aya in masale naghs dar ekhtiare khodavand nist?
in mafhoom ke harchiz ghabeliate voojood dashte bashad az tarafe khodavand be voojood miayad man ro be in natije mikeshoone ke khoda harchizi ra ke bekhahad khalgh nemikonad balke harchizi ke ghabeliate khalgh shodan dashte bashad ra khalgh mikonad be in mani ke ekhtiari kharej az ekhtiare khodavad dar tasmim baraye khalgh mojodat hast va an tavanai ya ghabelite mojod shodane an makhloogh ast.
lotfan tozih dahid?
پرسشگرگرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
خلق یک پدیده منوط به قابلیت او ست؛ و این هرگز ناقض اختیار خداوند نیست؛ برای روشن شدن مسله باید گفت:
کارها بر چند قسم است:
1. کارهایی که انجام آن برای بشر با شرایط کنونی ممکن است، مانند ساختن ماشین و هواپیما برای متخصّصان این رشته.
2. کارهایی که با شرایط کنونی بشر، انجام آن امکان ندارد، ولی ممکن است با گذشت زمان و فراهم آوردن شرایطی مخصوص، انجام آن ها ممکن شود؛ مانند زندگی در کرات آسمانى.
3. کارهایی که با وسایل عادی و طبیعی به هیچ وجه ممکن نیست، ولی با علل ماورای طبیعی امکان پذیر است؛ مانند گلستان شدن آتش و اژدها شدن عصا، که انجام این کارها برای بشر ِعادی و با علل طبیعی ممکن نیست، ولی برای پیامبران الهی و مردان خدا با اتکای به نیروی غیبی قابل انجام است.
4. کارهایی که به هیچ وجه امکان وقوع ندارد، نه با علل طبیعی و نه با علل ماورای طبیعى، مانند اجتماع دو نقیض، بودن و نبودن یک چیز در یک زمان، پنج شدن حاصل ضرب 2 و 2 و امثال اینها.
قسم اول، دوم و سوم از این چهار قسم (اگر چه قسم دوم و سوم با در نظر گرفتن علل عادی محال می باشد) ممکن نامیده می شود؛ یعنی این سه قسم، کارهایی است که ممکن است انجام شود و خرد پس از مطالعه و بررسى، تحقق آن ها را ممکن می داند؛ اما قسم چهارم، محال ذاتی است و قابل انجام نیست.
اکنون که معنای ممکن و محال ذاتی روشن شد به پاسخ پرسش ها می پردازیم.
قدرت هرچه هم زیاد باشد و یا مانند قدرت خدا بی پایان باشد،بالأخره به کاری تعلق می گیرد که انجام آن محال ذاتی نباشد؛ یعنی از قسم اول، دوم و سوم باشد نه از قسم چهارم.
این که می گوییم: قدرت به کارهای محال ذاتی تعلق نمی گیرد، معنای آن این نیست که قدرت خداوند بزرگ ناقص یا محدود است، بلکه معنای آن این است که آن کار قابلیت انجام شدن ندارد (و قصور و نارسایی در آفریننده و انجام دهنده نیست، بلکه در قابلیت آن کار است)، برای روشن شدن مطلب به این مثال توجه کنید:
اگر پارچه ای را در اختیار خیاط بگذاریم و از او پیراهنی زیبا بخواهیم و نتواند خواسته ما را انجام دهد گفته می شود: این خیاط توانایی دوختن لباس زیبا را ندارد؛ اما اگر چند آجر و خشت را در اختیار او بگذاریم و از او لباس بخواهیم و او به ما لباس تحویل ندهد، گفته نمی شود توانایی او ناقص است، بلکه گفته می شود: آجر و خشت قابلیت لباس شدن را ندارد؛ او خیاط ماهری است؛ اما خشت لباس نمی شود.
در این گونه موارد نقص از قدرت خدا نیست، بلکه خدا قادر علی الاطلاق است و توانایی او بی حد است، اما این قبیل کارها محال ذاتی است و قابل انجام نیست.
برای نزدیک شدن مطلب به ذهن، استاد کوزهگری را در نظر بگیریم که میتواند زیباترین کوزهها را از گل بسازد، حال به جای گل، مقداری آب در اختیار او قرار داده و از او بخواهیم که با آن کوزهای بسازد، بدیهی است که در این شرایط او کوچک ترین توفیقی برای ساختن حتی یک کوزه ساده نخواهد یافت، واضح است که این عدم توفیق را نمیتوان به پای ناتوانی یا کم تجربه گی او گذاشت و مقام استادی او را مورد تردید قرار داد، در بحث ما نیز قضیهای شبیه به این مثال برقرار است.
نقصان و کاستی به ناحیه قابل باز میگردد، نه فاعل. بر این اساس گفته شده است که اصولا مفهوم شیء بر محال عقلی صدق نمیکند تا آن مشمول تعابیر این که خدا بر همه چیز قدرت دارد بشود. بنا بر این حاصل پاسخ ما این است که امور نظیر آنچه در پرسش آمده، جزء محالات عقلیاند. قابلیت، تعلق قدرت به این امور منتفی است. عدم تعلق نیز نقص و محدودیتی برای قدرت خداوند به شمار نمیآید. (2)
پس خالقیت و اختیار خلق و آفرینش خدا بر هر چیزی تعلق نمی گیرد، بلکه بر خلق امور ممکن الوجود تعلق می گیرد که قابلیت داشته باشد.
بنا بر این بر خلاف آن چه در پرسش آمده خداوند هر چه را بخواهد و اراده فرماید می تواند خلق کند، ولی اراده خدا بر امری که محال ذاتی است و به اصطلاح ممتنع الوجود است، تعلق نمی گیرد و آن امر محال در قلمرو تعلق اراده خدا قرار نمی گیرد.
در نتیجه خارج از اختیار خدا چیزی در خلقت نقش ندارد و در ایجاد موجودی موثر نیست، مثلا قابلیت شی به عنوان یک پدیده عینی و خارجی هیچ نقشی در اراده و اختیار خدا مبنی بر ایجاد آن شی ندارد؛ چون آن شی هنوز وجود نیافته تا چنین تاثیری داشته باشد و آن شی هنوز در کتم عدم است و عدم نقشی در این ایجاد و تاثیر روی اراده خدا ندارد. پس اگر خدا آن را نمی آفریند بدلیل این است که چون متعلق اراده او نیست و ناچیز تر از آن است که اراده خدا بر خلق آن تعلق بگیرد و فیض خدا را دریافت کند.
پی نوشت ها:
1. صدوق توحید،صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم، سال 1398.ق (1357ش)، ص 130، باب القدره.
2. محمد سعیدی مهر، آموزش کلام اسلامی، نشرطه، قم 1383 ش . ج 1، ص 233- 234.






