باسلام خدمت شما و تشکر از اینکه صبر و حوصله جواب من را دادید اما بنده کمی بیشتر می خواستم که برایم توضیح بدهید چون این چیزهای که گفتید تا حدودی می دانستم مثلا در مورد اینکه شما می فرمایید که هر ساله قرآن بر پیامبر نازل می شود تا آنجا که من اطلاع دارم فقط یک بار در شب قدر نازل شده یا به صورت تدریجی اما حال اگر هر ساله نازل می شده و به صورت کلی دریافت می کرده پس چرا در زمان زنده بودن خودشان دستور جمع آوری کردن آنرا نداده بوده تا اینهمه اختلاف پیش نیاید که با توجه به اینکه شما می دانید لهجه تمام افرادی که قران راحفظ بوده مثل هم نبوده و در عربی با کوچکترین لحنی معنی جمله عوض می شود از این کار جلوگیری نکرده است ؟
اما در مورد سوال دوم که در مورد ماريه قبطيه پرسیده بودم این بود که در سوره تحریم در یک تفسیر خوانده بودم که ایشان مخاطب آیه بوده و در تفاسیر دیگر خوانده بودم که ماریه کنیز عایشه بوده و در یک زمان پیامبر همبستر با او شده و عایشه این موضوع را دیده وناراحت شده و پیامبر از او می خواهد که این موضوع را به کسی نگوید و بعد او می گوید و پیامبر در آنجا قسم می خورد که دیگر این کار را نکند و بعد (دقیقا یادم نیست که کدام سوره و کدام آیه )آیه نازل می شود که کاری را که ما بر تو حلال کرده چرا بر خود حرام کردی
اما یک سوال دیگر در این مورد دارم و اینکه چرا پیامبر فرموده من از دنیایی شما سه چیز رادوست دارم عطر- زن - نماز چرا اینهمه به مسئله زن اهمیت می داده است .

پرسش 1:
دلايل اثبات پيغمبر از ديدگاه غير مسلمانان
شرح : 1-باسلام خدمت شما و تشکر از اينکه صبر و حوصله جواب من را داديد اما بنده کمي بيشتر مي خواستم که برايم توضيح بدهيد چون اين چيزهاي که گفتيد تا حدودي مي دانستم مثلا در مورد اينکه شما مي فرماييد که هر ساله قرآن بر پيامبر نازل مي شود تا آنجا که من اطلاع دارم فقط يک بار در شب قدر نازل شده يا به صورت تدريجي اما حال اگر هر ساله نازل مي شده و به صورت کلي دريافت مي کرده پس چرا در زمان زنده بودن خودشان دستور جمع آوري کردن آنرا نداده بوده تا اينهمه اختلاف پيش نيايد که با توجه به اينکه شما مي دانيد لهجه تمام افرادي که قرآن راحفظ بوده مثل هم نبوده و در عربي با کوچکترين لحني معني جمله عوض مي شود از اين کار جلوگيري نکرده است ؟ اما در مورد سوال دوم که در مورد ماريه قبطيه پرسيده بودم اين بود که در سوره تحريم در يک تفسير خوانده بودم که ايشان مخاطب آيه بوده و در تفاسير ديگر خوانده بودم که ماريه کنيز عايشه بوده و در يک زمان پيامبر همبستر با او شده و عايشه اين موضوع را ديده وناراحت شده و پيامبر از او مي خواهد که اين موضوع را به کسي نگويد و بعد او مي گويد و پيامبر در آنجا قسم مي خورد که ديگر اين کار را نکند و بعد (دقيقا يادم نيست که کدام سوره و کدام آيه ) آيه نازل مي شود که کاري را که ما بر تو حلال کرده چرا بر خود حرام کردي اما ؟
پاسخ:
@@@@پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز.
سوال قبل شما از زندگي و کنيز بودن ماريه قبطيه بود .جواب نيز - با توجه به سوال - ارسال گرديد . ما در اين جا متن سوال و جواب را مي آوريم، با تذکر اين مطلب که سوال قبل شمارا جدا نموديم .
