چرا امامان معصوم از قبل معلوم بوده که بهشتی اند در حالی که افرادی مانند یزید را در احادیث داریم که حتی خداوند به حضرت آدم فرمود که اورا نفرین نما یا در حدیثی داریم که زنا زاده به بهشت نمیرود.پس عدالت خداوند کجاست؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
بهشتی بودن معصومان و این که از قبل مشخص بوده آن ها در بالاترین منزلت و مقام بهشتی جای دارند،به دلیل عصمت آنان است.ما معتقدیم که مصونیت معصومان در برابر گناه، از مقام معرفت و علم و تقوای آن‌ها سرچشمه می‌گیرد؛ البته این علم و محبت، حقیقتی است که توسط خداوند به این بزرگواران اعطا شده ؛ یعنی منشأ عصمت، بخشش خداوندی است اما چرا خداوند حکیم و عادل در بین همه موجودات، این افراد خاص را برای اعطای این درجات برگزیده است؟
حقیقت اعطا را باید در این امر جستجو نمود که تمایز و انتخاب خاص، نمی توانسته بی دلیل و بدون حکمت باشد؛ بلکه خداوند با علم ازلی خود می دانست که این افراد حتی در شرایط مشابه و مساوی با دیگران از اخلاص و بندگی و عبودیتی فراتر برخوردار خواهند بود. مراتب بندگی خداوند را بهتر و برتر از هر فرد دیگری به جا خواهند آورد. در نتیجه و در مقام ضرورت این نعمت را زودتر به آن ها اعطا نمود.البته گرچه انبیا و اولیای الهی به دلیل توفیق الهی و افاضه حق تعالى به آن لیاقت و مقامات معنوی می‌رسند، ولی عبادت و نیایش پیوسته‌ آنان نیز از همه بیش تر و کامل تر است. این در واقع ثمر آن لیاقت و توفیقات الهی است. عبادت های که معصومان داشته اند،در کنار عصمت، بهشتی بودن آن ها را فراهم ساخته ،غیر از عصمت هر چه نصیب آنان شده، از رهگذر عبادت و بندگی خالصانه خداوند است و دارای مقام عبودیت مطلق هستند. امیر مؤمنان جمله زیبایی دارد:
«کفى لی فخراً أن أکون لک عبداً؛(1) همین افتخار مرا بس است که بندة تو هستم».
این نکته بسیار فاخر آموزنده است که انسان کامل، حضرت امیرمؤمنان با آن همه صفات متعالی خود، به عبودیت و بندگی خویش مباهات می‌کند و نه به آن مقامات.
چون خداوند از ازل به توانایی و استعداد و تلاش این گونه انسان ها آگاهی داشته و می دانست هنگام رسیدن به رشد جسمی و فکری و...انسان های پیراسته ای خواهند بود و می توانند بار امانت الهی را به دوش کشند، خداوند به جهت علم ازلی اش به کیفیت رفتار آینده امامان، از کودکی مقام امامت و لوازم آن را به ایشان اعطا نمود.خداوند می‏دانست که آنان جدای از عصمت، با دیگران در مراتب اخلاص و فداکاری فرق داشته اند. از این رو، این موهبت را به آن ها بخشیده است. بنا بر این، معصومان شایستگی و ویژگی‏های ذاتی برای قبول مقام عصمت داشته‏اند. افاضه و موهبت الهی، بی‏حساب و بدون جهت نبوده است .
این امر نباید بدان گونه تصویر شود که در طول زندگی حق انتخاب و اختیار و اراده مستقلی نداشتند ؛ بلکه همانند همه، حق انتخاب و اختیار باقی بوده و در نتیجه می بینیم که بین فرزندان یک امام معصوم، تنها یک نفر به مقام عصمت و امامت می رسد. دیگران به رغم همه قابلیت ها به عصمت مطلق دست نمی یابند.
اما دلیل اعطا آن است که وقتی فردی لیاقت و توان و قابلیت برخورداری از مقام نبوت و امامت را از خود نشان داد، برای موفقیت در این مقام و مسئولیت، نیازمند برخی ابزار و لوازم است. بدون آن ها امکان موفقیت ندارد. عصمت هم در رأس ابزارها و نعمات است که در درجات کامل از طرف خداوند به فردی که لیاقت داشتن چنین مقامی را از خود نشان داده، اعطا می شود.
اما در خصوص منافات داشتن این نعمت با عدالت خداوند باید گفت: به هیچ وجه این گونه نیست ؛ در واقع اشکال در صورتی وارد بود که بگوییم اعطای این مقام به معنی عدم تکلیف و مسئولیت این بزرگواران و آسودگی ایشان در انجام تکالیف دینی و آزمایشات زندگی است، در حالی که وضعیت ایشان به هیچ وجه این گونه نبود .
اصولا هر مقام و منزلت و نعمت خداوندی، مسئولیت و تکالیفی مطابق با همان نعمت را به دنبال خواهد داشت. برخورداری از مقام عصمت برای امامان و دیگر مقامات و درجات معرفتی که به ایشان اعطا شده است، ضرورت قرار گرفتن در برابر سخت ترین آزمایشات الهی را در پی داشت . دشوارترین مسئولیت ها و تکالیف را برای ایشان رقم زد. نباید از این نکته مهم غفلت کرد و عصمت را ابزاری برای راحتی و بی دغدغه بودن این بزرگواران تلقی نمود.
