سلام.
من مدت 5 ماه است که راجع به وجود خدا تحقیق کردم.در حد فهم خودم برهان هایی خواندم که با هیچ کدام قانع نشدم.مثل نظم و علیت و وجوب و امکان و ......
اگر ممکن است خدا را برای من اثبات کنید.

سوال دیگر:آیا اگر قانع نشوم اعدام میشوم؟؟؟؟
شرایط اعدام مرتد چیست؟

براهین اثبات خداوند براهین روشن و مشخص و معدودی هستند که اگر آن ها را مطالعه کرده و قانع نشدید باید شبهه خاص و اشکال مشخص خود به این براهین را ذکر بفرمایید تا در مورد آن پاسخ دهیم؛ البته این احتمال نیز وجود دارد که این براهین را از منابع جامع و دقیق مطالعه نفرموده باشید، در نتیجه ابهامات شما نتیجه تقریر غیر صحیح برهان باشد نه اصل برهان؛ پس اجازه بدهید ما یک برهان روشن را در مورد اثبات خداوند بیان کنیم و شما اشکالات و ابهامات خاص خود را در مورد آن بیان بفرمایید:
برهان علیت:
برهان علیت برهانی کاملا معقول و عام است که با اندکی تامل در اجزای آن می توان دریافت که امکان انکار و تردید در آن وجود ندارد؛ این برهان از یک اصل کاملا بدیهی و ضروری تشکیل شده است که می گوید:« هر پدیده ای نیاز به پدید آورنده دارد ».
این اصل می گوید هر چیز که پدیده است، یعنی هر چیزی که نبود و بود شد یا هر چیز که ایجاد شده است و سابقه نبودن دارد و به عبارت فلسفی هر چیز که « ممکن الوجود» است - یعنی الان هست، اما بودنش ضرورتی ندارد و می توانست نباشد - نیاز به علت دارد. دلیل آن هم کاملا واضح است، زیرا هر یک از ما به راحتی با مراجعه به عقل مان در می یابیم که هر پدیده ای پدید آورنده ای می خواهد، زیرا نمی تواند خودش، خودش را به وجود آورد، چون قبل از به وجود آمدنش نبوده تا این کار را بکند. بدون هیچ علتی هم معقول نیست که از نیستی به هستی تبدیل شود. پس حتما علتی غیر از خودش برای به وجود آمدن داشته است.
بر این اساس هر چه در جهان هستی یافت می شود که دارای عمر معینی بوده، در زمان خاصی پدید آمده، یقینا پدید آورنده ای داشته است. پدید آورنده در نهایت باید به موجودی ختم شود که خود پدیده نباشد. اگر همه موجودات عالم از قسم پدیده باشند و هر یک دیگری را به وجود آورده باشد، اولین پدیده بی علت خواهد ماند، زیرا همه پدیده های دیگر معلول او محسوب می شوند. بعد از او به وجود آمده اند، ولی خود او دارای علتی نیست که این امر خلاف فرض است.
همه جهان هستی که ما می شناسیم و مرزهای بی کران کائنات دارای عمر معینی بوده و در زمان خاصی و بر اساس داستان معینی (بیگ بنگ یا نظریه رسیمان یا هر فرضیه دیگری) به وجود آمده است؛ در واقع اختلافی که در نظر دانشمندان در خصوص عمر کائنات وجود دارد، به مقدار این امر بر می گردد، نه به اصل ایجاد آن، در نتیجه آنچه به عنوان موجودات عالم می شناسیم، همه در زمره پدیده ها هستند و نیازمند به علت. علت ها هم در نهایت باید به علتی بر گردند که خود معلول علت دیگری نیست؛ این موجود همان چیزی است که نام او را « خدا » می گذاریم.
البته بحث دقيق تر در اين زمينه كه چرا موجودات نمي توانند علت يك ديگر باشند، به بحث دقيق استحاله دور و تسلسل مربوط مي شود كه دلايل گوناگوني بر آن اقامه شده است، اما به طور مختصر بايد گفت كه:
اگر بنا باشد موجودات (پديدها) علت ايجاد هم باشند، در نهايت لازم مي آيد يك موجود هم علت باشد و هم معلول كه اين امر دور محال ناميده مي شود، يعني لازم است الف علت ب و ب علت ج و ج علت دال باشد؛ اما در نهايت دال علت الف باشد كه اين ضرورتا محال است ،چرا كه لازمه آن اين است كه دال هم علت الف باشد، هم معلول آن.
