سلام اگر واقعا دین اسلام وتشیع دین حقیقی است چرا این قدر دراحکامی که توسط مراجع مختلف است اختلاف وجود دارد .بله درست است که در اصولی مانند اصل نماز خواندن وروزه اختلافی نیست ولی اختلاف درسایر مسایل بسیار زیاد است اگر این دین واقعا خدایی بود اینقدر اختلاف وجود نمی داشت چنان که در مسیحیت نیز می بینیم آنها نیز دراحکام اختلاف دارند .پس چگونه به خود اجازه می دهید آنها را تخطئه کنید ولی دین خودتان اینگونه باشد؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در اين نكته با شما موافقيم كه دين حقيقي خداوند كه آن را براي هدايت انسان به سوي سعادت و كمال توسط پيامبر الهي فرستاده و بيان نموده است، يكي است و در احكام واقعي و حقيقي آن، هيچ اختلاف و تعددي راه ندارد. اما در مورد اختلاف نظر مراجع در بيان برخي از احكام، به چند نكته توجه نمایيد:
1. برخي از اين اختلافات كه به نظر شما مي رسد، حقيقتا اختلاف نيستند؛ بلكه چند مسئله جداگانه هستند؛ به اين بيان كه يك مسئله گاهي چندين قيد دارد كه با هر قيدي يك حكم الهي خاص خود دارد و ممكن است در مورد يك مسئله با توجه به قيود و شرايط مختلفي كه به وجود مي آيد، چند حكم متفاوت داشته باشد. به چنين تفاوتي حقيقتاً اختلاف نمي گويند؛ بلكه هر مرجعي بسته به سؤال مخاطب خود و با توجه به شرايطي كه او بيان مي كند، حكم آن مسئله را بيان مي كند.
2. اما برخي از اين اختلافات، ريشه اي ديگر دارد كه براي تبيين آن شایان توجه است كه خداوند متعال همه احكام دين را در قرآن بيان نكرده است؛ چون رسالت قرآن ترسيم خط مشي كلي هدايت و برنامه زندگي مي باشد و طبيعتا ظرفيت بيان ريزترين احكام دين در آن نمي باشد. بنابراین، خداوند بيان غالب احكام را به پيامبر و پس از او به جانشينان معصوم او از بين اهل بيت عصمت و طهارت(ع) واگذار نمود. (1) اما به دلیل انحرافي كه بعد از فوت پيامبر به وجود آمد و عملاً اهل بيت پيامبر در حاشيه قرار گرفتند و تحت فشار سنگيني از جانب قدرت طلبان و حاكمان غاصب منصب خلافت واقع شدند، امكان دسترسي به امام معصوم و اطلاع از احكام الهي واقعي در غالب اوقات ميسور نبود. جهت حل اين مشكل، ائمه شيوه استنباط احكام الهي از قرآن و روايات اهل بيت را به شاگردان خود و عالمان دين آموختند و از طرف ديگر، مردم را به آن ها ارجاع دادند و از سوی ديگر، براي مواقعي كه فرد مجتهد نمي تواند حكم واقعي يك مسئله را استنباط كند، احكام ظاهري الهي را بيان نمودند؛ احكامي كه شايد مطابق واقع باشد و شايد هم نباشد؛ ولي در مقام عمل هر فرد مكلف است كه به آن عمل كند و حتي در حالتي كه مخالف حكم واقعي خداوند باشد؛ چون راهي براي دسترسي به حكم واقعي نبوده و قدرت عمل به آن رانداشته، از جانب خداوند معذور است. (2)
بنابراین، اگر چه در هر مسئله اي حكم واقعي خداوند يكي مي باشد، ولي عمل به آن، وظيفه كساني است كه به آن دسترسي دارند؛ اما در شرايط فعلي كه امام معصوم در دسترس نيست، طبق حكم خداوند در چنين شرايطي وظيفه مجتهد است كه وظيفه مكلفان را طبق اصول كلي كه از اهل بيت آموخته و با توجه به منابعي كه در اختيار دارد، بيان كند؛ اما روند اين استنباط به گونه اي است كه غالباً حكم ظاهري مطابق با همان حكم واقعي الهي باشد؛ ولي اگر هم به آن حكم واقعي نرسيد، باز هم به حكم ظاهري خداوند عمل نموده است. از این رو، هم خود او و هم مقلدان او، در محضر خداوند معذور هستند.
3. اما چرا با اين كه اصول كلي بيان شده از طرف ائمه براي استنباط احكام يكسان مي باشد، ولي گاهي دو مرجع در استنباط نهائي يك حكم متفاوت عمل مي كنند؟ برای این پرسش، دلایل متعددی وجود دارد كه مختصراً به برخي از آن ها اشاره مي شود:
الف) همان طور كه در نكته اول اشاره شد، برخي از احكام دين مشروط و مقيد بيان شده اند. برخي از اين قيود و شرايط با تغيير زمان و مكان به تدريج تغيير مي كنند؛ اما تشخيص اين تغييرات كار آسان و ساده اي نيست. بنابراین، يك مرجع موظف است با بررسي مؤلفه هاي گوناگون مؤثر در يك حكم، وظيفه مكلفان را در شرايط جديد تشخيص دهد. در اين بين، تشخيص شرايط جديد براي همه يكسان نيست. از این رو، احكام نيز متفاوت مي شوند.
ب) درجه و رتبه علمى همه مراجع يكسان نيست و اين اختلاف در قدرت علمي، گاهي منجر به اختلاف در فتوا مي شود. پس خداوند عقلاً انسان را مكلف مي كند كه هميشه احكام دين را از فردي اخذ كند كه اعلم و قوي ترين مرجع از نظر علمي باشد.
