دلیل و فلسفه اینکه در اسلام خود کشی تحت هر شرایطی حرام است چیست ؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

در ابتدا بايد گفت: خودكشي از گناهان كبيره است و تنها گناهي است كه هيچ گاه فرصت توبه و جبران ندارد.
از ديدگاه اسلام، مالك همه چيز از جمله انسان، خداوند است؛ اوست كه حق تصرف در جهان و انسان را دارد. آن جا كه او رخصت دهد، مجاز و جايى كه او اذن ندهد، غير مجاز است.
از جمله اين موارد، كشتن انسان است. در اين موضوع هيچ تفاوتى بين خودكشي و ديگر كشى نيست، چرا كه اين كار سلب حق حيات از خود و يا ديگرى است.
خدا انسان را از اين امر برحذر داشته، مى‏فرمايد:
آن كس كه انسانى را بدون اين كه قاتل باشد و يا در زمين فساد كند بكشد، گويا همه مردم را كشته است».(1) مرگ و حيات يك نفر، اگر چه مساوى با مرگ و حيات اجتماع نيست، اما شباهتى به آن دارد، از اين‏رو در جايى كه اذن خداوند نيست، انجام دادن آن حرام و گناه است.
در نگرش الهى، از آن جا كه خداوند، خالق انسان است و تمام هستى او از خدا است، هيچ كسى نه حق كشتن ديگرى را دارد و نه حق كشتن خود را. اين بدان جهت است كه از ديدگاه اسلام و همه مكاتب الهى، حيات، موهبتى الهى و حقى خدادادى است.
از اين‏رو هرگاه اين حق وسيله‏ايى براى قتل نفوس ديگر يا باعث فساد در جامعه و برهم زدن نظم شايسته حاكم بر جامعه شود و افرادى در صدد محاربه با نظام الهى برآيند، اين حق به نفع ديگران سلب مى‏شود.(2)
بنابراين در نگرش الهى، «حق حيات»، عطاى الهى است كه مسئولانه به انسان عطا شده است. پس بايد اولاً در حفظ آن مراقب بود؛ چه اين كه «حيات» فقط «حق» افراد نيست بلكه حفظ آن، «تكليف» آنان نيز مى‏باشد.
ثانيا: چون مالك اصلى اين حق، خداوند متعال است و در مواردى كه اين عطاى الهى، باعث سوء استفاده افرادى واقع شود، از آنان سلب مى‏شود. (مانند حكم قصاص، رجم يا اعدام كه خشونت‏هاى قانونى مى‏باشند.)
هم او كه «حيات» را داده است مى‏گويد: در اين موارد «بايد سلب نمود.»
با توجه به تحليل مذكور به يك آيه درباره حرمت شديد«خودكشى» اشاره مى‏شود:
خداوند مى‏فرمايد:
؛ خود را مكشيد زيرا خداوند به شما مهربان است. هر كس چنين كارى را از روى عداوت و ستم انجام بدهد، به زودى او را در آتش مى‏اندازيم».(3)
بنا بر اين خودكشي امري ناپسند، مردود و زشت است. انسان عاقل حتي در بدترين وضع، با جان خود معامله نمي‌كند و آن را به بازي نمي‌گيرد، بلكه با صبر و متانت و توكل به خدا از چنين مهلكه ايي مي‌گريزد.
نداشتن هدف، تضعيف پايه‌هاي اعتقادي،‌ ناكامي و شكست در رسيدن به بعضي از خواسته ها، از دست دادن انگيزه، افسردگي بيش از حدّ و مزمن، نبود اميد و توقعات بيش از حدّ، از عوامل جدّي زمينه ساز براي خودكشي است.
انسان‌هاي ضعيف النفس خودكشي را راه چاره مي‌دانند؛ اينان دنيا را براي خود، مكاني دائمي مي‌پندارند و در صورت ناكامي و بروز مشكل، همه چيز را تمام شده پنداشته و براي فرار از آن به خودكشي روي مي‌آورند.
اما آنها از اين نكته غافلند كه بعد از خودكشي در پيشگاه خدا با گناهي بزرگ و غير قابل بخشش حاضر و به عذابي بزرگ دچار مي‌شوند و راه هرگونه بازگشت و جبران را به روي خود بسته مي‌بينند.
قتل نفس از گناهان كبيره است و فرقي بين كشتن خود يا ديگري نيست! كسي كه انتحار(خودكشي )مي كند، تمام عقوبت هايي كه بر قتل نفس مترتب مي شود، براي او هم هست.
امام صادق(ع) با استناد به همين آيه مي فرمايد:
هر كس عمدا خودكشي كند، براي هميشه در آتش جهنم عذاب خواهد شد.(4)
افزون بر اين، امام باقر (ع) نيز فرموده اند:
مؤمن به هر بلايي مبتلا مي شود و با هر نوعي مرگ مي ميرد، ولي خودكشي نمي كند.(5)
پي‌نوشت‌ها:
1. مائده (5) آيه 32.
2. ر. ك: همان، آيه 32 و 33 و بقره (2) آيه 178 و 179 و217.
3. نساء (4) آيه 29 و 30.
4. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، دار الاحيا التراث العربي بيروت، ج 19، ص 13، ح 2 و 3.
5. همان.
موفق باشید.