با سلام.فرارسیدن ایام الله دهه فجر گرامی باد.من یک سوالی دارم ایا بعد از اینکه ما وارد بهشت یا جهنم شدیم بهد چه میشود؟من این را نمیفهمم که گفته شده ما تا ابد که انتهایی ندارد وجود خواهیم داشت و هیچ وقت ذات ما از بین نمیرود.و اینکه ایا ما شیعه و مسلمان بودنمان را درعالم ذر انتخاب کردیم؟با تشکر.لطفا کتاب هم در رابطه با این موضوع نام ببرید
پرسش: اصول
1- با سلام. فرارسيدن ايام الله دهه فجر گرامي باد. من يك سوالي دارم ايا بعد از اينكه ما وارد بهشت يا جهنم شديم بهد چه ميشود؟من اين را نميفهمم كه گفته شده ما تا ابد كه انتهايي ندارد وجود خواهيم داشت و هيچ وقت ذات ما از بين نميرود.
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در مورد چرايي ابديت در جهان آخرت بايد گفت كه ادامه زندگي انسان در آخرت، لازمه حكيمانه بودن داستان آفرينش است، زيرا بهشت و دوزخ، نتيجه و پاداش انتخاب هاي درست و يا نادرست انسان ها در زندگي دنيا است كه انگيزه انسان ها را براي رسيدن به كمال و سعادت بالا مي برند. اگر قرار باشد با رسيدن به اين جايگاه يا پس از زندگي محدودي در بهشت ديگر انتهاي داستان فرا برسد و فنا و نابودي در انتظار انسان باشد، براي وي چه انگيزه اي براي رسيدن به اين نتايج باقي مي ماند؟
انسان داراي روح جاودانه است و چون هستي و وجود يافت، دليلي براي نابودي او وجود ندارد. جاودانگي جزئي از ذات وجود آدمي است. به همين خاطر جاودانگي عالم آخرت و بهشت، پديده اي است كه خواسته فطري و دروني انسان است كه هميشه آن را مي خواهد؛ بنابراين عالم آخرت و بهشت، پاسخي به خواستة دروني آدمي است.
ممكن است تصور شود چنين ابديت و جاودانگي به نوعي تكراري و ملالت بار شدن خواهد انجاميد و در نتيجه اين زندگي لذت بخش نخواهد بود؛ اما در اين خصوص بايد گفت:
در بهشت هم انسان مي تواند با افزودن به درجات معرفت و شناخت خود مراتب بالاتري از قابليت هاي انساني را براي خود رقم بزند و به كمالات بيش تري دست يابد. شوق رسيدن به مراتب بالاتر و بهره هاي روحي و معنوي همراه آن خود بالاترين انگيزه و هدف براي انسان بهشتي است.
نعمت هاي بهشت همواره جسماني نيستند. بلكه در بسياري از موارد روحاني خالص يا مخلوطي از نعمت جسماني و روحاني اند كه در آن ها محدوديت هاي مادي و جسماني وجود ندارد؛ آيا در عشق يك عالم بزرگ به مطالعه و تحقيق و لذت روحي كه از آن مي برد، تكرار و يكنواختي معنا پيدا مي كند؟ مسلما نعمت هاي عظيم روحي بهشتيان هزاران بار از اين نمونه ها فراتر است.
حتي بر فرض كه زندگي بهشتيان تنها لذت محض و بهره هاي التذاذي از حيات ابدي بهشت باشد، در آن عالم نيز هر لحظه و آن، چيز تازه اي تحقق مي يابد. خلقت تداوم يافته و هر لحظه چيزي نو پديد مي يابد. نوعي حيات ناشناخته در همه موجودات وجود دارد كه شوق و ميلي جديد را آن به آن تجديد مي سازد؛ تصور هر نوع ملالت و يكنواختي ناشي از زندگي ما در عالم دنياست كه غرق در محدوديت ها و كاستي است.
همه لذت ها در آن جا از خلوص تمام برخوردار است. به علاوه ظرفيت ما در درك آن ها مانند دنيا نيست. در واقع همان احساس ميل به غذاي لذيذ كه پس از مدتي در همان انسان سير بي ميل به غذا دوباره شكل مي گيرد، در بهشتيان بدون فاصله محقق مي شود. تفاوت مهم بين نعمت ها و انسان هاي بهشتي و دنيايي است.
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند بهشتى آفريده كه هيچ چشمى نديده و هيچ مخلوقى از آن آگاه نيست. خداوند هر صبحگاه آن را مى گشايد و مى گويد: بوى خوشت را افزون كن و نسيمت را بيفزا».(1) بنا بر اين براي بهشتيان هيچ گونه ملال و دلزدگي از بهشت و نعماتش معني و مفهوم ندارد.
