دوباره سلام.ممنون که جواب دادین.ولی جوابتون خیلی تند بود.بازم برام سوال پیش اومد.من گفتم مذهبی هستم قطعا به بهشت و جهنم اعتقاد دارم.من چندهفته است که فهمیدم ترنس یا اختلال هویت جنسی چیه.البته همین دوستم که میگید بیماره گفته بود وقتی دوره راهنمایی بوده پیش روانشناس میرفته.ولی هیچوقت بهم نگفت چرا.شاید میترسید منو از دست بده.من فکر نمیکنم دچار وسواس جنسی باشم.من هیچوقت با پسری در ارتباط نبودم و یا اگه با دخترای دیگه دوستان یا فامیل ساعتها تنها باشم یا اگه شب تا صبح کنارشون تو یه اتاق بخوابم کوچکترین میلو رغبتی بهشون ندارم.چه خوب شد شما روانشناسید و با اینجور افراد در ارتباط بودین.ولی چرا انقدر اینجور افرادو ترسناک و خطر ناک میدونید؟؟خب اونام ادمن.من که تو اینترنت میگشتم به وبلاگ بعضی هاشون سر زدمو مشکلاتشونو خوندم.اکثر اینجور افراد ادمای تنهایی هستن که خانواده باهاشون رفتار درستی نداره.وخب معلومه برای طی کردن دوره های سخت روان درمانی و هورمون درمانی و..حالا اخرش تغییر جنسیت به یه نگیزه احتیاج دارن.یه جور امید.مثل عشقو علاقه به کسی که به پاشون بمونه وکمکشون کنه نه اینکه مثل همه تنهاشون بزاره.اینطور نیست؟؟همه که ادم بدی نیستن اونام به خدا اعتقاد دارن نماز میخونن.عاطفه دارن.بهشتو جهنم حالیشونه.من خیلی وقته که خونشون نرفتمو تصمیم دارم دیگه هم نرم.روزی هم هزار بار توبه میکنم.ماهردو درمورد همجنسبازی نظر منفی داشتیم.البته بعضی وقتا دست خودش نبود.مثلا یه روز تو مدرسه خیلی کلافه بود.اخرشم دست منو کشیدو به زور باخودش بردیه کلاس خالی محکم بغلم کرد زد زیر گریه گفت خیلی منو میخاد.اون لحظه فهمیدم دست خودش نیست..مشاورای مدرسه اونطور که شما فکر میکنید دلسوز نیستید.مثلا میخوان کمک کنن فوری همه چیزو میزارن کف دست مادرو پدرا بیشتر اوضاع رو خراب میکنن.ماهم میشیم ادم بده.یا میشینن تو دفتر خانوما پشت سر بچه ها غیبت میکنن.من اگه میرفتم خونشون از روی شجاعت نبود یا اینکه هدفم رابطه ی بدی باشه که همجنسبازا دارن.من فقط چندبار رفتم.اونم بخاطر این بود که چشمم و گوشم بسته بود هیچی درمرد اینطور رابطه ها نمیدونستم!درسته که ماهم اشتباهاتی داشتیم ولی انقدر شدید نبودکه بگیم باتلاق متعفن جنسی!اون منو دخترخوبی میدونست میدونست اهل کارای بد نیستم.ماحتی پیش هم لباسای ناجور نمیپوشیدیم.رابطه مون همیشه لب مرز بود.کاری نمیکزد که منو از دست بده.من به اینکه منو عاشقانه بغل کنه و ببوسه میگفتم یه احساس پاک.عشق.نمیدونستم گناه بزرگیه.خدامیدونه که اون روزا حتی نماز اول وقتم ترک نمیشد.اره حرف از خود کشی میزد ولی منصرفش کردم.میگفت بدون من دیوونه میشه.