این گونه نیست که این مقام را به کسی بدهند و او دیگر خیالش راحت و آسوده باشد، بلکه هر چه مقام بالاتر رود، مسئولیت‏ها بیش تر، تکالیف سنگین تر، هجمه‏های شیطانی بیش تر و تلاش و سختی و مصیبت و امتحان افزایش می‏یابد؛ بلکه رسیدن به مقام نبوت و یا مقامات بعد از آن هم تنها با گذراندن سختی‏ها و تلاش‏ها و امتحاناتی سخت امکان پذیر است، مانند داستان حضرت ابراهیم (ع) و ذبح فرزند و ...
در هر حال هر انسانی در هر موقعیت و وضعیتی که قرار دارد، اگر به وظایف و تکالیف خود عمل کند و از آزمون های خود نمره عالی کسب نماید، به موفقیت و سعادت کامل رسیده است. وضعیت انسانی عادی که از هوش و درک و معرفت و ایمانی متوسط برخوردار است، اما به همه وظایف خود عمل کرده، همانند وضعیت پیامبری است که با سطح بالای معرفت و عنایات الهی و امدادهای غیبی به وظایف سنگین خود عمل کرده، در آزمون های خود، نمره عالی گرفته است.
بنا بر این معصوم بودن برخی و نبودن عده دیگری منافاتی با عدل الهی ندارد ؛ زیرا عدل آن است که هر کس در جایگاه حقیقی خود قرار گیرد . پیشوایان دینی با تلاش و اراده و اختیار خود به این مقام راه پیدا کرده اند- هر چند در مواردی این اجر زودتر از زمان عمل به آن ها اعطا شد.(2) اما در باره لعن یزید توسط آدم به فرض صحت چنین روایتی، مراد این است که خداوند بر اساس علم پیشین خود می دانست که چنین جنایت از یزید سر می زند و او با سوء اختیار خود به آن جنایت دست می زند. به آدم دستور داد تا چنین فرزندی را که از نسل او به دنیا می آید ، نفرین کند . نفرین که بر اساس علم قطعی خداوند به جنایت یزید صورت گرفته، هیچ منافاتی با عدل الهي ندارد، چون او سزاوار لعن و نفرین بوده است.
عمل خلاف فردی که باعث تولد فرزند زنا می شود، برخاسته از اختیار انسان ها است.قرار نیست که خداوند از نظر تکوینی جلو عمل خلاف کسی را بگیرد،گر چه تشریعا آن کار را حرام فرموده است.
بر اساس آموزه‌های دینی،زنازادگان ، گناه و جرمی متوجه‌ شان نیست؛ زیرا هیچ تقصیری ندارند. عمل خلاف پدر و مادرشان، مسؤلیتی را متوجه آن ها نمی‌کند. قرآن کریم به طور یک اصل کلی در این باره می‌فرماید: «و لا تزر وازرة وزر اُخری؛ (3)هیچ کسی بار گناه دیگری را بر دوش نمی گیرد ».
همان گونه که در آیه یاد شده آمده، کسی گناه دیگری را بر دوش نمی کشد. حرام ‌زاده هم می‌تواند با داشتن اعتقاد درست و انجام اعمال و دستورهای دینی، به بهشت برود؛ همان گونه که در فرمایش امام صادق(ع) آمده است:
«زنازاده اگر اعمال خوب انجام بدهد، به او پاداش داده می‌شود. اگر کار بد از وی سر زند، مجازات می‌گردد»؛ (4) یعنی زنازاده، مانند سایر مردم است.
پیامبر(ص) فرمود: «لیس علی ولد الزّنا من وزر أبویه شیء؛ (5)گناه پدر و مادر، بر گردن فرزند نیست».
افرادی که متولد می شوند، به دلیل های گوناگون از جمله زنازاده بودن دارای سرشت های متفاوتی هستند. بعضی میل شان به خوبی ها بیش تر است؛ بعضی میل شان به بدی بیش تر است. ممکن است افرادی که ولد زنا بوده اند، بیش تر میل شان به بدی ها باشد، همان طور که برخی از حلال زاده ها ممکن است طینت شان شر باشد؛ امّا پلیدی باطنی علّت برای فاسد شدن نیست؛ بلکه زمینه آلودگی در آنان بیش تر است. در عین حال، می توانند خود را از آلودگی حفظ کنند؛ هر چند شاید برای شان سخت باشد و محتاج به ریاضت و مجاهدت بیش تر با هواهای نفسانی باشند. این گونه افراد اگر با سختی و مجاهدت جلوی شرارت باطنی خود را بگیرند، ثواب بیش تری دارند.
اگر کسی دارای طینت پاک و خوبی است، یعنی 70% مایل به خوبی ها است، در نتیجه راحت تر به خوبی ها روی می آورد و فرد دیگری که باطن او خبیث باشد، ‌70% میل به بدی ها داشته باشد، در نتیجه اگر بخواهد خوبی ها را انجام دهد، با سختی بیش تری همراه است، ثواب او بیش تر از آدم اوّلی است، بنابر این آنچه در پرسش مطرح شده ، هیچ گونه منافتی با عدالت خدا ندارد .

پي نوشت ها:
1. بحار الانوار، ج 38، ص 340، نشر دار الاحیاء للتراث العربی.
2. حسن یوسفیان، پژوهشی در عصمت معصومان، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1377، فصل سوم، ص 72 - 43. علامه طباطبایی، المیزان، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ج 3، ص 205.
3. فاطر (35) آیه 18.
4. محمد ری شهری، میزان الحکمة،نشر دار الحدیث، قم، 1407 ق. ج 5، ص 244.
5. مجلسی، بحار الانوار، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403 ق. ج 75، ص 2.