دلیل و فلسفه اینکه در اسلام حق الارث زنان نصف مردان است و دیه زنان نصف مردان است و زنان باید برای ازدواج تا وقتی باکره هستند از ولی خود اجازه بگیرند و لی مردان بعد از بلوغ نیازی به اذن ولی ندارند چیست ؟ بسیاری میگویند این قوانین تبعیض آمیز است و اسلام ارزش زن را نصف مرد دانسته و در اسلام زنان کمتر و پست تر از مردان حساب میشوند و عده ای شبهه میکنند که در نهج البلاغه حضرت علی(ع) گفته زنان ناقص العقل اند جواب این شبهات چیست؟ لطفا مستدل و منطقی جواب بدهید
پرسش: شبهه اعتقادي
1- دليل و فلسفه اينكه در اسلام حق الارث زنان نصف مردان است ؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
از نظر اسلام، ارث نوعي انتقال منطقي ثروت هاي نسل پيشين به نسل هاي بعدي است كه ضابطه و قانون خاص و دقيقي را براي خود دارد؛ اسلام داراي نظام اقتصادي است كه يك مجموعه است. بررسي عادلانه يا ظالمانه بودن آن، زماني نتيجه صحيح مي دهد كه كليت و مجموعه آن نظام با هم ملاحظه شود. جزئي نگري و بريدن يك حكم از كل مجموعه و بررسي مجرد آن، قطعا نتيجه صحيح به بار نخواهد آورد؛ مثلا حكم نفقه يا ارث بايد در مجموعه حقوق و احكام اقتصادي -كه بعضي به سود و بعضي به ضرر زن است-مورد توجه قرار گيرد ،نه به صورت مجرد و جدا از بقيه.
اينك با توجه به اين اصل كلي به بررسي ارث مي پردازيم:
در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن كريم، محروميت زنان از ارث ميان همه اقوام و ملل بشري در سطح دنيا وجود داشت. زن به هيچ يك از عناوين همسر، مادر، دختر و يا خواهر ارث نميبرد. اسلام در زمينه ارث، انقلاب به وجود آورد و در زمره اولين نظام هاي حقوقي جهاني بود كه به زنان حق ارث عطا كرده تمام قوانين ظالمانه دوران جاهليت را كه بر پايه اعتقادات و آداب و رسوم قبيله اي بود، منسوخ نمود. در دوران جاهلي نه تنها به زن ارث نميدادند، بلكه او را همانند ديگر اموال متوفي، به ارث ميبردند. اين قانون جاهلي به وسيله قرآن كريم منسوخ شد. (1)
اسلام براي اولين بار زن را به عناوين دختر، خواهر، مادر و...، وارث شمرد و به عنوان قانون كلي اعلام كرد:
مردان را از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان به جاي مي گذارند، بهره اي است . زنان را [نيز] از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان به جاي مي گذارند ، بهره اي است؛ چه كم باشد يا فراوان و اين بهره اي قطعي و واجب شده است.(2)
در شان نزول اين آيه نقل شده كه شوهر زني از دنيا رفت و برادرانش اموال وي را به ارث تصاحب كردند . به همسر و دخترش كه تنها بازماندگان نزديك او بودند، چيزي ندادند. زن به محضر رسول خدا شكايت برد و برادران متوفي در رد تقاضاي ارث بردن زن به پيامبر عرض كردند:
او كه نمي تواند[براي جنگ و دفاع] سوار اسب شود . در مقابل دشمن بايستد . ملاك ارث بردن نيز قدرت جنگ و دفاع داشتن است؛ پس او ارث نمي برد.
