باسلام
اگرحق حاکمیت به پیامبرودوازده امام ودر زمان غیبت به ولی فقیه واگذارشده به تعبیر دیگر~امامان معصوم به امامت برگزیده شدند پس اساسا چرا امامان حکومت نکردند؟با اینکه ازجانب خدا به حکومت منصوب شده بودند؟
یعنی اگرازجانب خدا منصوب شده بودند باید حکومت میکردندوگرنه این برخلاف حکم خداوندمیباشد؟ ؟
لطفامستدلا توضیح فرمایید...
باتشکر

ظاهرا این مطلب برای شما روشن است که امامت در معنای دقیق اعتقادی غیر از خلافت و حکومت ظاهری است و سوال شما تنها در مساله حکومت بر جامعه است؛ در این فرض باید گفت:
حق حکومت بر جامعه هرچند از شئون امامت و از حقوق امام بر حق است، اما بین وجود حق و به فعلیت رسیدن آن فاصبه بسیاری است و در بسیاری از موارد حقوق مسلم و قطعی استیفاء نمی شود و اعمال آن به فعلیت نمی رسد.
امامان همانطور كه به امامت امت اسلامي منصوب شدند همانطور براي زعامت و حكومت جامعه نيز از سوي خدا برگزيده شدند. اما مساله اينجاست كه امر حكومت يك سويه نيست بلكه از يكسو وظيفه خداوند است كه چنين نصبي را انجام دهد و از سوي ديگر وظيفه مردم است كه به اين نصب احترام گذاشته و از امامان معصوم چه در امور ديني و چه در امور دنيايي پيروي نمايند.
به عبارت ديگر شرط تعين يافتن حاكميت براي امامان، همراهي كردن مردم جامعه بود كه متاسفانه به جز در يك دوره كوتاه در زمان حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) اين مساله اتفاق نيفتاد. خود حضرت امير(ع) در خطبه اي كه بعد از انتخاب ايشان به خلافت انجام دادند بر همين مساله تاكيد كرده اند: « لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَ؛ اگر نبود حضور حاضر و قیام حجت به خاطر وجود یاری کننده واگر نبود عهد الهی که خدای تعالی از دانایان گرفته تا بر سیری ظالم و گرسنه ماندن مظلوم راضی نشوند هر آینه ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می انداختم.(كنابه از اينكه امر خلافت را رها مي كردم).» (1)
اما اين مساله كه اگر حكومت نكردند پس مستلزم اين است كه برخلاف حكم خدا باشد، درست نیست، چرا كه سنت خداوند در مورد انسانها اين است كه آنها با اختيار خود اعمالشان را انجام دهند و جبر و تحمیل اراده و خواست خدا بر مردم صورت نیپذیرد.
خداوند در طول تاريخ پيامبران زيادي را براي هدايت بشريت برانگيخته و آنها را با دلايل كافي به سوي مردم فرستاده، اما هيچگاه مردم را در پيروي از آنها مجبور نكرده است. پيامبران زيادي داريم كه در دعوت خود مشكل داشته و مردم زمانشان از آنها پيروي و اطاعت نمي كردند در عين حال خدا هرگز مردم را مجبور به پذیرش ایمان و قبول حکومت پیامبران نكرد و این امر هم مستلزم باطل بودن ادعای پیامبران نیست.
دلیل این امر آن است که در نزد خداوند عملي مورد قبول و موجب بالا رفتن ارزش انسان در دنيا و آخرت مي شود كه فرد با اختيار خود آن را انجام دهد و الا كاري كه از روي اجبار انجام گيرد نه ارزشي دارد و نه اجر و ثوابي.
پي نوشت:
1. سيد رضي، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، بي تا، خطبه 3، ص49.