لطفا منبع آنرا ذکر فرموده و همچنین جواب مختصر باشد از زحمات شما که شبهات را از ذهن مردم ولایت مدار ایران بر طرف میکنید متتشکریم
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
مخالفت با علی (ع) را باید در پیروی از هوای نفس، دنیاگرایی، حسادت، انتقام جویی، تعصبات قومی و عدم رشد فکری مردم جستجو نمود.
در این جا به برخی عوامل مخالفت با علی (ع) اشاره می شود:
1. انسان هر گاه گناه مىكند، پيروى از هواى نفس را به جاى اطاعت از خدا انتخاب مىكند. هواپرستى از تمام انواع بت پرستى خطرناكتر است چرا كه ممكن است كسى بت پرست باشد، ولى دست به جنايات هولناك نزند؛ ولى هواپرستان به جهت هواپرستى هزاران انسان بى گناه را به خاك و خون كشيدهاند و گاهى دست به كارى زدهاند كه سبب انحراف امتى از مسير حق شدهاند، مانند غصب خلافت على(ع). رسول گرامى اسلام فرمود: در زير آسمان هيچ بت بزرگى نزد خدا از هوا و هوس كه از آن پيروى كنند، وجود ندارد. (1)
2. حسادت ورزى و برترى جويى نسبت به خاندان پاك پيامبر و قبيله بنى هاشم، از طرف معركه گردانان غصب خلافت و اطرافيان آنان، از انگيزههاى مهم عمل نكردن به دستور پيامبر اسلام (ص) در مورد امامت على(ع) است. اين انگيزه ريشه دار بود و به پيش از اسلام بر مىگردد و مربوط به قبايل عرب، به ويژه برخى قبايل قريشى مكه است. بررسىهاى تاريخ نشان مىدهد كه بسيارى از اقوام و قبايل عرب - خصوصاً برخى از قبايل قريش و در رأس آنان بنى اميه - بنا به انگيزه ياد شده هيچ گاه با پيامبر و خاندانش (كه از بنى هاشم بودند) خوب نبودند و پيوسته نسبت به آنان به دليل تعصب قومى و قبيلگى رشك مىورزيدند. بر اين اساس، هرگز مايل نبودند فردى از اين خاندان به حكومت برسد. اين حسادت به قدرى در اعماق جانشان شعله ور بود كه بسيارى از قريشيان حتى پس از بيعت مردم با امير مؤمنان(ع) با حضرت بيعت نكردند و يا اگر به انگيزه سياسى مجبور شدند بيعت كنند، از همكارى با حكومت علوى سرباز زدند و پيوسته مترصد ضربه زدن به او و براندازى حكومتش بودند. امام(ع) درباره انگيزه مخالفت قريش با حضرتش مىفرمايد: "قريش با ما دشمنى نمىكند؛ جز براى اين كه خداوند ما را به رهبرى و سرورى ايشان برگزيد و ما آنان را زير فرمان خويش كشانديم". (2)
حضرت در پاسخ به اين سؤال كه چگونه مردم شما را از خلافت كه حقتان بود بازداشتند؟ فرمود: به دلیل خودخواهى بود كه گروهى بخيلانه به خلافت چسبيدند (و حق را از ما گرفتند). (3) ابوسفيان سركرده قريشيان و بنى اميه، پس از انتخاب عثمان به خلافت، بسيار خوشحال بود و در پوست خود نمىگنجيد. وى در آن وقت نابينا بود و به مردى گفت او را به قبر حضرت حمزه عموى پيامبر اسلام(ص) برساند. وقتى به كنار قبر سيد، خطاب به قبر گفت: حكومتى كه با ضرب شمشير به دست آورديد، امروز بازيچه دست غلامان ما شده است. سپس به قبر حمزه (ع) لگد زد. (4)
بعد از علی (ع) نیز خلفای عصر به امامان دیگر حسادت می نمودند که امامان بر مسند حکومت قرار گیرند. این در حالی است که آنان خوب می دانستد امامان ما شایسته ترین افراد برای رهبری می باشند.
