سلام!سوال زیاد دارم:
1- (وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ) - سوره ضحی آیه 7
در این آیه خدا می گوید پیامبر زمانی گمراه بوده؟!
2- (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ)- سوره تکویر آیه 19
این آیه صرفا در رد این نظر که قرآن را شیطان بر زبان پیامبر جاری کرده بیان شده؟
3- سحر و جادو چه دارد که آموختن اندکی از آن موجب کفر است؟
4- نظر یک ناخداباور این بود که اگر شما می گویید خدا همیشه وجود داشته چرا نمی توان همین عقیده را در مورد تمام گیتی داشت؟

پرسش: چند پرسش
سلام!سوال زياد دارم:
1- (وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ) - سوره ضحي آيه 7
در اين آيه خدا مي گويد پيامبر زماني گمراه بوده؟!

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
«وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى‏»(1)؛ و تو را گمشده يافت و هدايت كرد.
در تفسير اين آيه بايد در معناي «ضالّ» دقت شود. «ضال» از نظر لغت به دو معنى آمده: گمشده و گمراه مثلا گفته مى‏شود: الحكمة ضالة المؤمن: دانش گمشده انسان با ايمان است.
و به همين مناسبت به معنى مخفى و غائب نيز آمده، و لذا در سوره سجده مى‏خوانيم: منكران معاد مى‏گفتند: «أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ»(2)؛ هنگامى كه در زمين پنهان و غائب شديم در خلقت نوينى قرار خواهيم گرفت.
اگر «ضال» در آيه مورد بحث به معنى گمشده باشد مشكلى پيش نمى‏آيد، و اگر به معنى گمراه باشد منظور نداشتن دسترسى به راه نبوت و رسالت قبل از بعثت است، و يا به تعبير ديگر پيامبر(ص) در ذات خود چيزى نداشت، هر چه داشت از سوى خدا بود، بنابراين در هر دو صورت مشكلى پيش نمى‏آيد.
خداوند مي فرمايد تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودى، و ما اين نور را در قلب تو افكنديم كه به وسيله آن انسانها را هدايت كنى چنان كه در جاى ديگر مى‏فرمايد: «ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا»(3) تو نه كتاب را مى‏دانستى و نه ايمان را ولى ما آن را نورى قرار داديم كه به وسيله آن هر كس از بندگانمان را بخواهيم هدايت مى‏كنيم.
روشن است كه پيامبر (ص) قبل از رسيدن به مقام نبوت و رسالت فاقد اين فيض الهى بود، خداوند دست او را گرفت و هدايت فرمود، و به اين مقام نشاند، چنان كه در سوره يوسف مى‏خوانيم: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ»(4)؛ ما بهترين داستانها را براى تو از طريق وحى اين قرآن بازگو كرديم، هر چند پيش از آن از غافلان بودى.
مسلما اگر هدايت الهى و امدادهاى غيبى دست پيامبر (ص) را نمى‏گرفت او هرگز به سر منزل مقصود راه نمى‏يافت.
بنابراين منظور از «ضلالت» در آيه مورد سوال نفى ايمان و توحيد و پاكى و تقوى نيست، بلكه به قرينه آياتى كه در بالا به آن اشاره شد نفى آگاهى از اسرار نبوت، و قوانين اسلام، و عدم آشنايى با اين حقايق بود، همانگونه كه بسيارى از مفسران گفته‏اند، ولى بعد از بعثت به كمك پروردگار بر همه اين امور واقف شد و هدايت يافت.
تفسيرهاى متعدد ديگرى نيز براى آيه ذكر شده، از جمله اينكه: منظور آن است كه تو بى نام و نشان و گمنام بودى و خداوند آن قدر به تو از مواهب بى نظير عطا كرد كه همه جا شناخته شدى يا اينكه تو چند بار در دوران طفوليتت گم شدى (يك بار در دره‏هاى مكه، آن گاه كه در حمايت عبد المطلب بودى، بار ديگر زمانى كه مادر رضاعيت حليمه سعديه بعد از پايان دوران شير خوارى تو را به سوى مكه مى‏آورد تا به عبد المطلب دهد، در راه گم شدى، و مرتبه سوم در آن هنگام كه با عمويت ابو طالب در قافله‏اى كه به سوى شام مى‏رفت در يك شب تاريك و ظلمانى راه را گم كردى) و خداوند در تمام اين موارد تو را هدايت كرد و به آغوش پر مهر جد يا عمويت رسانيد.(5)
پي نوشت ها:
1. ضحي(93)آيه7.
