با سلام .
خواستم بگم چطور است که در دین و قرآن "لااکراه فی الدین " مطرح شده اما میبینیم که در جامعه باید مسائلی چون حجاب و احکام اسلامی را رعایت کرد؟
با تشکر

پرسشگر گرامی با سلام و تشکر از ارتباط تان با این مرکز.
معنای آیه «لااکراه فی الدین» چیزی نیست که تصور کرده اید ؛ متاسفانه معمولا تفسیر درستی از این آیه نمی شود و معنای آن به شکلی ناصحیح تلقی می گردد ؛ این آیه بیانگر حقیقتی معرفتی و به اصطلاح گزینه ای اخباری است ،نه دستوری ؛ یعنی خداوند در این آیه خبر می دهد که اجبار در اصل دین ممکن و شدنی نیست زیرا اصولاً دین و اعتقاد به عنوان یک امر درونی ، قابلیت اجبار و تحمیل کردن یا اجباری شدن ندارد ؛ دین و اعتقاد مربوط به قلب و درون انسان است . حوزه درون و قلب و دل انسان اصلاً اجبار بردار نیست .
به همین خاطر دین حقیقی هر انسانی همان چیزی است که در اعماق قلب خود بدان پایبند است و آن را حق
می داند و با عقل و جان خود به حقانیت آن رسیده است . اسلام همه افراد را به ضرورت رسیدن به چنین دینی تشویق نموده است . از هر نوع تقلید کورکورانه در اصول و مبانی معرفتی و دینی مذمت نموده است .
اما این بدان معنا نیست که در مفاهیم و دستورات درون دینی هیچ اجبار و قانون الزام آوری وجود نداشته باشد و کسی که اسلام را یا زندگی در تحت حکومت اسلامی را پذیرفته ،موظف به رعایت برخی دستورات و مقررات نباشد ؛ اگر این آیه می گوید که هیچ گونه اجبار و لزومی در دین نیست ، چرا پیامبر و اهل بیت در دوران حکومت خود توده جامعه را ملزم به رعایت دستورات دینی کرده ،در صورت تخلف حدود شرعی را بر آن ها جاری می نمودند ؟
اسلام دین آزادی و اختیار و انتخاب است و آدمی با اندیشه و خرد خود می‌تواند راه و آیین حق را برگزیند . در این انتخاب کاملاً آزاد است. اما دو نکته در اینجا وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:
1- اصل پذیرش دین آزاد است، اما آیا اگر کسی دینی را آگاهانه و آزادانه پذیرفت، در اعتقاد و عمل و پایبندی به احکام دینی و جزئیات عملی آن دین هم آزاد است ؟ مثلاً می توانیم بگوییم مسلمان هستیم و اسلام را اختیار کردیم، اما آزادیم مثلاً در مقام اعتقاد نماز را لازم بدانیم یا ندانیم یا در مقام عمل نماز بخوانیم یا نخوانیم ؟
وقتی اسلام را اختیار کردیم، التزام و تعهد خود را نسبت به احکام آن و فرامین خداوند نیز اعلام کردیم . با این حال نمی‌توانیم بگوییم نسبت به احکام آن آزادیم که انجام بدهیم یا ندهیم . این مساله امری متعارف وعقلایی است ؛ مثلاً آزادیم که داخل یک کشور یا منطقه ای بشویم یا نشویم، اما همین که وارد شدن به آن کشور را انتخاب کردیم، باید نسبت به قوانین و احکام آن پایبند باشیم .
این لزوم و ضرورت به معنی اجبار عملی و نظارت های فردی نیست . یعنی در بسیاری از تکالیف دینی که در حیطه مسائل فردی است ،نظارت و اجبار و اصراری اعمال نمی شود اما در حوزه مسائلی که صورت اجتماعی و غیر فردی دارند و عمل کردن یا نکردن افراد به این قوانین وپایبندی داشتن ونداشتن آنها می تواند موجب مشکلات اجتماعی گردد ، اجبار و تاکید وجود دارد .
در واقع آیه «لا اکراه فی الدین» نیز به همین امر مهم اشاره دارد وآن اینکه در اصل دین واعتقاد ، اکراه واجباری ممکن نیست ؛ زیرا دین امری باطنی وقلبی است ، اما ربطی به قوانین ومقررات الزامی هر دینی که انجام آن از گروندگان به آن دین خواسته شده نیست و حجاب نیز به تصریح صریح قرآن از این نمونه هاست (1) .
آزادی عقیده می‌تواند درست باشد، اما آزادی مطلق درعمل نه تنها در جامعه دینی و اسلامی، بلکه در هیچ جامعه ای وجود ندارد.
