با سلام
هدف از ازدواج پيامبر با همسر سابق زيد بن حارثه كه پسر خوانده پيامبر بوده اند چه بوده است. ( آيه 37 سوره احزاب) با تشكر

پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
دشمنان اسلام در این جریان دسیسه های فراوان کرده و روایات جعلی بسیاری ساخته اند تا از این جریان یک رمان عشقی جلوه دهند که پیامبر عاشق همسر پسر خوانده اش زید بن حارثه می گردد و عشق را کتمان می کند، ولی زید و زینب از رفتار و گفتار پیامبر متوجه عشق او می گردند . زید برای این که پیامبر به مراد دلش برسد، کنار می کشد. پیامبر هم که در باطن عاشق زینب شده، در ظاهر او را از طلاق منع می کند. بالاخره با طلاق زید، پیامبر با زینب ازدواج می کند.
متاسفانه دشمنان از زمان پیامبر(ص) نهضت شومی علیه اسلام راه انداختند و آن نهضت جعل و ساختن خبر و روایت از زبان پیامبر و بزرگان ، مطابق هواهای خود و علیه اهداف اسلام بود. با توجه به این نهضت شوم که در زمان پیامبر روایات زیادی ساخته و به ایشان نسبت داده شد ، پیامبر که مفسر و مبیّن قرآن بود ،اعلام کرد: هر گاه روایتی از من و جانشینانم شنیدید، آن را به قرآن عرضه کنید؛ اگر در راستای تبیین و تفسیر آیات قرآن بود و با آن منافات نداشت، بپذیرید. اما اگر مخالف قرآن بود، بدانید آن گفته ما نیست (زیرا ما مفسر و مبین قرآنیم، نه این که مخالف آن سخن بگوییم).
با توجه به این راهنمایی به محضر قرآن می رویم تا هدف ازدواج پیامبر و زینب را از زبان قرآن بشنویم و بدانیم چه روایاتی در این زمینه ساختگی و مخالف قرآن و بی اعتبار می باشند.
داستان اين ازدواج به طور روشن در يک آيه مطرح شده است:
«به ياد آور که به آن کس که خدا به او نعمت داده و تو نيز به او احسان کرده‏ای، گفتی: همسرت را [بر خلاف ميلت] نگه دار و از خدا بترس و در ضمير خود آنچه را خدا آشکار می‏کند، پنهان می‏کردی و [ پنهان کردن از آن جهت بود که] خوف مردم داشتی و خدا سزاوارتر است به اين که از او بترسی، پس آن گاه که «زيد» بهره خود از آن زن گرفت، او را به ازدواج تو در آورديم، تا بر مؤمنان در ازدواج با همسرانِ فرزندخواندگان شان حرج و مشکلی نباشد، هر گاه فرزندخواندگان شان از آنان بهره گرفتند [و آن ها را طلاق دادند] و امر خدا انجام‏شدنی است.»
آن کس که خدا به او نعمت داد، زيد بن‏حارثه بود که خداوند به او نعمت ايمان به رسول خدا را داد . قلب رسول را به او متمايل ساخت؛ نيز توفيق همراهی با پيامبر را به او بخشيد .نام او را برای هميشه در قرآن (به عنوان يکی از نعمت‏يافتگانِ خود) ثبت کرد؛ نعمت‏يافتگانی که عبارتند از: پيامبران، صديقين، شهدا و صالحان.
پس، از نعمت‏های خداوند به «زيد»، تأييد عضويت او در زمره صالحان می‏باشد که در اين آيات اشاره شده است.
پيامبر هم به «زيد» احسان کرد که او را آزاد ساخت . به عنوان فرزندخوانده خود معرفی کرد، نيز دختر عمه‏اش را به ازدواج او در آورد و برای سر گرفتن ازدواج وساطت کرد.
زيد پس از مدتی همسری با زينب، تصميم به طلاق همسرش می‏گيرد. در اين زمينه با پيامبر مشورت می‏کند، رسول خدا او را به رويگردانی از اين تصميم دعوت کرده، اقدام به طلاق و جدايی را مناسب نمی‏داند: «اَمْسِکْ عَلَيْکَ زوجَکَ و اتّقِ اللّه‏َ».
بنا بر ظاهر آيه، زيد به همسرش بی‏رغبت شده، به نگه داشتن او علاقه‏مند نبوده، می‏خواسته او را طلاق دهد، چنان که در طلاق دادن هم پافشاری کرده است. پيامبر او را به تحمل همسری زينب سفارش می‏کند و از طلاق دادن پرهيز می‏دهد (امسک عليک زوجک و اتق اللّه‏). اينکه از نگه داشتن زينب در همسری، با لفظ «اَمْسِکْ عَلَيْکَ» ياد کرده، معلوم می‏شود برای «زيد» ادامه پيوند سخت بوده، رسول خدا او را به تحمل و پذيرش اين سختی، سفارش کرده؛ طلاق چون حلالی است که خداوند آن را خوش ندارد، پس جز در مواقع ناچاری، پسنديده نبوده و بايد خداترسی مانع آن باشد.
