نیست؛ مهم آن است که با یاد خدا، توکل و عمل عبادی آن را به فرصتی برای رشد و آرامش معنوی تبدیل کنیم.

پرسش:

بااینکه فرد خیلی مذهبی هستم، ولی با صدای موشک و انفجار، خیلی ترس به سراغم می‌آید، چه کنم؟ و چگونه واقعاً از مرگ نترسم؟ آیا این ترس نشانه ضعف ایمان است؟

پاسخ:

ترس، به‌عنوان یک واکنش غریزی در برابر خطر امری کاملاً طبیعی است. ترس از صداهای بلند مانند انفجار و یا ترس از مرگ نیز احساسی طبیعی در وجود انسان است؛ اما آیا واقعاً این ترس‌ها نشان‌دهنده ضعف ایمان است؟ بررسی مفهوم ترس و یافتن راهکارهایی برای مدیریت این ترس‌ها، به تقویت باورهای معنوی همه ما کمک می‌کند.

خداوند غریزه ترس را در وجود ما قرار داده تا در برابر خطر هوشیار شویم. ترس از مرگ نیز بخشی از این غریزه است که به ما یادآوری می‌کند زندگی دنیوی فانی است و باید برای سرای باقی آماده شویم؛ اما باید دقت کرد که آنچه ایمان فرد را می‌سنجد، نحوه مواجهه او با این ترس‌هاست. بدین معنا که آیا این ترس ما را از یاد خدا غافل می‌کند؟ آیا ترس مانع انجام وظایف دینی و انسانی ما می‌شود؟ آیا ترس باعث ناامیدی ما می‌گردد؟ ضعف ایمان زمانی آشکار می‌شود که این ترس، ما را از انجام وظایف دینی بازدارد؛ مثلاً به‌سبب ترس، نماز را ترک کنیم یا در مواقع لزوم، از یاری دیگران دریغ ورزیم. یا باعث شود از رحمت الهی ناامید شویم و تقدیر الهی را ناعادلانه یا ظالمانه ببینیم. یا به‌جای توکل به خدا، به یاوه‌گویی و جزع‌وفزع بپردازیم؛ اما اگر ترس، ما را به یاد خدا، دعا و تلاش برای آمادگی بیشتر بیندازد، می‌تواند حتی محرکی برای تقویت ایمان باشد. مهم، نحوه برخورد ما با ترس است، نه خود ترس.

معنای ایمان

ایمان، مبارزه‌ای دائمی با ترس‌ها و وسوسه‌هاست. ایمان قوی به معنای عدم وجود ترس نیست، بلکه به معنای توانایی مدیریت ترس و عمل بر اساس وظایف دینی، حتی در شرایط ترسناک است؛ همان‌طور که رزمندگان شجاع در میدان جنگ باوجود ترس، وظیفه‌شان را انجام می‌دهند. ازجمله اموری که به انسان آرامش می‌دهد ایمان است. قرآن می‌فرماید:

 «(آری)، آن‌ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آن‌هاست و آن‌ها هدایت‌یافتگان‌اند!». (1)

 این آیه بیان می‌کند که کسانی که ایمان آورده‌اند و آن را با ستم نیامیخته‌اند، برای آن‌ها امنیت (در دنیا و آخرت) و هدایت است. امنیت در اینجا تنها به معنای نبود ترس بیرونی نیست، بلکه آرامش درونی و اطمینان قلبی است که با ایمانِ کامل حاصل می‌شود؛ بنابراین اگر بخواهیم بر ترس خویش غلبه کنیم چاره‌ای جز تقویت ایمان نداریم.

راهکارهای عملی برای تقویت ایمان و رفع ترس

۱. یاد و ذکر خدا

مهم‌ترین راهکار برای رسیدن به آرامش قلبی، یاد و ذکر مداوم خداوند است. قرآن می‌فرماید:

 «آن‌ها کسانی هستند که ایمان آورده‌اند و دل‌هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است؛ آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل‌ها آرامش می‌یابد!». (2)

 این آیه کلیدی‌ترین راهکار برای غلبه بر ترس و اضطراب در اسلام است. تمرکز بر یاد خداوند و ذکر، می‌تواند اضطراب ناشی از ترس را کاهش دهد.

