۱۴۰۴/۱۰/۲۱ ۱۳:۵۶ شناسه مطلب: 101067
پرسش:
کارشناس رادیو معارف فرمودند در مواردی مسلمانان از پیامبر صلیالله علیه و آله میپرسیدند که این حکمی که فرمودید وحی بود یا نظر خود شما که اگر نظر شخصی پیامبر بود به قول معروف ان قلت میکردند سؤالم اینه که طبق این فرمایش مسلمانان مجوز انتقاد از نظر شخصی پیامبر صلیالله علیه و آله یا سایر معصومین را هم داشتند؟ یا فقط نظر مشورتی در اداره حکومت اسلامی میدادند؟
پاسخ:
ازجمله مسائلی که این روزها توسط برخی افراد مطرح میشود مسئله انتقاد و اعتراض به معصومین علیهمالسلام است و برای اثبات آن به برخی نقلهای تاریخی ارجاع میدهند. پرسش این است که آیا این نقلهای تاریخی را میتوان مجوز انتقاد از نظر شخصی پیامبر یا سایر معصومین علیهمالسلام دانست؟
بیان چند نکته در مقام پاسخ به این پرسش ضروری است:
1. اینکه کارشناس برنامه در چه مقامی از این نقل تاریخی استفاده کردهاند، بررسی سخنان پیش و پس از این عبارت را میطلبد؛ بنابراین با چشمپوشی از ناقل این سخنان و هدف او از نقل، تنها به پرسش ایجاد شده از مطلب نقلشده خواهیم پرداخت.
2. لازم است تعریفی از نقد و انتقاد ارائه کنیم. نقد در لغت به معنای جدا کردن دینار و درهم، جدا کردن کاه از گندم، بهگزینی، خردهگیری و آشکار کردن زیباییها و کاستیهای یک اثر به کار رفته است و اصطلاحاً نقد به معنای سنجش، ارزیابی و بررسی پدیدههاست (1) و به تعبیر شهید مطهری، معنای انتقاد، یک شیء را در محک قرار دادن و بهوسیله محک زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است.(2)
3. پس از بیان دو نکته بالا، در پاسخ به سؤال طرحشده باید گفت که اعتراض و انتقاد به سخن معصومان (اعم از پیامبر و امام) علیهمالسلام به دو دلیل، مجاز نیست:
الف) دلیل عقلی: انسان کامل یا همان معصوم، کسی است که «قول، فعل و تقریرِ» خودِ او برای دیگران (غیر معصوم) حجت است و بر این اساس، خودش ملاک، معیار و شاخص سنجش رفتار درست یا نادرست دیگران دانسته میشود. این نکته بدین معناست که رفتار، گفتار و کردار معصومان علیهمالسلام حق است و متوقف بر قانون دیگری نیست تا افراد غیر معصوم، حق پرسشِ اعتراضی و انتقادی از آنان داشته باشند. به تعبیر دیگر خود معصومان منشأ دین و تشخیص قوانین الهی هستند و قوانین دیگری وجود ندارد که رفتار، کردار و گفتار آنان به آن قوانین سنجیده شود؛ بنابراین، نقد خودِ معصوم جایز نیست و معصوم قابل نقد نیست.
ب) دلیل نقلی: به تعبیر قرآن کریم، پیامبر گرامی اسلام صلیالله علیه و آله، از روی هوا و هوس و امیال شخصی عمل نمیکند و همه اعمال و رفتار او مطابق با اوامر الهی و مورد رضایت خداوند متعال است: ﴿ مَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحَی﴾؛ و هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید. سخن او هیچ غیرِ وحی خدا نیست.(3)
درباره امامان معصوم علیهمالسلام نیز همین مضمون در آیه دیگری بیانشده است: ﴿ لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾؛(4) که هرگز پیش از امر خدا کاری نخواهند کرد و هر چه کنند به فرمان او کنند.
از اینرو امامان معصوم علیهمالسلام نیز تنها با اراده و امر الهی و مطابق با اوامر او کار میکنند و خواستههای آنها فانی در اراده و مشیت خداوند متعال است؛ بنابراین، اعتراض و انتقاد به خود معصوم علیهالسلام با توجه به نکتهای که بیان شد، مجاز نیست.
