اهل تسنن میگویند چرا خداوند برای موضوع مهمی چون امامت بطور شفاف در قران آیه ای را ذکر نکرده است

پرسشگر گرامي با سلام سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
امامت و جانشینی رسول خدا از عقاید اصولی است که در قرآن به وضوح مطرح شده ،آیات فراوان در آن زمینه وارد گردیده ،به گونه ای که برای انکار عذر و بهانه ای نگذارده است. خداوند هدایتگر است و هدایتگری خدا اقتضا دارد همان گونه که پیامبران را به وضوح معرفی می کند، جانشینان آنان را هم به وضوح معرفی کند و گرنه مردم در نشناختن و اطاعت نکردن عذر و بهانه داشته، خداوند نمی تواند آنان را بر نشناختن و اطاعت نکردن از امام مؤاخذه کند.
بر این اساس در مورد اصل امامت، اهمیت و جایگاه آن، افراد شایسته برای آن، ویژگی‌‌های امامان و... آیات متعددی وارد شده، اما نام افراد خاصی تعیین نشده است.
لازم نیست همیشه قرآن به نام، امام را معرفی کند ،بلکه می شود و چه بسا لازم است و حکمت اقتضا کند که با وصف معرفی شوند، به گونه ای که برای طالبان حقیقت مطلب روشن و ثابت شود.معرفی امامان هم با توجه به حکمت خدا به وصف معرفی شده اند و خداوند به جهاتی که خودش می داند،به صراحت از آنان نام نبرده است.
از کسی که تصور می کند امامت و ولایت مورد ادعای شیعه، دلیل قرآنی ندارد و در قرآن نیامده، سوالی می پرسیم تا با توجه به جوابی که خواهد داد، معلوم شود که امامت بیان شده و در معرفی امام فروگذاری نشده است.
آیا قران برای هدایت و رفع اختلاف آمده؟
اگر جواب تان مثبت است که باید باشد، خوب معلوم است که از آیات تفاسیر و برداشت های مختلف وجود خواهد داشت. حالا آیا خدا برای این که امت در قرآن اختلاف نکنند و به حقیقت قرآن و پیام های هدایتی آن به واقع دست یابند ، تمهیدی اندیشیده ؟
قطعا جواب شما که با قرآن آشنایید ، مثبت است. قرآن پیامبر را به عنوان مبین و معلم قرآن معرفی کرده است (1)تا مردم زمان رسول خدا در تفسیر قرآن دچار اختلاف نشوند. حالا آیا برای در امان ماندن از تفرقه بعد از رسول خدا، تمهیدی اندیشیده شده و خدا و رسول ،مرجعی برای حل اختلاف معین کرده اند ؟
اگر جواب تان منفی باشد، باید بگویید خدا که قرآن را برای رفع اختلاف فرستاده، در ادامه از اقدام لازم برای تحقق این هدف دست برداشته ، امت را در برهوت اختلاف رها کرده است!حاشا که شما یا کسی چنین بگوید.
پس قطعا خدا و رسول این مرجع علمی را معرفی کرده ،حال با توجه به این مطلب باید گفت :
دلایل امامت آن قدر فراوان و آشکار است که برای کسی در نپذیرفتن امامت عذری نباشد ،ولی برای کسانی که بدون تعصب بخواهند حق را بجویند ،ولی کسانی که نخواهند حق را بیابند، با هیچ دلیلی تسلیم نخواهند شد.
اگر برای امامت نبود جز آیه اولی الامر و حدیث ثقلین،حجت تمام بود، ولی با این وجود علاوه بر این دو دلیل آشکار ،دلایل بی شمار دیگر وجود دارد. مثلا قرآن کریم در آیه ولایت فرمود :
«إنّما ولیّکم الله ورسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون؛(2) ولی شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند، همان کسانی که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند».
بسیاری از مفسران و محدثان چه از شیعه و اهل سنت نقل کرده‌اند که این آیه در شأن علیّ(ع) نازل شده، گرچه واژه ولی معنای گوناگون دارد، ولی یکی از معروف‌ترین معانی آن سرپرستی و صاحب اختیار، یار و ناصر و دوست است. از سیاق آیه و شواهدی دیگر به روشن به دست می‌آید که مراد از ولایت در آیه ، سرپرستی است. بنابر این هدف آیه این است که تنها خدا و پیامبر و کسی که در حال رکوع صدقه می‌دهد (یعنی علی) بر مؤمنان ولایت دارند، بدین معنا که صاحب اختیار و سرپرست امور آنان‌اند و حق تصرّف در شئون ایشان را دارند.
دلیل دیگر قرآنی آیة تبلیغ است :
«یا أیّها الرسول بلّغ ما أُنزل إلیک من ربّک وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته والله یعصمک من الناس إنّ الله لا یهدی القوم الکافرین؛(3)
ای پیامبر !آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن . اگر نکنی ،پیامش را نرسانده‌ای و خدا تو را از گزند مردم نگاه می‌دارد .آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند».
با توجه به شواهد روایی و سایر مسایل معلوم می‌شود که آیة تبلیغ در صدد بیان آن است که حکمی بر پیامبر نازل شده بود که در صورت ابلاغ آن، رسول خدا در معرض این اتهام قرار می‌گرفت که به دنبال منافع شخصی خود است و تبلیغ اسلام را بر پایه منافع خود انجام می‌دهد . پیامبر از ترس ایراد این اتهام و افکندن آتش تردید در الهی بودن رسالتش، ابلاغ آن را به تأخیر می‌انداخت، با توجه به شأن نزول آیه، این حکم چیزی جز امامت و خلافت علی نبوده است . ترس پیامبر نیز از آن بود که با اعلام این امر، به رعایت روابط نسبی و فامیلی و ترجیح آن بر مصالح امت متهم شود. در پی ابلاغ حکم ولایت در زوز غدیر این آیه ناز ل شد :
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا؛(4)
امروز دین شما را برای تان کامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما به عنوان آیینى برگزیدم».