۲. ایمان به قضاوقدر و توکل

درک عمیق این باور که هیچ اتفاقی خارج از علم و اراده الهی رخ نمی‌دهد، می‌تواند به آرامش کمک کند. اگرچه ظاهراً صدای موشک و انفجار خطرناک است، اما درنهایت، سرنوشت هر فرد به دست خداست.

«بگو: هیچ حادثه‌ای برای ما رخ نمی‌دهد، مگر آنچه خداوند برای ما نوشته و مقرّر داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست؛ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!» (3)

 توکل، یعنی انسان، خود را در عین تلاش و اقدام، به خدا بسپارد و نتیجه را به او واگذار کند. این امر، اضطراب ناشی از عدم اطمینان را از بین می‌برد.

۳. درک حقیقت مرگ و حیات ابدی

از دیگر راه‌هایی که به کم‌شدن ترس منجر می‌شود شناخت مرگ است. مرگ در اسلام، پایان نیست، بلکه پلی است به‌سوی حیات ابدی. ترس از مرگ، بیشتر ناشی از ندانستن یا نادیده‌گرفتن این حقیقت است. کسی که معاد را باوری قلبی و نه صرفاً ذهنی بداند، ترس کمتری از مرگ خواهد داشت. شناخت عمیق و باور قلبی به اینکه مرگ، پایان نیست، بلکه گذری به حیات ابدی و عالَم پس‌از آن است، ترس از مرگ را به‌شدت کاهش می‌دهد. تدبر در قرآن کریم و تأمل در روایات معتبر، به فهم عمیق‌تر معنای مرگ و حیات کمک می‌کند.

۴. صبر در برابر امتحان الهی

قرآن می‌فرماید:

 «قطعاً همه شمارا با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها، آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به استقامت‌کنندگان!» (4)

 خداوند بندگان را با ترس، گرسنگی و سایر سختی‌ها می‌آزماید. این امتحان الهی، فرصتی برای رشد و صبوری است. درک این موضوع که سختی‌ها بخشی از مسیر زندگی و آزمون الهی است، می‌تواند به پذیرش و تحمل بهتر ترس کمک کند. سختی‌ها و ترس‌ها، ازجمله ترس از انفجار و مرگ، می‌توانند به‌عنوان آزمون‌های الهی تلقی شوند. صبور بودن در برابر این امتحانات و نگریستن به آن‌ها از منظر ابتلا و آزمایش الهی به فرد قدرت تحمل و ایستادگی می‌بخشد.

۵. تقویت زهد و کاهش وابستگی به دنیا

تعلقات شدید به دنیا و ترس ازدست‌دادن آن‌ها، یکی از ریشه‌های ترس است. زهد، به معنای دل‌نبستن افراطی به دنیا و درک ناپایداری آن است. کسی که دل‌بستگی کمی به دنیا دارد، کمتر از زوال آن یا حوادثی که آن را تهدید می‌کند، می‌ترسد. هرچه وابستگی انسان به ظواهر و متعلقات دنیوی کمتر شود، ترس ازدست‌دادن آن‌ها و ترس از مرگ کمتر خواهد شد.

۶. باور به حکمت الهی

حتی رویدادهای به‌ظاهر ناگوار، مانند انفجارها، می‌تواند حکمت‌ الهی داشته باشد که ما از درک آن عاجزیم. باور به حکمت الهی، حتی در سختی‌ها، به پذیرش و کاهش اضطراب کمک می‌کند. این باور، تحمل سختی‌ها را آسان‌تر می‌کند.

۷. مداومت بر اعمال عبادی و معنوی

انجام مداوم اعمال عبادی مانند تلاوت قرآن، ذکر گفتن و معاشرت با افراد صالح به تقویت روحیه و ایمان انسان کمک می‌کند. افرادی که می‌ترسند باید تلاوت قرآن، اذکار صلوات، «"لاحول و لا قوه الا بالله،" "حسبنا الله و نعم الوکیل"» و... را به‌صورت مداوم و با حضور قلب در برنامه خود داشته باشند.

