با سلام و خسته نباشید خدمت شما سربازان اقا امام زمان عجل الله..

ببخشید مگه ما نمیگوییم قرانو روایات..
هرچه داریم باید از اینها بگیریم
پس لطف کنید بگویید در کجا از تاریخو روایات و یا قران اسمی از فلسفه اورده شده..
اینکه معصموم (ع) ان را مدح یا اصلا حرفی از ان زده باشد
با توجه به اینکه فیلسوفان بزرگی همچون ارسطو از قبل و بعداز معصوم و در زمان انها هم بودند..
پس چرا حرفی نزدند؟؟
نه اسمی ازشون بردند و نه حرفی درموردشان ویا حتی درمورد علم فلسفه نزدند؟
واینکه چرا بعضی از علماء انرا قبول دارند
چرا؟
رو چه حسابی؟
و هچنین درمورد عرفان توضیحاتی بدهید
ممنئن میشم راهنماییم کنید
با تشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
پاسخ در دو محور بيان مي شود:
الف_ در باره فراز اول پرسش در ابتدا بايد گفت: فلسفه به دانش عقلاني اطلاق مي شود كه در صدد فهم جهان هستي و ‌آفريدگار از طرق عقل و استدلال و برهان است. اصل چنين دانشي هم مورد تأييد ائمه دين بوده و هم بيانات آنها در اين نوع از تفكر و دانش و گسترش آن دخالت داشته است. گرچه بر لفظ آن تصريحي نكرده است.
امام خميني مي‌گويد:
اين سخن كه زبانزد بعضي‌ها است كه فلسفه از يونان اخذ شده، غلط است. كي فلاسفه يونان از اين حرف‌ها سر در آورده، و چه كسي سراغي از اين حرف‌ها در كتاب آنها دارد؟
آنچه در فلسفه اسلامي مطرح است، خاستگاه وحياني دارد و در قرآن كريم و نهج البلاغه، صحيفه سجاديه و ساير مناجات ائمه بهتر از آن چه در كتاب‌هاي فلسفي آمده، بيان شده است. (1)
علامه طباطبايي در اين باره مي‌گويد:
همچنان كه شيعه در آغاز براي پيدايش تفكر فلسفي عاملي مؤثر بوده است، در پيشرفت اين گونه تفكر و ترويج علوم عقلي نيز نقش داشته است. همه علوم به ويژه فلسفه الهي در اثر كوشش خستگي ناپذير شيعيان پيشرفت عميق كرده است، چنان كه عامل مؤثري در پيدايش تفكر فلسفي و عقلي در ميان شيعيان و به وسيله آنها در ميان ديگران، ذخاير علمي بوده كه از پيشوايان شيعه به يادگار مانده است. عامل مؤثر در بقاي اين طرز تفكر در ميان شيعه نيز همان ذخاير علمي است كه پيوسته شيعه به سوي آنها با نظر تقديس و احترام نگاه مي‌كند. براي روشن شدن اين مطلب كافي است كه ذخاير علمي اهل بيت(عليهم السلام) را با كتاب‌هاي فلسفي كه در مرور زمان نوشته شده، مقايسه و سنجيده شود، آن گاه معلوم خواهد شد كه روز به روز فلسفه به ذخاير علمي نامبرده نزديك‌تر شده تا اين كه در قرن يازدهم هجري (تأسيس حكمت متعاليه توسط صدرالمتألهين) تقريباً به همديگر منطبق گرديد و فاصله‌اي جز اختلاف در تعبير و نحوة بيان مسايل آنها وجود ندارد. (2)
از بيان اين دو اسلام‌شناس حكيم نامدار به دست مي‌آيد كه خاستگاه آموزه‌هاي فلسفه اسلامي، معارف اهل بيت(عليهم السلام) است. از اين رو علامه طباطبايي كتابي به نام «علي و فلسفة الهي» نوشته و روايات و خطبه‌هاي توحيدي حضرت امير المؤمنين (ع) را به عنوان دليل ذكر كرده است. آيت الله جوادي آملي كتابي به نام «علي بن موسى الرضا والفلسفه الالهيه» نوشته است.