بر اساس منابع روایی و تاریخی این آیه در جریان غدیر خم نازل شد. وقتی پیامبر امیر مؤمنان را به خلافت بعد از خود منصوب و به مردم برای آخرین بار ولایت او را اعلام نمود. هنوز مردم متفرق نشده بود که آیه یاد شده نازل گردید. بعد رسول فرمود:
«اللهُ أکبر على إکمال الدین واتمام النعمة ورضی الربّ برسالتی و ولایة علی من بعدی؛(5)
الله اکبر بر کامل کردن دین و تمام کردن نعمت و خشنودی پروردگار از رسالت من و ولایت علی پس از من».
بنابر این معلوم می‌شود گرچه احکام الهی تا آن روز فراوان بر پیامبر نازل و به وسیله ایشان به مردم ابلاغ شد، ولی آخرین پیام وحی که به دستور خداوند از سوی پیامبر(ص) به مردم ابلاغ شد، وصی و خلیفه بعد از خود به عنوان آخرین بار بود که موجب تکمیل دین شد. با تعیین سرپرست و خلیفه بعد از پیامبر ،دین اسلام به کمال مطلوب خود رسید.
هم‌چنین بیش از ده‌ها آیه در قرآن وجود دارند که از فضایل علی(ع) و برتری او بر دیگر اصحاب پیامبر حکایت می‌کنند، این آیات در مجموع برتری معنوی علی(ع) را بر دیگر مدعیان خلافت پیامبر ثابت می‌کند . با توجه به لزوم برتر بودن امام بر دیگران، آیات مزبور دلیل قاطع دیگری بر امامت علی(ع) و خلافت بلافصل او به شمار می‌آیند.(6)
2ـ اما دلایل روایی مسئله فراوان است .در مجموع باید گفت: همان‌گونه که آن آیات، متضمن نص خداوند بر ولایت علی(ع)‌اند، روایات نیز بیانگر نص پیامبرند . به روشنی این حقیقت را آشکار می‌سازند که پیامبر در زمان حیات خود بارها و به تعابیر گوناگون بر وصایت و جانشینی علی(ع) تأکید ورزید، به گونه‌ای که هیچ شک و تردیدی برای کسی که از سر انصاف جویای حقیقت باشد، باقی نمانده است، مثلا در جریان «یوم الدار» شاید اولین نوبت بود که پیامبر خلافت بعد از خود را به مردم اظهار نمود . در روز غدیر آخرین بار بود که در جمع عمومی آن گونه به صراحت از خلیفة بعد از خود سخن گفت. روز یوم الدار سرآغاز اظهار رسالت و ولایت بود. روز غدیر سرانجام ابلاغ رسالت و ولایت بود. یوم الدار در جمع اقوام و بزرگان قریش از خلیفه بعد از خود سخن گفت . در روز غدیر در جمع هزاران مسلمان از مناطق و اقوام مختلف درباره خلیفه بعد از خود سخن گفت.
در جریان یوم الدار گرچه خلافت و وزارت امیر مؤمنان از سوی پیامبر ابلاغ شد، ولی چون آغاز کار بود، نه تنها ولایت علوی، بلکه رسالت محمدی نیز مورد قبول حاضران قرار نگرفت . همه با تمسخر به آن پیام برخورد کردند، ولی در روز غدیر هزاران مؤمن و مسلمان با اعتراف به این که خدا و پیامبر او از خود آنان بر سرنوشت‌شان سزاوارتر است، به پیام رسول خدا گوش دادند و آن را پذیرفتند حتى خلیفه دوم عمر بن خطاب حضور علی بن ابی طالب عرض کرد:
بخٍ بخٍ لک یا ابن ابی طالب، أصبحت مولای و مولا کلّ مؤمن و مؤمنة؛(7)
گوارا باد بر تو ای پسر ابوطالب که مولای من و مولای همه مؤمنان و مؤمنات شد.
گرچه این سخن‌ها بعداً از سوی عده‌ای از جمله خود عمر بن خطاب به فراموشی و انکار سپرده شده، ولی در آن روز همه بالاتفاق این سخن را شنیدند و نقل کردند.
اعلام ولایت و سرپرست برای احکام دین و مجری قوانین الهی به عنوان آخرین پیام وحیانی دین کامل اسلام را کامل‌تر نمود و نعمت الهی را به اتمام رسانید . دین قبل از آن رخداد گرچه به لحاظ احکام و قوانین کامل شده بود ،ولی به لحاظ تعیین سرپرست و مجری با حادثه غدیر به کمال نهایی و حد نصاب خود رسید .مراد از تکمیل دین این حقیقت است و نه کامل در مقابل ناقص.
پی‌نوشت‌ها:
1. نحل(16)،آیه 44؛بقره(2)،آیه 151و...
2. مائده (5) آیه 55.
3. همان، آیه 67.
4. مائده (5) آیه 3.
5. علامه عبد الحسین امینی، الغدیر، نشر مرکز الغدیر ، قم، 1316 ش ، ج 2، ص 34.
6. محمد سعیدی مهر ، آموزش کلام اسلامی، نشر مؤسسه فرهنگی طه، قم 1378ش، ج 2، ص 160،
7. الغدیر، ج 2 ، ص 43.