3. كينه توزى و انتقام جويى اعراب و قريش. اين انگيزه ريشهاش به جنگهاى صدر اسلام دارد. امام على (ع) در دفاع از پيامبر اسلام (ص) و تبليغ اسلام، تعدادى از سران شرك و كفر را به هلاكت رساند. از اين رو، بسيارى از اعراب و قريشيانى كه در جنگها نزديكان خويش را از دست داده بودند، كينه حضرت را به دل گرفتند. آنان اين كينه را پنهان نمىكردند، بلكه در محافل و مجالس ابراز مىكردند و پيوسته در صدد انتقام جويى از حضرت بودند. اين واقعيت در قسمت هايى از دعاى ندبه آمده است: "در راه خدا خونهاى سران و گردن كشان عرب را به خاك ريخت و شجاعان شان را به قتل رساند و سركشان آنها را مطيع ساخت. (در نتيجه) دلهاى آنان را نسبت به خود پر از حقد و كينه از واقعه جنگهاى بدر و خيبر و حنين و غير آنها ساخت". (5)
4. دنياطلبى. عدهاى با توجه به شناختى كه از على (ع) و خاندان پیامبر داشتند، به خوبى مىدانستند كه اگر حكومت به دست حضرت بيفتد و به نسل های بعدی علی(ع) برسد، آنان اجازه دنياطلبى و تعدّى به بيت المال را به آنان نمىدهند. یا در تقسیم قدرت منصب دلخواه به آنان واگذار نمی شود، مانند طلحه و زبیر که به جهت نرسیدن به حکومت بصره و کوفه با امام علی مخالفت و سرانجام با امام جنگ نمودند. اين قبيل افراد تاب تحمّل عدل علوى نداشتند. بنابراین، به مخالفت امام علی پرداخته بودند. آن ها می دانستند عدالت و سختگيرى و تقيد كامل امام (ع) به رعايت اصول از عصر رسالت زبانزد خاص و عام است و در مواقع مختلف در زمان پيامبر، سختگيرى حضرت على (ع) را در موضع عدالت و بيت المال ديده بودند؛ مثلاً در جريان غنيمت يا جزيهاى كه از يمن به دست آوردند، حضرت على (ع) متوجه شد كه فرماندهان آن را بين سربازان تقسيم كردهاند، حضرت با شدت با آنها برخورد نموده و از همه سربازان و افسران پس گرفت. مسلمانان پيش پيامبر (ص) شكايت از حضرت على (ع) كردند، پيامبر در جوابشان فرمود: "از بدگويى درباره على (ع) دست برداريد كه او در اجراى دستور خدا بسيار دقيق و سخت گير است و هرگز در زندگى او تملّق و مداهنه وجود ندارد. (6)
5. عدم رشد سياسى. غاصبان خلافت و سياست بازان، امامت را از مسير حقيقى خود منحرف نمودند و اما توده مردم هم به لحاظ عدم رشد سياسى و عدم درك صحيح از اين كه انحراف در مسئله امامت امت اسلام چه مصايبى به بار مىآورد، دنبال غاصبان خلافت را گرفتند. آنان نه به توصيه پيامبر اسلام(ص) عمل كردند و نه به دعوت على(ع) پاسخ مثبت دادند.
آنها تصور مىكردند مسئله امامت چندان اهميت ندارد كه حضرت على (ع) به دست گيرد يا کسانی دیگر. این در حالی است که امامت از اهمیت خاص برخوردار می باشد.
عدم رشد فکری مردم سبب شد که آنان از امامان حمایت نکنند و از کسانی حمایت کنند که لیاقت رهبری نداشتند. در زمان امام علی (ع) مردم شخصیت امام علی را با معاویه قیاس می نمودند و می گفتند معاویه از علی (ع) سیاست مدار تر است.
پی نوشت ها:
1. ناصر مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج 15، ص 103، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1374 ش.
2. مجله حكومت اسلامى، شماره 18، ص 316، به نقل از ارشاد مفيد، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، ج 1، ص 242.
3. فيض الاسلام، نهج البلاغه، خطبه 161، تهران، چاب آفتاب، ص 510.
4. عبدالفتاح عبدالمقصود، امام على بن ابى طالب، ترجمه سيد محمّد مهدى جعفرى،ج 1، ص 287، بی نام.
5. مفاتيح الجنان، دعاى ندبه.
6. جعفر سبحانى، فروغ ولايت، ص 123، انتشارات صحیفه، چاپ اول، 1368 ش.