اين آيه نازل شد و اين بنيان را باطل اعلام كرد.(3)
در آيه ارث فرزندان نيز به ارث بردن دختر تصريح شده، بلكه ارث او محور سهم گذاري واقع گرديده تا بر رد عقايد گذشتگان بر محروم بودن فرزندان دختر از ارث، تصريح كرده باشد.(4)
به دليل عدم دقت كافي و يك سويه نگري و جزءبيني، ارث از دير باز محل ايراد بوده ، به خصوص در باره آيه بالا كه سهم پسر را دو برابر سهم دختر دانسته و يا سهم شوهر را دو برابر سهم زن اعلام كرده است. ابن ابي العوجاء از شبهه پردازان زمان امام صادق(ع) مي گفت:
چرا بايد زن ضعيف و بيچاره يك سهم ببرد و مرد دو سهم؟(5)
براي اين كه به راز تفاوت حقوقي ارث بهتر پي ببريم،در چند نكته بايد دقت كنيم:
1.ارث بر مبناي خويشاوندي نسبي(رَحِم) و سببي(ازدواج) است . در مبناي رَحِم- كه اصلي ترين و فراگيرترين مبناي ارث است-زن و مرد هر دو سهيمند ؛ مثلا پدر و مادر ، دختر و پسر يا دايي و خاله و...هر دو با هم در يك طبقه جاي مي گيرند و ارث مي برند. اين گونه نيست كه مادر ارث نبرد و پدر ببرد يا پسر ارث ببرد و دختر نبرد.
2.در مبناي رَحِم و قرابت نسبي ،خويشاوندان همه در يك رتبه نيستند ، بلكه آنان كه به متوفي نزديك ترند، خواه زن باشند يا مرد،اولويت دارند؛ مثلا پدر و مادر و دختر و پسر متوفي نزديك ترين افراد به اويند. با وجود آنان، ديگران كه خويشاوندان دورترند، از متوفي ارث نمي برند. بنا بر اين اگر متوفي يك دختر داشته باشد و چند برادر، ارث را دختر مي برد و به برادر ها چيزي نمي رسد. پس در اين مبنا هم جنسيت دخالتي ندارد.
3.از مباني مهم ارث، رعايت سود و زيان( غنم و غرم) است كه كاملا عقلاني و عادلانه است. مرد داراي مسئوليت هاي اقتصادي متعددي است كه زن از آن ها معاف است، بلكه بعضي از آنان در قبال زن مي باشد ؛ مثلا مرد بايد مهريه و نفقه به همسرش بدهد، نفقه فرزندان را بپردازد . در پرداخت ديه قتل خطايي مردان خاندان بايد شركت كند. زن علاوه بر اين كه از پرداخت همه اين ها به عنوان تكليف معاف است،نفقه و مهريه هم مي گيرد؛ پس لازم است اين بار سنگين كه بر عهده مرد گذاشته شده با اختصاص فايده اي به او، جبران گردد.(6)
4.در بحث ارث زنان، اين گونه نيست كه هميشه سهم زن از سهم مرد كم تر باشد، بلكه گاهي مساوي و گاهي سهم زن بيش تر است . دو مورد دوم به فراموشي سپرده مي شود مثلا:
- در مواردي زن و مرد همتا و مساوي ارث ميبرند، مثلا در صورتي كه ميت فرزند داشته باشد، پدر و مادرش هر كدام به طور يكسان (يك ششم) ارث ميبرند . سهم پدر به عنوان مرد بودن بيش از سهم مادر نيست.
- در مواردي سهم زن بيش از سهم مرد ميباشد، مانند موردي كه ميت غير از پدر و دختر، وارث ديگري نداشته باشد . در اين جا پدر يك ششم ميبرد . دختر يك دوم و بقيه به همين نسبت بين آن دو تقسيم مي شود. نيز مانند موردي كه ميت داراي نوه باشد و فرزندان او در زمان حيات وي مرده باشند كه در اين جا نوه پسري سهم پسر را ميبرد . نوه دختري سهم دختر را، يعني اگر نوه پسري دختر باشد و نوه دختري پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث ميبرد. (7) نيز در مواردي زن سهم بيش تري مي برد مانند زماني كه تعداد فرزندان زياد باشد كه سهم زن(يك هشتم) از سهم تك تك فرزندان پسر بيش تر مي شود.
