با سلام و عرض خسته نباشید
پرسشی داشتم پیرامون یک حدیث و سندیت آن

حدیث از این قرار است :

عثمان بن عبدالرحمن نیز روایتی چنین دارد با این افزایش که گوید : حسن به معاویه درباره صلح نامه نوشت و امان خواست وی به حسین و عبدالله بن جعفر گفت : «به معاویه درباره صلح نامه نوشته ام. »
حسین گفت : «ترا به خدا قسم میدهم که قصه معاویه را تایید نکنی و قصه علی را تکذیب نکنی..»
حسن بدو گفت : «خاموش باش که من کار را بهتر از تو میدانم

تاریخ طبری (جلد هفتم)
ترجمه ابوالقاسم پاینده)
برگ2715

مگر نمیگویند که اگر امام حسین هم به جای امام حسن بود صلح میکرد و با معاویه بیعت میکرد ؟ ولی در این حدیث کاملا اختلاف اندیشه بین آنان روشن است

ابتدا میخواستم ببینم این حدیث چقدر معتبر است ؟ لطفا با اسناد و مدارک تاریخی ثابت کنید که این حدیث مسند است یا غیر مسند
مثلا نگویید که چون هر دوی آنان امام بودند و چون امام علم لدنی دارد پس فلان ...
با کفار و سنیان که نمیشود اینگونه سخن گفت ...
و بعد در موردش توضیح دهید ...