۸. مراقبه و محاسبه نفس

شناخت نفس اماره که منشأ بسیاری از ترس‌ها و وسوسه‌هاست و قدم‌گذاشتن در مسیر نفس مطمئنه از طریق خودسازی و محاسبه اعمال، راهی دیگر برای غلبه بر ترس‌های درونی است.

نتیجه:

ترس از صداهای انفجار، موشک و یا ترس از مرگ لزوماً نشانه ضعف ایمان نیست، بلکه واکنشی طبیعی به خطر است. آنچه ایمان فرد را می‌سنجد، نحوه مواجهه او با این ترس‌هاست. اگر ترس، فرد را به سمت غفلت از خدا، ناامیدی از رحمت الهی، ترک وظایف دینی و انسانی، یا جزع‌وفزع سوق دهد، می‌تواند نشانه‌ای از ضعف ایمان باشد. در مقابل، اگر همان ترس موجب توجه بیشتر به خدا، دعا و تلاش برای آمادگی معنوی شود، می‌تواند محرکی برای تقویت ایمان باشد. تعمیق شناخت خداوند، تدبر در قرآن و روایات، تقویت توکل عملی، درک حقیقت مرگ به‌عنوان پلی به‌سوی کمال و مداومت بر اعمال عبادی راهکارهایی اساسی برای غلبه بر این ترس‌ها و رسیدن به آرامش و اطمینان قلبی هستند. این ترس‌ها درواقع آزمون‌هایی برای سنجش عمق ایمان فرد است و هرچه این شناخت و ایمان عمیق‌تر شود، ترس‌ها کم‌رنگ‌تر شده و جای خود را به آرامش و اطمینان خواهند داد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ.» انعام، آیه 82.

2. «الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.» رعد، آیه 28.

3. «قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.» توبه، آیه 51.

4. «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ.» بقره، آیه 155.

به نام خدا با سلام بنده ضعف ايمان دارم و خداوند را آن طور كه شايسته است نمي شناسم و فقط واجبات را انجام ومحرمات را انجام نمي دهم و آن طور كه خداوند را ولي و سرپرست خود بدانم نمي دانم بايد چه كار كنم مممنون