«براي اهل بهشت سفره هايي مي گسترانند كه بر آن، آنچه مورد علاقه آن هاست، قرار داده مي شود. طعام هايي كه از آن لذيذتر و معطر تر نيست.»(2)
در بهشت نوعي تكامل وجود دارد، در همه چيز حتي در خود بهشتيان. هر تكاملي جلوه جديدي از زيبايي هاي همان منظر واحد را به انسان مي نماياند، چه رسد به اينكه همان منظر نيز در حال تكامل است؛ در روايتي آمده است:
«سوگند به خدايي كه قرآن را بر محمد نازل كرد! اهل بهشت پيوسته بر جمال و زيبايي شان افزوده مي شود، همچنان كه در دنيا بر پيري و فرتوتي آنان افزوده مي شد.» (3)
براي مطالعه بيش تر مي توانيد به اين منابع مراجعه نماييد:
1. جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم (معاد در قران) ج 5، نشر مركز اسرا.
2. گفتار فلسفي، معاد از نظر روح و جسم ، ج 2، هيئت نشر معارف اسلامي.
3. ناصر مكارم شيرازي، پيام قران، ج 6، نشر دارالكتب الاسلاميه تهران.
پي نوشت ها:
1. بحرانى سيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، بنياد بعثت، تهران، 1416 ه ق، ج4، ص 394.
2. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت، 1404 ه ق، ج8، ص199.
3. فيض كاشانى، علم اليقين في أصول الدين، انتشارات بيدار، قم ، 1418 ه ق، ج 2، ص 1256.
پرسش: 2- و اينكه ايا ما شيعه و مسلمان بودنمان را درعالم ذر انتخاب كرديم؟با تشكر.لطفا كتاب هم در رابطه با اين موضوع نام ببريد
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
ابتدا بايد گفت كه مساله عالم ذر به صراحت در قرآن بيان نشده، هرچند در برخي آيات مساله اي مورد اشاره قرار گرفته(1) كه حقيقت و ماهيت آن چندان روشن و واضح نيست و آن اين كه خداوند به هنگام آفرينش آدم، تمام فرزندان آينده او را به صورت موجودات ريز درآورد و به آنان گفت:«ألست بربّكم» آنان گفتند «بلي» سپس همگي را به صلب و پشت آدم بازگردانيد. آنان هنگام خطاب الهي داراي عقل و شعور كافي بودند. سخن خدا را شنيدند و پاسخ او را گفتند. اين پيمان به اين خاطر از آنان گرفته شد كه راههاي عذر در روز رستاخيز را روي آنان ببندد.(2)
محدثان اسلامي بر اساس فهم ناشي از برخي روايات در مورد اين آيه بر اين باورند كه اين عهد در عالم پيش از دنيا به نام عالم ذر محقق شده است. البته اشكالاتي بر اين نظر وارد شده است كه محققان به آن اشاره كردهاند. (3)
اما گروهي از مفسران معتقدند بايد آيه را بر توحيد فطري حمل نمود. در توضيح نظريه خود گفتهاند:
انسان با رشته غرائز و استعدادها و انواع تقاضاها و درخواستهاي طبيعي و فطري به جهان گام مينهد. آدمي هنگام تولد و خروج از صلب پدر و دخول به رحم مادر و در وقت انعقاد نطفه، ذرهاي بيش نيست، ولي در اين ذره استعدادهاي فراوان و لياقتهاي قابل توجهي است، از آن جمله استعداد و فطرت خداشناسي. با تكامل اين ذره در بيرون رحم، تمام استعدادها شكفته شده و به مرحله كمال و فعليت ميرسد.
خدا انسانها را از پشت پدران و رحم مادران بيرون آورد. آفرينش آنها را با خصوصياتي تركيب داد كه پيوسته پروردگار خود را بشناسند و نياز خود را به او احساس كنند. هنگامي كه انسانها به نياز خود به خدا توجه پيدا كردند و خود را غرق در نياز ديدند، گويي به آنان گفته ميشود: من خداي شما نيستم؟ آنان ميگويند: چرا گواهي ميدهيم كه خداي ما هستي.(4)
علامه طباطبايي معتقدند اين آيه ناظر به وجود و حضور جمعي انسانها در حضور خدا است؛ حضوري كه غيبت در آن متصور نيست، گويي همه فرزندان آدم يك جا از پشت پدران گرفته شده، گرد هم جمع آمدهاند و در برابر خدا حضور دارند. در اين حالت هر انساني خود را حضوري مييابد. يافتهاش گواهي روشن بر وجود خدا و خداوندگاري او است، ولي قرار گرفتن انسانها در گردونه زمان و تحولات جهان، آدمي را چنان مشغول و از خود بي خود ميكند كه از آن علم حضوري كه به آفريدگار خود داشت، غافل ميگردد.(5)
آن چه تا اين جا آورديم، ديدگاههاي برخي از محدثان، متكلمان و مفسران راجع به تفسير اين آيه بود.