ج) يكي از مؤلفه هاي مؤثر در استنباط حكم الهي، به نوع استنباط مرجع از اصول اوليه استنباط بستگی دارد كه به اصول فقه معروف است. بنابراین، يكي از ريشه هاي اختلاف فتاواي مراجع معظم، اختلافات مبنایى در اصول فقه مي باشد. البته چگونگی ورود و خروج آنان به بحث هاى علمى و تخصصى نيز باعث اختلاف نظر و برداشت میشود.
د) يكي از اصلي ترين دلایل اين اختلافات، ناشي از اختلاف در روايات مي باشد كه برخي از روايات به جهت شرايط خاص، از روي تقيه و خلاف واقع بيان شده و برخي نيز جعلي بوده كه براي تشخيص اين احاديث، علوم و دانشهای مختلف مانند علم الحدیث و درایه الحدیث به وجود آمد كه نظر و تشخيص علمي مرجع را مي طلبد و در برخي موارد، نظرات متفاوت مي شود. با توجه به موارد فوق، اين كاملاً طبيعي است كه اگر چه حكم الهي واقعي يكي است، ولي در مواردي كه به جهت هاي مختلف مثل غيبت امام معصوم به آن دسترسي نداريم، حكم الهي ظاهري جايگزين آن مي شود كه البته آن هم در چنين شرايطي حكم الهي محسوب مي شود.
جهت روشن تر شدن اين اختلاف در نظرات مراجع، به يك نمونه از اين اختلاف اشاره مي شود كه مربوط به جایي است كه موضوع حکم با تحولات زمانى تغییر مى کند و به تبع تغییر موضوع، حکم عوض می شود. دربرخي روایات، از بازى با شطرنج منع شده و حتى در روایاتى وارد شده که به شطرنج باز سلام نکنید؛ اما برخي از فقها با تشخيص اين نكته كه اين حكم براي همه شرايط نبوده، با تغيير شرايط، حكم جديدي بيان مي كنند؛ مثلا حضرت امام خمینى (ره) در پاسخ به استفتایى درباره بازى با شطرنج در فرض خروج از قمار و داخل شدن در مقوله ورزش ذهنى، فرموده اند: بر فرض مذکور اگر برد و باخت در بین نباشد، اشکال ندارد. (3) ولى بعضى از فقها براى خودِ شطرنج موضوعیت قائل اند و معتقدند در بستر زمان این حکم تغییر نمى کند؛ چون تا شطرنج، شطرنج است، موضوع محفوظ است و حکم بر آن بار می شود. این اختلاف، بر اساس تفاوت برداشت از موضوع است و این که آیا شطرنج موضوعیت دارد یا آلت قمار بودن دخیل در حکم است؟
4. با توجه به موارد فوق، مشخص شد كه اولاً: اختلاف در برداشت مراجع از احكام دين، غير از وجود اختلاف در خود احكام دين بوده و ثانياً: با توجه به اين كه اين اختلاف در تشخيص، در نهايت در روندی درون ديني قابل تحليل و پذيرش بوده و مورد تأييد خداوند مي باشد، به همین جهت، در نگاه كلي، اختلاف در دين محسوب نمي شود.
5. اگر چه يكي از نشانه هاي جعلي بودن يك دين و يا مذهب، وجود تناقض در آموزه هاي آن مي باشد، ولي با توجه به نكات بالا روشن است كه تناقض در باورها و اعتقادها، غير از اختلاف در برداشت هاي يك فقيه در احكام عملي يك دين مي باشد. بنابراین، هيچ مرجعي ادعا نمي كند كه آنچه را من مي گويم، به يقين حكم واقعي خدا است و ديگران اشتباه مي كنند؛ بلكه مي گويد تشخيص من اين است. از این رو، نبايد چنين اختلافي را به اصل دين نسبت داد. اما اين در حالي است كه در مسيحيت فعلي، فضا كاملاً متفاوت است. در اين دين، در اصلي ترين اركان آن، يعني مسئله چگونگی وجودخداوند، تناقض عقلي وجود دارد تا چه رسد به ساير اعتقادها و باورهاي ديني آن ها.
6. البته در منظر دين اسلام، حضرت مسيح(ع) از انبيای الهي بوده و پيروان آن از اهل كتاب محسوب مي شوند و حفظ احترام آن ها لازم است؛ ولي در عين حال، معتقديم كه اين دين در بستر زمان دچار انحراف فراوان اعتقادي شده است و در عين حال، بر فرض عدم انحراف نيز با اعلان دين جديد از جانب خداوند، خود به خود زمان حقانيت آن دين به پايان رسيده است. البته واضح نيست كه مرادتان از تخطئه مسيحيت چيست. اما روشن است كه نقد علمي و منطقي و عقلاني باورهاي يك دين، غير از تخطئه احكام عملي آن ها مي باشد. ما براي اثبات حقانيت دين اسلام و يا مذهب تشيع و نقد باورهاي دين مسيحيت فعلي، آن قدر دليل و استدلال داريم كه نيازي به تخطئه لفظي نيست؛ در حالي كه بي احترامي به آن ها را نيز جايز نمي دانيم. ولي در يك نگاه كلي نقد ما به ادیان دیگر به جهت تحریف در اصلی ترین منابع آن ها، یعنی کتب آسمانی شان است، نه در احکام استنباطی و فقهی و فروعي و جزئي آن اديان. در حالي كه چنين اشكالي بر كتاب آسماني دين اسلام وارد نيست؛ چون در طول تاريخ از گزند تحريف و كم و زياد شدن و تغيير در امان بوده است.
پی نوشت ها:
1. نحل (16)، آيه 43.
2. بقره (2)، آيه 286.
3. امام خميني، صحیفه نور، ج 21، ص 15، نشر آثار حضرت امام خميني، بي تا.