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
در بعضي از آيات از حقيقت ايمان به عنوان شناخت و اعتقاد قلبي به خداوند و پيامبران و هر آنچه آن ها آورده‌اند، ياد شده ، از بعضي آيات ديگر استفاده مي‌شود ايمان عبارت است از: شناخت، همراه با اذعان، تسليم و پايبندي(1)
براين اساس انسان بايد تمام تلاش خود را به ياد گيري آموزه هاي اساسي دين و معرفت پيدا کردن به آن ها محدود کند.البته هرچه معرفت انسان افزايش يابد ، طبعا هم بر ايمان او افزوده مي شود ودر اعمال او نيز تأثير خواهد گذاشت و به معناي واقعي کلمه معناي ولايت را درک خواهد کرد.
بالا بردن سطح شناخت و آگاهي‏هاي ديني مهم ترين راه براي دستيابي به معرفت خداوند است . در اين زمينه گسترش مطالعات و تحقيقات ديني با برنامه‏ريزي‏هاي هدايت شده و منظم بسيار ضروري است. بنابراين در پاسخ به سوال شما گفت :
در گام اول لازم است که مطالعات ديني خود را افزايش دهيد. تا هم بر آگاهي تان افزوده گردد و هم ثمرات آن به خواست الهي درافزايش ايمان تان موثر باشد.
گفته ايد:" واجبات را انجام ومحرمات را انجام نمي دهم. آن طور كه خداوند را ولي و سرپرست خود بدانم نمي دانم. "
مايه خرسندي است که موفق به انجام واجبات و ترک محرمات هستيد و اين نشانه آن است که معناي ولايت خداوند را به خوبي درک نموده ايد وگر نه چه معنايي دارد از اوامر و نواهي کسي که او را به عنوان ولي و سرپرست خود نمي دانيم و يا نمي شناسيم اطاعت کنيم ؟در حقيقت شناخت واجبات و محرمات و رعايت آن از ضروريات معرفت نسبت به خدا و ولايت او نسبت به ماست . معرفت ناب و حقيقي جز در پرتو علم حضوري و ارتباط آگاهانه با خداوند حاصل نمي گردد.
با اين همه سعي کنيد با مطالعه کتاب هاي اعتقادي ، سطح آگاهي هاي خود را بالا ببريد. اگر در اين باب زمينه ي مطالعاتي نداريد از كتاب‏هاي اعتقادي آقاي محسن قرائتي آغاز كنيد و سپس از كتاب‏هاي استاد شهيد مطهري. كتاب‏هاي شهيد مطهري مثل: «توحيد»، «نبوّت»، «اصل عدل در اسلام»، «امامت و رهبري»، «معاد». (اين چند كتاب مجموعا در جلد چهارم مجموعه آثار شهيد مي‏باشد.) كتاب «عدل الهي» آن شهيد هم مفيد است. كتاب «آموزش عقايد»اثر استاد مصباح هم در سير مطالعاتي اصول عقايد مفيد و لازم است.
بعد از اين مرحله (انجام واجبات و ترك گناهان) ، انجام دادن مستحبات مانند نافله هاي يوميه مخصوصا نافلة شب و تهجّد و مناجات با خدا موجب قرب الهي مي شود.پيامبر (ص) فرمود: «خدا مي فرمايد: «با انجام نوافل به سوي من تقرب پيدا كنيد تا شما را دوست بدارم. اگر شما را دوست بدارم، اگر دعا كنيد اجابت مي كنم و اگر درخواستي داشتيد ، عطا مي كنم».(2)
سپس گام در مرحله بعد که رعايت تقوا و انجام تکاليف الهى در هر حال است ، بنهيد که زمينه‌ساز درک بيش تر و توفيق افزون‏تر و توجه و تقرب والاترى به خدا خواهد بود: «يا أيّها الذين آمنوا إن تتّقوا الله يجعل لکم فرقاناً ويکفّر عنکم سيّئاتکم و يغفر لکم والله ذو الفضل العظيم؛(3)
اى اهل ايمان! اگر پرهيزگار بوده و تقواى الهى پيشه کنيد ،خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار داده ، بدى‏هاى شما را پوشانده و شما را بيامرزد .خداوند داراى فضل ورحمت بزرگ است».
قرآن مجيد راه رسيدن به يقين که بالاترين درجه ايمان است را عبادت مي‌داند: " واعبد ربّک حتي يأتيک اليقين؛ پروردگارت را عبادت کن تا به يقين برسي".(3) بدون عبادت ممکن نيست کسي به ايمان نائل آيد. منظور از عبادت،‌ حرکات و سکنات ظاهري نيست بلکه حقيقت عبادت و بندگي خدا است که مشتمل بر تمام مستحبات و ساير کار هاي خداپسندانه و از جمله خدمت به مردم و .... است . نکته مهم اين جاست که رسيدن به اين حقيقت جز با ترک گناه و فرار از رذايل اخلاقي امکان پذير نيست. از اين رو رسول خدا(ص) فرمود :" اگر نبود شياطيني که اطراف دل‌هاي بني آدم را احاطه کرده اند، آن‌ها حقايق ملکوت آسمان‌ها و زمين را مشاهده مي‌نمودند"؛(4) يعني گناه و رذايل اخلاقي مانع رسيدن به مقامات معنوي مي‌شود.
همچنين رسيدن به حقيقت ايمان جز با اخلاص امكان پذير نيست . و اخلاص روح عبوديت و بندگي است و روح عبادت و بندگي ترک نافرماني مولي است . چرا که از نظر اسلام عملي صحيح و همراه با اخلاص است که بر اساس حکم خدا و پيامبر و امامان باشد که از آن به صراط مستقيم ياد مي‌شود .پر واضح است که نافرماني و عصيان، از دايره عمل منطبق بر حکم خدا و رسول و اهل بيتش خارج است .