با تشکر

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
روایات را باید بر مبانی قرآنی و روایی عرضه کرد. در صورت موافقت با آن مبانی، قبول کرد. نبوت و امامت عهد خدایی هستند. کسانی برای این عهد بر گزیده می شوند که به عبودیت مطلق رسیده و هوا و هوس در آن ها سلطه و فرماندهی نداشته و فقط مطیع عقل و وحی باشند:
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ ؛(1)
پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقامند).
به همین جهت پیامبران و امامان به خدا تعهد سپرده اند که پشتیبان و مؤید و مصدق یکدیگر باشند :
وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدينَ ؛(2)
و (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آن ها)، پيمان مؤكّد گرفت، كه هر گاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مى‏كند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد! سپس (خداوند) به آن ها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤكّد بستيد؟» گفتند: « (آرى) اقرار داريم!» (خداوند به آن ها) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم.»
به همین جهت است که همه پیامبران موید پیامبران پیشین و پیامبران همزمان و مبشر پیامبران بعد بودند. در هر زمان که دو یا چند پیامبر در جامعه حاضر بود ، مثل زمان حضرت ابراهیم و حضرت لوط یا حضرت موسی و حضرت هارون یا حضرت زکریا و پسرش یحیی و حضرت عیسی یکی از آن ها برتر بود و دیگری یا دیگران تحت امر او بودند.
امامت که تداوم نبوت است ، نیز این گونه است؛ یعنی اگر دو یا چند امام همزمان باشند ، یکی از آن ها امام بالفعل است. دیگران تحت امر او و امام بالقوه یا صامت می باشند. امام علی در دوران بعثت پیامبر کنار ایشان بود ،ولی در بیست و سه سال ، گوشش برای شنیدن اوامر رسول خدا تیز است. نظر و پیشنهاد و رهنمود نمی دهد. مخالفتی از او ظهور نمی یابد،زیرا پیامبر را حق مطلق و منصوب از جانب خدا می داند. در قبال حق مطلق ابراز وجود و مخالفت نشانه جهالت است.
امام حسن و امام حسین علیهما السلام در دوران پدر تابع محض ایشان و سرباز گوش به فرمان اند .
امام حجت خداست که همیشه در جامعه باید حجت خدا حضور داشته باشد حتی اگر خلایق دو نفر بیش نباشند ، یکی از آن ها حجت خدا است. (3)
عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تَكُونُ الْأَرْضُ لَيْسَ فِيهَا إِمَامٌ قَالَ لَا قُلْتُ يَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ؛ (4)
راوی می گوید: از امام صادق (ع) پرسیدم :آیا ممکن است روی زمین حجت و امام نباشد ؟حضرت فرمود: نه ؛ عرض کردم: ممکن است دو حجت و امام باشند؟ فرمود: بله ،جز این که یکی از آن ها صامت است.
این اصل ،قرآنی و روایی است. روایات را باید با این اصل قیاس کرد. اگر همراستا بود ، پذیرفت. این که امام حسین (ع) به برادر خود که معصوم و حجت خداست بفرماید:
تو را به خدا قسم می دهم که قصه معاویه را تایید نکنی و قصه علی را تکذیب نکنی ،و امام حسن به او که معصوم و حجت بعدی خداست ،پرخاشگرانه بگوید: خاموش باش که من کار را بهتر از تو می دانم.
یا در نقل دیگر امام حسن به برادر گفت:
به خدا قسم! اگر در صلح پیرو من نباشی و بخواهی ایراد بگیری و مخالفت کنی، تو را به زنجیر می کشم و تا تمام شدن امر صلح در زنجیر خواهی بود.(5)
یا در نقل دیگری آورده اند که امام حسن در جواب مخالفت برادرش گفت:
به خدا قسم !تصمیم به هیچ کاری نگرفتم مگر این که در آن با من مخالفت کردی. به خدا قسم! تصمیم داشتم تو را در اطاقی زندانی کرده و درش را گل بگیرم تا این امر بدون مخالفت تو سامان یابد. (6)
این نوع سخن گفتن مربوط به افراد جاهل و خودبین و خودرأی است، نه امامانی که حجت خدایند و بر حجت بودن هم علم دارند و به پیشگاه خدا تعهد سپرده اند که مرید و مصدق یکدیگر باشند.
متاسفانه در کتب روایی و تاریخی اهل سنت از این روایات فراوان وجود دارد که امامان را مانند دو فرد عادی که گاهی با هم تعارض می یابند و به هم پرخاش می کنند ، تصویر کرده اند ،چون آنان امامت را به معنایی که قرآن و اهل بیت تصویر کرده ، قبول ندارند و امامان را هم مانند دیگر افراد مجتهدانی می پندارند که گاهی خطا می کنند.
جعل کنندگان حدیث هم سعی داشته اند امامان را از اوج پایین کشیده و در ردیف و زیردست کسانی قرار دهند که خلافت را عهده دار شدند .
تاریخ شیعه و روایات معتبر شیعه این دروغ ها را تایید نمی کند، بلکه روایات معتبر تاریخی علیه این شهادت می دهد.
وقتی به تاریخ امام حسن و امام حسین علیهما السلام مراجعه می کنیم ،می بینیم با شهادت امام علی، سخنگو امام حسن می شود. امام حسین در رکاب و ملازم اوست. جامعه هم این دو را یکی می داند که متبوع و تابع و امام و مأموم هستند. بله گاهی به ظاهر مخالفت شده و محترمانه اعتراض می شود تا ذهن معترضان جواب را بگیرد و قانع شود، مثل اعتراض حضرت موسی به حضرت خضر که در نهایت ادب و احترام و برای آگاه شدن و معلوم شدن وجه کار بود ،نه تخطئه و پرخاش. در روایتی آمده: امام حسین گریان و ناراحت از صلح خدمت برادر مشرف شد. خندان و شادان از خدمت برادر مرخص گردید. دوستان پرسیدند: آن گریه و این خنده از چه رو است؟ فرمود:
آیا تعجب می کنید از من که بر امامی وارد شدم که او را (به مصلحت نبودن صلح) آگاهی دهم و گفتم :چه چیز شما را واداشت که خلافت را به معاویه تسلیم کنی؟ فرمود: همان که پدرت (امام علی ) را قبل از این (به پذیرش حکمیت و صلح) وا داشت . (7)
در روایت معتبری از رجال کشی آمده که معاویه بعد از صلح و عهده داری خلافت ، امام حسن و اصحاب نزدیکش را به شام فراخواند . امام حسن با برادرش امام حسین و قیس بن سعد بن عباده انصاری به شام رفتند. در آن جا معاویه از آنان بیعت طلبید. امام حسن و سپس برادرش امام حسین برخاستند و بیعت کردند. قیس بن عباده که از بیعت اکراه داشت، به امام حسین توجه کرد ( گویا
می خواست از او اجازه بگیرد ،زیرا بر امام حسن معترض بود) . امام حسین فرمود: ای قیس! او امام و پیشوای من است. (8)
بنا بر این روایاتی که حکایت از اعتراض هتاکانه امام حسین و جواب پرخاشگرانه امام حسن دارد، با مبانی قرآنی و اعتقادی و برهانی شیعه سازگار نیست . قطعا ساخته دست جاعلان حدیث است.
پی نوشت ها:
1. بقره (2) آیه 124.
2. آل عمران (3) آیه 81.
3. کلینی، كافي، پنجم، تهران، اسلامیه، 1363 ش، ج1، ص 179.
4. همان، ص 178.
5. نویسندگان، موسوعه کلمات الحسین ، اول، قم، دار المعروف، 1415 ق ، ص 200 به نقل از انساب الاشراف بلاذری.
6. همان ، ص 201 به نقل از تاریخ ابن عساکر.
7. همان ، ص 202 به نقل از مناقب ابن شهر آشوب.
8. همان ، ص 203 به نقل از بحار الانوار ، ج44 ، ص 61.