به صراحت آيه، رسول خدا مطلبی در اين زمينه در ذهن خود پنهان می‏کرده که خداوند آن را آشکار ساخته (وَ تُخْفي‏ في‏ نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْديهِ) در ادامه آيه هم فقط «همسرِ پيامبر شدن زینب» از جانب حق تعالی آشکار شده، پس آنچه پيامبر پنهان می‏کرده، همين مطلب بوده است. رسول خدا آگاه شده بود که زيد زينب را طلاق خواهد داد . خداوند برای کوبيدن سنت جاهلی (ممنوعيت ازدواج با همسر مطلّقه پسرخوانده)، زينب را به همسری پيامبر در خواهد آورد. اين آگاهی زمانی بود که زينب هنوز همسر زيد بود. وقتی پيامبر (که به سرانجام کار آگاهی پيدا کرده بود) با اصرار زيد برای طلاق همسرش روبه‏رو شد، ترسيد اگر مخالفت نکند و زيد را منع ننمايد، بعد که خداوند زينب را به همسری او در می‏آورد، ملامتگران و دشمنان بگويند: رسول خدا به زينب دل بسته بود و زيد را به طلاق او تشويق کرد و يا منع نکرد، تا سرانجام زيد او را طلاق داد و خودش با وی ازدواج کرد! چنين کسی لياقت پيامبری و الگو بودن را ندارد! دشمنان با اين تبليغات منفی مردم را از او روگردان می‏کردند و به رسالت الهی او ضربه می‏زدند (همان که دشمنان انجام دادند، گر چه خدا آنان را رسوا کرد و به هدف شوم خود نرسیدند).
ترس رسول خدا، «بيم برای خود» و «خوف از مردم» نبود، بلکه خوف از گمراه شدن مردم در اثر تبليغات نادرست دشمنان بود. [و تخشی الناسَ] خوف ارزشمند و مرتبه‏ای در مسير الهی است، ولی خداوند او را از اين نوع خوف بر حذر می‏دارد و می‏گويد که بايد امر را به خدا بسپاری و به وظيفه‏ات عمل کنی . ترس از بعضی پيامدها تو را از انجام وظيفه باز ندارد. خوف از خدا تو را به انجام وظيفه سوق می‏دهد . خوف از گمراهی مردم به خاطر انجام وظيفه، تو را سست می‏کند، پس بايد به خوف نوع اوّل رو آوری و خوف نوع دوم را فرو گذاری.
زيد زمانی زينب را طلاق داد که نيازش برآورده شده و ديگر به او ميلی نداشت. او بعد از مدتی زناشويی و کامجويی از زينب، به دلايل مختلف از وی سير می‏گردد. ادامه زندگی با زينب برايش جاذبه‏ای ندارد، پس به طلاق زنش تصميم می‏گيرد. عبارت آيه در اين مورد به این شرح است : «لمّا قضی زيدٌ منها وطرا».
زمخشری در توضيح اين عبارت گويد: «هر گاه فردی به چيزی نياز داشته باشد و به آن چيز دست يابد، گويند: «قضی منه وطره» (1) پس معنای عبارت آن است که: زيد ديگر حاجتی به زينب نداشت . همت و خواسته‏اش از وی به سر رسيد . با رضايت خاطر از او گذشت و طلاقش داد.»
در تفسير قرطبی آمده: «وطر» به هر حاجتی گويند که مورد همت فرد باشد.(2)
در الميزان آمده که «قضاء الوطر» کنايه از آميزش و بهره بردن جنسی است؛ يعنی زيد از او بهره جنسی دلخواهش را گرفته و ديگر به او رغبتی نداشت.(3)
شوکانی می‏گويد: «قضاء الوطر» يعنی به نهايت آنچه نفس از چيزی می‏خواهد، رسيدن . زمانی گفته می‏شود: «قضی وطرا منه» که فرد به آنچه خواسته، رسيده باشد.(4) پس معنای آيه اين است که زيد حاجتش را با نکاح زينب برآورده کرده، به نحوی که ديگر به وی حاجتی نداشت.
بنابراين معلوم می‏شود که زيد در مدت همسری با «زينب» کمال بهره جنسی را از او گرفته، به دلايل مختلف به او بی‏رغبت شده، تصميم به طلاق او گرفته بود.
