با سلام
در کتاب سنن النبی(ص) و کافی حدیثی نقل شده به این ترتیب که:"پیامبر(ص) هرگاه قصد جنگ میکرد با زنان خود مشورت مینمود ولی به نظر آنان عمل نمیکرد"
بسیاری از سایتهای معاند با اسلام این شبهه را مطرح کرده و متاسفانه بسیاری از جوانان ایرانی هم آنرا قبول کردند.فلسفه این کار چیست؟لطفا تا حد امکان کامل و مستند جواب دهید.
البته من شخصا مطمئنم دلیل محکمی برای این کار پیامبر(ص) وجود دارد و برای شخص خود من اینکه "این خاندان شش ماهشون رو فدای ما کردند" جوابی به تمام شبهاتی است که دشمنان این خاندان مطرح میکنند.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگر محترم چنين حديثي به شرح زير در كافي آمده است:
عن إسحاق بن عمار، رفعه قال: كان رسول الله (ص) إذا أراد الحرب دعا نساءه فاستشارهن ثم خالفهن.(1)
اولا اين حديث از لحاظ سند ضعيف است. زيرا راويان تا امام معصوم ناشناخته مي باشند.
ثانيا با مشاهده يك حديث نمي توان به نظر و رأي اسلام و پيامبر و امامان در باره موضوعي پي برد و بايد تمام قرائن و دلايل جمع آوري شده و جمع بندي گردد و در مجموع نتيجه گيري شود.
ثالثا اين كه پيامبر با زنانش قبل از تصميم به جنگ مشورت مي كرده و رأي آنها را مي شنيده و بر خلاف رآي آنها عمل مي كرده است، بايد در ظرف خودش و با توجه به طرف هاي مشاوره بررسي شود.
غالب زن از حيث قوت قلبي و جرأت و شجاعت ضعيف هستند و وقتي با آنان در باره جنگ و تصمصيم گيري راجع به چگونگي مقابله با دشمن مشورت شود، معمولا آنها به راههايي ارشاد مي كنند كه ترسوها مي پسندند و بعد پيامبر مي تواند اقتضاي شجاعت را از مشورت دهي آنها، كشف كند.
اين كار مثل همان ضرب المثل معروف است كه از لقمان پرسيدند: ادب از چه كسي آموختي؟ گفت از بي ادبان.
اين توهين به زن يا بي ادبان نيست بلكه برداشت معقولانه از راه و فكر آنان است.
از طرف ديگر عمل به خلاف مشورت و نظر زناني كه ترس بر آنان غالب است، راه رشد و شجاعت و سماحت است. البته اين يك ملاك است و همه ملاك نيست. گاهي همين ترسو يا ضعيف به خوبي راهنمايي مي كند و راهنمايي او معقول است و در اينجا صرف اين كه سخن يك زن ضعيف است، دليلي بر رد مشورت نيست. بايد نتيجه مشورت را با عقل سنجيد و پذيرفت يا رد كرد و همين پيامبر در صلح حديبيه به مشورت ام سلمه عمل كرد. (2)
بنا بر اين حديث مورد نظر در صورت صحيح بودن، با توجه به روحيه و شناخت پيامبر از زنانش مي باشد و حكم كلي نيست ثانيا اين تصميم را با ملاك عقل هم مي سنجيده و با تاييد عقل بدان عمل مي كرده و اگر مواردي راهنمايي زنان با حكم عقل و تجربه تاييد مي شده، بدان عمل مي كرده است.
خود اين كه پيامبر با آنان مشورت مي كرده، نشان دهنده اهميت دهي او به آنان بوده و با توجه به شناختي كه از روحيه آنان داشته، مي ديده كه راهنمايي آنان اگر به عكس گرفته شود، نتيجه معقول خواهد داد.
اين كه مردي كه زنش را مي شناسد و مي داند مثلا حسود، بخيل، ترسو و ضعيف است، حالا با او در كارها مشورت كند و از نظر دهي او متوجه شود كه راي ضعيفان، حسود، بخيل و ترسو در اين واقعه چيست و بعد چون طالب رأي شجاعان قوي و با سماحت و گشاده دست است، عكس آن را بگيرد، آيا معقول و پسنديده نيست. البته كه موارد نادر را هم از نظر دور ندارد و نتيجه مشورت را با عقل و تجربه هم بسنجد و بعد تصميم نهايي بگيرد.
پي نوشت ها:
1. كليني، كافي، تهران، اسلاميه، 1363ش، ج5، ص518.
2. علي محمد علي دخيّل، ام سلمه، تهران، امير كبير، ص62.
موفق باشید.