میگفت مادوتا جفت همدیگه ایم.میگفتم نمیشه.قبول نمیکرد..من همیشه نصیحتش میکردم.اون زیاد ادم بدی نبود.بخاطر من ادم خوبی شد.نماز میخوند.روزه وحتی اینکه فیلمو کلیپای ناجور نبینه.انقدر خوب شده بود که مادرش متوجه تغییر رفتارش شد.مابه هم وابسته بودیمو بهم علاقه داشتیم.منم بخاطر اون تاامروز که قید ازدواجو زدم.هرچندبخاطر موقعیت خانوادگی و چهره زیبایی که دارم شاید موردهای خوبی سرراهم قرار بگیرن.ولی جداشدن که به این راحتی نیست.من برم خوشبخت بشم اونو تنها بزارم که بدبخت بشه؟مگه خدارو خوش میاد؟من زندگی راحتی داشته باشم اون سختی بکشه؟ معلومه که از فکرش بیرون نمیام.اون زمینه ی اینکه ادم خوبی بشه داشت.اگه ترکش کنم ادمای بدو همجنسباز سر راهش قرار بگیرن واون بیشتر تو گناه غرق بشه چی؟ میدونم اینطوری عذاب وجدان ولم نمیکنه ..اگه بازم بخاد بره پیش روانپزشک و بخواد تحت درمان قرار بگیره باید رابطمون در چه حدی باشه؟ کسی که تی اس باشه واقعا به زنهای دیگه نامحرمه؟ میدونم بعداز تغییرجنسیت و گرفتن شناسنامه جدید میتونن ازدواج کنند.اماتو چندسالی که تحت درمانن نباید باکسی در ارتباط باشند؟مثلا برای اینکه به گناه نیفتن نمیتونن با دختر دیگه ای محرم بشن؟وصیغه کنند؟ ممنون میشم.مخصوصا اگه سوال اخرمو دقیقتر جواب بدید.من نمیخام همجنس باز باشمو واقعا از این کلمه بیزارم.منتظرم.

با سلام و سپاس از ارتباط¬تان با مركز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

از این که پاسخ قبلی ما به مکاتبه شما مقداری تند و تیز بود پوزش می طلبیم. اما این را بدانید، نگاه ما به این قضیه به خاطر حساسیت ویژه این موضوع است و الا ما هم قبول داریم که بسیاری از افرادی که این چنین مشکلی پیدا می کنند، ذاتاً آدم های بدی نیستند. بلکه شدیداً نیاز به حمایت و توجه دارند. اما بر این باوریم که اگر این توجه و حمایت از سوی افراد دیگری غیر از متخصصین مربوطه اعمال شود، نه تنها هیچ تأثیری در بهبودی آنها نخواهد داشت، بلکه در تشدید و پیچیده شدن مشکل آنها نقش اساسی خواهد داشت. ورود ناشیانه و نگاه ترحم آمیز و دلسوزانه شما به این موضوع، دقیقاً همان چیزی بود که ما از آن هراسناک بودیم. چرا که به اعتقاد ما این گونه دلسوزی ها و رابطه ها دیر یا زود آثار مخرب و خطرناک خود را در هر دوی شما هویدا می کند و آسیب ها و پیامدهای بسیار منفی آن را شامل حال تان می کند. همین آثار و پیامدهای منفی بود که ما را بر آن داشت که در مقام پاسخگویی به مکاتبه پیشین شما پاسخ نسبتاً تندی را ارائه دهیم و شدیداً موضع گیری نماییم شاید که انگیزه شما برای کنار کشیدن از این قضیه و سپردن بقیه کار به متخصصین مربوطه بیشتر شود.
