سلام آیا علاوه بر 4 فرقه ی اهل سنت که هستند فرقه های جدیدی هم در اهل سنت و جود دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
به جز چهار فرقه معروف اهل سنت، فرقه های دیگری نیز در میان آنان وجود دارد که یکی از مهم ترین آن ها در این عصر، وهابیت است. آن ها معتقدند هیچ کس موحّد و مسلمان نیست، مگر اين كه امور معينى را ترك نمايد كه از جمله آن ها اين چند مورد است:
1. به وسيله هيچ يك از انبيا و اولياى خدا به خداوند تعالى توسل نجويد و هرگاه چنين كند و بگويد: اى خدا توسط پيامبرت محمد (ص) به تو متوسل هستم كه من را مشمول رحمت خود قرار دهى، چنين كسى به راه مشركان رفته و عقيده‏اش شرك است.
2. به قصد زيارت به قبر پيغمبر (ص) نزديك نشود و بر آن دست نگذارد و در آن جا دعا نخواند و نماز نگذارد و بر آن بنا و مسجد نسازد و براى آن نذر نكند.
3. از پيغمبر طلب شفاعت نكند. اگر چه خداوند حق شفاعت را به پيغمبر (ص) اسلام عطا كرده است، ولی از طلب آن نهى فرموده است.
بر مسلمان جايز است كه بگويد: «يا اللّه شفّع لى محمدا؛ يعنى محمّد (ص) را شفيع من قرار ده». ولى روا نيست بگويد: «يا محمد اشفع لى عند اللّه؛ يعنى اى محمّد (ص) نزد خدا براى من شفاعت كن».
كسى كه از پيامبر طلب شفاعت كند، مانند اين است كه از بتان شفاعت خواسته باشد.
4. بايد هرگز به پيغمبر سوگند نخورد و او را ندا و «يا محمدا» نكند و آن حضرت را با لفظ «سيدنا» توصيف نكند و الفاظى از قبيل: "بحق محمد"، "يا محمد" و "سيدنا محمد(ص)" بر زبان جارى نسازد.
5. نذر براى غير خدا و پناه بردن و استغاثه به غير خداوند، شرك است.
6. زيارت قبور و ساختن گنبد و بنا بر آن ها و تزيين قبور و سنگ و كتيبه نهادن بر آن، و نیز چراغ و شمع گذاشتن بر آن، شرك است.
همه مسلمانان معتقدند كه هر كس شهادتين گويد، مسلمان محسوب مى‏شود و خون و مالش محفوظ است؛ امّا «وهابيون» گويند: قول، بدون عمل ارزش و اعتبارى ندارد و بنابراين، هر كس شهادتين را بخواند، ولى از مردگان استعانت بطلبد، چنين كسى كافر و مشرك خواهد بود و خون و مال او حلال مى‏باشد.
«وهابيان» به پيروى از ابن تيميه به ظاهر آيات و اخبار عمل مى‏كنند و قايل به تأويل و توجيه نيستند، و به استناد ظاهر پاره‏اى از احاديث و آيات، براى بارى تعالى اثبات جهت مى‏كنند و او را مانند «مجسمه» داراى اعضا و جوارح مى‏دانند.
آنان نخستين پيغمبر را نوح و خاتم ايشان را حضرت محمد (ص) بن عبد اللّه دانند.
در سرزمين ايشان زيارت قبور وجود ندارد و تمام قبرها با خاك يكسان است و روضه منوره پيغمبر (ص) را كه تا به حال باقى مى‏باشد، طورى قرار داده‏اند كه كسى‏ نمى‏تواند بدان نزديك شود و قبر مطهر ابداً ديده نمى‏شود.
مذهب وهابى اكنون در عربستان سعودى مذهب رسمى است و فتاوى علماى آن مذهب از طرف دولت اجرا مى‏شود.
«وهابيان» در سال 1216 هجرى قمرى بعد از خراب كردن قبور بقيع، به كربلا و نجف حمله كردند و حرم حضرت امام حسين (ع) را غارت نمودند و قريب چهار هزار تن از مردم شيعه آن شهر را كشتند.
ايشان بر آن بودند كه گنبد رسول (ص) خدا را نيز خراب كنند و با خاك يكسان نمايند؛ ولى از بيم اعتراض ديگر مسلمانان، از اين كار خوددارى كردند.