يا اين كه علت موجود 1 موجود 2 و علت موجود 2 موجود 3 و ... باشد كه همه به عنوان يك سلسله و زنجير تا بي نهايت به علت قبلي منتهي شوند؛ بطلان اين ادعا نيز روشن است.
اگر همه سلسله بي نهايت علت و معلول ها را در ذهن خود در يك مجموعه در نظر بگيريم و بپرسيم: آيا همه اين مجموعه پديده است ؟ ناچاريم بگوييم: بله؛ در نتيجه وقتي همه اين ها پديده شدند، نيازمند علتي بيرون از خود هستند كه پديده نباشد و در اين مجموعه قرار نگيرد. (1)
در ضمن توجه به این نکته هم ضروری است که در مورد مسائل عقلی مانند اثبات وجود خداوند نباید پا را از ادراکات عقلی و باورهای معرفتی فراتر نهاد و به دنبال یقین قلبی یا ایمان عمیق درونی بود، زیرا این امور گامی بلند تر از تلاش های عقلی هستند و هرچند برای رسیدن به آن درجه عالی تلاش های عقلی بسیار مهم و ضروری است، اما رسیدن به آن درجه نتیجه عبودیت و بندگی بر اساس ادراکات عقلی و تامل و تفکر و دور ساختن ذهن از پیرایه های وسوسه انگیز غیر عقلی است.
این نکته عرض شد تا توجه داشته باشید از یک برهان متقن عقلی توقعی بیش از حد مربوط و لازم نداشته باشید و به اصطلاح نخواهید مراتب عالی ایمان و حق الیقین را از یک برهان عقلی حاصل کرده و به درجه باور عمیق مومنانه راه بیابید که آن مرحله نیاز به تلاش های جدی تر دارد.
اما در مورد سوال دوم باید عرض کنیم قانع نشدن در این موضوعات به هیچ وجه به معنی ارتداد نیست و ارتداد یک موضوع معین با شرائط و ویژگی های خاص خود است؛ مرتد کسی است که ابتدا دین اسلام را انتخاب کرده و سپس آن را به کنار نهاده و نسبت به آن کافر می شود و این مخالفت و تغییر دین را علنی می سازد.
امام خمینی (قدس سره) می فرماید: مرتد به كسی گفته می‌شود كه فعل یا قولی از او صادر شود كه نشان انكار اصل دین یا اصلی از اصول دین چون توحید یا نبوت یا معاد باشد، یا شخصی یكی از ضروریات دین را منكر شود كه انكار او به تكذیب توحید یا رسالت پیامبر اكرم منتهی گردد. در این صورت ارتداد حاصل خواهد شد.(2)
در واقع ماهیت ارتداد در قبول پیشین اسلام توسط فرد است و آن گاه انکار علنی و بیرونی آن، والا اگر کسی تغیر دین خود را علنی نسازد و بر علیه اسلام تبلیغ ننماید، با او برخورد نمی شود و حکم مرتد در مورد او اجرا نمی گردد.
پس شرط خاص ارتداد آن است که فرد قبلا اسلام را به عنوان دین خود پذیرفته باشد و اسلام را علنا اعلام نموده باشد و دیگر آنکه به طور علنی مخالفت با اسلام و تغییر دین خود را نشان داده باشد؛ هرچند شروط کلی همه احکام دینی یعنی عقل - بلوغ و اختیار و آزادی نیز در مورد مرتد وجود دارد و اگر در حال فقدان عقل یا اجبار و اکراه و یا قبل از بلوغ اظهار انکار اسلام یا تغییر دین را بنماید، مرتد محسوب نمی شود.(3)
برای آگاهی بیش تر،ر.ک: احکام مرتد از دیدگاه اسلام و حقوق بشر، سیف الله صرامی.
كتاب هاي مناسب براي مطالعه در بخش اول:
1. کتاب «توحید» از شهید مطهری (مجموعه آثار، ج4، ص 41 - 221) اصول فلسفه و روش رئالیسم (مجموعه آثار، ج6).
2. آموزش کلام اسلامی، جلد اول؛ خداشناسی، محمد سعیدی مهر، انتشارات طه، نوبت سوم، 1383.
3. سيري در ادله اثبات وجود خدا،‌ محسن غرويان.
4. خدا و علم نوشته ژان گيتون؛ دفتر نشر تبليغات اسلامي.
پي نوشت ها:
1. جوادي، درآمدي بر خداشناسي فلسفي، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي، قم 1375 ش.
2. امام خمینی، تحریر الوسیله، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، بی‌تا، ج 1، ص 118
3. محمد حسن النجفي، جواهر الکلام، دار الكتب الإسلامية تهران 1392 ه‍ ق، ج۴۱، ص۶۰۹ .