بنابراين به صورت كلي نميتوان ادعا كرد كه ارث زن هميشه كم تر از مرد است، زيرا در مواردي ارث زن و مرد ،مساوي و در موارد ديگر ارث زن از مرد بيش تر است .البته در بيش تر موارد ارث زن از ارث مرد كم تر است،
5.اصل كلي بر تقسم ارث به نسبت دو بر يك بين دختر و پسر و .. است. اما اسلام براي موارد خاص هم راهكار قرار داده است . مثلا ممكن است دختران فردي واقعا به ضعف مالي و... گرفتار باشند، در حالي كه پسران او مشكلي نداشته باشند . در چنين جايي رسيدن سهم بيش تر به دختران واقعا مشكل گشا باشد ، در چنين جايي پدر و مادر كه مي خواهند اموال خود را به عنوان ارث براي فرزندان بگذارند، مي توانند تدبيري بينديشند كه دختران سهم بيش تر ببرند، مثلا قبل از مرگ مقداري از اموال خود را به دختران هبه كنند يا نسبت به ثلث مال كه حق وصيت كردن دارند ،وصيت كنند كه همه اش يا سهم مهمي از آن به دختران برسد . به اين صورت در تحقق يافتن عدالت موردي كمك كنند، چون احكام را بايد با توجه به موارد كلي وضع كرد و موارد جزيي را بايد راهكار گذاشت . با توجه به آنچه گفته شد ،فلسفه تفاوت زن و مرد در ارث روشن مي گردد.
بنا بر اين در غالب موارد ارث مرد بيش از ارث زن است . آن هم در نظام كلي اقتصاد اسلام و با توجه به مباني آن نظام و مباني ارث، اقدامي كاملا عادلانه و به سود زن و مرد است.
پينوشتها :
1. نساء(4)، آيه 19.
2. همان، آيه7.
3. ترجمه الميزان، موسوى همدانى، ج4، ص323، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم 1374 ش.
4.نساء(4)آيه11.
5. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 351 ،انتشارات جامعه مدرسين قم، 1413 ه ق.
6.امام صادق(ع) در پاسخ به شبهه ابن ابي العوجاء به همين موارد استدلال مي كند.
7. عبدالله جوادي آملي، زن در آينه جمال و جلال، ص 346، انتشارات اسراء ، 1377 ش.
پرسش: چرا ديه زنان نصف مردان است؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در نظر دين اسلام و قرآن كريم ارزش و مقام ذاتي زن و مرد تفاوتي ندارد و يكسان مي باشد. تنها ملاك فضيلت و برتري هر كس تقوا و ارزش هاي معنوي او مي باشد.(1) همچنين در زمينه كسب فضائل اخلاقي و معنوي كه ارزش فرد را مشخص مي كند، زنان نه تنها هم رديف مردان قرار گرفته اند؛ بلكه در بسياري از موارد گوي سبقت را هم ربوده اند. در قرآن كريم در مقام معرفي انسان هاي برتر، نام زنان كنار نام پيامبران بزرگ الهي مي درخشد.(2) اين نكته قطعي است كه در نظر ديني هيچ تفاوتي از نظر ارزش ذاتي و توانائي هاي معنوي و كسب فضائل بين زن و مرد نيست.
در خصوص قوانين جاري و عادي زندگي و تفاوت هائي كه اسلام بين زن و مرد قرار داده، در بسياري از موارد، قوانين وضع شده، حاكي از حمايت اسلام از زن ها و جلوگيري از وارد شدن سختي هاي ناخواسته بر اين بخش از جامعه مي باشد. قرار دادن بار اقتصادي خانواده بر عهده مرد و موظف نمودن او به تامين مالي و اقتصادي همسر در همين راستا مي باشد.اگر چه زن را از اين كار منع نمي كند. اگر چه عملا برخي زنان دوشادوش مردان تلاش مي كنند و در عرصه اقتصادي وارد مي شوند. اما اجازه و اختيار دادن به زن يك چيز است، ولي واجب نمودن و موظف كردن مرد چيز ديگري است. اسلام با برداشتن چنين وظيفه اي از عهده زن مي خواهد وجود لطيف او را از سختي و مشكلات كار اجباري حفظ نمايد.