گويند: محمد بن عبد الوهاب، مؤسس وهابیت، بر سر قبر رسول (ص) خدا مى‏رفت و با عصاى چماق‏گونه خود بر قبر آن حضرت مى‏كوفت و مى‏گفت: «يا محمد، قم ان كنت حيّا؛ يعنى اى محمد (ص) اگر زنده‏اى برخيز». با اين عمل مى‏خواست به پيروان خود نشان دهد كه پيغمبر (ص) زنده نيست و نبايد از او حاجت خواست. (1)
از فرقه های دیگر اهل سنت، «كرامّيه» هستند که از ابو عبد اللّه محمد بن كرام بن عرّاف بن خزامة بن براء (در گذشته در 255 ه.ق) پيروى مى‏كردند.
او مردى سيستانى و پدرش رزبان بود و چون رزبان را به پارسى كرام گويند، از اين جهت به «ابن كرام» معروف شد.
محمد بن كرام از «مجسمه» بود و مى‏گفت: خداوند را جسم و اعضا است و مى‏نشيند و حركت مى‏كند.
ابن كرام بعضى از آيات قرآن را كه در توصيف خداوند به معناى ظاهرى آن گرفت و در صفات خداوند غلوّ مى‏كرد.
سلطان محمود غزنوى، فاتح هند از پيروان او بود؛ چنان كه مقدسى مى‏نويسد: تا روزگار وى، يعنى سال 375 هنوز خانقاه ها و مجالس «كرامّيه» در بيت المقدس بر پا بوده است.
ابن كرّام ظاهراً هم صوفى بود و هم متكلم. وى در نوشته‏هايش در اصطلاحات فنى تصوف و كلام تجديد نظر كرد. او از حيث حكمت الهى، ميان مكتب سنت‏گرا كه به كلى مخالف كلام خردگرا بود و «معتزله» كه كاملا از برداشت خردگرايانه حمايت مى‏كردند، قرار گرفت و نفوذ او بيش از همه در مذهب «ماتريدى» مشاهده مى‏شود. عقايد «كرامّيه» را عبد القاهر بغدادى به شکل کامل در كتاب «الفرق بين الفرق» آورده كه ملخّص آن اين است: ابن كرام پيروانش را به جسمانى دانستن پروردگار خويش مى‏خواند و مى‏پنداشت كه او جسم است. (2 )
از فرقه های دیگر اهل سنت، «تجانيه» هستند.
آنان منسوب به ابو العباس احمد بن محمد بن المختار بن سالم تجانى (1150- 1230 ه) هستند. ماضى در هفتاد كيلومترى الاغواط كه واحه‏اى او اهل الجزاير بود؟؟؟؟ سپس به تلمسان رفت و پس از آن، مكّه و مدينه را در سال 1186 هجرى زيارت كرد و در قاهره با مشورت مردى كه او را محمود كردى مى‏خواندند، طريقه جديدى در تصوف ايجاد كرد. آن طريقه، فرقه‏اى از «خلوتيه» به شمار مى‏رود. سپس به مغرب بازگشت. در آن جا مدعى شد كه از جانب پيغمبر خدا رسول مصطفى (ص) براى دعوت به طريقه جديد خود مبعوث شده است.
شهر فاس تا هنگام وفاتش مركز دعوت او بود. پيروان طريقه او را "احباب" مى‏گويند و غالباً مشغول به ذكرند و هر روز صد بار در اوقات معين ذكر مى‏گويند و ذكر، از اصول مذهب ايشان به شمار مى‏رود. پيروان اين فرقه، حق پيوستن به فرق ديگر را ندارند.
عبد القادر مغربى كه بر ضد استعمار فرانسه قيام كرد و از بزرگان عرب است، از پيروان اين مكتب بود.
قبر ابو العباس تجانى در فاس كه از بلاد مغرب (مراكش) است، زيارتگاه پيروان اين فرقه مى‏باشد.
پيروان اين طريقه، پيش از آن كه به مكّه مشرف شوند، بر خود واجب مى‏دانند كه نخست مرقد او را زيارت نمايند. (3)
فرقه های متعدد دیگری در اهل سنت هست که برای اگاهی از آن ها به کتاب "فرهنگ فِرَق اسلامی" از محمدجواد مشکور مراجعه نمایید.

پی نوشت ها:
1. محمدجواد مشکور، فرهنگ فِرَق اسلامی، ص 459 -460، مشهد، آستان قدس، 1375 ش، چاپ سوم.
2. همان، ص 361 - 365؛ امام عبدالقاهر بن طاهر بن محمد بغدادی، الفرق بین الفرق، ص 130 -137، دارالمعرفه، بیروت.
3. فرهنگ فِرَق اسلامی، همان، ص 121 - 122؛ دائرة المعارف اسلاميه، ج 4، ص 591- 596.