ماريه قبطيه چگونه شخصي بوده، کنيز يا آزاد ،کنيز چه کسي و چگونه به همسري پيغمبر در آمد؟
جواب:
در ابتدا بيان مطالب زير بايسته است :
1ـ پيامبر در 25 سالگي با حضرت خديجه که چهل سالش بود و قبلاً يک يا دوبار شوهر کرده و با مرگ شوهر بيوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بيست و پنج يا بيست و هشت سال با وي زندگي کرد و همسر ديگري نگرفت.
2ـ همه همسران پيامبر (جز عايشه) بيوه بودند. آنان پيش از آن که به همسري پيامبر در آيند، يک يا دوبار شوهر کرده بودند . بعد از درگذشت و يا شهادت شوهر و انقضاي عدّه به عقد پيامبر در آمدند.
3ـ عمده ازدواج هاي پيامبر در اوضاع سخت و دشوار جنگي صورت گرفته بود، مانند شکست مسلمانان در جنگ اُحد که وضع مسلمانان بسيار ناراحت کننده بود.
4ـ پيامبر از قبايل مهم عرب مانند: تيم، عدي، بني اميه، نيز يهوديان مدينه همسر انتخاب کرد، ولي از قبايل انصار زن نگرفت.
دقت در اين امور به ما مي فهماند که ازدواج هاي پيامبر نه در پي ارضاي خواهش هاي نفساني، بلکه در جهت اهداف تربيتي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي و رهايي کنيزان بوده است. يکي از اهداف ازدواج رسول خدا با کنيزان اين بود که به مردم بفهماند که ازدواج با کنيزان اشکال ندارد. اسلام با برنامه ريزي دقيق و مرحله به مرحله در جهت آزادي اسيران گام برداشت. رسول خدا از
شيوه هاي خوب و متعدد براي آزادي اسيران بهره جست که ازدواج از جمله آن ها است. جويريه و صفيه کنيز بودند. پيامبر اين دو را آزاد کرد و سپس با آن دو ازدواج نمود.
ازدواج رسول خدا (ص) با ماريه قبطيه نيز بر اساس اهداف عالي صورت گرفته است . زندگي ماريه اين امر را نشان مي دهد:
ماريه قبطيه همسر گرامي رسول­خدا (ص) دختر شمعون (1) از مادر رومي­ (2) در قريه­ حَفن در يکي از مناطق­ (اَنصِناي) مصر به دنيا آمد. (3) در سال هفتم هجري، رسول­خدا (ص) حاطب بن ابي­بلتعه را به همراه نامه­اي به سوي مقوقس حاکم مصر و اسکندريه
مي­فرستد تا او را به اسلام دعوت کند. (4)
مقوقس در پاسخ به دعوت پيامبر (ص) ماريه را که از دختران ملوک مصر بود ، همراه خواهرش "سيرين" (5) و به نقلي "شيرين" (6) به همراه هدايايي ديگر، براي رسول­ خدا مي­فرستد. مقوقس همراه هدايا نامه­اي نيز براي رسول­خدا مي­نويسد که در بخشي از آن آمده: «فرستاده تو را اکرام کردم و به سوي تو دو کنيز فرستادم که در سرزمين " عظيم قبط "، داراي منزلت هستند». (7) نقل است که عايشه از او به عنوان دختر حاکم ياد کرده ­است. (8)
روايت شده که در بين راه حاطب بن ابي ­بلتعه اسلام را بر آن دو عرضه مي­دارد و آن ها مي­پذيرند و مسلمان مي­شوند. (9) ماريه از زنان خوب پيغمبر و مورد عنايت حضرت و علاقمند به حضرت فاطمه و علي عليه السلام بود. پيغمبر براي آسايش او خانه اي در
باغچه اي کنار مدينه تهيه کرد که به آن "مشربه ام ابراهيم" گويند. ماريه قبطيه، بعد از وفات رسول خدا در زمان خلافت عمر بن الخطاب سال 16 هـ ق از دنيا رفت و در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد. (10)
بر اين اساس ماريه قبطيه کنيز حضرت بوده است و ازدواج با کنيز اشکال ندارد.
اما اين مطلب که مارقبطيه کنيز عايشه باشد ،صحت ندارد.

