-چرا با این که اسلام بابرده داری مخالف است , پیامبران برده داشتند؟
2-بسیاری از اوقات که عروسی ویا موقعیتی پیش می آید که درآن گناه میشود اگر به آن آهنگ یا آن مجلس نروم دیگران مرا سر زنش میکنند حتی انهایی هم که ادعای ایمان میکنند به من میگویند با این مسائل باید کنار بیایی. وظیفه ی من چیست؟
3-منظوراز این که اسلام کامل ترین دین است یعنی چه؟ یعنی در آن تمام مسائل اعم ازکوچک وبزرگ آمده است یا این که تمام مسائلی که انسان ها به آن نیاز دارند درآن وجود دارد؟

پرسش 1:
متفرقه
شرح : -چرا با اين که اسلام بابرده داري مخالف است , پيامبران برده داشتند؟
پاسخ:
اسلام برده داري را ايجاد نكرد و با آن موافق نيز نبود اما آن را به حکم ضرورت هاي گوناگون اجتماعي پذيرفت ولي براي مقابله با آن راه کاري خاص و دقيق را به مرحله اجرا گذاشت ؛ در واقع اسلام آن را مجاز شمرد اما راهكارهاي گوناگوني را در مسير از بين بردن اساس برده داري به كار بست. در اين ميان مهم ترين راهکار تلاش فرهنگي و تغيير رويکرد رفتار و نگرش مردم نسبت به بردگان بود که اين امر بدون وجود الگوهاي عملي و رويکرد عيني در اين مسير امکان پذير نبود .
به همين خاطر پيامبر و ائمه عليهم السلام، خود برده و کنيزاني را مي خريدند. به واسطه رفتار انساني خود و کرامتي که در حق آنان روا مي داشتند، به صورت عملي نحوه نگرش و برخورد جامعه با بردگان را تصحيح کرده و تغيير مي دادند. دستورات اسلام در خصوص بردگان را خود به بهترين شکل محقق مي نمودند و زمينه تشويق ديگران به اين امر مي شدند.
به عنوان مثال کنيز در جامعه آن روز از ارزش و حرمتي برخوردار نبود، اما پيامبر که داراي کنيزاني به نام هاي جويريه و صفيه بود، هر دو را آزاد کرده و سپس با آن دو ازدواج نمود.(1) اين رفتار تاثير شگرفي در نوع رفتار و برخورد مردم با کنيزان داشت، چون مردم مي ديدند زني که تا ديروز همچون حيوانات خريد و فروش مي شد، به ناگاه همسر پيامبر و ام المومنين گشته، از بالاترين مقام و منزلت اجتماعي برخوردار شد.
اصولا رفتار و سيره اهل بيت در باره بردگان، از درخشان ترين فضايل اسلام در برخود با زيردستان مي باشد. همين رفتار شايسته، سبب شده بود غلامان و کنيزانِ ائمه، از آزادي خود خوشحال نشوند و تقاضا کنند براي هميشه غلام آن بزرگواران باقي بمانند. اکثر بردگان در خانه اهل بيت با معارف ديني و احکام الهي آشنا مي شدند و از محضر آنان استفاده هاي علمي و عملي بسياري مي نمودند.
در نتيجه اين افراد پس از آزادي، انسان هايي نمونه، مؤمن و حقيقت جو بودند و در مسير ترويج حقيقت و اسلام ناب مي کوشيدند .
