منطق اسلام در مورد ایراد نداشتن ازدواج مرد مسلمان با زن غیرمسلمانی که یکی از ادیان آسمانی را داشته باشد این است که زن از همسرش تاثیرپذیر است و احتمال مسلمان شدنش زیاد است.اما اگر زنی از همسرش تاثیر نپذیرفت و هرگز مسلمان نشد چه؟
اگر زنی با مرد غیرمسلمان ازدواج کرد و مرد پس از مدتی مسلمان شد ایرادی به این ازدواج وارد نیست؟

با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با این مرکز
ازدواج مردان مسلمان با زنان دیگر ادیان به طور مطلق مجاز نبوده، تنها در تحت شرایط خاصی جایز می باشد؛ از جمله آن که این زنان در زمره پیروان ادیان آسمانی باشند و بی دین یا معتقد به ادیان گوناگون غیر آسمانی محسوب نگردند. به علاوه ازدواج با آن ها طبق نظر برخي از مراجع تنها به شکل ازدواج موقت قابل قبول خواهد بود و ازدواج دائم با این زنان جائز نیست . (1)
اما در خصوص منع از ازدواج زن مسلمان با پیروان دیگر ادیان بايد گفت:
یکی از فلسفه های تحریم ازدواج زن مسلمان با مردان غیر مسلمان در قرآن و روایات، خوف تأثیرپذیری مسلمان از غیر مسلمان و راه یافتن ضعف عقیدتی و اخلاقی به مسلمانان ذکر شده، یعنی از آن جا که زنان به صورت نسبی در معرض تأثیر پذیری فکری و رفتاری بیش تری از شوهران شان قرار دارند، از این ازدواج مطلقاً منع شده‏اند.
شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع در مورد این که چرا ازدواج مردان با زنان مستضعف ناصبی( دشمنان شیعه) جایز است، ولی زنان حق ندارند با چنین مردانی ازدواج کنند، روایتی را از زراره نقل کرده که امام صادق (ع) فرمود:
«با زنان شکاک و مرددّ در دین خود ازدواج کنید. زنان مسلمان را به شکاکان تزویج ننمایید، زیرا زن از شوهرش تربیت می‏پذیرد و شوهر او را مجبور می‏کند که به آیین خود درآید». (2)
علامه مجلسی روایتی به همین مضمون آورده که: «از افراد بی‏اعتقاد( منظور بی اعتقاد به دین اسلام است، نه بی دین محض ) زن بگیرید، ولی به آنان زن ندهید، زیرا زنان در معرض تأثیر پذیری از مردان هستند . مردان زنان را مجبور به پذیرش آیین خود می‏کنند». (3)
اما به یقین این حکم منحصر در این مساله خاص نیست، چرا که ابعاد و جزییات دیگری برای این مساله متصور است ؛ مثلا پیش از ازدواج نحوه رابطه قلبی زن و مرد به گونه ای است که مرد به واسطه تمایل شدید به زن حاضر است هر گونه شرطی را در مسیر رسیدن به وی بپذیرد و به آن تن در دهد؛ در نتيجه با وجود منع ازدواج مردان غیر مسلمان با زنان مسلمان در موارد بسیاری دیده شده؛ محدوديت منجر به مسلمان شدن مردانی غیر مسلمان که علاقه مند به ازدواج با زنان مسلمان بودند ،شده است .
در حالي كه در طرف مقابل اين گونه نيست. زنان غير مسلمان منعي براي ازدواج با شوهر مسلمان براي خود نمي بينند. در نتيجه ازدواج يك مرد مسلمان با زني غير مسلمان ضرورتا نيازمند تغيير دين از جانب مرد نيست و مرد مسلمان در اين مسير ملزم به تغيير دين نيست .
اسلام دین منطق و عقلانیت است . تمایلی ندارد که به هر وسیله و ابزاری تعداد پیروان خود را افزایش دهد، اما مشکل انسان ها غالبا این است که معمولا به مقتضای عقل و خرد خود عمل نمی نمایند و حاضر نیستند در برابر احساسات و اعتقادات سنتی خود بایستند، مثلا دین آبا و اجدادی خود را تغییر دهند؛ اما در شرایطی خاص و در موقعیت ویژه درونی، حاضر به پذیرش حکم عقل خود خواهند شد. مساله مورد نظر می تواند در این زمینه راهگشا باشد .
ممکن است گفته شود اگر فلسفه این حکم چنین است، پس در شرایطی، با اطمینان به این که چنین خطری زن را تهدید نمی کند ، بلکه شرایط به گونه‏ای است که زنان می‏توانند شوهران شان را به پذیرش اسلام متمایل سازند،چه مانعی دارد ؟
در پاسخ باید گفت :
اولاً این مسئله صرفاً یک تصور و احتمال پیش از ازدواج است . نمی توان به چنین اطمینانی رسید؛ در نتیجه چه بسا زن پس از ازدواج ناخودآگاه و به تدریج تحت تأثیر قرار بگیرد.