اما در خصوص تفاوت هائي كه در برخي از احكام مانند ديه بين زن و مرد وجود دارد، ريشه اي ديگر دارد كه بخش عمده آن به تفاوت هاي فيزيكي زن و مرد و نقش آفريني هر كدام در جامعه و عرصه اجتماع مي باشد. ديه در اسلام بر معيار ارزش معنوى مقتول نيست، بلكه مربوط به مرتبه بدن انسان است.
لذا ديه يك انسان بى سواد با ديه يك انسان عالم يك اندازه است. همين طور ديه يك مرد با تقوا، با ديه يك مرد بى تقوا. بنا بر اين جهات معنوى از قبيل علم، تقوا و سيادت تأثيرى در مقدار و كم و زيادى ديه ندارد.(3)
در واقع ديه، بهاى ارزش اقتصادي مقتول يا مجروح است. اگر فرد آسيب ديده و يا مقتول مرد باشد، ديه او بيشتر است، به جهت توانايىها و وظائف سنگينى كه بر عهده او بوده و فعلا بر اثر قتل و يا نقص عضو به جا مانده است. اگر مقتول زن باشد، ديه او كمتر است به جهت تفاوت نقش اقتصادي اعضاء بدن او. اما اين تفاوت است، نه تبعيض. بين تفاوت و تبعيض بسيار فرق است. كارگرى كه از توان كارى بيشترى بهرهمند است، تفاوت دارد با كارگرى كه ضعيف است و توانايى كارهاى سنگين را ندارد. مزد آنان فرق مىكند. اگر كارفرما يك كارگر قوى و يك كارگر ناتوان را به طور مساوى مزد بدهد، به حق كارگر قوى ظلم كرده و اين كار بى عدالتى فاحش است. اگر خداوند متعال ديه مرد و زن را به طور مساوى قرار مىداد، با عدالت سازگار نبود.
البته اين واقعيت قابل كتمان نيست كه برخي از زنان امروزه در جامعه همپاي مردان تلاش مي كنند و نان آور خانواده محسوب مي شوند. اما قانون ديه مانند ساير قوانين ناظر به غالب افراد است. چون غالبا مسئوليت اداره خانواده به عهده مردان است، در ديه زن و مرد، نقش مرد و زن در تامين اقتصاد و معاش خانواده منظور شده و به لحاظ غالب افراد كه مردان موظف به تامين هزينه زندگي هستند، ديه زن نصف ديه مرد قرار داده شده است. پس گرچه بعضي از زنان مسئوليت اداره خانواده را دارند. ليكن قانون برمحور افراد دور نمي زند. بلكه غالب افراد را در نظر دارد.
در ديه زن و مرد تفاوت در صورتي اعمال مي شود كه ميزان جرم از مقياس ثلث يك ديه كامل بالاتر برود، اما در جراحت ها و صدمات جسمي كه بر زن وارد مي آيد، اگر صدمه در حد ثلث ديه كامل باشد، ديه اين نوع صدمات بين زن و مرد مساوي خواهد بود. (4) در مواردي كه ديه مربوط به زن از جهت نقص عضو او مي باشد(همانند مثال دختري كه در حادثه اي يك عضو خود را از دست مي دهد) در غالب موارد تفاوتي بين زن و مرد وجود ندارد.
پىنوشتها:
1. حجرات (49) آيه 13.
2. مريم (19) آيه 16.
3. آيت اللَّه جوادى آملى، زن در آيينه جلال و جمال، ص 355، نشر اسراء، بي تا، با تلخيص و اضافات.
4. قانون مجازات اسلامي، ماده 300.