مرحوم شيخ عباس قمي آورده است:
«امام زين العابدين در هر ماه کنيزان خود را مي خواند و مي فرمودند: من پير شده ام و قدرتِ بر آوردن حاجات زنان را ندارم . هر يک از شما مي خواهد، او را شوهر دهم. اگر بخواهد، بفروشم . اگر بخواهد، آزادش کنم . چون يکي از آنان عرض مي کرد: نمي خواهم، حضرت سه مرتبه مي گفت : خدا! گواه باش. اگر يکي سکوت مي کرد، به زنان ديگر مي فرمود: از وي بپرسيد چه مي خواهد؟ پس به هر چه مراد او بود، رفتارمي کرد ». (2)
به علاوه بهترين راه براي ريشه کن ساختن برده داري، آزاد ساختن آنان بود. اسلام آزاد ساختن بردگان را بسيار ستود . آن را کفاره بعضي گناهان قرار داد. رسول خدا و اهل بيت، به اين سنت حسنه بسيار مقيد بودند. مجلسي در بحار از سيد بن طاووس و او از امام صادق عليه السلام روايت مي کند که امام زين العابدين عليه السلام در آخرين شب ماه رمضان، غلامان و کنيزان خود را گِرد مي آورد و مي فرمود: من از بدي هاي شما در گذشتم، آيا شما از رفتار بدي که با شما کردم، در مي گذريد؟
مي گفتند: آقاي ما! تو به ما بدي نکرده اي و ما از تو گذشتيم !
حضرت مي فرمود:بگوييد: خدايا! علي بن حسين از ما گذشت، از او درگذر و چنان که ما را آزاد کرد، از آتش دوزخ آزادش کن !
مي گفتند: آمين!
آن گاه حضرت مي فرمود: برويد! از شما گذشتم و به اميد بخشش و آزادي، شما را در راه خدا آزاد کردم !
چون عيد مي شد، بدان ها پاداش گران مي بخشيد. حضرت در پايان هر رمضان، دست کم بيست تن برده و کنيز را که خريده بود، در راه خدا آزاد مي کرد، چنان که غلامي را بيش از يک سال نزد خود نگاه نمي داشت و گاه در نيمه سال او را آزاد مي ساخت. (3)
داشتن غلام و کنيز براي رسول خدا و ائمه را، نمي توان در تضاد با ناپسندي برده داري در اسلام دانست، زيرا اين نوع برده داري به رابطه پدر و فرزندي بيش تر شباهت دارد تا به رابطه مولا و برده! در نتيجه غلام و کنيز داشتن اين بزرگواران بالاترين تبليغ در مسير آزادي بردگان يا لااقل آموزش رفتار صحيح و درست با ايشان و فرهنگ سازي درست در اين زمينه بود .

پي نوشت ها:
1. حسين استادولى‏، امالي شيخ مفيد با ترجمه استاد ولي، ص 305، انتشارات آستان قدس‏، مشهد، 1364 ش.
2. شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، زندگاني امام چهارم، مکارم اخلاق حضرت، ش 5 .( با کمي تغيير)، موسسه انتشارات هجرت قم، 1378ه ش .
3. علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج 46، ص 103ـ 105، مؤسسة الوفاء بيروت - لبنان، 1404 ه ق .

پرسش 2:
بسياري از اوقات که عروسي و يا موقعيتي پيش مي آيد که در آن گناه مي شود اگر به آن آهنگ يا آن مجلس نروم ديگران مرا سر زنش مي کنند حتي انهايي هم که ادعاي ايمان مي کنند به من مي گويند با اين مسائل بايد کنار بيايي. وظيفه من چيست؟
پاسخ:

در اين گونه موارد وظيفه انسان، عمل به دستور الهي و فرمانبرداري از احکام ديني است. از ديدگاه اسلام و قرآن تنها امر خدا لازم الاطاعه است و هرگونه اطاعت و تسليم در برابر فرمان هاي مخالف دستور خدا، گناه محسوب مي شود، امام صادق عليه السلام مي فرمايد: "من اطاع رجلاً في معصية فقد عبده؛ (1) کسي که از انساني در معصيت پروردگارش اطاعت کند، او را پرستش کرده است". امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: "لاطاعه لمخلوق في معصية الخالق؛ (2) هرگز اطاعت از مخلوق در معصيت خالق جايز نيست". حتي در دين اسلام که احترام به پدر و مادر در بالاترين درجه قرار گرفته که احترام هيچ کس و هيچ چيزي به پاي آن نمي رسد، در صورت خواستن معصيت الهي از طرف پدر و مادر دستور داده شده که از آنها اطاعت نکنيد.