ثانیاً: در بسياري از موارد ديده مي شود كه زنان پيش از ازدواج برخي از رفتارهاي نادرست و غير قابل قبول همسران آينده خود را نمي پسندند. آن را مانع خوشبختي مي بينند. اما به خود وعده مي دهند كه پس از ازدواج اين امر را برطرف كرده و حتي شوهران شان نيز بر اين امر صحه گذاشته، قول همكاري مي دهند. در حالي كه حتي اين امر به هيچ وجه محقق نشده و برخي از اين عادات كوچك و ساده هم تغيير نمي كند. بلكه متاسفانه ديده مي شود كه زن به آن ها راضي شده، بلكه خود متمايل به برخي از اين رفتارهاي نادرست مي شود ؛ حال منطقي و واقع بينانه نيست كه تصور كنيم زن بتواند اعتقاد و دين قلبي و سنتي همسر خود را به آساني تغيير دهد يا خود متاثر از آن نگردد .
آن چه در فلسفه حکم تحریم ازدواج و تفاوت زن و مرد یاد شد، علت کل حکم نیست، چه این که ممکن است مصالح و مفاسد دیگری نیز در وضع حکم فوق مطرح باشد که از آن بی‏اطلاعیم.
شاید یکی از دلائل، آيه: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً ؛ (4) خداوند راهی برای تسلط کافران بر مومنان قرار نداده است » باشد كه بعضی از فقها با استناد به آن بر عدم جواز ازدواج زن مسلمان با مرد غیر مسلمان استدلال می‏کنند؛ چه این که لازمه این ازدواج، سلطه غیر مسلمان بر مسلمان خواهد بود. بدین گونه که طبق آداب و رسوم اجتماعی زن مطیع شوهرش می‏باشد. لازمه ازدواج با غیر مسلمان، تسلط وی بر مسلمان خواهد بود.
البته عوامل دیگری را نیز می توان در این باره بر شمرد ،مانند آن كه بگوييم عدم ازدواج زن مسلمان با مرد کافر معلول عدم اعتراف غیر مسلمان به مشروعیت آیین اسلام است ؛ بدین معنا که عقیده و دین زن مسیحی یا یهودی یا زرتشتی در خانواده مسلمان، قابل احترام است، زیرا آزادی مذهب از طرف اسلام پذیرفته شده، این افراد به عنوان اهل کتاب و پیروان ادیان آسمانی که زمانی بر حق بودند، شناخته می شوند و حرمت خود را دارند، ولی زن مسلمان و عقاید او در خانواده غیر مسلمان به طور طبیعی مورد تحقیر و کم توجهی قرار خواهد گرفت، زیرا دیگر ادیان، دین اسلام را به عنوان دین آسمانی قبول ندارد . تنها مذهب نجات‏بخش را آیین خود می‏داند، به همین خاطر ناخواسته زن مجبور به عدم تظاهر به عقاید دین خود خواهد بود .
اما مهم تر از همه این موارد آن است که بدانیم همه این موارد حکمت هایی است که ما در خصوص این تحریم
می دانیم، اما به دلیل این موارد یا سایر مواردی که برای ما روشن نشده، این قانون در شریعت اسلام تعریف شده و باید بدان پایبند بود . نمی توان به صرف حاصل نبودن برخی از پیامدها در موارد خاص قانون را استثنا زد ، زیرا همه کارکرد قانون بر این اساس شکل می گیرد که همگانی و مطلق باشد و نتوان آن را به واسطه موارد شخصی و خاص نادیده گرفت .
به علاوه چنان که اشاره کردیم، به هیچ وجه نمی توان امکان تاثیر زن بر عقیده همسرش را مفروض و یقینی دانست. این گونه موارد به هیچ وجه قابل پیش بینی دقیق از قبل نیستند تا مجوز ورود یک زن در حریم ازدواج با یک مرد غیر مسلمان صادر شود و در نهایت هیچ گاه زن نتواند همسر خود را متقاعد به تغییر دین کند . چه بسا خود و فرزندانش تحت تاثیر عقاید همسر قرار بگیرند .

پی‏نوشت‏ها:
1. امام خميني، توضیح المسایل (محشي) ، انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، 1424 ه ق، ج2، مسئله 2399 .
2. شيخ صدوق‏، علل الشرائع ، انتشارات داورى‏، قم بي تا ، چاپ اول، ج 2، ص 502.
3. علامه مجلسى، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت، 1404 ه ق ، ج 103، ص 377 و 380.
4. نساء (4) آیه 141.