سلام.آن طور که می دانیم از لوازم تحقق دعا ایمان ویقین به اسماء الهی و از موانع آن کبرو کفر است.مع ذلک چطور است که شیطان یعنی همان ابلیس لعین با این که من الکافرین است ومستکبر است می تواند دعا کند و رب فانظرنی الی یوم یبعثون گوید؟مگر دعا با کفر جمع میشود؟تازه دعایش مستجاب هم می شود قوله تعلی ¬فانک من المنظرین الی یوم الوقت ا لمعلوم.

سلام.آن طور که می دانیم از لوازم تحقق دعا ایمان ویقین به اسماء الهی و از موانع آن کبرو کفر است.مع ذلک چطور است که شیطان یعنی همان ابلیس لعین با این که من الکافرین است ومستکبر است می تواند دعا کند و رب فانظرنی الی یوم یبعثون گوید؟مگر دعا با کفر جمع میشود؟تازه دعایش مستجاب هم می شود قوله تعلی ¬فانک من المنظرین الی یوم الوقت ا لمعلوم.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
اولا : ممکن است خداوند به دلایلی دعا و حاجت غیر مومن را نیز اجابت کند، بخصوص اگر برای استدراج او باشد .
«استدراج» چنان که از آیات قرآن به دست می آید، سنتی است که ارتباط مستقیم با زندگی ظالمان و کافران و مهلت و فرصت آنها برای زندگی دارد.
استدراج؛ یعنى، امداد اهل باطل در جهت باطل و سرازیر کردن نعمت‏هاى دنیا بر آنان تا قدم به قدم و درجه به درجه بر کفر و ظلم خود بیفزایند و استحقاق عذاب الهى را بیابند.
رفاه پى در پى و مهلت دادن براى گناه - که در فرهنگ قرآنى به آن «استدراج و امهال» گفته مى‏شود - خود، کیفر اعمال آنان است که کیفر اخروى را نیز به دنبال دارد.
پاره‏اى از آیات بر این سنت دلالت دارد؛ مثلا فرمود : «فلما نسوا ما ذکّروا به فتحنا علیهم ابواب کل شى‏ء حتى اذا افرحوا بما اوتوا اخذناهم بغته فاذاهم مبلسون فقطع دابرالقوم الذین ظلموا؛ (1) همین که آنچه را به یادشان آورده بودیم به فراموشى سپردند، درهاى همه را بر آنان گشودیم و چون به آنچه یافته بودند، شادمان شدند ،ناگهان بگرفتیم شان و یکباره درمانده و نومید شدند و گروهى که ستم مى‏کردند ریشه‏کن شدند».
ثانیا: شیطان خدا را ابدی و ازلی و قادر و شنوا و بینا می داند. از این رو، با این که با خدا به ستیز برخاسته، ولی به درگاهش عرض حاجت می برد. خداوند هم اگر در اجابت خواسته بنده مطیع یا عاصی اش مصلحت ببیند، اجابت می کند و این جا خدا تقاضای ابلیس را اجابت می کند تا مؤمنان مطیع، از کافران و عاصیان بازشناخته شوند. (2)
ثالثا: این اجابت دعای شیطان و مهلت دادن به او ممکن است اسراری بسیاری در نظام عالم داشته باشد. مثلا : فلسفه وجود شیطان براى انسان، همانند وجود قواها و غرایز و نفس اماره درون انسان است که انسان‏ها را به سوى بدى و دور شدن از خدا امر مى‏کنند. از طرف دیگر گرایش به سوى کمال و نیکى و خرد و رسولان و پیامبران الهى، در مقابل آن ها قرار مى‏گیرند تا انسان‏ها را به کمال و خوشبختى سوق دهند. تنها در صورت وجود هر دو نیرو در انسان است که وى مى‏تواند با اختیار خود، یکى از دو راه را انتخاب کند تا به سعادت یا شقاوت برسد.
بنا بر این اگر شیطان‏ نبودند، انسان نمى‏توانست در معرض آزمون الهى قرار گیرد و با نفى و طرد و مبارزه با آن، موجب شکوفا شدن استعدادهاى عالى انسانى و سیر در مسیر کمال و خوشبختى و سعادت ابدى شود، اگر شیطانى نبود، نظام عالم انسانى هم نبود، و وجود شیطانى که انسان را به شر و معصیت دعوت کند، از ارکان نظام عالم بشر است، و نسبت به صراط مستقیم، او به منزله کناره و لبه جاده است و معلوم است که تا دو طرفى براى جاده نباشد، متن جاده هم فرض نمى‏شود". (3)
به تجربه و تحقیق ثابت شده است که فلزات براى آن که از ناخالصى و زوائد پاک شوند، باید در کوره‏هاى داغ قرار گیرند تا پس از آن به شکل فلزى با ارزش درآیند. انسان نیز براى خالص شدن، نیازمند امتحانى سخت است تا جوهره اصلى اش نمایان شود که در نتیجه وارد مرحله استحقاق و محبت الهى گردد و با خطاب: "ارجعى" لایق دیدار پروردگارش شود. دنیا میدان آزمایش است و انسان هدف این آزمایش، پس حریف قدرى چون شیطان لازم است تا انسان بتواند در مصاف با او، استعدادهاى خارق‏العاده خود را شکوفا کند.
بنا بر این وجود شیطان فلسفه خاص خود را دارد. وجود او نسبت به کل نظام خلقت روی مصلحت و حکمت بوده است. گفتنی است که بر اساس تحلیل یاد شده بدست می آید که ممکن است اگر شیطان آن در خواست را از خدا نمی نمود باز هم خدا او را در وقت معلوم زنده می داشت تا اهداف یاد شده از این رهگذر تامین شود. در هر صورت مسله دوام حیات شیطان معلوم نیست به خاطر در خواست او بوده باشد تا محذوری که در پرسش اشاره شده به وجود آید .

پی ­نوشت­ ها:
1. انعام (6) آیه 44 و 45.
2. محمد عبده، خطب الامام علی (ع) (خطبه قاصعه) نشر ،دار الذخائر، 1370 ش. چاپ اول، قم، ج 2، ص 139.
3. سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، نشر جامعه مدرسین، قم 1383 ش. با ترجمه سید محمد باقر همدانی، ج 8، ص 50.