رضايت خدا بر هر چيز ديگر ترجيح دارد. به اين نکته توجه داشته باشيد که عدم تمايل قلبي به گناه، کافي نيست مگر انسان در شرايط خاص، به انجام گناه مجبور يا مضطر شود. مسخره شدن يا منزوي شدن دليل بر شرکت در اين گونه مجالس نمي شود.
آيا جلب رضايت خدا مهم تر از جلب رضايت مردم نيست؟ مباني فکري و اعتقادي و مسائل شرعي را در هر حال بايد حفظ کرد. از اين که شما را عقب افتاده بخوانند و يا استهزا کنند، وحشتي نداشته باشيد. پيامبران نيز همواره مورد استهزاي کافران بوده‏اند. مهم حرکت در مسير حق و کسب رضايت خالق است.
البته شما مي توانيد در مراسمات و عروسي هايي که دعوت مي شويد، ديرتر از بقيه هنگام صرف غذا برويد تا با گناه برخورد نکنيد و مشکلي هم در روابط اجتماعي بوجود نيايد.

پي نوشت ها:
1. شيخ کليني، الكافي، ج2، ص398، دارالکتب الاسلاميه، تهران، 1365ش.
2. نهج البلاغة، ص500، هجرت‏، قم‏، 1414 ق‏.

پرسش 3:
منظوراز اين که اسلام کامل ترين دين است يعني چه؟ يعني در آن تمام مسائل اعم ازکوچک و بزرگ آمده است يا اين که تمام مسائلي که انسان ها به آن نياز دارند در آن وجود دارد؟
پاسخ:
در ابتدا بايد گفت: کامل بودن دين اسلام با رويکرد هاي مختلف قابل تحليل است که به برخي از آن‏ها اشاره مي‌شود. ولي در آغاز بايد اشاره شود که در مسله کامل بودن اسلام گزينه دوم در پرسش درست است؛ چون اسلام دين و قانون اسماني براي انسان ها است. پس هر چه مورد نياز انسان ها باشد، در آموزه هاي اسلامي به نحوي مطرح است و هيچ گاه کسي در امور مربوطه به حوزه دين بدون پاسخ نمي ماند و اسلام در همه ساحات و نياز هاي بشري حرف براي گفتن دارد با توجه به اين نکته در تبيين مفصل کامل بودن اسلام بايد گفت کامل بودن اسلام در چند حوزه مطرح است که به برخي از آن ها اشاره مي شود:
1- جامعيت:
يکي از دلائل کامل بودن دين اسلام، جامعيت آن است. جامعيت بدان معنا است که در اسلام همه قوانين و مقرّرات مورد نياز انسان‏ها پيش بيني شده است. در آيات (1) و روايات (2) متعدّدي به اين جامعيت اشاره شده است. انديشوران مسلمان بر اين مسئله تأکيد دارند. (3) امام راحل فرمود: «... قرآن مجيد و سنّت شامل همه دستورات و احکامي است که بشر براي سعادت و کمال خود احتياج دارد». (4)
شهيد مطهري مي‌نويسد: «همه جانبگي از جمله امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر است...». (5)
در اسلام، احکام و قوانين منحصر در زندگي فردي انسان‏ها نيست، بلکه تمام ابعاد زندگي اجتماعي را نيز در بر دارد، چرا که زندگي فردي و اجتماعي انسان از هم قابل تفکيک نبوده و بسياري از اموري فردي، در زندگي اجتماعي و بالعکس تأثير دارند.
2- هماهنگي با مقتضيات زمان:
يکي از ويژگي‏هاي بسيار مهم اسلام که در واقع نشانه کامل بودن آن است همسويي اسلام با شرايط زمان است؛ يعني قوانين اسلام علاوه بر جامعيت به گونه‏اي تشريع شده که پاسخگوي نيازهاي انسان‏ها در همه زمان‏ها است؛ از اين رو اسلام بعد از گذشت چندين قرن بالنده و پويا ظاهر شده و در مقام پاسخ گويي نيازهاي مردم اظهار عجز نکرده است.
