منظورم این است گفته میشود که ابلیس انسان را (غیراز اولیا خدا) مدام وسوسه کرده و به راه بدی میکشاند و از طرفی ابلیس نیز یک مخلوق میباشد (یک نفر) چگونه یک مخلوق میتواند 6میلیارد انسان را در ان واحد وسوسه کند؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
اولا _ آن که درون انسان ها است و آنان را گمراه می کند، نفس اماره انسان است، نه شیطان معروف که نامش ابلیس است. اگر ابلیس یا شیطان بیرونی انسان را گمراه می کند ، از راه نفس اماره و شیطان درون است که مربوط به انسان است.
شیطان در اضلال و گمراهی بشر تنها نیست، بلکه یارانی دارد. قرآن فرموده: شیطان و دارو دستهاش شما را از محلى مىبینند که آن ها را نمىبینید(1)
در جاى دیگر فرموده: آیا او و ذریهاش را دوست مىگیرید، حالآن که آن ها دشمن اند ؟!(2)
یاران و همکارن ابلیس، فقط جنیان نیستند، بلکه در آیات قرآن نیز از برخی انسان ها به عنوان شیطان نام برده شده است. بر این اساس رفیقی که انسان را به سوی گناه می کشاند ، او نیز از یاران شیطان است.
شیطان (چه شیطان جنی و چه شیطان انسی) با انواع حیلهها و القاها و زینت دادنها به گناه ، ترغیب میکند. شیطان، علّت کامل گناه نیست، به این معنا که غرائز نفسانی در وجود انسان، باعث و علّت گناه است. شیطان هم با ترفندهای خود به آن کمک میکند. بنابراین، اگر شیطان هم خلق نمیشد، انسان به وسیله غریزی که در وجودش هست، گناه میکرد، بله اگر شیطان نبود، انسان، کم تر گناه میکرد، چون تحریکات شیطانی نبود.(3)
ثانیا _پیروان شیطان از نوع انسان و جنیان لشکر شیطانند. شیطان به کمک آن ها می تواند همزمان همه مردم را وسوسه و اغوا کند.
امام صادق(ع) فرمود:
«وقتی آیهای مربوط به استغفار نازل شد، ابلیس بالای کوهی در مکه رفت . با صدای بلند فریاد کشید و سران لشکرش را جمع کرد، گفتند: چه شده است که ما را فرا خواندی؟ ابلیس گفت: فلان آیه نازل شده که پشت مرا میلرزاند و مایة نجات بشر است، چه کسی میتواند با آن مقابله کند؟ یکی از شیاطین بزرگ گفت: من میتوانم . نقشهام چنین است و چنان. ابلیس طرح او را نپسندید، دیگری برخاست و طرح خود را ارائه داد .باز مقبول نیفتاد. در این حال «وسواس خنّاس» از جا برخاست و گفت: من از عهدة آن برمیآیم، ابلیس گفت: از چه راه؟ گفت: آدمیان را با وعدهها و آرزوها سرگرم میکنم تا آلودة گناه شوند. هنگامی که گناه کردند ،توبه را از یادشان میبرم. ابلیس گفت: تو میتوانی از عهدة این کار برآیی، نقشه بسیار ماهرانه است. این مأموریت را تا دامنة قیامت به او سپرد».(4)
بنابر این لشکر شیطان پیروان و همکاران اوست که نقشهها را طبق دستور شیطان برای فریب آدمیان به کار میبندند.
غیر از وسوسه شیطان و عوامل جنی و انسی او عوامل دیگر نیز برای گمراهی انسان ها وجود دارد. شیطان به عنوان یک عامل انحراف در مسیر زندگی انسان ها چه وجود داشت و چه نداشت، انسان به عنوان یک موجود صاحب اختیار می توانست هر راهی را چه خیر و سعادت و چه شر و شقاوت انتخاب کند، زیرا تنها عامل گرایش انسان به سمت بدی ها و انحرافات و گناه وسوسه ،شیطان نیست ،بلکه شیطان در نقش محرک و تقویت کننده میل ها و گرایش های نادرست درونی عمل کرده، انسان را به ورطة گناه و انحراف می اندازد.
آنچه که انسان ها را به بدی وا می دارد ، «نفس اماره» و هواها و هوس ها در وجود انسان است . اگر هم شیطان بخواهد انسان را فریب دهد ، از طریق نفس اماره است . تا آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد ، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است .(5)
از طرف دیگر قرآن کریم تصریح می کند که قلمرو نفوذ شیطان در انسان فقط در حد وسوسه و جلوه دادن و زینت دادن خیالی یک امر باطل است، که با عناوین وسوسه، تزیین و تسویل بیان شده است .او هیچ گونه اکراه و اجبارى بر انسان ندارد. این حقیقت را قرآن کریم از زبان شیطان نقل مىکند:
«و ما کان لى علیکم من سلطان الاّ ان دعوتکم فاستجبتم لى فلا تلومونى ولوموا انفسکم؛(6)
شیطان در قیامت خطاب به گمراهان مىگوید: در دنیا هیچ گونه قدرت و تسلطى بر شما نداشتم جز اینکه شما را به سوى باطل فرا خواندم و اجابت کردید. پس مرا بر گمراهى خویش ملامت نکنید، بلکه خود سزاوار سرزنش هستید».
در تفسیر «المیزان» در ذیل همین آیه آمده:
خداوند در این آیه هر گونه سلطه ظاهرى و معنوى را از شیطان نفى کرده؛ یعنى، نه چنین قدرتى دارد که در اراده انسان نفوذ کند و چیزى را بر او تحمیل کند و بر کارى اجبار نماید ؛نه دلیل و برهانى دارد تا عقل و اندیشه انسان را تحت تصرف خود قرار دهد و در نتیجه انسان را ناچار به پذیرش القائات خود بکند.
تنها نقشى که او در زندگى انسان دارد، دعوت به سوى باطل است .دعوت شیطان از طریق نفس اماره وجود انسان صورت
می گیرد . در واقع نیروهای اماره در وجود انسان در طول القائات شیطانی قرار دارد . شیطان بی واسطه آمادگی درونی انسان
نمی تواند کاری صورت دهد. پس شیطان هیچ تسلطی بر انسان ندارد.»
با توجه به وجود امیال و هواهای نفسانی و غریزی در وجود انسان و آلوده بودن روح آدمیان به برخی رذائل اخلاقی ،زمینه آلودگی به گناه و انحراف در او وجود دارد . البته در این راه وسوسه ها و مقدمه چینیهای شیطان بیتأثیر نیست، لکن نه در آن حد که اگر شیطان نبود ،انسان هیچگاه میل به گناه و خطا و انحراف پیدا نمیکرد.
البته حقیقتا نمیتوان حدس زد اگر داستان شیطان و کینه او از انسان ها و فریب دادن آدم و حوا علیهما السلام از ابتدا پیش نمیآمد، وضع امروزی ما چگونه بود اما همین اندازه باید دانست که «باز انسان بود و اختیارش». در نتیجه برای وسوسه و گمراهی میلیون ها انسان ، شیطان و عوامل او و عوامل درونی انسان نقش دارد .
پینوشتها:
1. اعراف(7) آیه 27.
2.کهف(18) آیه 5.
3. سید محمدحسین طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر جامعه مدرسین ، قم، بی تا، با ترجمه فارسى، ج 8، ص 50.
4. ناصر مکارم، تفسیر نمونه ،نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا ، ج 27، ص 476.
5. اعراف (7) آیه 27.
6. ابراهیم(14) 22 .






