با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما عزیزان و دست اندرکاران مرکز پاسخگوئی به سوالات شرعی ، می خواستم بپرسم که آیا این جمله که می گویند خدا بعضی از انسانها را به مرگ سخت مبتلا می کند تا آنها کفاره گناهانشان را پس بدهند و پاک ومطهر از دنیا بروند از نظر روایات اسلامی ، قرآن و حدیث مستند می باشد یا خیر ؟ با تشکر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
بنا بر روایات سختی ها ، دردها ، بلاها و مصیبت ها برای مؤمن سبب پاک شدن از گناهان و بالا رفتن درجه می شود.
حضرت زهرا (س) فرمود:
دوست داران ما و دوست داران اولیای ما و دشمنان دشمنان ما و کسانی که به قلب و زبان تسلیم ما هستند (گر چه گناهکار می باشند) ، چون مخالف اوامر و نهی های ما عمل کنند ، شیعه نیستند اما بهشتی می باشند. اما بعد از این که با بلاها و مصیبت ها در دنیا یا در اهوال مرگ یا در عرصه های قیامت یا در طبقه های بالای جهنم پاک شدند ، به واسطه محبت ما نجات می یابند و به بهشت نزد ما می آیند. (1)
امام کاظم بر فردی وارد شد که در سکرات مرگ و غرق در عرق بود و به صدای کسی جواب نمی داد . از امام پرسیدند : کاش حال این دوست مان در این وضع را برای مان می فرمودی.
امام فرمود: مرگ ( و سکراتش)برای مؤمنان پاک کننده است، آنان را از گناهان شان پاک می کند . آخرین درد و رنجی است که می بینند . کفاره گناهان شان می باشد . برای کافران هم پاک کننده است. با آسان جان دادن حسنات از پرونده آنان پاک می شود. اجر آن را می گیرند . دیگر حسنه ای برای شان نمی ماند تا در آخرت پاداش را بطلبند . آسان جان دادن آخرین لذت و نعمت آن ها است. (2)
بنا به روایت دیگر امام فرمود :اگر خداوند کسی را گرامی بدارد و مرتکب گناه شود ، او را به بیماری و حاجت گرفتار می سازد تا پاک شود . اگر گناهش با این پاک نشد ، زمان مرگ بر او سخت می گیرد . اگر بنده ای نزد خدا اهمیت نداشته باشد و کار خوبی انجام دهد ، خدا پاداش آن را به صورت گشایش روزی و سلامت بدنی به او می دهد . اگر ارزش کارش بیش از این باشد ، مرگ آسان را نصیبش می سازد . (3)
روایات به این مضمون فراوان است که برای مشاهده روایات بیش تر می توانید به کتب حدیثی مراجعه کنید.
پی نوشت ها:
1. مجلسی ، بحار الأنوار ، چ هشتم ، بیروت ، الوفا ، 1403 ق ، ج 65 ، ص 155.
2. صدوق ، الاعتقادات ،چ دوم ، لبنان ، دار المفید ، 1414 ق ، ص 54-55.
3. ری شهری ، میزان الحکمه ، اول ، دار الحدیث ، 1416 ق ، ج1 ، ص 306.