پرسش: چرا زنان بايد براي ازدواج تا وقتي باكره هستند از ولي خود اجازه بگيرند و لي مردان بعد از بلوغ نيازي به اذن ولي ندارند چيست ؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پيش از هر چيز بايد توجه داشته باشيد كه مساله اذن پدر يا جد پدري در ازدواج دختر امري مطلق و در همه موارد و مطابق نظر همه مراجع نيست و اختلافاتي در اين مساله وجود دارد و برخي مراجع در مورد برخي دختران چنين شرطي را لازم نمي دانند؛ (1) اما به هر حال بر اساس ديدگاه مشهور مراجع كه اين شرط را لازم مي دانند بايد گفت:
يافتن علت اصلي و فلسفه قطعي دستورات ديني كار چندان ساده اي نيست، هرچند با تامل و انديشه و بررسي ادله ديني مي توان به پاره اي از حكمت هاي اين دستورات رسيد؛ در مورد سوال هم با تامل و انديشه به نظر مي رسد كه رمز و راز اين تفاوت بين زنان و مردان عوامل متعددي مي تواند باشد كه در ضمن نكات زير به صورت مختصر به برخي از آن ها اشاره مي شود:
1. به جهت اينكه مراقبت و حفاظت و بزرگ كردن دختر به مراتب مسئوليتي سخت تر و حساس تر مي باشد و يكي از دغدغه هاي اصلي والدين به ويژه پدر در تمام مدت عمر خود از زماني كه دختر اندكي بزرگ مي شود تا زماني كه به سن ازدواج برسد تربيت درست او و حفظ عفت و پاكدامني او و تامين نيازهاي عاطفي و مالي او مي باشد. خداوند به پاس زحمات خاص آنها و جهت حفظ كرامت و بزرگي آنها با دادن اين حق به پدر كه بتواند در اين اولين تصميم حياتي در كنار دختر خود نقشي اثر گذار داشته باشد.
2. در بين فرزندان دختران به جهت روحيه لطيف و عاطفي كه دارند در قلب والدين بويژه پدر جايگاه خاصي دارند و پدر نسبت به دختر خود وابستگي و علاقه خاصي پيدا مي كند كه به همين جهت معمولا در هر خانه اي زمان جدا شدن دختر از خانواده پدري و ازدواج او لحظه اي خاص و سخت مي باشد؛ لذا خداوند به نوعي جلب رضايت قلبي پدر را براي ازدواج دختر در اولين بار و جدا شدنش از پيكره خانواده را شرط ازدواج دختر قرار مي دهد؛ در حالي كه در مورد پسران معمولا برعكس مي باشد و اتفاقا دختري به خانواده اضافه مي شود.
3. دختران جوان به خاطر حجب و حيائي كه دارند و عدم داشتن سابقه ارتباط كامل با مردان، شناخت كافي نسبت به انتخاب همسر آينده خود ندارند. اگر هم داشته باشند، به خاطر روحيه عاطفي و احساسي بالا به راحتي امكان فريب خوردن آن ها وجود دارد كه تجربه نيز اين واقعيت را ثابت نموده است. خداوند متعال براي كمك به دختر هنگام سرنوشت سازترين تصميم زندگي خود و حفظ او از افتادن در گرداب زندگي با فردي كه صلاحيت لازم را ندارد، چنين شرطي را براي ازدواج او قرار مي دهد.
4. همان طور كه دختر در انتخاب همسر و شروع زندگي مشترك نيازمند حمايت پدر و خانواده خود مي باشد، در ادامه زندگي نيز به چنين حمايتي محتاج مي باشد. اين نكته كه خداوند ازدواج دختر را با شرط جلب رضايت پدر مي داند،نكته ظريف ديگري نيز دارد، و آن اينكه چون ازدواج با رضايت و اجازه پدر صورت مي گيرد، پدر خود را نسبت به آينده و زندگي و خوشبختي دختر بيشتر مسؤول مي داند، زيرا با رضايت و اجازه او دختر ازدواج كرده است.
مي توانيد جهت مطالعه بيشتر به منابع زير مراجعه فرمائيد:
1. نظام حقوق زن در اسلام، شهيد مطهري، ص 96 ـ87.
2. پيام زن، ش 75، ص 69، مقاله «ولايت بر دختر، اختلاف عرف و شرع»، آيت الله سيد محمدحسين فضلالله.