امام صادق (ع) درباره قرآن فرمود: «خداوند قرآن را براي زمان و مردم خاصي قرار نداده است. قرآن براي همه زمان‏ها و براي همه انسان‏ها تا روز قيامت تازگي دارد». (6)
از اين رو گفته شده : «احکام و قوانين اسلام به پرسش‏هاي معاصر پاسخ داده است...». (7) يکي از امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر همين است که اديان ديگر پاسخگوي نيازهاي زمان خود بودند، حال آن که اسلام پاسخگوي نيازهاي انسان‏ها در طول تاريخ مي‌باشد. يکي از علل خاتميت اسلام را در همين ويژگي بايد جستجو نمود.
همسويي اسلام با شرايط زمان بدان معنا نيست که قوانين اسلام با شرايط زماني تغيير يابد، بلکه معنايش اين است که هرگاه احتياجات و حوادث و مقتضيات زمان به اسلام عرضه مي‌شود، پاسخگو است.
3- تلفيق دنيا و آخرت:
يکي از دلايل مهم کامل بودن دين اسلام در تلفيق دنيا و آخرت ظهور مي‌کند. اسلام با اصل دنيا و مواهب آن مبارزه نکرده و رهبانيت را نپذيرفته است: «لا رهبانية في الإسلام». دين دنيا را پل ارتباطي آخرت دانسته است. از اين رو نخست تعريف دقيق از دنيا ارائه داده و به زندگي انسان‏ها سمت و سو داده و همگان را به فعاليت در دنيا فرا خوانده است. از سوي ديگر اسلام مردم را به آخرت گرايي فراخوانده و از دنيا گرايي بر حذر داشته، اين در حالي است که برخي از اديان نيز دنيا گريزي را مطرح کرده‏اند، چنان که برخي ديگر آخرت گريزي را مطرح کرده‏اند.
شهيد مطهري در اين خصوص مي‌نويسد: «در جامعه‏هاي کهن هميشه يکي دو چيز وجود داشت: يا آخرت‌گرايي و زندگي گريزي و يا زندگي گرايي و آخرت گريزي. اسلام آخرت گرايي را در متن زندگي گرايي قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگي و مسئوليت‏هاي زندگي دنيا مي‌گذرد». (8)
4- جهان شمولي:
اسلام علاوه بر جامعيت و همسويي با شرايط زمان، جهان شمول است.
جهان شمولي بدان معنا است که اسلام اختصاص به مردم و سرزمين خاصي ندارد، بلکه دين همگاني است. بر خلاف اديان ديگر که هر کدام به امت و قومي اختصاص داشته‏اند.
از اين رو در قرآن خطاب به پيامبر اسلام (ص) آمده است: «و ما أرسلناک إلا رحمة للعالمين». (9) از برخي آيات (10) و روايات ديگر استفاده مي‌شود که در زمان حکومت جهاني امام زمان (ع) دين اسلام همه جهان را فرا گرفته و همگاني مي‌شود.
5- خاتميت:
خاتميت را نمي‌توان به عنوان دليل مستقل براي کامل بودن دين اسلام بيان نمود، ولي خاتميت بيانگر اين واقعيت است که دين اسلام کامل‏ترين دين است، زيرا اگر کامل‏ترين دين نبود، بايد خداوند جهت هدايت و تأمين سعادت انسان‏ها اديان و پيامبران ديگر ارسال مي‌نمود. در قرآن از پيامبر اسلام (ص) به عنوان خاتم پيامبران ياد شده که نشانگر کامل بودن دين اسلام است: «لکن رسول اللَّه و خاتم النّبيين؛ (11) محمد رسول خدا و خاتم پيامبران است». در روايتي آمده است: «حلال محمّد حلال إلي يوم القيامه و حرامه حرام أبداً إلي يوم القيامة لا يکون غيره و لا يجي‏ء غيره». (12)
دين اسلام کامل‏ترين دين بوده و مورد پذيرش خداوند است: «انّ الّدين عنداللَّه الاسلام؛ (13) هر کس ديني غير از اسلام برگزيند، هرگز از او پذيرفته نمي‌شود».
