پرسش: چرا يك مرد مي تواند چند زن داشته باشد ؟
چرا يك مرد مي تواند چند زن داشته باشد ؟
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
مقوله ازدواج مجدد و تعدد همسر يكي از موضوعات مهم اجتماعي است كه در همه اديان به نوعي مطرح است. حتي در خرده فرهنگ هاي بشري هم نسبت به آن حساسيت ويژه اي نشان داده شده است. حتي در بدوي ترين قبايل بشري هم قوانيني در اين خصوص وضع شده است.
البته طبيعي است كه فرايند تشكيل خانواده به معني ارتباط عميق بين يك زوج از دو جنس است. ساختار هر خانواده اي بر اساس يك مرد و يك زن شكل مي گيرد؛ اما تقريبا در همه اديان و فرهنگ هاي گذشته تعدد همسر براي مردان مورد تاييد بوده و اين امر اختصاص به اسلام ندارد، هر چند امروزه در برخي كشورها و اديان نادرست تلقي مي شود، نمي توان سابقه رواج آن در مناطق گوناگون جهان را انكار نمود.
به عقيده ويل دورانت اين رسم از اجتماعات اوليه بشري سرچشمه گرفته، بلكه «در اجتماعات اوليه، اصل چند همسري روشي متداول و رايج بوده است»(1) همچنين رسم چند زني در ميان اقوام چيني و هندي و بابلي و آشوري و مصري قديم و در ميان قبايل سرخپوست آمريكا رواج كامل داشته است. (2)
اما در كنار همه اين شواهد باز نمي توان انكار كرد كه تعدد همسر در عين تاييد و رواج در اديان مختلف نوعي مسئله خارج از اصل محسوب مي شود. در واقع تك همسري امري طبيعي و اصل در تشكيل يك خانواده است و از آن جا كه ما معتقديم قوانين اسلام بر اساس نيازهاي واقعي بشر تنظيم شده است، و ضرورت هاي اجتماعي در آن مهم ترين نقش را ايفا مي كند، در نتيجه ابتدا بايد ديد كه چه ضرورتي اجازه تعدد زوجات را براي مردان حاصل كرده است ؟
نمي‏توان انكار كرد كه نياز جنسي در مردان كاملا متفاوت از نياز جنسي در زنان است، به گونه اي كه در اغلب مردان انگيزه اصلي در ازدواج و ارتباط با جنس مخالف خواسته يا نا خواسته، ارضاي نياز جنسي است، در حالي كه در اغلب زنان اين انگيزه عاطفي و روحي است. حتي بخش نياز جنسي در آن ها هم ماهيتي دوگانه يعني عاطفي جنسي دارد؛ يعني در ماهيت و حقيقت اين نياز هم تفاوت آشكاري بين زنان و مردان وجود دارد. اكثر آنچه برخي از زنان در دوران تجرد به عنوان نياز جنسي احساس مي كنند، بيش تر ماهيت تجربه جنسي دارد كه با ارتباط با همسر برآورده مي شود .پس از ازدواج كم رنگ مي شود، در حالي كه در مردان اين نياز، امري مداوم و كاملا مستقل و قدرتمند باقي مي ماند.
در شدت و قدرت اين نياز بين زنان و مردان تفاوت آشكاري وجود دارد، به گونه اي كه حتي در جوامع غربي كه بيش ترين تحريكات و بيداري هاي جنسي وجود دارد و عدم تمايلات جنسي عامل اجتماعي ندارد، تفاوت بين زنان و مردان در نياز جنسي امري كاملا آشكار است تا حدي كه در اكثر اين كشورها ميزان سرد مزاجي جنسي زنان تا حدود 35 درصد جمعيت زنان را تشكيل مي دهد، در حالي كه اين امر در مردان شايد به 10 درصد هم نرسد.(3)
همچنين نمي‏توان انكار كرد كه بقاي غريزه جنسي مردان از زنان طولاني‏تر است، زيرا غالب زنان در سن معيني، آمادگي جنسي خود را از دست مي‏دهند، در حالي كه در مردان چنين نيست، هم چنين زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتي از دوران حاملگي، عملاً هم ممنوعيت آميزش دارند و هم تمايل هورموني به اين امر ندارند، در حالي كه در مردان اين ممنوعيت ها وجود ندارد.
همه اين موارد نشان مي دهد كه نمي توان شرايط زن و مرد را در خصوص نيازهاي جنسي يكسان ديد و براي هردو جنس به يك گونه قضاوت كرد، از طرف ديگر مردان در حوادث گوناگون زندگي، بيش از زنان در خطر مرگ قرار دارند. در جنگ‏ها و حوادث ديگر، قربانيان اصلي را آن‏ها تشكيل مي‏دهند. در نتيجه همواره ميزان زنان در جامعه بيش از مردان خواهد بود و زنان بسياري در جامعه بدون همسر و سر پرست باقي مي مانند.