پى نوشت‏ها:
1. عزالدين حسيني زنجاني، راه رستگاري، ص 17.
2. سفينه البحار، ج 2، ص 110
3. انفال (8) آيه 29.
4. معراج السعاده، ص 78.

من یک دختر مسلمانم و به تازگی احساس میکنم که ایمانم ضعیف شده و علت ان را نداشتن شناخت خداوند میدانم. باتشکر از راهنمایی شما

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز2
راه‏هاي پيش روي بشر براي خداشناسي سه قسم است:
ا) راه دل يا فطرت ،يعني هر انساني به مقتضاي خلقت و ساختمان اصلي روح خود خدا را مي‏شناسد ،بدون اين كه نيازمند به اكتساب و تحصيل علوم مقدماتي داشته باشد.
منظور از فطرت، فطرت عقل نيست، بلكه مقصود فطرت دل است. عرفا از آن جا كه به نيروي عشق فطري ايمان و عقيده دارند، در تقويت اين نيرو مي‏كوشند. اگر بخواهيم بدانيم آيا چنين احساسي در آدمي هست ، دو راه در پيش داريم:
1- دست به آزمايش در وجود خود و ديگران بزنيم.
2- ببينيم دانشمنداني كه ساليان دراز در زمينه روان آدميان از جنبه مسائل معنوي مطالعه و تحقيق كرده‏اند چه نظر داده‏اند.
ب) راه حس و علم يا راه طبيعت.
اين راه سه راه ديگر دارد:
1- راه تشكيلات و نظاماتي كه در ساختمان جهان به كار رفته است.
2- راه هدايت و راهنمايي مرموزي كه موجودات در مسير خويش مي‏شوند.
3- راه حدوث و پيدايش عالم.
ج) راه عقل يا راه استدلال و فلسفه.
اين راه گرچه سخت و پر پيچ و خم است و پيمودن آن و فهماندن و فهميدنش نياز به مقدمات زيادي دارد، ولي بهترين و محكم‏ترين طريق خداشناسي و معرفت به حضرت ربوبي است.
هر يك از سه راه فوق از وجهي بر راه‏هاي ديگر رجحان دارد: راه دل و فطرت از نظر شخصي كامل‏ترين راه‏ها است ؛يعني، براي هر فرد بهتر و لذت‏بخش‏تر و مؤثرتر اين است كه از راه دل به معرفت خداوند راه يابد، ولي نمي‏توان آن را به صورت يك علم قابل آموزش براي عموم درآورد.
راه مطالعه حسي و علمي خلقت از نظر سادگي و روشني و عموميت بهترين راه‏ها است اما اين راه تنها ما را به وجود قوه عليم و حكيم و مدبري كه طبيعت را مي‏گرداند و اداره مي‏كند، معتقد مي‏كند اما آيا آن قوه خدا است و مصنوع صانع ديگري نيست؟ علوم حسي بشر از اثبات آن عاجز است.
راه عقل تنها راهي است كه خداشناسي را به صورت يك علم مثبت، منسجم و منطقي درمي‏آورد،(1).
در مورد اثبات وجود خداوند دلايل متعددي اقامه شده كه برخي وجداني (مانند برهان فطرت) برخي علمي (مانند برهان نظم) و برخي عقلي و فلسفي است (مانند برهان محرك اول ارسطو، برهان وجوب و امكان، برهان وسط و طرف، براهين استحاله تسلسل، علل هستي بخش، برهان مشروطيت و اطلاق فارابي، قاعده الشي‏ء ما لم يجب لم يوجد از خواجه نصيرالدين طوسي، برهان صديقين صدرايي و.).
هر يك از براهين مذكور مبتني بر مباني و مبادي عقلي و فلسفي ويژه‏اي است كه در يك نامه مجال پرداختن به هيچ يك از آنان نيست.