ممکن است گفته شود، پس چرا باوجود اینکه امام معصوم علیهالسلام دچار خطا نمیشود و کاری یا رفتاری برخلاف خواست خداوند انجام نمیدهد و سخن غیر خدایی نمیگوید امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در خطبهای میفرمایند: «لا تَکُفُّوا عَن مَقالَهٍ بِحَقٍّ، أو مَشورَهٍ بِعَدلٍ؛ فإنّی لَستُ فی نَفسِی بِفَوقِ أن اُخطِئَ و لا آمَنُ ذلکَ مِن فِعلی، إلاّ أن یَکفِیَ اللّهُ مِن نَفسِی ما هُو أملَکُ بهِ مِنّی؛ از گفتن سخن حق، یا مشورت دادن عادلانه خوددارى نکنید؛ زیرا من خود را بالاتر از اینکه خطا کنم نمیدانم و از اشتباهکارى ایمن نیستم، مگر اینکه خداى بزرگ مرا حفظ کند که اختیاردار هموست.»(5)
در پاسخ باید گفت که به نظر میرسد حضرت از این سخن به دنبال چند هدف بودهاند:
اول. اشاره به وجود امکانی امام که او را مثل هر موجود ممکن بالذاتی خطاپذیر میکند، اما آنچه او را از هر خطا و لغزشی محافظت میکند، یاریها و عنایتهای خداوند متعال است؛
دوم. مهیا ساختن بستر مناسب برای بیان افکار و اندیشههای شهروندان درباره سیاستها و رفتارهای زمامداران و رشد افراد جامعه که آثار سازنده بسیاری در جامعه دارد. از اینرو در آموزههای دینی ما اصل نقد نهتنها زشت دانسته نشده است، بلکه بر آن تشویق و تأکید شده است؛(6)
سوم. تعلیم و تربیت زمامداران در دستگاه حاکمیتی خود و آیندگان؛ چراکه ممکن است معصوم با بستن باب انتقاد از خود، این تصور را در زمامداران دیگر، بهخصوص زمامداران دستگاه حاکمیتی معصوم علیهالسلام، ایجاد کند که از تیغ تیز نقد و اعتراض شهروندان در اماناند و مردم حق اعتراض و نقد آنان را ندارند. امیرالمؤمنین در این زمینه از سیره عملی پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیروی کرده است که عظمتش مانع انتقادپذیریاش نبود.(7)
بنابراین، اینکه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، بزرگوارانه، باوجود عصمت، خودش را پذیرای نقد و اعتراض معرفی میکند، مجوز ایجاد حق برای دیگران نیست.
4. وجود برخی اعتراضات و انتقادات به معصوم علیهالسلام، به معنای صحت و جواز آن نیست. اینکه بر اساس برخی نقلهای تاریخی افرادی از روی جهل درباره مسئله عصمت و عدم درک درست آن، ضعف ایمان یا برای دشمنی، شخص معصوم علیهالسلام را مورد انتقاد و اعتراض قرار دادهاند، به معنای مهر تأیید بر این رفتار نیست؛
اگرچه ممکن است معصوم علیهالسلام کریمانه با این انتقادها مواجه شده و به آن انتقاد و اعتراض با بزرگواری پاسخ داده باشد.(8) مثلاً اینکه در تاریخ نقلشده است مالک اشتر، یکی از یاران باوفای حضرت علی علیهالسلام در چند مورد به تصمیمات حضرت انتقاد میکند،(9) و ایشان نیز پاسخ مالک را بزرگوارانه، به هر قصدی که باشد، میدهند، مجوز و مؤیدی بر درستی رفتار مالک اشتر نیست و حقی برای انتقاد و اعتراض به معصوم علیهالسلام ایجاد نمیکند.
5. باید توجه داشت که میان انتقاد و اعتراض به خود معصوم و انتقاد در حکومت معصوم فرق است. در عین اینکه نمیتوان معصوم را به دلیلهایی که پیش از این بیان کردیم مورد نقد قرار داد، انتقاد در درون حکومت معصوم جایز است. شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که مردم از دست کارگزاران حکومت حضرت علی علیهالسلام به نزد ایشان شکایت میبردند و حضرت پس از بررسی با آن کارگزاران برخورد میکرده، برخی را عزل مینمودند.(10) این شواهد، نشان میدهد که درهای انتقاد و اعتراض در حکومت معصوم بسته نیست.
نتیجه
با توجه به آنچه بیان شد، روشن است که به دو دلیل نمیتوان معصوم را مورد نقد قرار داد:
1. دلیل عقلی: با این توضیح که غیر معصوم معیاری غیر از قرآن و خود معصوم علیهالسلام ندارد تا رفتار معصوم علیهالسلام را با آن بسنجد و به او اعتراض و انتقاد کند.
2. دلیل نقلی: که بر اساس آنها میان آنچه از معصوم علیهالسلام سر میزند با آنچه خواسته خداوند متعال است تطابق وجود دارد و معصوم کار غیر خدایی نمیکند. پس اعتراض و انتقاد در گفتار، رفتار و کردار معصومان علیهمالسلام راه ندارد و نقد خودِ معصوم جایز نیست. وقوع تاریخی نقد از معصوم نیز مؤید جواز انتقاد و اعتراض به معصوم علیهالسلام نخواهد بود. حتی اگر این نقد از صحابه مشهور حضرت سر زده باشد. همچنین باید توجه داشت که جایز نبودن نقد خود معصوم علیهالسلام، به معنای مجاز نبودن نقد در دستگاه حکومتی معصوم نیست، چنانکه شواهد تاریخی بسیاری در تأیید این مطلب وجود دارد.