در شان نزول آيه «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ»(11) روايات زيادي ذکر شده است .مفسران شان نزول متعدد را ذکر نموده اند (12). بهترين آن ها ، در تفسير نمونه آمده است:
پيامبر گاه كه نزد" زينب بنت جحش" (يكى از همسرانش) مى‏رفت، زينب او را نگاه مى‏داشت . از عسلى كه تهيه كرده بود ،خدمت پيامبر مى‏آورد، اين سخن به گوش" عايشه" رسيد، و بر او گران آمد، مى‏گويد: با" حفصه" (يكى ديگر از همسران پيامبر ) قرار گذاشتيم كه هر وقت پيامبر نزد يكى از ما آمد ،فورا بگوئيم آيا صمغ" مغافير" خورده‏اى؟! (" مغافير" صمغى بود كه يكى از درختان حجاز به نام" عرفط" (بر وزن هرمز) تراوش مى‏كرد و بوى نامناسبى داشت). پيامبر مقيد بود كه هرگز بوى نامناسبى از دهان يا لباسش شنيده نشود ،بلكه به عكس اصرار داشت هميشه خوشبو و معطر باشد!
به اين ترتيب روزى پيامبر نزد" حفصه" آمد، او اين سخن را به پيامبر گفت، حضرت فرمود: " مغافير" نخورده‏ام، بلكه عسلى نزد زينب بنت جحش نوشيدم، و سوگند ياد مى‏كنم كه ديگر از آن عسل ننوشم (نكند زنبور آن عسل روى گياه نامناسبى و احتمالا مغافير نشسته باشد) ولى اين سخن را به كسى مگو (مبادا به گوش مردم برسد، و به گويند چرا پيامبر
غذاى حلالى را بر خود تحريم كرده؟ يا از كار پيامبر در اين مورد و يا مشابه آن تبعيت كنند، و يا به گوش زينب برسد و او دل‏شكسته شود).
او اين راز را افشا كرد، و بعدا معلوم شد اصل قضيه توطئه‏ بوده است، پيامبر سخت ناراحت شد و آيات فوق نازل گشت و ماجرا را چنان پايان داد كه ديگر اين گونه كارها درون خانه پيامبر تكرار نشود
در بعضى از روايات آمده است كه پيامبر بعد از اين ماجرا يك ماه از همسران خود كناره‏گيرى كرد .(13)
علامه طباطبايي نيز -ضمن نقل اقوال- يادآور مي شود :
حاصل معناى آيه اين است :" زمانى كه رسول خدا سرى از اسرار خود را نزد بعضى از همسرانش- حفصه دختر عمر بن خطاب- افشا كرد، و به وى سفارش فرمود كه اين مطلب را به كسى نگويد، همين كه حفصه راز را بر خلاف دستور آن جناب به ديگرى گفت، و قسمتى از راز را فاش نموده ،از فاش كردن بقيه خوددارى نمود، رسول خدا جريان را به عنوان اعتراض به خود او خبر داد، يعنى خبر داد كه سر مرا فاش كردى، آن زن پرسيد: چه كسى به تو خبر داد كه اين كار را كرده‏، و سر تو را فاش ساخته‏ام؟ رسول خدا فرمود: خداى عليم و خبير به من خبر داد، و او خدايى است كه عالم به سر و آشکار، و با خبر از سرائر و اسرار است.(14)
بر اين اساس مشهور اين است که شان نزول آيه تحريم مربوط به ماريه قبطيه نيست.
پي نوشت ها :
1. ابن عبدالبر، الاستيعاب، تحقيق علي محمد البجاوي، بيروت، دارالجبل، چاپ اول، 1992،ج4، ص1912.
2. بلاذري، انساب الاشراف، تحقيق سهيل زکار و رياض زرکلي، بيروت، دارالفکر، چاپ اول، 1996، ج1، ص449.
