با سلام خدمت شما ***اکثر بزرگان معتقد هستند که قران معجزه است و تمام درمان بیماریها
و مشکلات و خبر از وقایع در ان بیان شده آیا این صحت داردمنظور من این است که درمان بیماریهای جسمانی مثل سرطان و یا... و اتفاقات اینده در آن نقل شده و چون ما از درک آن غافلیم معجزه بودن آن را درک نکرده ایم؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركزو عرض پوزش از دیرکرد در ارسال پاسخ.
قرآن خود را "شفا " نامیده:
- «قد جائکم موعظة من ربکم و شفاء لما فی الصدور و رحمة للمؤمنین». (1)
- «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لایزید الظالمین الا خسارا». (2)
- «قل هو للذین آمنوا هدی و شفاء». (3)
بنابراین، به تصریح قرآن، این کتاب شفا است؛ اما این که شفا از چه دردی؟ آیا هر نوع دردی منظور است، یا شفا از دردهای خاصی مورد نظر قرآن است؟
امام علی (ع) در توصیف قرآن آورده:
«فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال»؛ (4) «در آن، شفای بزرگ ترین مریضی ها است که کفر، دورویی، گمراهی و ضلالت است».
قرآن در وهله اول، برای شفا دادن دل انسان ها از بیماری های جهل و کفر و نفاق و اخلاق پست و فاسد نازل شده، نه برای شفا دادن به مریضی های جسمی و درمان شکستگی و... شفا را خدا در دارو و درمان قرار داده است.
البته توسل به قرآن براي آن مريضي ها هم بي اثر نيست. كم نبودند كساني كه با توسل و كمك گرفتن به قرآن، مريضي هاي جسمي خويش را خوب كرده اند.
قرآن، کتاب هدایت انسان ها است. هدایت به سعادت و کمال ابدی و اخروی «هدی للمتقین». اگر شفای از دردها در قرآن آمده، مراد اصلي و مهم تر، شفای از درد کفر و نفاق، اخلاق زشت و رذایل است.
قرآن از آن جهت شفا است که اول صفحه دل را از انواع مرض ها و انحراف ها پاک می کند. زمینه را برای جا دادن فضایل آماده می سازد. از آن جهت رحمت است که صحت و استقامت اصلی و فطری آن را به انسان باز می گرداند. (5) قرآن، داروی شفابخشی است برای آن ها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و تسلیم بی قید و شرط در برابر شهوت ها رنج می برند.
قرآن، نسخه شفابخشی است برای دنیایی که آتش جنگ ها در هر سوی آن افروخته است.
قرآن، نسخه شفابخشی است برای آن ها که پرده های ظلمانی شهوات، آن ها را از رسیدن به قرب پروردگار مانع شده است. (6)

پی نوشت ها:
1. یونس (10)، آیه 57.
2. اسراء (17)، آیه 82.
3. فصلت (41)، آیه 44.
4. نهج البلاغه، خطبه 176.
5. ترجمه تفسیر المیزان، ج 13، ص 254.
6. تفسیرنمونه، ج 12، ص 239.