باسمه تعالی

در تفسیر المیزان، ذیل آیه «قالوا انطقنا اللّه الّذى انطق كل شى ء...» علامه طباطبائی بحثی فلسفی در مورد نحوه امکان علم داشتن موجودات مادی و غیرمجرد مطرح کرده اند که بخشی از آن در زیر می آید:

«در فلسفه در مباحث علم اين معنا محقق شده كه اولا علم عبارت است از حضور چيزى براى چيز ديـگـر، و ثـانـيـا عـلم بـا وجـود مـجـرد مـسـاوى اسـت ، چـون مـجـرد چـيـزى اسـت كه آنچه از كمال كه براى او فعليت يافته ، نزدش حاضر باشد، و ديگر چيزى براى او بالقوه و فـعليت نيافته نباشد، و عين اين تعريف در مورد علم نيز صادق است ، پس هر وجود مجردى كـه مـمكن باشد وجود پيدا كند، براى ساير مجردات حاضر است ، و نيز ساير مجردات هم بـراى او حـاضـرنـد، و خـلاصـه آنچه كه براى يك مجرد ممكن به امكان عام باشد، براى مجرد مفروض ما بالضروره هست .
پـس هر عالمى مجرد است ، و همچنين هر معلوم نيز مجرد است ، و اين دو قضيه به عكس نقيض منعكس مى شود، به اينكه ماده و آنچه كه از ماده تركيب يافته ، نه مى تواند عالم باشد، نه معلوم .
پـس عـلم مساوى و مساوق است با وجود مجرد، در نتيجه وجودهاى مادى نه علمى بدانها متعلق مـى شـود، و نـه آنـهـا بـه چـيـزى عـلم پـيـدا مـى كـنـنـد، ليـكـن بـر هـمـيـن حـال ، يـعـنـى بر اينكه مادي اند و متغير و متحركند و بر هيچ حالى استقرار ندارند، ثبوت دارنـد، و دائمـا بـر ايـن حـال هـسـتـنـد، و ايـن حـال در آنـهـا دسـتـخـوش دگـرگـونـى و تحول نگشته ، هرگز از آن انقلاب پيدا نمى كنند.
و بـنـابـرايـن ، پـس مـوجودات مادى از همين جهت كه ثابت در وضع خود هستند، تجرد و علم دارند، و علم در آنها نيز مساوى است ، همچنان كه در مجردات محض و عقليات مثالى جارى است - دقت بفرماييد.»

به نظر می رسد که به طور خلاصه، علامه اعتقاد داشتند که موجودات مادی به دلیل ثبوت در دگرگونی، تجرد دارند و در نتیجه علم در آنها محقق می شود. آیا این تعبیر درست است؟ در این صورت، چگونه می توان این نوع علم ماده نسبت به خود (و در نتیجه نسبت به باقی مجردات) را به علم عضوی از بدن (مثلا چشم) به افعال گناه دیگر اعضاء بدن بسط داد؟ و آیا چنین دیدگاهی مستلزم این نیست که هر عضوی از بدن، و بلکه هر اتم آن، در واقع عالم به همه چیز باشد؟ (از آن جهت که با تعریف علامه، هر اتمی تجرد دارد و بنابراین مجردات دیگر نیز نسبت به آن حاضر هستند).

اگر در این زمینه کتاب یا مقاله ای سراغ دارید، ممنون می شوم اگر راهنمایی بفرمایید، به خصوص درمورد امکان علم اعضاء بدن با توجه به فلسفه صدرایی.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در باره اين پرسش بايد گفت :
اولا تحليل و بررسي ديدگاه هاي فلسفي و نظرات خاص فلاسفه از حوزه مسئوليت هاي اين مركر خارج است.
ثانيا رويكرد علامه در تحليل اين امر دست كم از ديد خود ايشان درست بوده و محذوري ندارد. ولي ممكن است فيلسوفي ديگر آن را نپسندد و اين تعبير را نادرست تلقي نمايد. به نظر مي رسد علامه در صدد طرح اين نكته است كه در عالم شدن و يا متعلق علم قرار گرفتند چيزي بايد آن چيز ثبات و قرار داشته باشد يعني از خاصيت تغيير مادي خالي باشد و از آن جا كه موجود مادي در تغير و تحرك داشتن ثبات دارد و اين وصف هميشگي اوست لذا ممكن است به لحاظ همين جنبه نظير مجردات متعلق داراي علم باشد.
براي اطلاع كامل تر از ديدگاه علامه در باب علم به منبع ذيل مراجعه نمايد.(1)

پاورقي :
1. مطهري، مجموعه آثار6، نشر صدرا، 1377 ش، ص 273 تا ص280.

موفق باشید.