در اين جا به طور فشرده به ذكر يكي از روشن‏ترين آن ها بسنده نموده و براي تحقيق بيش تر كتاب‏هايي را معرفي كنيم. اين برهان ضمن آن كه قدمت بسياري دارد، يكي از استوارترين ادله خداشناختي است .از جهان اسلام به تئولوژي غربي نيز راه يافته ، نزد تئولوژيست‏ها و فيلسوفان دين غرب تحت عنوان (from Contingency Argument ) به عنوان خدشه ناپذيرترين برهان- كه تاكنون انديشه بشر بدان راه يافته- مورد پذيرش واقع گرديده است.
سير پيدايش و سپس ورود اين برهان در انديشه‏هاي كلامي غرب طبق نمودار زير است: فارابي--- ابوعلي‏سينا--- غزالي--- ابن رشاندلسي--- ابن ميمون--- الهيات نوين غرب .
اصل برهان به طور فشرده از قرار زير است:
1- بدون شك جهاني واقعي نه وهمي صرف وجود دارد (رئاليسم و نفي سفسطه).
2- آنچه در جهان است ،همه ممكن‏الوجودند. يعني وقتي نظر به ذات آن ها كنيم، هيچ يك بالذات اقتضاي وجود ندارند. بلكه همه موجوداتي هستند كه مي‏شود وجود داشته و مي‏شود وجود نداشته باشند. در مرتبه ذات و بدون علت هيچند .
3- تمام جهان يك واحد ممكن‏الوجود است. زيرا وقتي اجزاي جهان همه ممكن‏الوجود باشند ،كل جهان- كه يك واحد ارگانيك است- نيز ممكن‏الوجود است .از مجموعه موجودات ممكن‏الوجود واجب‏الوجود پديدار نمي‏شود. پس جهان يك واحد ممكن‏الوجودي بيش نيست .
4- هر ممكن الوجودي در تحقق و بقاي خويش نيازمند و وامدار ديگري است.
اگر جهان بي‏نهايت پديده هم باشد، از بي‏نهايت صفر هيچ چيز درست نمي‏شود . اگر وراي سلسله موجودات امكاني واجب بالذاتي دركار نباشد، جهان هيچ اندر هيچ خواهد بود.براي توضيح مطلب در اين جا مي‏توان مثالي از فارابي در برهان مشروطيت ذكر كرد:
فرض كنيد لشكري انبوه از سربازان براي حمله آماده باشند. ليكن به هركس فرمان حمله دهند آن ها بگويند: تا زماني كه ديگري حمله نكند ،من نيز حمله نخواهم كرد. يعني هر كسي حمله رامشروط به آغاز تهاجم توسط ديگري كند. در اين صورت كاملا روشن است كه اگر هيچ كس حاضر نشود بدون شرط حمله را آغاز كند ،هرگز تهاجمي صورت نخواهد گرفت حتي اگر عدد سربازان به بي‏نهايت برسد.
همين طور از بي‏نهايت ممكن‏الوجود- كه هستي‏اش وامدار متعلق وابسته و مشروط به ديگري است- بدون وجود يك موجود ناوابسته نامشروط و غير متعلق به ديگري (خدا) هيچ موجودي امكان تحقق ندارد و چون مي‏بينيم جهاني از ممكنات تحقق يافته است، پس قطعا درمي‏يابيم كه آن موجود واجب وجود دارد.
برهان وجوب و امكان به اشكال ديگري نيز گزارش يافته و در اين‏جا تنها يكي را ذكر نموديم. در اين باره مي‏توانيد از نگارش‏هاي زير استفاده كنيد:
1- اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، علامه طباطبايي- شهيد مطهري
2- علل گرايش به مادي، شهيد مطهري 3
- آموزش فلسفه، ج 2، محمد تقي مصباح يزدي
4- كليات فلسفه، آوروم استرول، ريچارد پاپكين، ترجمه: دكتر سيد جلال‏الدين مجتبوي.