حدیثی است ازپیامبراکرم ص که هرخنده بانامحرم درقیامت هزارسال بندوگرفتاری دارد؟اگر دین اسلام دین راحتی است پس این همه سخت گیری چیست؟اگرخداوندبابندگانش مهربان است وازاوضاع عصرحاضرآگاه است پس این همه سخت گیری درروابط دختروپسرچیست؟

با سلام و تشکر از ارتباط¬تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

آنچه كه بايد مدنظر قرار بگيرد اين است كه احكام اسلام بر اساس ملاكات واقعي وضع شده اند. بنابراين اگر چيزي واجب اعلام شده است به خاطر اين است كه آن عمل به نفع انسان مي باشد و در تامين سعادت دنيوي و اخروي او دخالت مستقيم دارد و همينطور اگر عملي حرام و گناه اعلام شده است به اين معنا است كه آن عمل در منافات با سعادت دنيوي و اخروي انسان دارد و براي گرفتار نشدن به آثار سوء و ناگوار آن، بايد از آن پرهيز كرد.
اگر اسلام مي گويد دروغ حرام است يا ربا خوردن حرام است چون مي داند كه دروغ با سعادت فردي و اجتماعي انسانها در دنيا و آخرت منافات دارد و فرد دروغگو يا جامعه دروغگو ، فرد و جامعه اي سعادتمند نخواهد بود. و نيز ربا به ضرر اقتصاد سالم جامعه مي باشد و باعث فقيرتر شدن فقرا و ثروتمندتر شدن ثروتمندان خواهد شد.
حال اگر جامعه اي يا فردي به دروغ گفتن عادت كرد و در اقتصاد جامعه اي ربا خوردن به يك روش معمول تبديل شد و افراد آن جامعه خيلي راحت به ربا خواري پرداختند،‌ مي توانيم بگوئيم كه اسلام براي راحتي افراد آن جامعه هم كه شده ، دروغ و رباخواري را حلال اعلام كند ؟!!!
اگر چنين كند آيا اين كار دليل بر مهرباني او است يا دليل بر خيانت او ؟
روابط غير معمول و به همراه احساسات عاطفي و شهواني بين دو نامحرم (دختر و پسر، زن و مرد ) و خارج از محدوده ازدواج ، فساد آور و موجب از بين رفتن اصول اخلاقي و ديني و از بين رفتن استعدادهاي سالم رشد معنوي و غير معنوي مي باشد. البته رابطه بين زن و مرد، به صورت رابطه اجتماعي، علمي، كاري كه در آن اصول يك رابطه سالم حفظ شود و احساسات عاطفي و جنسي در آن دخالتي نداشته باشد مورد منع واقع نشده است. چرا كه در اين گونه روابط ، در حقيقت آنچه كه دو طرف اين رابطه را تشكيل مي دهد دو انسان هستند كه مي خواهند نياز اجتماعي خود را برطرف كنند ولي در دوستي بين دختر و پسر و زن و مرد ، آنچه كه مورد تاكيد است زن بودن و مرد بودن دو طرف است نه انسان بودن آنها.
و فساد آور بودن چنين رابطه اي كه به خاطر زن بودن و مرد بودن تشكيل شده است و خارج از محدوده ازدواج شرعي و قانوني هم مي باشد، واضح و روشن است.
حال اگر جامعه ما ( با كمال تاسف ) با الگو گيري از جوامع فاسد غربي و شرقي،‌ اصول روابط اسلامي خود را فراموش كند و كم كم گناه كردن براي آن به صورت عادي و شيرين درآيد، آيا اين امر مجوزي بر اين مي شود كه اسلام هم با ناديده گرفتن واقعيات احكام خود را تغيير دهد و براي راحتي افراد جامعه بگويد، آتش نمي سوزاند و رابطه آزاد و بي قيد و بند زن و مرد، فساد نمي آورد و شما هر جور كه دلتان بخواهد با هم رابطه برقرار كنيد ؟!!! در اين صورت اسلام مهربان تر مي شود يا از اعتبار خواهد افتاد؟
البته همانطور كه گفتيم حرمت روابط بين دو جنس مخالف ملاكاتي دارد كه به صورت مطلق نه مي توان آن را ممنوع اعلام كرد ونه مي توان مجاز. بلكه در مواردي ممنوع است و در مواردي مجاز.
آنچه كه در روايت مشهور از پيامبر اكرم (ص) نيز نقل شده است به اين صورت است كه « هر كه با زن نامحرمى شوخى و مزاح‏هاى شهوت‏آميز كند، به ازاى هر كلمه‏اى كه در دنيا با او مطرح ساخته، هزار سال حبس شود... » (1)
بنابراين آنچه كه مورد عقاب و مواخذه خواهد بود شوخي و مزاح شهوت آميز است نه هر خنده معمولي كه در آن اثري از شهوت و نيت بد وجود ندارد. پس سخت گيري اگر وجود دارد در امور حرام و مفسده انگيز است كه به ضرر جامعه و خود فرد مي باشد و اين ارتباطي با آسان بودن و سمحه و سهله بودن دين اسلام ندارد. بله دين اسلام دين آساني است در اين كه عبادت هاي سختي را به مانند اديان گذشته بر عهده مومنين قرار نداده است و از آنها تكاليف شاق نخواسته است ولي اينكه اسلام از هر امر مضر به جامعه و فرد ، به اين دليل كه آسان بگيرد، صرفنظر كند، خير اينگونه نيست. چرا كه در اين صورت اين دين هدايت كننده بشر نبوده و به او خيانت كرده است و او را از مسائل مضر بازنداشته است. مهرباني پزشك در اين نيست كه به او بگويد هر چه خواستي بخور و هر چه خواستي بكن، بلكه مهرباني او در اين است كه بيمار را از خوردني ها و نوشيدني هاي مضر بازدارد و به خوردن غذاها و داروهاي نافع و مفيد وادار كند هر چند كه برخي به مذاق بيمار خوش نيايد.
براي مطالعه بيشتر در اين رابطه به منابع ذيل مراجعه كنيد :
1- مرتضي مطهري ، اخلاق جنسي .
2- مرتضي مطهري ، مساله حجاب .
3- http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,12669
پي نوشت :
1. صادق حسن زاده، ترجمه ثواب الاعمال، تهران، ارمغان طوبي، 1382هـ.ش، ص 649.