پي نوشت:
1. براي مطالعه بيشتر در اين زمينه مي توانيد به اين آدرس مراجعه كنيد: http://www.pasokhgoo.ir/node/5267
پرسش: شبهه اعتقادي
4- بسياري مي گويند اين قوانين تبعيض آميز است و اسلام ارزش زن را نصف مرد دانسته و در اسلام زنان كمتر و پست تر از مردان حساب مي شوند و عده اي شبهه مي كنند كه در نهج البلاغه حضرت علي(ع) گفته زنان ناقص العقل اند جواب اين شبهات چيست؟ لطفا مستدل و منطقي جواب بدهيد
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
برخلاف نظر افرادي كه ذكر كرديد از ديدگاه ما اسلام توجه بي دليل و يك طرفه به مردان نداشته، بلكه نگاه اساسي اسلام نگاه انسان محور است نه مرد محور، بلكه در قرآن به عنوان اصلي ترين منبع ديني ما به طور صريح براي برطرف شدن اين تلقي نادرست تلاش شده است؛ براي روشن شدن اين مساله به نظر مي رسد بسيار ضروري است تاملي دقيق در مورد نگاه اسلام به زن و مرد داشته باشيم، آن گاه با ديدي درست مي توان به موارد خاصي كه در آن ها از نظر اسلام تفاوت هايي بين زن و مرد در نظر گرفته شده نگريست:
بر اساس آيات قرآن خداوند انسان را آفريد تا خليفه و نمايانگر جمال و جلال او باشد. روشن است كه انسان اعم از زن و مرد است:« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً؛(1) مي خواهم در زمين جانشيني بيافرينم.» خليفه نه فقط مردها بلكه اعم از زن و مرد است. به همين جهت گرچه حضرت آدم (ع) به عنوان واسطه و پيامبر، وحي را دريافت مي داشت، ولي مخاطب وحي آدم و حوا و نسل آن دو بودند. هر دو در بهشت ساكن شدند و از خوردن شجره منع شدند. شيطان دشمن هر دو معرفي شد. شيطان هر دو را فريب داد. هر دو از آن درخت خوردند و هر دو از بهشت اخراج گرديدند و به سكونت در دنيا محكوم شدند:
«يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمين ... (2) اى آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از (نعمتهاى) آن، از هر جا مىخواهيد، گوارا بخوريد (اما) نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد شد * پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد.»
«پس گفتيم: «اى آدم! اين (ابليس) دشمن تو و (دشمن) همسر توست! مبادا شما را از بهشت بيرون كند كه به زحمت و رنج خواهى افتاد.»(3)
« فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطان... (4) پس شيطان آن دو را وسوسه كرد... .»
چنان كه مشاهده مي كنيد در تمام اين آيات مخاطب خداوند زن و مرد هستند، بدون هيچ تفاوتي؛ بعد هم شيطان دشمن بني آدم، اعم از زن و مرد معرفي گرديد. حكم اخراج براي همه صادر شد و اعلام گرديد همه كساني كه تابع پيامبران شوند، دوباره به بهشت و لقاي خدا و مقامات بالاي انساني از جمله مقام خلافت نايل مي شوند. اين امر هيچ اختصاصي به مردها ندارد.
در قرآن همان گونه كه مرداني را به عنوان الگوي انساني معرفي كرده، زناني نيز به عنوان الگوي انساني (زن و مرد هر دو) معرفي شده اند:« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ... وَ مَرْيمََ ابْنَتَ عِمْرَانَ (5)؛ خداوند براي مومنان به همسر فرعون مثل زده است... . و همچنين به مريم دختر عمران.»
در مواردي قرآن اصرار دارد به نوعي عمدا نام زنان را در كنار مردان بياورد تا شائبه هرگونه ترديد در نابرابري زنان با مردان در رسيدن به درجات كمال و تعالي معنوي را برطرف نمايد، مانند اين آيات:
«وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّة؛(6) هر كس عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن و مؤمن باشد، داخل بهشت مىشود.»
« مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَة؛(7) هر كس كار شايستهاى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مىداريم».
اما در اين ميان از همه رساتر آيه 35سوره احزاب است:
« مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و زنان صابر، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مىكنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.»