2. سجده(32)آيه10.
3. شوري(42) آيه52.
4. يوسف(12)آيه3.
5. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، انتشارات اسلاميه، ج‏27، ص 103.
پرسش: 2- (إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ)- سوره تكوير آيه 19
اين آيه صرفا در رد اين نظر كه قرآن را شيطان بر زبان پيامبر جاري كرده بيان شده؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
خداي متعال در سوره تكوير در مورد آورنده قرآن نزد پيامبر (ص) فرمود:إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَريمٍ"(1) كه اين سخن رسولى بزرگوار است.
اين آيه شريفه در مقام بيان اين موضوع نيست كه شيطان قرآن را بر زبان رسول خدا(ص) جاري كرده است، بلكه در مقام بيان اين مطلب است كه قرآن كلامي خود ساخته و پرداخته پيامبر گرامي اسلام نيست كه آن را به خدا نسبت داده باشد، و مراد از رسول قطعا جبرئيل امين است كه قرآن را از طرف خداي متعال بر پيامبرش نازل كرد.
در حقيقت اين كلام الهي است كه فرشته وحي رسالت ابلاغش را به پيامبر(ص)، بر عهده گرفت و دليل آن مشخص بود كه مبادا ديگران خيال كنند كه قرآن كلامي است پيامبر(ص) آن را از نزد خود ساخته و پرداخته است.
البته عين اين تعبير در سوره شريفه حاقه آمده است كه در آن جا مراد از رسول، پيامبر گرامي اسلام است.
و اما در مورد مطلب مورد بحث، تفاسير اشاره كرده اند:
1." إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ" اين آيات جواب قسم است و ضمير در" انه" به قرآن بر مى‏گردد، ممكن هم هست به آيات اين سوره به عنوان اين كه آنها نيز قرآن است برگردد، چون فرموده:" لَقَوْلُ رَسُولٍ ..."،
اين ها كلام رسول است، و مراد از رسول جبرئيل است...و در اينكه" قول" را به جبرئيل به عنوان رسول نسبت داده، مى ‏فهماند كه در حقيقت قول از آن خود خداست، و نسبتش به جبرئيل نسبت رسالت به رسول است.(2)
2. يقينا اين قرآن كلام فرستاده بزرگوارى است (جبرئيل امين) كه از سوى خداوند براى پيامبرش آورده" إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ".
و اين پاسخى است به آن ها كه پيامبر صلوات الله عليه را متهم مى ‏كردند كه قرآن را خود ساخته و پرداخته و به خدا نسبت داده است.(3)
پي نوشت ها:
1. سوره تكوير، آيه 19.
2. طباطبايي سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه موسوي همداني سيد محمد باقر،قم، انتشارات اسلامي، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج‏20، ص 358.
3. مكارم شيرازي ناصر، تفسير نمونه، تهران، انتشارات اسلاميه، سال 1374 ه ش، چاپ اول، ج‏26، ص 193.