در این که شما مشکل خاصی نداشته و ندارید، تردیدی نیست. ولی در حال حاضر با توجه به ارتباطی که در این چند سال با هم داشتید عملاً بر روی شما تأثیر منفی گذاشته است و برخی از آسیب های خود را در شما آشکار ساخته است و نیاز است که خود شما نیز توسط روانپزشک و روانشناس بالینی با تجربه ای تحت درمان قرار بگیرید و برخی از راهکارهای درمانی را برای رهایی از آسیب هایی که تا کنون متوجه تان شده است فرابگیرید و به کار بندید. وابستگی روانی ایجاد شده، دلسوزی های افراطی، ایثارگری و از خودگذشتگی های بی ضابطه، افت تحصیلی، افکار آشفته و این که می فرمایید: «بخاطر اون تا امروز که قید ازدواجو زدم» مشکلات کوچکی نیست که بخواهید به همین سادگی از کنار آن رد شوید. یقیناً اگر این رابطه همین جوری ادامه پیدا کند، آسیب های بیشتری را گریبان گیرتان خواهد کرد و علاوه بر آن، شما را در آن مسیر بی برو برگرد قرار خواهد داد که در آن موقع وصف الحال تان این جمله خواهد بود: «آمد به سرم از آنچه می ترسیدم».
ما به هیچ وجه توصیه نمی کنیم که این گونه افراد را باید کلاً به حال خود رها کرد و کمترین کمکی به آنها نکرد، بلکه منظورمان این است که هر گونه کمک و یاری این گونه افراد، بایستی در چارچوب خاص خود صورت پذیرد و هر گونه تخطی از این چارچوب و مسیر مشخص، پیامدهای ناگواری را در پی خواهد داشت و مهمتر از آن روند درمان را به تأخیر می اندازد و یا با دشواری مضاعفی روبرو می سازد. اگر ما به شما توصیه کردیم که هر چه زودتر رابطه خود را با فرد مورد نظر قطع کنید و به کار و زندگی خود برسید بیشتر به این خاطر بود و الا شما مختارید هر گونه که مایلید عمل کنید. در هر صورت، وظیفه حرفه ای ما حکم می کند که تجارب خود را در اختیارتان قرار دهیم و خطرها را گوشزد نماییم و شما را از آسیب بیشتر برهانیم.
«من آن چه شرط بلاغ است با تو مي‏گويم *** تو خواه از سخنم پندگير و خواه ملال»
تنها کاری که شما می توانید در این موقعیت کنونی انجام دهید این است که رابطه خود را با او کاملاً قطع کنید و به او توصیه کنید که برای بهبود وضعیت خود هر چه سریعتر به روانپزشک و متخصصین سکس تراپیست و درمانگران اختلالات جنسی مراجعه کند. این را بدانید، همان طور که گفتیم، ادامه ارتباط شما در هر سطحی که باشد، روند درمان را با اخلال مواجه می سازد و تا بهبودی کامل صورت نپذیرد شما مجاز به ادامه ارتباط نیستید، البته گاهی می توانید به صورت غیر مستقیم و نامحسوس روند درمان و بهبودی او را از خانواده اش جویا شوید و به آنها توضیحاتی در مورد نوع بیماری و کمک هایی که می توانند در این خصوص داشته باشند ارائه دهید تا انگیزه آنها برای پیگیری و درمان دخترشان ببیشتر گردد.
توجه داشته باشید که این که می فرمایید: «او به خاطر من آدم خوبی شد. نماز می خواند. روزه و حتی این که فیلم و کلیپای ناجور نبینه. آنقدر خوب شده بود که مادرش متوجه تغییر رفتارش شد.» این گونه تغییرات رفتاری، مقطعی بوده و چون تحت تأثیر عوامل بیرونی و انگیزه های فریبکارانه صورت گرفته است، از نظر ما اهمیت چندانی ندارد و شما نیز نباید این ها را دستاورد خیلی مهم و پیامدهای مثبت تلقی کنید و ناشیانه به رابطه گناه آلود و آسیب زای خود ادامه دهید.
این را هم بدانید، کسانی که این چنین مشکلی دارند و از اختلال هویت جنسی رنج می برند مادامی که جنسیت خود را تغییر نداده اند به همجنسان خود نامحرم نیستند.