با سلام
من پسری هستم 21 ساله.
چند وقت پیش با یکی از بجه های دانشگاه سر دین اسلام و احکام اون بحث می کردیم من موافق بودم و اون مخالف.
ازم پرسید لا اکراه فی الدین یعنی چه؟ گفتم خوب معلومه "در دین اجباری نیست".
اون گفت ولی در قران معنی فارسی این آیه رو نوشته "در کار دین اجبار نیست".
بعد پرسید کلمه"فی"در این آیه مگر این نیست که یعنی"در"؟گفتم خوب چرا گفت پس در ترجمه فارسی آیه معنی کلمه "فی"کجا رفته؟
گفتم خوب شاید اشتباه چاپیه گفت هرچندتا قرآن میخای بیار ببین همه همین معنی رو نوشتن به جز قرآن های قبل از سالهای 50 یا 60.
بعدش پرسید اگر این معنی " در کار دین اجبار نیست "درست باشه آیا کارهای دین همون نماز و روزه و زکات و خمس و اینجور کارها نیست گفتم خوب چرا همینها احکام و کارهای دین هستند بعد پرسید خوب نوشته"در کار دین اجبار نیست"آیا در نماز و روزه و ... اجبار نیست و واجب نیستند؟گفت این تناقض رو چطور توجیه میکنید؟
حالا خاستم از شما کمک بگیرم چون اگه باز بحث بشه و نتونم جوابش رو بدم باعث میشه چندین نفر از اطراتفیانمون نسبت به دین نظر بدی پیدا کنن.
ممنون میشم یه جواب محکم و قانع کننده بهم بدین تا بتونم خوب جوابشو بدم
باتشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اين آيه به اين صورت ترجمه شده است:
در دين هيچ اجبارى نيست (ترجمه آيتي)
كار دين به اجبار نيست.(الهي قمشه اي)
هيچ اكراهى در اين دين نيست،(ترجمه الميزان)
در دين هيچ اجبارى نيست.(ترجمه فولادوند)
در قبول دين، اكراهى نيست.(ترجمه مكارم شيرازي)
نيست به ناخواه واداشتنى در دين (ترجمه معزي)
در (اصول اعتقادات) دين اكراه نيست (زيرا اذعان و باورهاى باطنى اكراه‏پذير نيست. بلكه تابع دليل و برهان است.) (ترجمه مشكيني)
بنابراين منظور از دين اعتقاد و عمل بر طبق اعتقاد است.
دين، باور و اعتقاد قلبي به يگانگي خدا و به معاد و به پيامبران و...و عمل به دستورات خدا و احكام دين خدا براي جلب رضايت خدا است. باور قلبي به زور نه ايجاد مي شود و نه از بين مي رود. آنچه به زور ايجاد مي شود يا از بين مي رود تظاهر به دينداري است نه دين و دينداري؛ تظاهر به دينداري هم مطلوب نيست و پيامبران و اوليا و حاكمان اجازه ندارند كسي را به دين و دينداري وادار كنند.
منظور از جمله"در كار دين اجبار نيست" يعني در مورد دين نمي توان با زور و اجبار پيش رفت و آن را با زور به مردمي قبولاند. بلكه بايد با برهان و عشق و جذب پيش رفت. فرد بايد با برهان به اين باور برسد كه جهان را خدايي يگانه است كه از آفريدن بندگان غرضي حكيمانه داشته و اين غرض رساندن آنان به سعادت ابدي است كه بايد در اين دنيا مقدماتش را به دست خود و با راهنمايي خدا فراهم كنند و راه كسب مقدمات سعادت جاويد را به آنان نمايانده و به اقدام براي تهيه زمينه سعادت جاويد دعوت كرده است. اگر براي فرد اين باور پيدا شد، خود به خود به دستورهاي دين عمل مي كند، زيرا مي خواهد سعادت خود را فراهم كند.
نماز يعني اقرار به مبدا و يگانگي مبدا و معاد و نبوت و ابراز ارادت و عشق و محبت و اطاعت به خداي خالق و درخواست هدايت و توفيق و خير دنيا و آخرت از او . تا اعتقادي قلبي نباشد و تا عشق دروني به خدا و آخرت و لقا و ديدار خدا نباشد، اقرار به يگانگي خدا و ابراز عشق معنا پيدا نمي كند و اگر كسي را بر نماز اجباري واداريم يعني او را به اقرار به چيزي كه باور ندارد و ابراز عشقي كه در درون ندارد، واداشته ايم و تاين يعني وا داشتن او به نفاق و دورويي كه مورد نفرت خداست.
البته در اينجا تذكر يك مطلب لازم است:
رعايت هنجار هاي پذيرفته شده توسط اكثريت و عموم جامعه كه صورت قانوني به خود مي گيرد، بر همه حتي بر اقليت بي اعتقاد هم لازم است و گرنه هرج و مرج پيش مي آيد و دود آن به چشم همگان مي رود. از اين رو حكومت به عنوان نماينده مردم موظف است همه را به اجراي قانون در اجتماع فرا بخواند و قانون شكنان را تنبيه كند. بنابراين رعايت ظواهر ديني در اجتماع مطابق قانون بر همه لازم است و اگر كسي رعايت نكند، كيفر مي شود ولي رعايت ظواهر، دينداري نيست زيرا دين به نيت و اعتقاد و عمل بر طبق اعتقاد است نه انجام ظواهر بدون نيت.
اما اين كه نماز و روزه واجب هستند، يك مطلب است و اين كه براي نماز خواندن افراد، اجبار لازم است، مطلب ديگر. نماز و روزه واجب هستند. چون اگر صحيح و به واقع به جاآورده شوند، صورت ملكوتي آنها را در قيامت به فرد مي دهند و اين صورت ملكوتي همان بهشت و نعمت هاي بيشمار آن هست و خداوند چون مي خواهد همه بندگانش از نعمت هاي آخرت بهره مند شوند و شايستگي بهره مندي داشته باشند، اعلام كرده كه من راضي نيستم شما خود را محروم كنيد. پس اگر طالب رضاي من هستيد(كه رضاي من در سعادت شماست) حتما نماز را با اعتقاد و با رعايت همه احكامش به جا آوريد تا در قيامت بنده من محروم نباشد كه محروميتش را نمي پسندم.
ولي به كسي اجازه نداده او را به زور به انجام نماز وا دارد و خودش هم به زور او را به انجام نماز وا نداشته، زيرا اگر اجبار باشد، ديگر نماز نيست. نماز ابراز عشق است و عشق بعد از اختيار است. اجبار فقط نفرت مي آورد.
اما اظهار بي نمازي در جامعه اسلامي جرم و هنجار شكني است و كيفر دارد و اجبار به نماز هم جايز نيست و اگر جايي از اهرم هاي شبيه اجبار براي نماز خوان كردن استفاده مي كنند، ناآگاهانه مردم را از نماز دور مي كنند.
موفق باشید.