3. ياقوت حموي، معجم البلدان، بيروت، دارصادر، چاپ دوم، 1995، ج1، ص249 ؛
ابن سعد؛ طبقات الکبري، تحقيق محمد عبدالقادر عطاء، بيروت، دار الکتب العلميه، چاپ اول، 1990،ج1، ص107 ؛
زرکلي، خيرالدين؛ الأعلام، بيروت، دارالعلم للملايين، چاپ هشتم، 1986،ج5، ص225 ؛
ابن هشام؛ السيرة النبويه، تحقيق مصطفي السقا و ديگران، بيروت، دارالمعرفه، بي­تا،ج1، ص191.
4. انساب الاشراف، ص448 ؛
طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوک، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار التراث، چاپ دوم، 1378، ج11، ص617
5. ابن قتيبه؛ المعارف، تحقيق ثروت عکاشه، قاهره، الهيئة المصرية العامة للکتاب، چاپ دوم، 1992، ص312 ؛
طبقات الکبري، ص107 ؛
انساب الاشراف،ص449 ؛
تاريخ طبري، ص617.
6. انساب الاشراف،ص449.
7. طبقات الکبري، ص200 .
8. ابن کثير؛ البدايه و النهايه، بيروت، دارالفکر، 1407،ج5، ص304.
9. انساب الاشراف،ص449 ؛
تاريخ طبري، ص617 ؛
ابن اثير؛ اسدالغابه، بيروت، دارالفکر، 1989،ج8، ص311.
10. <http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=109>
11.تحريم(66) آيه 1 .
12. محمد حسين طباطبايي، الميزان، ، قم ، جامعه مدرسين، ج19 ، ص338.
13. ناصرمكارم شيرازى ،تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية ، 1374 ش، ج24 ، ص271.
14. ترجمه الميزان ، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم ، 1374 ش، ج19، ص555.

پرسش 2:
2.يک سوال ديگر در اين مورد دارم و اينکه چرا پيامبر فرموده من از دنيايي شما سه چيز رادوست دارم عطر- زن - نماز چرا اينهمه به مسئله زن اهميت مي داده است .

پاسخ:
@@@@
انس بن مالك از پيامبر نقل مى‏كند : سه چيز از دنيا براى من دوست داشتنى است: زن‏ها و عطر و روشنى چشم من در نماز است. (1)
مراد پيامبر اين نيست که فقط در دنيا همين سه چيز را دوست دارم. بلکه علاوه بر چيزهاي ديگر ، اين سه را بيش تر دوست دارم .
هر حکمي داراي فلسفه اي است . حکمت و دليل خيلي از مسائل ديني در روايات اسلامي و کلام بزرگان دين آمده است که با دقت مي توان به آن ها پي برد :
عطر
استفاده و به کارگيري بوي خوش «عطر» از سنّت پيامبر است. ايشان هم خود از بوي خوش به طور مدام استفاده مي‌کرد و هم به امّت خود سفارش اکيد نموده است. در اين باره احاديث فراوان به ما رسيده که در برخي به حکمت و دليل نيز اشاره شده است، از جمله استفاده از بوي خوش، عقل را کامل مي‌کند؛ صورت زيبايي مي‌بخشد؛ در سرور و شادابي روح و اخلاق و خويشتن‌داري و صبر تأثيرگذار است. رسول خدا از عطر استفاده و ديگران را به اين امر سفارش مي نمود . امام محمد باقر (ع) گفته كه از پدران خود شنيده كه امير المؤمنين (ع) در مجلسى چهار صد سخن سودمند براى دين و دنياى مردم گفت- و از جمله آن ها: خون گرفتن تن را تندرست و خرد را استوار مى‏كند. عطر زدن از كارهاى پيامبر است ،(2)
زن
از آن جا که در زمان جاهليت زن از ارزش و جايگاه مناسبي برخوردار نبود ، رسول خدا در قالب هاي مختلف به احياي شخصيت زن پرداخت، از جمله محبت زن را مطرح نمود .با اين روش مي خواست مردم را به جايگاه زن در اسلام آشنا سازد، چون جوامع زن را انسانى همسطح حيوان و ضعيف مى دانستند که اگر آزاد و مستقل باشد ، براى جامعه فساد و تـباهى به بار مى آورد! زن را به مثابه خانه يا غذا که از شرايط لازم براى زندگى است ، به حـسـاب مـى آوردند ، نه عضو و عنصر سازنده اجتماع ! براى زن هيچ حقى و مالکيتى را به رسـميت نمى شناختند ، مگر به تبع مرد و تا آن جا که براى مرد مفيد است ؛ اساس رفتار با زنان بر سلطه و به کار گيري استوار بود . دختران به جرم دختر بودن کشته مي شدند، امـا اسـلام زن را مـانند مرد، انسان مى داند . همه انسان ها را برابر مى داند، مگر آن که تقوايش بيش تر است ( اِنَّ اکرمکم عنداللّه اتقيکم) (3)
عشق و علاقه پيامبر به زن، با هدف شهوتراني و هوسراني نيست. بلکه محبت و عشقي است که بايد بين زن و شوهر باشد تا زندگي به حد کمال برسد . اگر محبت ويژه و علاقه خاص نباشد، زندگي به مرور زمان از بين مي رود . به تبع آن زندگي و جامعه رو به کاستي و نابودي خواهد رفت . رسول خدا با طرح محبت زن -ضمن اهميت دادن به زن- به اين مساله توجه داد که مردان نسبت به زنان محبت نمايند، زيرا که محبت يکي از مهم ترين عوامل استحکام خانواده مي باشد.
