با سلام و خسته نباشید
سالها است که دو تا مادر بزرگ من با یکدیگر مشکل دارند و به سر و کله هم میزنند
علت آن هم این است که پدر شوهر مادر مادر من که پدر مادر پدر(پدر بزرگ پدرم) من هم می باشد مهریه ای را به مقدار یک ربع آب روستایمان را به عروسشان (مادر بزرگ من از طرف مادری) میدهند و آن را هم روی برگه ای نوشته اند ولی به دلایلی این برگه دست همان پدر بزرگ پدرم از طرف مادری، می ماند تا اینکه فوت می کند و مشخص نیست که این برگه چه شده و برگه گم می شود، ولی زمانی که پدر بزرگ پدرم از طرف مادری، زنده بوده به مادر بزرگ من از طرف مادری(یعنی عروسشان)، می گویند که: «این مقدار آب مهریه تو می باشد ولی تا زمان مرگمان چیزی نگو زیرا عروس دیگرمان اگر از این مهریه ای که به تو داده ایم مطلع شود حسادت می کند و... و بعد از مرگمان این مقدار آب را از دخترمان (مادر پدر من و یا مادر بزرگ من از طرف پدری) بگیر» ، خلاصه مادر بزرگ من(عروسشان) هم چیزی نمی گوید تا بعد از فوت پدر شوهرشان، و مدتی هم از مرگ پدر شوهرشان هم می گذرد ولی هنوز چیزی نگفته و برگه هم که دست پدر شوهرشان بوده گم شده، بعد از مدتی در عالم رویا خواب می بینند که پدر شوهرشان به خوابشان می آید و به عروسشان می گوید که: «چرا طلب مهری ات را نمی کنی، برو و مهریه ات را از دخترم بخواه»، خلاصه عروسشان هم بدون هیچ مدرکی به خانه مادر بزرگ من از طرف پدری(دختر پدر شوهرشان) می روند و به آنها ماجرا را توضیح داده و می گوید که مهریه اش را بدهند ولی آنها(مادر بزرگ و پدر بزرگ من از طرف پدری) امتناع کرده و بحث و مجارایی بین آنها در می گیرد و چون عروسشان مدرکی ندارد به آنها می گوید یا قسم بخورید که این مهریه سهم من نیست یا اینکه من قسم می خورم که این مهریه سهم من است، ولی آنها در جواب می گویند که نه قسم می خوریم و نه قسمت را قبول داریم و تا کنون که 22 سال است از این ماجرا می گذرد با یکدیگر قهرند و با یکدیگر مشکل دارند، حالا شما بفرمایید ما چکار کنیم که این ماجرا به خیر و خوبی تمام شود و اینها با یکدیگر آشتی کنند؟
با توجه به اینکه پدر بزرگ و مادر بزرگ من از طرف پدری، از دادن مهریه خودداری می کنند و پدر من هم که فرزند ارشد این خانواده می باشد و فقط از گفته هایی که تا کنون رد و بدل شده در جریان می باشند و حتی به خاطر این موضوع بارها بین پدر و مادر من دعواهایی رخ داده و برای حل اختلاف مادر بزرگ هایم تا بحال کوچکترین قدمی (لا اقل مطرح کردن این موضوع با عالمی) برنداشته و تنها حرفی که پدرم به مادرم زده این بوده که: «آنها باید حقشان را همان زمان می گرفتند نه حالا که هیچ مدرکی هم ندارند»، چه کسی در این جریان از این سه نفر(پدرم، پدربزرگم، مادر بزرگم) مقصر می باشد و آیا اگر این سه نفر در حالی بمیرند که این حق به دست صاحبش نرسیده باشد، در آن دنیا مواخذه ای دارند یا نه؟ و اگر مواخذه ای هست چگونست؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسش گر گرامي متاسفانه اختلاف و دشمني به خاطر مسائل مالي چيزي است كه از قديم بين انسان ها بوده است و انكار ارث به خاطر طمع و به صورت غير حق هم بسيار اتفاق افتاده است. پس نبايد فكر كنيد اين اتفاقي كه براي خانواده شما افتاده چيز جديدي است، اين اتفاق ها زياد مي افتد. و شيطان كارش ايجاد نزاع و اختلاف و دشمني است:«إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُون»(1)شيطان مىخواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز بازدارد. آيا (با اين همه زيان و فساد، و با اين نهى اكيد) خوددارى خواهيد كرد؟!
در اين اتفاق اشتباه اصلي را عروس و پدر شوهر كرده اند ،كه مهريه را داده اند و هيچ مدركي نداده اند و هيچ نوشته اي رد و بدل نشده است، اين اشتباه بوده و كاري غير شرعي بوده است و قرآن مي فرمايد بايد اين داد وستد ها با نوشته و شاهد ثبت شود،«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْل»(2) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هنگامى كه بدهى مدّتدارى (به خاطر وام يا داد و ستد) به يكديگر پيدا كنيد، آن را بنويسيد! و بايد نويسندهاى از روى عدالت، (سند را) در ميان شما بنويسد!
پس هم پدر شوهر و هم عروس اشتباه كرده اند كه نوشته اي نداده و نگرفته اند و اين منازعات حتما معلول اين بي تدبيري است.
اما در وضعيت فعلي بايد طرفين با مصالحه و مدارا برخورد كنند و با توجه به اين كه هر دو طرف عاقل هستند اين مصالحه امري غير ممكن نيست، يعني از نظر قانون حق با كسي است كه براي ادعايش مدرك داشته باشد و عروس براي مهريه اش مدركي ندارد، پس قانونا حق با او نيست ،و كساني كه اين حق را انكار مي كنند قانونا وشرعا تقصيري ندارند و حق با آن ها است. و در پيشگاه خداوند مسئول نيستند.
ولي اگر مي دانند كه عروس درست مي گويد ولي مدركي ندارد، وظيفه شرعي و اخلاقي آن هاست كه حق را بدهند حتي اگر مدركي نيست، و اگر اين كار را نكنند حتما در پيشگاه خداوند مسئول خواهند بود.
و اگر شك دارند بهتر است با مصالحه همديگر را راضي كنند.
بهترين توصيه اين است كه نزد ريش سفيدان و علماي محله يا شهر خود بروند، و با مصالحه اين اختلاف را حل كنند. البته اين مشروط است به اين كه بخواهند به اين نزاع خاتمه دهند، در غير اين صورت اين نزاع ادامه خواهد داشت و تا كسي تصميم به اصلاح نگيرد تلاش بقيه فائده اي نخواهد داشت، توصيه ما به شما اين است كه سعي كنيد آن ها را راضي به رفتن نزد علما كنيد.
پي نوشت ها:
1. سوره مائده(5) آيه 91.
2. سوره بقره (2) آيه 282.
موفق باشید.