رنج زنان

لطف كنين يك جواب منطقي در مورد اين آيات بهم بدين!:

(مردان را بر زنان تسلط وحق نگهبانيست به واسطه ي آن برتري كه خدا بعضي را بر بعضي مقرر داشته و هم به واسطه ي آنكه مردان از مال خود بايد به زن نفقه بدهند.پس زنان شايسته ومطيع درغيبت مردان ،حافظ حقوق شوهران باشند وآنچه را كه خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند و زناني كه از مخالفت و نافرماني آنان بيمناكيد بايد نخست آنها را موعظه كنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوري گزينيد باز مطيع نشدند آنها را به زدن تنبيه كنيد چنانچه اطاعت كردند ديگر بر آنها حق هيچگونه ستم نداريد كه همانا خدا بزرگوار وعظيم الشان است!(آيه ي 34 سوره ي نساء)

(از اين مشركان بپرس كه آيا خدا را فرزندان دختراست وشما را پسر؟!...يا آنكه چون
ما فرشتگان را خلق ميكرديم آنجا حاضر بودند وديدند كه آنها را زن آفريديم؟...بدان كه
اينان از جهل خود بر خدا دروغي بسته وميگويند،خدا را فرزند ميباشد،البته دروغ
ميگويند...آيا خدا دختران را بر پسران برگزيد؟! چرا چنين جاهلانه حكم ميكنيد؟!!)
آیات ۱۴۹ تا ۱۵۴ سوره ی صافات)