نماز
از منابع و مآخذ اسلامي به دست مي‌آيد که براي رسيدن به حق و شاداب کردن روح عرفاني انسان، هيچ راهي بهتر از نماز يافت نمي شود. نماز سفره اي است گسترده که خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز براي بندگانش باز مي‌کند . بر سر اين سفره انواع و اقسام غذاهاي لذيذ وجود دارد . هر کس مطابق استعداد و تعالي خود از آن بهره مند مي‌شود. هشام بن حکم از امام صادق(ع) پرسيد: چرا نماز واجب شد، در حالي که هم وقت مي‌گيرد و هم انسان را به زحمت مي‌اندازد؟ امام فرمود:
"پيامبراني آمدند و مردم را به آيين خود دعوت نمودند. عده­اي هم دين آنان را پذيرفتند، امّا با مرگ آن پيامبران، نام و دين و ياد آن‌ها از ميان رفت. خداوند اراده فرمود که اسلام و نام پيامبر اسلام(ص) زنده بماند و اين از طريق نماز امکان پذير است"،(4) يعني علاوه بر آن که نماز عبادت پروردگار است، موجب طراوت مکتب و احياي دين است. هم چنين نماز رابطه بنده با خداست . طبيعي است که بنده آن را به جا مي‌آورد که خواسته خداوند و معبود اوست . اصولا هدف اصلي از خلقت انسان بندگي است . نماز بهترين شيوه اظهار بندگي است.شکل نماز هم قشنگ است، هم معارف بلند اسلامي در آن وجود دارد، هم تسبيح و تقديس لفظي است و هم تقديس عملي مي‌باشد. رکوع و سجود و تسبيح و تحميد و دعا و تکبير و سلام و خلاصه همه زيبايي‌ها در نماز است.
اگر نماز به طور صحيح و کامل با حفظ شرايط و آداب خوانده شود، جلوي بسياري از مفاسد اجتماعي را مي‌گيرد:
إنّ الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر. (5) نماز اگر با مقدمات و تعقيبات همراه باشد،‌انسان را به اوج معنويت مي‌رساند. اذان با آن محتواي زيبا دل را مي‌نوازد. نماز جماعت مخصوصاً در مساجد بزرگ مانند مسجد الحرام و مسجد النّبي (ص) زيباترين جلوه عبادت و همدلي و يکرنگي و صفا و صميميت است. پيامبر (ص) فرمود: "نماز نور چشم من است.(6)
پي نوشت ها:
1. شيخ صدوق ،خصال،ترجمه جعفرى، نسيم كوثر ج‏1، ص 247.
2 . همان، ترجمه مدرس گيلانى،‏ سازمان چاپ و انتشارات جاويدان‏، ج2، ص235 .
3. حجرات(49) آيه 13.
4. شيخ صدوق،‏علل الشرائع‏ ، داوري ،ج2 ، ص 317.
5 . عنکبوت (29) آية 45.
6. بحارالانوار، ج 73، ص 141.