تمام جوامع متمدن کم و بیش محدودیت هایی را بر اساس اصول و موازین حقوقی و اخلاقی آن جامعه وضع می‌کنند و جامعه آزاد مطلق نداریم. حتی در جوامع غربی امروز که خود را به عنوان جامعه باز و آزاد معرفی می‌کند، محدودیت‌های بسیاری در حوزه های گوناگون ،حتی اعتقادات فردی وجود دارد. که بر اساس اصول خاصی که خود تعریف می‌کنند اعمال می‌شود. حتی در برخی از آن جوامع مشاهده می‌شود که برای نوع پوشش مردان و زنان نیز ، در محیط های خاص مانند ادارات ،محدودیت‌های قانونی وضع شده است، یا مثلاً اگر خوردن مشروبات الکلی را آزاد می‌دانند، در شرائطی که امکان ایجاد مشکل برای دیگران وجود دارد ،مجاز نیست مثلا در هنگام رانندگی شخص را به شدت جریمه کرده و ممانعت به عمل می‌آورند .
این مسئله در جامعه دینی نیز وجود دارد، با این تفاوت که در جامعه دینی احترام به قوانین دینی و مراعات آن که جنبه علنی و اجتماعی دارند، نیز مد نظر قرار می‌گیرد. بدیهی است کسانی که در یک جامعه دینی زندگی می‌کنند ،باید احترام ارزش‌های دینی را داشته باشند و گناهان علنی را انجام ندهند، اگر چه اصلاً مسلمان نباشند یا اعتقاد هم نداشته باشند. چنین شخصی در اعتقاد و باور داشتن یا نداشتن آزاد است وخود جوابگوی اعتقاد و اعمال و تکالیف خود نزد خدا است، اما مراعات و احترام به قوانین اجتماعی و در مسئله ای مانند حجاب، حفظ عفت عمومی در جامعه دینی لازم است .
2- مسئله حفظ عفت عمومی و تعادل اخلاقی جامعه به عنوان یک حق انسانی و هنجار اجتماعی شناخته می‌شود. در چنین شرایطی آزاد بودن شخص در نوع پوشش ممکن است موجب به هم خوردن تعادل اخلاقی جامعه، گسترش محرک غریزه جنسی و فساد اخلاقی، ایجاد آسیب‌های روانی و اجتماعی و تزلزل در بنیان‌های اجتماع مانند خانواده گردد.
در چنین شرایطی این مسئله از یک موضوع شخصی خارج شده و یک موضوع اجتماعی تلقی می‌شود. بدیهی است که در چنین صورتی در هر جامعه­ای، آزادی‌های فردی به جهت منافع اجتماعی محدود می‌شود . این موضوع در هر جامعه‌ای وجود دارد، یعنی به حقوق اکثریت افراد جامعه نظر می‌شود. با این تفاوت که در جهان غرب، هنجارهای اخلاقی و مشکلات اشاره شده به عنوان مصالح اجتماعی تلقی نمی‌شود تا بر اساس آن آزادی فردی محدود شوند، اما در مقابل در همان جوامع بسیاری از موارد به عنوان مصلحت‌های اجتماعی تصور شده و به جهت آنها آزادی‌های فردی محدود می‌شود.
موید اجتماعی بودن نگاه اسلام به این مساله این است که هر چند رعایت حجاب در برابر افراد نامحرم در هر حریمی( چه خانه وچه جامعه )از نظر اسلام ضروری است اما اسلام اجازه تجسس و تحقیق در عمل کردن به این ضرورت دینی در حریم خصوصی افراد را نمی دهد .تنها اصرار عملی در رعایت آن در حریم جامعه دارد .در این عرصه تفاوتی بین مسلمان وغیر مسلمان نیست بلکه حتی اقلیت های دینی که شهروند جامعه اسلامی هستند ،نیز ملزم به رعایت این قانون اجتماعی هستند .

البته این مطالب به معنی تایید همه روش هایی که درگذشته و حال در خصوص برخورد با معضل بد حجابی در کشور اعمال می شده و می شود نیست ؛ بلکه ترویج و تشویق به امر حجاب و حل مشکلات فکری در این خصوص و در کنار آن آسیب شناسی وجود این ناهنجاری اجتماعی وشیوه های درست مقابله با آن ،اموری کاملا تخصصی و دقیق هستند که باید در خصوص راهکارهای آن کارهای عمیق علمی انجام شود .
ولی در هر حال نمی توان اصل این نوع اجبار را برای حفظ عفت عمومی و فضای اجتماعی صحیح و سالم رد کرد . در نتیجه بی توجهی به این امور دینی و رها کردن این مسائل اجتماعی اسلام نیز مورد قبول نیست.. افرادی که به اسلام به عنوان یک دستور دینی معتقدند به طور طبیعی باید به حجاب نیز پایبندباشند اما کسانی که در این کشور به اسلام معتقد نیستند یا به هر دلیل مایل به رعایت این دستور دینی نیستند موظفند از نظر رعایت قانون اجتماعی به این امر پایبند باشند ..

پی نوشت :
1. نور(24) آیه 31.