این فرد حدودا 60 سال سن دارد و از اقوام نسبی ما به شمار می رود. رفت و آمد خانوادگی همچنان پا برجاست. متاسفانه در هر مجلسی هم که حاضر می شود سریعا سر صحبت را وارد مسایل اعتقادی کرده و به سن و سال مخاطبش هم نگاه نمی کند. البته در ظاهر خداوند را هم انکار نمی کند ولی سایر مسایل اعتقادی راه یافته از دین مثل معاد و نبوت و ... را قبول ندارد. لازم به ذکر است که تا قبل از این وضعیت (ارتداد) شغل معلمی هم داشته اند ولی الان حدودا 10 سالی است که بازنشسته شده اند.
آیا بهترین و اولین راه، قطع رابطه صریح است یا اینکه چیز دیگری پیشنهاد می کنید؟
پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباطتان با این مرکز
ما از شرايط خانوادگي شما اطلاع چنداني نداريم و نمي توانيم از بيرون به پيچيدن نسخه براي روابط خانوادگي شما بپردازيم؛ ولي آنچه مسلم است، تداوم رفت و آمد خانوادگي به اين شكل زياد، به صلاح شما نمي باشد و بهتر است چگونگی ارتباط شما با ايشان، از رابطه حضوري به يك رابطه تلفني یا هر رابطه غیر حضوری دیگر، تغيير وضعيت دهد.
چه بسا همين تقليل روابط فاميل با ايشان، سهم به سزایي در به خود آمدن ايشان داشته باشد. كسي که دلش به خدا گرم نباشد، قطعاً به غير خدا (مثل فاميل و دوستان) گرم است و با سرد كردن روابط، اين دلگرمي به صورت روزافزون كاهش خواهد يافت.
با توجه به سن بالاي ايشان، توصیه به مباحثه و مناظره اعتقادي با ايشان، تا حد زيادي بي معنا است و ايشان در شرايطي نيست كه پذيراي هيچ حرف مخالفي باشد. تجربه شخصي من در مواجهه با اين گونه فاميل ها، همانا به حداقل رساندن رابطه در حد صفر مي باشد. ناگفته پیدا است در بسیاری موارد، این گونه روابط به اعتقادات ما نیز آسیب می رساند. دست کم این است که حمیت و غیرت دینی ما را کاهش می دهد.
از نظر ما روان شناسان، احتمال وجود برخي اختلالات رواني در ايشان منتفی نمی باشد و به نظر می رسد حرف هاي ايشان، فراتر از ماهیت به ظاهر اعتقادی اش، تحت تأثير اين اختلالات رواني احتمالی مانند اختلالات شخصيت يا وسواس فكري و .. باشد. بي شك، با چهار توصيه ساده یا توسل به استدلال صرف نمي توان به درمان اين گونه بيماران رواني، آن هم در سن 60 سال كه امكان تغيير در حد صفر است، پرداخت.