با در نظر گرفتن همه آنچه گفته شد، به علاوه اين واقعيت (كه تعادل ميان مرد و زن همواره به هم مي‏خورد) ناچاريم يكي از سه راه ذيل را انتخاب كنيم:
أ) مردان تنها به يك همسر در همه موارد قناعت كنند. زنان بيوه تا پايان عمر بدون همسر باقي بمانند. تمام نيازهاي غريزي و خواسته‏هاي دروني و احساسي خود را سركوب كنند.
ب) مردان فقط داراي يك همسر قانوني باشند، ولي روابط آزاد و نامشروع جنسي را با زناني كه بي شوهر مانده‏اند، به شكل هاي گوناگون برقرار سازند.
ج) كساني كه قدرت دارند بيش از يك همسر را اداره كنند و از نظر جسمي و مالي و اخلاقي مشكلي براي آن‏ها ايجاد نمي‏شود و قدرت بر اجراي كامل عدالت ميان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود كه بيش از يك همسر انتخاب كنند.
حال اگر بخواهيم راه اول را انتخاب كنيم، بايد گذشته از مشكلات اجتماعي كه به وجود مي‏آيد، با غرائز و نيازهاي روحي و جسمي بشر به مبارزه برخيزيم. هم چنين عواطف و احساسات اين گونه زنان را ناديده بگيريم. اما اين مبارزه‏اي است كه پيروزي در آن نيست. به فرض كه اين طرح عملي بشود، جنبه‏هاي غير انساني آن بر هيچ كس پوشيده نيست. به عبارت ديگر كساني كه مي خواهند با اين روش به اصطلاح خود از زناني كه ازدواج كرده اند دفاع كنند و نگذارند مردان آنها با زن ديگري ازدواج كنند توجه ندارند كه به طيف وسيعي از زنان بي شوهر ظلم كرده و احساسات و غرائز آن ها را ناديده گرفته اند.
اگر راه دوم را انتخاب كنيم، بايد فحشا را به رسميت بشناسيم و انواع مشكلات روحي و جسمي و فرهنگي و اجتماعي كه دامنگير اين گونه روابط آزاد مي شود ، را بر جامعه بپذيريم؛ تازه زناني كه به عنوان معشوقه مورد بهره برداري جنسي قرار مي‏گيرند، نه تأمين مالي و اجتماعي و... دارند و نه آينده‏اي در خور و سرنوشتي معين. چنان كه شخصيت آن‏ها در اين فرايند پايمال شده است . وجداني سرخورده و احساسي سرشار از ملامت خود دارند .مضافا برا ينكه باز نظر كساني كه با تعدد همسر مخالفند تامين نمي شود و تعدد همسر منتها به صورت نا مشروع و افسار گسيخته محقق مي شود. اين‏ها اموري نيست كه انسان آگاه آن را تجويز كند.
بنابراين تنها راه سوم مي‏ماند كه هم به خواسته‏ها و نيازهاي غريزي زنان در موقعيت هاي خاص پاسخ مثبت داده شده، هم از عواقب شوم فحشا و نابساماني زندگي اين دسته از زنان جلوگيري شود و جامعه نيز از گرداب گناه در امان بماند.
در اين ميان دو ضرورت مهم اجتماعي وجود دارد:
يكي آن كه وجود زنان بي سرپرست و بيوه در جامعه به دلايل گوناگون اقتصادي و روحي و غريزي مي تواند موجب مفاسد و مشكلات فردي و اجتماعي هم براي خودشان و هم براي مردان جامعه و هم فرزندان شان گردد، در حالي كه با يك ازدواج موقت يا دائم ، اما كمرنگ تر از ازدواج اول، بخش عمده اين نيازها برطرف شده و خطرات بسياري در اين زمينه برطرف مي گردد.
ديگر آن كه انگيزه هاي موجه جنسي در مردان آن هم در شرايط خاصي كه معمولا از طريق همسر خود توان برآورده ساختن آن را ندارند، در پاره اي موارد تعدد زوجات را كاملا منطقي مي‏كند. با ازدواجي مشروع از فشارهاي ويرانگر روحي كه ممكن است همه توان مفيد اجتماعي يك مرد را گرفته و او را وادار به رفتارهاي بسيار پر خطر و پر آسيب نمايد، جلوگيري مي شود.
اگر واقع بينانه بنگريم مي بينيم در وضعيت احساس نياز، با توجه به قدرت اين نيرو در مردان و تاثيرگذاري آن در تصميمات و رفتارهاي فردي و اجتماعي شان و توانايي مردان در برآورده ساختن تمايلات خود از طريق ابزارهاي مالي و اجتماعي كه دارند، در بسياري از موارد اين نياز اگر از طريق مشروع ارضا نشود، مردان را وادار به اقدام از طريق نامشروع مي‏كند كه تبعات منفي فردي و اجتماعي و خانوادگي آن بسيار بيش تر و خطرناك تر است .