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما در این ماه عزیز؛ و تشکر به خاطر ارتباطتان با مرکز؛
قسمت اول سؤال شما در باره آیه 34 سوره نساء است که ابتدا حکم سرپرستی مرد در خانواده را مطرح کرده و به دو جهت :
1- قوت عقلی و تدبیری و قوت جسمی بیشتر مرد که او را در اداره و ریاست و دفاع از خانواده توانمند تر می کند .
2. این که تأمین هزینه زندگی به عهده مرد و تکلیفی بر او است .
از این رو برای مرد حقی در مقابل این تکلیف و با توجه به آن توانمندی وضع شده و وی رئیس خانواده به حساب آمده است. البته ریاست به عنوان خدمت و اداره و تدبیر کردن نه به عنوان آقایی و امر و نهی کردن و طاعت خواستن.
بعد به بیان حکم نشوز زن پرداخته است.
نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند، شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده ؛ مرد نمى‏تواند در این موارد واکنش خشن نشان دهد و همسرش را مورد اذیت و آزار قرار دهد. زیرا این امور وظیفه زن نیست. البته اگر مردی خواهان آن است که همسرش این کارها را انجام دهد می تواند با رجوع به محکمه و دادن همه حقوق زن او را طلاق دهد و همسری اختیار کند که در این امور هم تابع او باشد.
آیه 34 سوره نساء هیچ حقى براى مرد قرار نداده ، جز در موردی که زن با پیمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده است یعنی مسأله تامین نیاز جنسی همسر. اگر زنى از انجام این وظیفه شرعی خودداری ورزد و حتی به شوهر اعلام کند: " من نه تنها تو را به بستر خویش راه نمی دهم و تسلیم تو نمی شوم بلکه دیگری را به بستر خویش راه می دهم" ؛ و در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر سرپیچی از حقوق زوج پایدارى ورزد، چه باید کرد؟
در این جا خداوند راه دومى را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد. حال اگر مشکل حل شد ،دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید ،چه باید کرد؟
در این جا چند راه قابل تصور است:
أ) در مقابل نشوز زن به کلی ساکت بود ؛یعنی مرد حقوق خود را نادیده انگارد، هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد.
چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد، یعنى در هیچ یک از نظام‌هاى حقوقى جهان نمى‏توان صاحب حقى را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند، یعنى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنین توصیه‏اى نمود ،ولى نباید بین مسئله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
ب) مرد از هر طریق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى گرفتن حق، روش‌هاى معیّنى وضع نموده، زیرا در غیر این صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم دیگر به بار آید.
ج) مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایى یا افراد ذى‏ نفوذ دیگر حقوق خود را بگیرد.
د) مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نماید. از این رو قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه ، «ضرب» را مطرح نموده است.
البته زدن حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد.
دربارة حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى (ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتى از فقه‏الرضا (ع) نقل نموده است که «والضرب بالسواک و شبهه ضرباً رقیقاً؛ زدن باید با وسایلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد» آن‌هم با مدارا و ملایمت.
ظاهر روایت فوق به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد. هرگز نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده ،چوبى بسیار نازک مانند چوب سیگار، سبک و کم ضربه است.
دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد . نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مى‏رود:
یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در این صورت قرآن مى‏فرماید:
«فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلا؛ اگر به اطاعت درآمدند، بر آن ها ستم روا مدارید.» یعنى، اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است ،تسلیم شد ،دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نماید، در این‌باره در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً؛
اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس از ناحیه مرد ،داوری و داوری از بستگان زن برگزینید. اگر از پى آن خواستار صلاح باشند ،خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد. خداوند دانا و آگاه است.»
خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:
1 - حکم زدن زن اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ یعنی نیاز جنسی مرد که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
2 - در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛
3 - سومین مرحله، حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
4- حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کم ترین آسیبى بر بدن زن شود؛
5- موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد، باید زود از آن دست کشید.
البته اجازه زدن خفیف در خصوص نشوز و عدم تمکین زن از شوهر در امر جنسی ، آن هم بعد از مفید واقع نشدن موعظه و قهر از بستر، قول مشهور است که "ضرب" را به معنای زدن گرفته ، ولی در مقابل قول مشهور، قول دیگری ضرب را به "قطع" یعنی قطع ارتباط و نفقه و قهر از خانه تفسیر کرده که شدیدتر از قهر از بستر است . اگر این مرحله هم مفید نیفتاد ،باید به دادگاه مراجعه کرده و اقامه دعوا کند.
قانون مدنی جمهوری اسلامی نیز ظاهرا بر مبنای این تفسیر است، زیرا نفقه زن ناشزه را بر مرد واجب ندانسته، ولی در جایی به مرد اجازه زدن نداده است.
بنا بر این اجازه زدن بر فرض قبول مربوط به خصوص نشوز و عدم تمکین است . باید بسیار خفیف باشد . بعد از نصیحت و قهر از بستر باشد . این اجازه برای این است که مسائل زناشویی تا حد ممکن در خانه حل شود و به بیرون کشیده نشود . این اجازه برای تعدی مرد به زن نیست .
روایات زیادى در نهى از آزار همسر وارد شده است. این روایات همه در زمانى بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشى تا ضرب و جرح و حتى قتل را شامل مى‏شد، اسلام آن ها را تحریم کرد و مستوجب مجازات فقهى و قضایى در دنیا و عذاب آخرت دانست.
اما قسمت دوم سؤال ، شما به آیاتی مثال زده اید که گویا مضمون آنها این است که نزد خدا پسر بر دختر برتری دارد . برای درک معنای صحیح آیات توضیحاتی لازم است:
عمل مشرکان در فرزند تراشيدن براي خدا از چند جهت محکوم شده:
1.از اين جهت که براي خدا جزء قرار مي دهند و خدا را مرکب و داراي اجزا و نيازمند مي شمارند که با وحدانيت قاهره خدا و با صمديت و بي نيازي خدا منافات دارد.
وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبينٌ(1)
براي خدا از بندگانش جزء قرار مي دهند ، انسان به روشني ناسپاس است.
2. از اين جهت که براي خدا قائل به فرزند مي شود در حالي که خدا واحد قهار است و نه مي زايد و نه زاييده شده است وهم جهان هستي و موجودات بندگان مطيع و گوش به فرمان و خاضع اويند:
وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا تَكادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا ّاَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً وَ ما يَنْبَغي‏ لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً
گفتند: خداى رحمان صاحب فرزندى است.هر آينه سخنى زشت آورده‏ايد. نزديك است كه از اين سخن آسمانها بشكافند و زمين شكافته شود و كوه‏ها فروافتند و در هم ريزند، زيرا براى خداى رحمان فرزندى قائل شده‏اند. خداى رحمان را سزاوار نيست كه صاحب فرزندى باشد. هيچ چيز در آسمانها و زمين نيست مگر آنكه به بندگى سوى خداى رحمان بيايد.
3. از اين جهت که در تقسيم دختر و پسر، آنچه را که خوب و دوست داشتني مي پندارند، يعني پسر را براي خود فرض مي کنند و آنچه را از داشتنش عار دارند، يعني دختر را براي خدا قرار مي دهند:
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ يَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ يُمْسِكُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرابِ أَلا ساءَ ما يَحْكُمُونَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ ... وَ يَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما يَكْرَهُونَ(3)
و چون به يكيشان مژده دختر دهند، سيه‏روى شود و خشمگين گردد.از شرم اين مژده، از مردم پنهان مى‏شود. آيا با خوارى نگاهش دارد يا در خاك نهانش كند؟ آگاه باشيد كه بد داورى مى‏كنند. صفت بد از آن كسانى است كه به قيامت ايمان نمى‏آورند و صفت برتر از آن خداوند است. و اوست پيروزمند و حكيم. ... آنچه را نمى‏پسندند به خدا نسبت كنند
أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاكُمْ بِالْبَنينَ وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبينٍ(4)
و چون به يكى از آنها مژده تولد همان چيزى را دهند كه به خداى رحمان نسبت داده، رويش سياه گردد و آكنده از خشم شود. آيا آن كه به آرايش پرورش يافته و در هنگام جدال آشكار نمى‏گردد از آن خداست؟
در اين آيات خداوند بد و منفور بودن زنان را تاييد نکرده و مانند مشرکان از زنان اعلام نفرت ننموده ، بلکه زن و مرد هر دو مخلوق اويند و آن بنده اي که با تقواتر است محبوب تر است، زن باشد يا مرد؛ آن چه اين آيات محکوم کرده، نحوه تقسيم ظالمانه مشرکان است که چيزي را که براي خود نمي پسندند براي خدا قرار مي دهند و چيزي که خوب مي پندارند، براي خود مي گذارند در حالي که مؤمن بايد محبوب ترين را به خدا بدهد و چيزهاي بد و بي ارزش را از ساحت خدا دور بدارد.
پي نوشت ها:
1.زخرف(43)آيه15.
2. مريم(19)آيه88-93.
3. نحل(16)آيه58.
4. زخرف(43)آيه16-18.