با توجه به اين آيات به خوبي روشن مي شود كه از ديدگاه قرآن كه محور و معيار اصلي در معارف اسلامي است، نگاه، انساني است نه جنسيتي و زن و مرد هر دو در انسانيت و ظرفيت كمال و هدف غايي آفرينش يكسان بوده، به هيچ وجه مرد محور نيست و زن از لحاظ مقام انساني هيچ نقصاني نسبت به مرد نداشته در كمالات انساني تفاوتي بين آن ها مطرح نشده است.
اما در عين حال اين واقعيت هم قابل انكار نيست كه زن و مرد از لحاظ ساختار جسمي و روحي و توانمندي هاي فردي، شرايطي متفاوت داشته، داراي امتيازات و نقصان هايي در برابر هم هستند؛ دين اسلام بر اساس تفاوت ها و اختلافات طبيعي جسمي و روحي وظايف و مسئوليت هاي متفاوتي را براي زنان و مردان در نظر گرفته است.
نتيجه تفاوت مسئوليت ها به تفاوت هايي در نيازمندي ها هم منتهي شده است كه در جمع بندي همه اين موارد مي توان به روشني راز تفاوت هاي موجود در برخي حقوق و منافع و مسئوليت ها را كه براي زنان و مردان ترسيم شده، دريافت.
البته ما هيچ گاه ادعا نمي كنيم كه مي توان هر آنچه در منابع ديني به عنوان قانون بيان شده، با اين تحليل ها و جمع بندي هاي عقلاني توجيه و تفسير نمود، اما روشن است كه همان گونه كه مسئوليت ها و تكليف و كار كردهاي زن و مرد در خانواده و جامعه و... مشابه هم نيست، حقوق آن ها نيز مشابه نيست، اما مساوات و برابري بايد باشد، به اين معنا كه با توجه به مسئوليت و تكليف و كاركرد، حق مساوي بايد به هر يك داده شود.
اتفاقا در وضعيتي كه شرايط و توانايي هاي دو جنس متفاوت و ناهمگون است، اعطاي مسئوليت هاي مساوي و توقع تكاليف برابر ظلمي آشكار به هر دو طرف است كه اسلام هيچ گاه چنين ظلمي را به زنان و مردان روا نداشته است. اسلام در موارد بسياري تكاليف سخت و دشواري را بر دوش مردان گذاشته كه زنان را از آن معاف داشته است .
از باب نمونه تأمين جنبه اقتصادي خانواده كه از حساسيت و سختي خاصي برخوردار است و با نگاه الهي از آنجا كه با حقوق مردم سرو كار دارد و به اصطلاح حق الناس را شامل مي شود مسؤليت سنگيني را به دنبال دارد به عهده مرد است. (8) تكليف جهاد و فدا كردن جان در موقع لزوم (9) از جمله اموري هستند كه به اقتضاي توانايي هاي جسمي و روحي مرد بر عهده او قرار گرفته اند.
نتيجه تفاوت مسئوليت و كارايي ها، آن شده كه مزايا و منافع متفاوتي براي زنان و مردان تصوير شود و در قوانين ديني وضعيتي متفاوت براي آنان رقم بخورد؛ كه براي مطالعه در اين زمينه مي توانيد به كتاب"زن در آئينه جمال و جلال"آيت الله جوادي و كتاب"نظام حقوقي زن در اسلام "شهيد مطهري مراجعه نماييد.
اما در خصوص تعبير ناقص العقل بودن زنان در نهج البلاغه هم نكات بسياري توسط انديشمندان ديني بيان شده كه پيشنهاد مي كنيم مقالات ذيل در اين باره را مورد مطالعه قرار دهيد. (10)
پي نوشت ها:
1. بقره(2)آيه 30.
2. همان، آيه 35-36.
3. طه(20)آيه 117.
4. اعراف(7)آيه 19-25.
5. تحريم(66)آيه 11 - 12.
6. نساء (4) آيه 124.
7. نحل (16) آيه 97.
8. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، 4 جلد، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1404 ه.ق، ج 3، ص 105.
9. همان ج 3، ص 439.
10. http://www.soalcity.ir/node/1920 http://www.hawzah.net/fa/question/questionview/63315?SearchText=%d9%86%d... http://www.hawzah.net/fa/question/questionview/63754?SearchText=%d9%86%d...
موفق باشید.