طبيعي است كه اين جواز به معناي لزوم اين امر نيست و تنها بستري است كه در موارد ضرورت جلوي مفاسد بيشتر را بگيرد و به نوعي به حل مشكلات درون جامعه كمك كند زيرا نمي توان نقش مهم و اثر بخش ازدواج مجدد را در سامان يافتن همسر دوم و فرزندان احتمالي وي ناديده گرفت و نبايد ر اين مساله تنها از زاويه همسر اول به مساله نگريست.
البته ناگفته نماند كه اسلام براي اين جواز قيود و شرائطي را هم در نظر گرفته كه مهمترين آن شرط عدالت است كه بدون قدرت بر رعايت عدالت امر به ترك تعدد زوجات شده است؛ خداوند در قرآن به صراحت بيان مي كند. اگر شخص گمان و خوف به عدم رعايت عدالت دارد، بايد ز ازدواج مجدد پرهيز نمايد: «...فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَة..."(4) اگر مى‏ترسيد عدالت را (درباره همسران متعدد) رعايت نكنيد، تنها يك همسر بگيريد.»
به علاوه نبايد فراموش كرد كه جواز تعدد زوجات با اين كه در بعضي موارد يك ضرورت اجتماعي است و از احكام مسلم اسلام محسوب مي‏شود، اما شرايط آن با گذشته تفاوت بسيار كرده است، زيرا زندگي درگذشته، يك شكل ساده داشت و رعايت عدالت بين زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمي‏آمد، ولي در زمان ما بايد كساني كه مي‏خواهند از اين قانون استفاده كنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند.
از آنجا كه ازدواج مجدد امري مشتمل بر رعايت برخي اصول و ضوابط خاص است. يقينا زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي و برخي فشارهاي روحي و رواني كه ممكن است در اين مسير به درست يا غلط بر همسر اول و فرزندان وارد آيد، در معقول و ممدوح بودن اين امر تاثير گذار است.
چه بسا بتوان گفت اجازه و مشروعيت طبيعي اين امر در شرايط عادي منطبق بر رسوم و فرهنگ هاي رايج در مناطق مختلف است، چنان كه در برخي كشورهاي عربي اين امركاملا متداول و طبيعي است، اما اگر در برخي مناطق اين امر- حتي بر فرض رسم و فرهنگي غلط جامعه - مذموم شمرده مي شود و ممكن است تبعات منفي و مضري براي فرد يا ديگر اطرافيان داشته باشد، در شرايط عادي بايد اين گونه مسائل مورد توجه قرار بگيرد؛ مگر آن كه وضعيت و شرايطي ويژه حاكم باشد كه مساله به گونه ديگري است.
اصولا دستورات اسلام كه در قالب دستورات فقهي بيان مي شود، غالبا تبيين چارچوب قانوني و از منظر خشك ضرورت هاي اجتماعي است كه به اصطلاح كف دستورات و ضوابط اسلامي محسوب مي شود. هيچ گاه بيان نشده كه ما بر اساس اين ضوابط و دستورات زندگي كنيم و تنها اين امور كلي و حداقلي را معيار قرار دهيم، بلكه در اسلام دستورات گوناگون اخلاقي و تربيتي هم وجود دارد كه شيوه ائمه و حتي مومنان، زندگي براساس آن مباني بوده است.
در نتيجه هر چند اجازه تعدد زوجات در وضعيت هاي خاصي به مردان داده شده، اما اين تنها بيان معيار و ميزان قانوني است كه در شرايط ويژه مورد استناد و عمل قرار بگيرد، نه آن كه مي توان بلكه بايد در هر حال اين گونه عمل شود؛ اگر اين گونه باشد، زن هم موظف نيست كم ترين كاري در منزل انجام دهد حتي در برابر شير دادن به فرزند خود هم مي تواند از شوهرش مزد دريافت كند. اگر بنا باشد زندگي بر اين مبنا به پيش برود، چيزي از كانون گرم خانواده مورد نظر اسلام باقي نمي ماند.
اما در عين حال نبايد از ياد برد كه زنان هم نمي توانند و نبايد تنها به دليل تمايلات دروني خود كه بسياري از جنبه هاي آن متاثر از حرف و حديث ديگران و فضاي فرهنگي جامعه است، مانع انجام يك ضرورت اجتماعي شوند.
پي‏نوشت‏ها:
1. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ص50. مترجمان، احمد آرام و ...، سازمان انتشارات آموزش و پرورش، 1370 ش.