پرسش: 3- سحر و جادو چه دارد كه آموختن اندكي از آن موجب كفر است؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از نظر اسلام، انجام، تعليم، تعلم و تكسب به سحر، ممنوع و حرام (1) و از گناهان كبيره است و در بعضي از روايات، تعليم و تعلم سحر را موجب كفر شمرده اند.(2)
به نظر مي رسد حرام بودن و كفر خواندن آن به جهت حكمتهاي زير باشد:
الف) از آنجا كه ساحر با بكار گيري مسايلي مي تواند در بعضي از امور دنيا تاثير بگذارد، بعد از مدتي در دام سحر خود گرفتار شده، خود را خالق و تاثيرگذار در عالم فرض مي كند و اين همان كفر است. اگر كسي روح خود را مهذب و پاكيزه نكرده باشد، قطعا در اين دام مي افتد و كارش به كفر به خدا ختم خواهد شد. البته خداوند متعال با قدرت خويش، چنين اراده و نيرويي را در افراد به وديعت نهاده است. انسان ها با بهره گيري از اين اراده و تقويت آن مي توانند به كارهاي شگفت انگيزي دست زنند. برخي مانند اولياي خداوند از آن نيرو و در مسير مناسب، استفاده مي كنند و عده اي ديگر، با سوء استفاده از آن به كارهاي ناشايست اقدام مي كنند؛ پس، در واقع اصل وجود اين نيرو در نهاد آدمي از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگي بهره گيري از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگي بهره گيري از آن مسؤول است.
ب) سحر در بسياري از موارد، باعث گمراه ساختن مردم و تحريف حقايق و متزلزل ساختن پايه هاي اعتقادات افراد ساده ذهن مي شود. البته اين حكم، مانند بسياري ديگر از احكام الهي موارد استثنا دارد؛ از جمله، فرا گرفتن سحر براي باطل كردن يا از بين بردن آثار آن از كساني كه از سحر آسيب ديده اند و يا براي باطل كردن ادعاي مدعيان دروغين نبوت.
البته لازم به ذكر است كفر در استعمالات گوناگون به معناي شرك به خدا يا كفر فقهي نيست و در بسياري از روايات انجام برخي گناهان مانند ترك نماز را از مصاديق كفر يعني خروج از ايمان دانسته اند(3) و چون سحر رفتاري خاص و موجب صدمات شديد بر افراد جامعه است، ورود در آن را از مصاديق خروج از ايمان دانسته اند.
پي نوشت ها:
1. امام خميني، سيدروح الله، تحرير الوسيله، موسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره)، تهران، 1379ش، ج ۱، ص ۳۸۹ ، م ۱۶.
2. عاملي، شيخ حر، وسايل الشيعه، موسسه آل البيت، قم، 1409ق، ج17، ص148.
3. ثقة الاسلام كلينى، الكافي، دار الكتب الإسلامية تهران، 1365 ه ش، ج 2، ص 279.
پرسش: 4- نظر يك ناخداباور اين بود كه اگر شما مي گوييد خدا هميشه وجود داشته چرا نمي توان همين عقيده را در مورد تمام گيتي داشت؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين بيان از يك فرض اشتباه ناشي شده است و آن اين كه تصور مي‌شود كه هر موجودي نياز به علت دارد و اگر خداوند مي تواند بي علت باشد پس چرا موجودات ديگر و مجموعه عالم اين گونه نباشند؟ در حالي كه اصل عليّت كه مبناي اين برهان محسوب مي شود اين نيست؛ اصل عليت مي گويد "هر «پديده» اي به علت نياز دارد "، يعني هر چيزي كه قبلا نبوده و بعدا وجود يافته است، وجودش نياز به علت دارد.
در نتيجه وقتي مي گوييم خدا نيازي به بوجود آورنده ندارد، يعني خداوند در زمره پديده ها نيست و طبيعتا داخل در قانون عام عليّت نمي شود، اما جهان به يقين پديده است و داراي سابقه عدم و نيستي است، پس نمي توان در مورد او گفت" نيازي به بوجود آورنده ندارد و هميشه بوده است ".
در واقع يك موجود پديده يا حادث داراي ويژگي ها و صفاتي است كه شناخت او از غير پديده را آسان مي سازد و بزرگي و عظمت عالم نه تنها عاملي در عدم اثبات پديده بودن نيست، بلكه وجود ميلياردها پديده در اين مجموعه بزرگ بهترين مويد بر پديده بودن كل مجموعه است. پس ما مشكلي با ازلي و بي علت بودن عالم نداريم ، اما صفات و خصوصيات اين عالم به روسني نشان مي دهد كه اين عالم پديده و حادث است و نمي تواند فاقد علت باشد.

موفق باشید.