موارد ديگر مانند همسويي با فطرت، ضمانت اجرايي قوانين اسلامي و... نيز بيان شده و از سوي ديگر هيچ ديني نمي‌توان يافت که مترقي تر از اسلام باشد اسلام با ترقي و پيشرفت و علم و دانش و بهداشت ونظافت از همه مرام‌ها و مسلک‌ها پيشرفته تر است و نيازي به تغيير و دگرگوني ندارد. اگر مشاهده مي‌شود که در دنياي امروز پيشرفت‌هاي علمي و صنعتي به‌وجود آمده اسلام از همان ابتدا به علم ودانش و پيشرفت سفارش مي‌کرده و اگر مراد از جامعه مدرن جامعه پر از فساد و فحشا و منکرات باشد اسلام با فساد و زشتي‌ها مخالف است.
گفتني است که در اسلام براي کوچک ترين مسله قانون ذکر شده مثلا اگر حتي براي تربيت کسي را بيش از حدّ اعتدال تنبيه کند و جايي از بدن سياه يا قرمز يا کبود شد, بايد ديه پرداخت کرد. ضرب و زدني که واقع مي شود, اگر به سر و صورت واقع شود, دو برابر مقدار ديه اي است که به ساير بدن اصابت کند. اگر با سيلي يا ضربه ديگري به سر و صورت کسي زده شود که باعث سرخي شود, بايد 5/1مثقال شرعي طلا که هر مثقال هيجده نخود است , پرداخت شود و اگر موجب کبودي و سبز شدن گردد, سه مثقال ديه دارد و اگر سياه شده باشد, شش مثقال بايد بپردازد. اگرجاي ديگر بدن به واسطه زدن سرخ يا کبود و يا سياه شده باشد, بايد نصف مقدار مذکور را بدهد. (14)
اگر ضربه اي بزند که باعث خراش و پارگي پوست شود, پنج دينار طلا, ديه دارد . اگر گوشت را نيز پاره کند, ده دينار ديه دارد. اگر گوشت را عمقاً زياد پاره کند, پانزده مثقال ديه دارد. اگر به پرده نازک استخوان رسيده باشد, بيست مثقال و اگر پرده استخوان را پاره کرده است , 25دينار ديده دارد. در اين مقدار فرقي بين بزرگ وکوچک و پسر و دختر نيست. (15)
اگر زدن باعث قتل شود, بايد ديه کامل توسط قاتل به ورّاث مقتول داده شود. (16)
پي‌نوشت‏ها:
1. انعام (6) آيه 59.
2. محمد بن يعقوب کليني کافي، نشر دار الکتب لاسلاميه، تهران 1388ق، ج 5، ص 83؛ محمد باقر مجلسي بحارالانوار، نشر دار الاحيا التراث العربي، بيروت، 1403 ق، ج 74، ص 145.
3. مرتضي مطهري، مجموعه مقالات نقش زمان و مکان در اجتهاد، نشر صدرا 1378 ش، ج 1، ص 286 و 270.
4. همان، ص 286.
5. مرتضي مطهري وحي و نبوّت، نشر صدرا 1375 ش ص 90؛ مر تضي مطهري مجموعه آثار، نشر صدرا 1378 ش، ج 2، ص 241.
6. صدوق عيون اخبار الرّضا، نشر دار العلم، 1377 ش، ج 2، ص 130.
7. مارسل بوازار، اسلام در جهان امروز، نشر، ص 259.
8. وحي و نبوت، ص 91؛ مجموعه آثار، ج 2، ص 242. نشر پيشين.
9. انبيا (21) آيه 107؛ اعراف (7) آيه 158، توبه (9) آيه 28.
10. توبه (9) آيه 33.
11. احزاب (33) آيه 40.
12. اصول کافي، ج 1، ح 19. نشر پيشين.
13. آل عمران (3) آيه 19 و 85.
14. آيت الله فاضل لنکراني،جامع المسائل، نشر مهر، قم 1376ش، ج 1، ص 552.
15. همان.
16. امام خميني، تحرير الوسيله، نشر موسسه آثار امام 1376 ش، ج 2، ص 560 ، مسئله 3.