2. همان، ص 61.
3. رك: http://www.seemorgh.com/health/default.aspx
4. نساء(4)آيه 3 .
پرسش: و در قران با زن مثل وسايل مرد صحبت شده و تنها در احاديث به زن احترام گداشته شده نه قران
و در قران با زن مثل وسايل مرد صحبت شده و تنها در احاديث به زن احترام گداشته شده نه قران

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پرسشگر محترم كم لطفي مي فرماييد.
1. بنا بر قرآن، زن از همان خمير مايه اي آفريده شده كه خمير مايه آفرينش مرد بوده است.(هو الذي خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها)(1)
پس زن و مرد از حيث ذات يكسان و هم مرتبه مي باشند و مرد بر زن برتري ذاتي ندارد.
2.مخاطب قرآن نه مرد بلكه انسان اعم از زن و مرد است.(ناس، بني آدم، انسان)
3.از نظر قرآن نه مرد برتر است و نه زن، بلكه برتر و مقرب تر در نزد خدا(كه حقيقت برتري است) مردان و زناني اند كه تقواي بيشتري دارند.(انا خلقناكم من ذكر و انثي و...ان اكرمكم عند الله اتقاكم)(2)
4. بر خلاف توهم گذشتگان كه عمل زن را ارزشمند و مقبول درگاه خدا نمي دانستند. (3) از نظر اسلام هيچ تفاوتي بين زن و مرد نيست و ملاك قبولي اعمال، صالح بودن آنها و ايمان عمل كننده است.(من يعمل من الصالحات من ذكر او انثي و هو مرمن فاولئك يدخلون الجنه و لا يظلمون نقيرا)(4) (اني لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثي)(5)
5. مسووليت اجتماعي زن و مرد يكسان است:(المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر)(6)
6. در قرآن همان گونه كه مرداني به عنوان الگوي انساني معرفي شده اند، زناني نيز به عنوان الگو براي همه انسان ها معرفي شده اند:
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إ... وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ (7)
خداوند براي مؤمنان دو الگومعرفي كرده: همسر فرعون و مريم دختر عمران، علاوه بر اينان از ديگر الگوهاي قرآن زناني چون حوّا همسر آدم، آسيه همسر ابراهيم، مادر مريم، بلقيس و ... مي باشند.
7.در جامعه اي كه دختر را زنده به گور مي كردند قرآن مي فرمايد زن موهبت و هديه ويژه الهي است ( يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً )(8)
با توجه به موارد فوق چگونه مي گوييد قرآن با زن مثل وسايل مرد صحبت كرده است؟
بله از نگاه قرآن زن و مرد با ازدواج يا جامعه كوچك را تشكيل مي دهند كه بايد رئيس و مسئول داشته باشد و در اين جامعه مرد را به جهت قدرت جسمي و عقلاني تدبيري بيشتر و به جهت مسئوليت تامين نفقه كه بر دوش اوست رئيس شناخته و مسئوليت زن و فرزندان را به او سپرده و در اين زمينه او را خطاب كرده است. اين نه نفي كننده شان انساني زن است و نه زن را به بردگي مرد مي كشاند. بلكه نوعي تقسيم كار عقلايي است تا اين اجتماع نظام يابد. از طرفي زن را به اطاعت از مرد فرامي خواند و از طرف ديگر مرد را به رعايت زن دستور مي دهد.
پي نوشت ها:
1. اعراف(7)آيه189.
2. حجرات(49)آيه13.
3. طباطبايي، الميزان، ترجمه موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي، 1374ش، ج4، ص140.
4. نساء(4)آيه124.
5. آل عمران(3)آيه195.
6. توبه(9)آيه71.
7. تحريم(66) آيه11-12.
8. شوري آيه 49.
پرسش: آيا مي توان كلاه گيس گذاشت و حرام نيست ؟
آيا مي توان كلاه گيس گذاشت و حرام نيست ؟

پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
كلاه گيس گذاشتن اشكال ندارد و شوهر مي تواند نگاه كند، ولي از نامحرم بايد پوشيده شود.(2)
پي نوشت:
1. عروه الوثقي، ج1، ص452و ج2، ص764.
پرسش:
دوچرخه سواري برا ي زنان حرام نيست پس چرا در جامعه نمي توان اين كار راا كرد؟

دوچرخه سواري برا ي زنان حرام نيست پس چرا در جامعه نمي توان اين كار راا كرد در شهر من ا
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
دو چرخه سواري برا ي زنان به دور از چشم نامحرم حرام نيست. ولي در كوچه و خيابان و در جايي كه نامحرم حضور داشته باشد موجب جلب توجه نامحرم مي شود و ممكن است مفسده داشته باشد از اين جهت اين كار انجام نمي شود.

موفق باشید.