ب_ در باره فراز دوم پرسش در ابتدا بايد گفت:
شناخت عرفاني و كشف شهود عبارت است از درك جهان با همه اجزا و روابطش، مانند يك حقيقت شفاف و صيقلي كه هر جزئي جلوه‌اي از موجود كامل لم يزل و لايزال، و هر گونه ارتباط علمي با آن جزء ارتباطي است با آن موجود كامل به وسيله جلوه‌اي از جلوه‌هايش، سخن گفتني درباره شناخت عرفاني و كشف و شهود براي كساني كه از آن محرومند و خود را آماده وصول به اين نوع شناخت نمي‌نمايند، مانند سخن گفتن درباره لذت هم خوابگي با كودكي نابالغ است كه هيچ چيزي از آن نخواهد فهميد و آن را به بازي كودكانه خواهد گرفت. (3)
غزالي درباره كشف و شهود گفته است:
علم مكاشفه كه علم صديقين و مقربين است، عبارت است از نوري كه قلب‌هاي پاك ظاهر مي‌شود. به وسيله آن امور بسياري براي انسان كشف مي‌گردد.(4) تفصيل اين مسئله را در منبع ذيل جويا شويد. (5)
2- درباره دلايل نقلي بر صحت كشف بايد گفت:
در آموزه‌هاي ديني در اين باب نكته‌هاي بسياري آمده كه در اين ميان روايتي از امام صادق (ع) بسيار شنيدني است كه فرمود:
رسول خدا (ص) روزي از حارثه بن مالك حالش را جويا شد، او به حضرت عرض كرد كه مومن حقيقي شده‌ام، حضرت فرمود: هر چيز را حقيقتي است، حقيقت و نشانه گفتار شما چيست؟ حارثه عرض كرد: يا رسول الله، گويا عرش پروردگارم را مي‌نگرم كه براي حساب گسترده شده، گويا اهل بهشت را مي‌بينم كه در ميان بهشت يكديگر را ملاقات مي‌كنند، حضرت فرمود: اين بنده بصيرت يافته است، آن گاه به حارثه فرمود: بر اين مقام استوار باش و اين حالت را حفظ نما. (6) از اين روايت كه تنها يك نمونه از روايات متعدد است، به دست مي‌آيد كه كشف و شهود عارفانه اگر نصيب كسي بشود ،حقيقتي انكارناپذير است، از اين رو پيامبر (ص) شهود حارثه را امضا فرمود.
3- اما درباره نگاه فقيهانه به ماجراي كشف و شهود بايد به اختصار اشاره شود كه ممكن است نگاه‌ها متفاوت باشد، ولي آنچه در كلمات فقيه نامدار و عارف شريعت محور معاصر امام خميني (ره) آمده چنين است:
اگر شنيدي فلان عارف چيزي گفته كه به سليقه شما درست نمي‌آيد، حمل بر باطل و خيال مكن، شايد آن مطلب منشا در قرآن و سنت داشته باشد و شما به آن برنخورده باشيد، در اين صورت رد شما ممكن است باعث رد خدا و پيامبر (ص) و ائمه (ع) بشود. (7)
در جاي ديگر خطاب به يكي از بستگانش مي‌گويد: سعي كن اگر اهلش نيستي و نشدي، انكار مقامات عارفين را ننمايي، بسياري از آن چه آنان گفته‌اند، در قرآن كريم به طور رمز و سر بسته و در دعاها و مناجات اهل عصمت (ع) بازتر آمده است. (8)
گفتني است كه بر خلاف انچه در پرسش تصور شده در برخي روايات حتي از انديشمندان بزرگ يونان همانند ارسطو به عنوان انبيائ الهي نام برده شده؛ علامه حلي در كتاب كشف المراد اين روايت را از محبوب القلوب نقل مي كند كه:
« يروى ان عمرو بن العاص قدم من الاسكندرية على سيدنا رسول اللّه (ص)فسأله عمّا رأى؟ فقال: رأيت قوما يتطلّسون و يجتمعون حلقا و يذكرون رجلا يقال له ارسطاطاليس لعنه اللّه.فقال صلوات اللّه و تسليماته (ع): مه يا عمرو! إن ارسطوطاليس كان نبيّا فجهله قومه. (9)
عمرو عاص از اسكندريه بر رسول خدا وارد شد؛ حضرت از او پرسيدند كه در آنجا چه ديده اى؟ گفت: گروهى چند ديده ام كه طيلسان در بر داشتند و حلقه حلقه گرد هم مى نشستند و از مردى به نام ارسطا طاليس لعنه الله تعالى نام مى بردند. پيامبر فرمود: اى عمرو باز ايست (مراقب باش)، ارسطا طاليس پيمبرى بود كه قوم وى او را نشناختند. » و در مجموع معلوم مي شود كه فلسفه خاستگاه الهي و وحياني دارد.
پي‌نوشت‌ها:
1.امام خميني، تقريرات فلسفه، نشر موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1387 ش، ج 1، ص 87 ـ 88.
2. علامه طبا طبايي، شيعه در اسلام، نشر دار الكتب ا لاسلاميه تهران 1348 ش، ص 60.
3. محمد تقي جعفري، شناخت از ديدگاه علمي و از ديدگاه قرآن، نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامي تهران 1365 ش، ص 233.
4. غزالي، احياء العلوم الدين، نشر دار الفكر بيروت، 1409 ق، ج 1، باب و علم المكاشفه، ص 31.
5. صادقي، آموزه‌هاي عرفاني از منظر امام علي (ع) نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، قم، 1384 ش.
6. كليني، اصول كافي، نشر دار الكتبلاسلاميه تران 1380 ق، ج 1، ص 88، كتاب الايمان و الكفر، باب حقيقه الايمان ،حديث 2.
7. امام خميني، چهل حديث، نشر موسسه تنظيم ونشر اثار امام خميني، 1387 ش، ص 12.
8. امام خميني، ره عشق، نشر موسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني، 1382 ش، ص 35.
9. علامه حلى، ‏كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، مؤسسة النشر الإسلامي‏، قم‏ 1413 ق‏، ص456.
موفق باشید.