ظاهرا بی‏رغبتی زيد، نتيجه بداخلاقی خودش بوده (که نمی‏توانسته مدت طولانی با يک همسر به سر کند. بعد از گذشت مدتی او را طلاق می‏داده، طلاق‏های متعدد او را، دليل اين احتمال دانسته‏اند) يا اينکه زينب به او فخر می‏فروخته، او را می‏آزرده، در نتيجه «زيد» به سبب اخلاق بد «زينب» از وی دلزده شده و تصميم به طلاق گرفته است.
در هر دو حال، بهتر و ارزشمندتر اين بود که زيد اخلاقش را اصلاح يا بداخلاقی‏های زينب را تحمل کند . طلاق کار پسنديده و ارزشمندی نبود، از اين‏رو حضرت رسول(ص) ايشان را نهی کرد و به نگه داشتن همسر سفارش فرمود.
اگر زينب خواهان طلاق بود و بر آن اصرار داشت و زيد خواهان نگهداری زينب بود، امر به نگهداری دليلی نداشت. اگر هر دو از هم دلزده شده و خواهان طلاق بودند، نيز امر به نگهداری و رعايت تقوا برای خودداری از طلاق، وجه چندانی نداشت. اين امر زمانی جا دارد که فقط مرد اقدام به طلاق کند. اين اقدام حداقل مکروه است .نهی از آن و امر به مراعات تقوا برای پرهيز از طلاق جا دارد.
برای ازدواج بعدی زينب، هيچ کدام (زيد و زينب و يا پيامبر) نقشه‏ای نداشتند . اصلاً تصور آن هم در ذهن زيد يا زينب نبود، زيرا هنوز گمان داشتند ازدواج با همسر مطلقه پسرخوانده حرام است. قرآن تا آن زمان فقط اصل پدرخواندگی را باطل خواند، ارث بردن را منع کرده و دستور داده بود فرزندخواندگان را به نام پدران واقعی‏شان بخوانند، ولی هنوز جواز ازدواج با همسر مطلقه پسرخوانده را اعلام نکرده بود. پيامبر هم گرچه پيش تر خبردار شده بود، ولی عشقی به زينب نداشت، حتی به خاطر انعکاس نامطلوب و پی‏آمدهای ناخوشايند احتمالی، از اين ازدواج گريزان بود، از اين‏رو خداوند به صراحت اعلام می‏کند:
«زوَّجناکها؛ ما او را به ازدواج تو در آورديم» که در عدم رغبت و عدم اقدام پيامبر صراحت دارد.
هدف تزويج، برای رسيدن پيامبر به مطلوبش نبود (که اصلاً مطلوبيتی در کار نبود) بلکه برای بی‏اعتبار ساختن حکم جاهلیِ ممنوعيت ازدواج با مطلقه پسرخوانده بود. حرمت ازدواج با همسر مطلقه پسرخوانده، در آن جامعه مقبوليت عمومی داشت . صرف اعلام الغای آن، قبح آن را نزد عموم، از بين نمی‏برد. بايد شخصيت بلندمرتبه‏ای سپر گردد و پرچمدار چنين اقدامی شود، تا قبح آن در ذهن جامعه از بين برود و ديگران جرئت چنين اقدامی را پيدا کنند.
معلوم است اين اقدام برای اولين فرد، بسيار سخت و جهادی عظيم است ،چون تهمت ها و ملامت ها و تبليغات سوئي را به همراه دارد . جز شخص اوّل اسلام، ديگران را طاقت چنين جهادی نيست. اين فداكاري و دلسوزي ايشان به خاطر دين را مي رساند.
خداوند پيامبر را به سنت‏شکنی مأمور کرد، حتی پروردگار برای دفاع از وی وارد صحنه می‏شود و اعلام می‏کند: «زوجناکها؛ ما او را به ازدواج تو در آورديم.». در آخر می‏فرمايد: «و کان امر اللّه‏ مفعولاً؛ امر خدا انجام‏شدنی است». با اين جمله دوباره تأکيد می‏کند که اين ازدواج نه مورد انتظار زيد و زينب و نه مورد رغبت رسول خدا، بلکه فقط «امر خدا» بود و بايد انجام می‏پذيرفت؛ پيامبر هم که در مقابل دستور خدا تسليم محض است و هيچ نوع انکار و سرپيچی ندارد.
پی نوشت ها:
1. زمخشری، کشاف،چ سوم، بیروت ،دار الکتاب العربی ، 1407 ق ، ج 3 ، ص 542.
2. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ،چ اول، تهران، انتشارات ناصر خسرو ، 1367 ش، ج 14، ص 194.
3. طباطبایی، المیزان،چ پنجم، قم، انتشارات اسلامی، 1417 ق، ج 16، ص 323.
4. شوکانی، فتح القدیر ،چ اول ، بیروت ، دار ابن کثیر ، 1414 ق ، ج 4 ، ص 284.