آل زیاد

آیا اگر درقبیله ای عده ای گناه بزرگی مرتکب شوند همه آن قبیله مستحق لعن می شوند؟ اصلا مگر ممکن نیست درقبله بد، حتی یک انسان درستکار در کل سال ها و ادوار پیدا نشود، پس به چه جرمی آنها باید لعن شوند؟ از آنجا که می گویند وقتی کسی، کسی را لعن می کند اگر این لعن حق باشد بر آن طرف وارد می شود و گرنه به لعن کننده باز می گردد؟ در حالیکه ما در زیارت عاشورا می گوییم «اللهم العن آل ابی سفیان و آل زیاد وآل مروان».

پاسخ:
از جمع بندي آموزه هاي ديني اين گونه به دست مي آيد كه مراد از افراد مورد لعن در زيارت عاشورا افراد منسوب به يك خاندان و عشيره نيست، بلكه كساني اند كه غير از نسبت نسبي به لحاظ فكري واعتقادي نيز همفكر بزرگان خود بوده و به شهادت اهل بيت راضي بوده اند و آن را درست مي پنداشتند. لذا در اين باره گفته شده:
« منظور از بنى‏ اميه در زيارت عاشورا كه مورد لعن قرار گرفته‏ اند آنها هستند كه در غصب خلافت و اطفاء نور خدا و دشمنى با آل محمد (علیهم السلام) به عنوانى دست داشتند يا راضى بودند، كه در آن عصر اكثريت آنها چنين بودند، بنابراين مانعى ندارد كه اندكى از آنها از عموميت لعن استثناء شده باشند.» (1)
نكته ديگر اينكه از آنجا كه اغلب بني‌اميه به خاطر اينكه در تضاد با حق بودند مورد لعن واقع شده اند نه از آن جهت كه از اولاد و فرزندان اميه بودند و اين قطعي است كه اگر كسي از بني‌هاشم باشد و در مسير مخالفت با ذات ربوبي قدم بردارد مورد نص الهي قرار مي‌گيرد همانند ابولهب كه سوره مسد در شأن او نازل شده است و اين قانون اختصاص به زمان گذشته ندارد و در تمام زمان ها جاري است.
بدين معني كه حتي در اين زمان هم اگر كسي بر عقيده بني‌اميه باشد و مشمول لعن الهي واقع خواهد شد و يا اگر از لحاظ عقيده با اهل بيت همراه باشد از پيروان آنان شمرده خواهد شد. و اين مطلب از فرمايش مولي الموحدين(ع) به خوبي برمي‌آيد كه فرمودند:
«راضي بودن و ناراضي بودن، مردم را در سلك يك امت و گروه جمع مي‌كند، همان گونه كه در قبيلة ثمود در جريان كشتن ناقه صالح(ع) قاتل شتر يك نفر بود. ولي عذاب الهي بر همة آنان نازل شد، چون همه آنان به عمل او راضي بودند.»(2) پس ملاك خوب و بد بودن اطاعت و عصيان است نه نژاد و از فلان قوم و قبيله بودن، مثل پسر نوح كه او در واقع پسر نوح بود. اما چون از اطاعت الهي سرباز زد خداوند او را از فرزندي نوح خارج ساخت.»
قضيه برخورد حضرت رضا(ع) با برادرشان زيد بن موسي ‌بن جعفر معروف است كه خدمت آن حضرت رسيد؛ سلام كرد، حضرت جواب سلام او را ندادند، عرض كرد: من پسر پدرتان هستم. چرا جواب سلام مرا نمي‌دهيد؟ حضرت پاسخ دادند تا زماني برادر من هستي كه اطاعت الهي داشته باشي و چون عصيان الهي كردي ديگر بين من و تو برادري نخواهد بود.(3)
همچنين آورده اند كه فردي از بني‌اميه به نام سعد بن عبد الملك كه از اولاد مروان بود و امام باقر(ع) به او لقب سعدالخير دادند روزي خدمت آن حضرت وارد شد در حالي كه همچون زني كه فرزند از دست داده گريه مي كرد، حضرت از او علت گريه را جويا شدند پاسخ داد: چگونه گريه نكنم و حال اين كه من از شجره ملعونه هستم، حضرت به او فرمودند: تو از بني‌اميه نيستي تو از ما هستي تو مگر قرآن نخواندي كه اين آيه شريفه را از قول حضرت ابراهيم حكايت مي‌كند؛ «فمن تبعني فانه مني».(4) آن كه از من پيروي كند از من است.
درنتيجه اگر مراد از بني‌اميه يعني آن گروهي كه در جهت غصب خلافت اهل بيت حركت كرده‌اند باشد امثال خالد بن ‌العاص، محمد بن ‌ابي ‌حذيفه و ... به اصطلاح تخصصاً از بني اميه خارج خواهند بود يعني داخل آنها نبوده‌اند تا گفته شود به چه دليل استثنا شده‌اند و اگر خروج تخصصي را هم نپذيريم آيه شريفه و فقره زيارت عاشورا به اين روايات تخصيص خورده است.

پي نوشت ها:
1. علامه ميرزا ابوالفضل تهرانى، شفاء الصدور، نشر دار الكتب الاسلاميه تهران، بي تا، ص321.
2. مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، چاپ بيروت، ج 49، ص 221.
3. ابراهيم/36.
4. شيخ مفيد، اختصاص، تحقيق علي‌اكبر غفاري، بيروت، مؤسسه الاعلمي، 1402، ص 85.
موفق و مؤید باشید.