در مجموع مي توان گفت ظاهراً آيه شريفه گفت و گويي بين خدا و انسان ميباشد. در اين گفت و گو خداوند از انسانها اقرار ميگيرد كه پروردگار آنان است. اقرار گرفتن براي اتمام حجت بر انسان ميباشد كه درآينده ادعاي غفلت نكند.
آيا گفت و گو به همين صورت كه در آيه آمده، اتفاق افتاده؟ موطن و عالمي كه اين ميثاق گرفته شده، كجا است؟ دنيا يا غير آن؟ آيا اين ميثاق قبل از تولد انسان گرفته شده يا بعد از آن؟
در پاسخ به اين سئوالات نظريات مختلفي ارائه شده است.
آيت الله جوادي آملي بعد از بررسي نظريات مفسران در آيه، دو احتمال را موجه دانستهاند.
أ) بيان تمثيلي:
هر چند ظاهر آيه حاكي از گفت و گويي بين خدا و انسان و گرفتن اقرار است، ولي اين آيه در مقام بيان واقع نيست، بلكه مقصود صرفاً تمثيل است.
خداوند در واقع از فرزندان آدم اقرار نگرفته، بلكه مراد آن است كه گويا خداوند از همه انسانها اقرار گرفته است. مسئله ربوبيت خدا و عبوديت انسان به قدري روشن است كه گويا همه انسانها گفتند «بلي». شيوه بيان اين آيه بيان تمثيلي است مانند آيه يازدهم سوره فصلت كه فرمود: «سپس آهنگ آفرينش آسمان كرد و آن بخاري بود، پس از آن به زمين فرمود: خواه يا ناخواه بياييد. آن دو گفتند: فرمانپذير آمديم»(6) آن دو گفتند با رغبت ميآييم، در حالي كه در واقع گفت و گويي بين خدا و آسمان و زمين واقع نشده است. پس در آيه ميثاق (عالم ذر) امر و نهي لفظي نيست، بلكه در حقيقت تمثيل است و بايد توجه داشت كه خود قرآن بيان نموده كه درصدد تمثيل است مانند:
«اگر قرآن را بركوهي فرو ميفرستاديم، يقيناً آن كوه را از بيم خدا فروتن و از هم پاشيده ميديدي و اين مثلها را براي مردم ميزنيم؛ باشد كه آنان بينديشند».(7)
در اين آيه خداوند ميفرمايد كه انزال قرآن بر كوه مثلي است كه براي به تفكر واداشتن انسان به كار رفته است، بنابراين احتمال گفت و گوي ذكر شده در آيه ميثاق، صرفاً تمثيلي است براي بيان وضوح ربوبيت خدا و عبوديت انسان.(8)
ب)بيان واقعي:
معناي دوم كه بيش تر مورد نظر است، اين ميباشد كه آيه صرفاً تمثيل نيست، بلكه به لسان گفت و گو از واقعيتي سخن ميگويد كه در خارج رخ داده و واقعيت اين است كه خداوند با زبان دو حجت خود با انسان سخن گفته است: يكي زبان عقل (پيمبر دروني انسان) و ديگري زبان وحي از طريق انبيا (پيامبران بيروني). اين دو حجت، خدا را به انسان مينمايانند و ربوبيت او را بيان ميكنند. اين دو از هيچ انساني دريغ نشده است.
بنابراين مقصود آيه، گفت و گوي لفظي بين خدا و انسان نيست، بلكه اعطاي دو حجت محكم الهي به انسان است.
با توجه به معناي فوق موطن و عالمي كه اين ميثاق الهي در آن رخ داده، دنيا ميباشد و براي هر انساني بعد از تولد او چنين چيزي رخ ميدهد . بنابراين آيه ميثاق هيچ دلالتي بر ازلي بودن انسان يا حتي هرگونه وجودي قبل از تولد براي آدمي يا انتخاب كم و كيف زندگي و دين و ... ندارد، بلكه آيه يا صرفاً يك تمثيل است، نه بيان واقع و يا از واقعيت اعطاي حجت باطني و ظاهري سخن ميگويد كه مربوط به بعد از تولد انسان ميباشد؛ در نتيجه و بر اين مبنا فرض انتخاب جزئيات حيات دنيوي از جانب خودمان بي معناست.
براي آگاهي بيش تر به اين كتاب مراجعه كنيد:
فطرت در قرآن، تفسير موضوعي قرآن كريم، آيتالله جوادي آملي، نشر اسراء، قم، فصل سوم.
پينوشتها:
1. اعراف (7) آيه 172 - 174.
2. طوسى، التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بيروت، بي تا، ج 5، ص 27.
3. طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران،1372 ش. ج 4، ص 765.
4. مجمع البيان، ج 4، ص 766.
5. طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، 1417 ق.ج 8، ص 307- 323.
6. فصلت (41) آيه 16.
7. حشر (59) آيه21.
8. جوادي آملي، فطرت در قرآن، نشر اسراء، قم، ص 123 - 126 و 135.
موفق باشید.