پی نوشت:
1. ر.ک: حق پناه، رضا، «انتقاد و انتقادپذیری»، ص 129.
2 . مطهری، مرتضی، اسلام و نیازهای زمان، ج 1، ص 171.
3 . سوره نجم، آیه 3 و 4.
4 . سوره انبیا، آیه 27. در زیارت جامعه کبیره نیز با اقتباس از همین آیه شریف قرآن، این تعبیر درباره امامان معصوم به کار رفته است: ﴿ وَعِبادِهِ الْمُکرَمینَ الَّذینَ لایسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِاَمْرِهِ یعْمَلُونَ، وَرَحْمَهُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ ﴾؛ و بندگان گرامى خدا آنان که پیشى نگیرند بر خداوند در گفتار و آنان که به دستورش عمل کنند و رحمت خدا و برکاتش (بر ایشان باد).
5 . سیدرضی، نهجالبلاغه، ص 316 و 317، خطبه 216.
6 . ر.ک: سبحانی، جعفر، «انتقادپذیری و بدعت ستیزی در حکومت علوی»، خبر آنلاین، کد خبر: 88669، khabaronline.ir/xLWB.
7 .روزی که ابراهیم فرزند پیامبر صلیاللهعلیهوآله درگذشت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر او اشک ریخت و گریه کرد. عبدالرحمن بن عوف به انتقاد از کردار پیامبر صلیاللهعلیهوآله پرداخت و گفت: شما ما را از گریه نهی کردی و چگونه بر فراق فرزندت گریه میکنی؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله به هدایت او پرداخت و گفت: من از چنین گریه که از عشق و عاطفه انسانی برخیزد نهی نکردم. گریه من رحمت است و آن کسی که رحم نکند مورد مرحمت قرار نگیرد.
8 . ازجمله نکاتی که باید در نقلهای تاریخی رعایت کرد، نگاه جامع به نقلها درباره شخصی است که رفتاری را به او نسبت میدهیم. برای مثال همانطور که بر اساس برخی نقلهای تاریخی مواجهه معصوم علیهالسلام با انتقاد و اعتراض با ملاطفت و مهربانی همراه بوده است، بر اساس نقلهای دیگر تاریخی، گاهی به دلایلی برخورد معصوم علیهالسلام با برخی انتقادها تند و همراه با غضب بوده است. برای مثال به نقل زیر توجه کنید: وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَیْهِ السَّلام قالَهُ لِلاَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَ هُوَ عَلى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ یَخْطُبُ، فَمَضى فِى بَعْضِ کَلامِهِ شَىْءٌ اعْتَرَضَهُ الاَشْعَثُ فَقالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤمِنِینَ: هذِهِ عَلَیْکَ لا لَکَ، فَخَفَضَ عَلَیْهِ السَّلامُ إِلَیْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ قالَ: ما یُدْرِیکَ ما عَلَىَّ مِمَّا لِى؟ عَلَیْکَ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ لَعْنَهُ اللَّاعِنِینَ، حائِکُ ابْنُ حائِکٍ، مُنافِقُ ابْنُ کافِرٍ، وَ اللَّهِ لَقَدْ أَسَرَکَ الْکُفْرُ مَرَّهً، وَ الْإِسْلامُ أُخْرى؛ هنگامی که علی علیهالسلام مشغول خطبه بر منبر کوفه بود و سخنی مطرح کرد، اشعث به ایشان اعتراض کرد و گفت: این سخن علیه خود شما است نه به نفع شما. حضرت نگاهی به وی افکند و فرمود: چه کسى تو را آگاهاند که چه چیزى به سود، یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان، بر تو باد اى متکبر متکبر زاده، منافق پسر کافر، سوگند به خدا، تو یکبار در زمان کفر و بار دیگر در حکومت اسلام، اسیر شدى. (سیدرضی، نهجالبلاغه، ص 41 و 42، خطبه 19).
9 . یکی از موارد انتقاد مالک اشتر از حضرت علی علیهالسلام بر اساس نقل تاریخ، انتقاد در نصب فرزندان عباس (عبدالله بن عباس، عبیدالله بن عباس و قُثَم بن عباس) از سوی ایشان به استانداری برخی استانهاست که مالک اشتر انتقاداتی را مبنی بر عدم شایستگی لازم از سوی آنان برای این کار را مطرح کرد و امام علیهالسلام نیز پاسخ دادند که شما اگر بهتر از آنان را سراغ داری برای ما بیاور، ر.ک: سلیمانی امیری، جواد، «رفتارهای نهروانی علیه مالک اشتر»، خبرگزاری تسنیم، https://tn.ai/2299549.
10 . ر.ک: رجبی دوانی، محمدحسین، «دادخواهی مردم در میان خطبه امیرالمؤمنین تا عزل حاکمان فاسد»، خبرگزاری حوزه، کد خبر: 36020 ، https://hawzahnews.com/x5538.







