با مراجعه به متون دینی به ویژه قرآن کاربردهای مختلف وحی و کیفیت وحی به پیامبران را مورد بررسی قرار داده و از طرف دیگر با تحقیق در مورد تجربه دینی توضیح دهید آیا وحی همان تجربه دینی است و آیا پیامبر اسلام تابع وحی بود یا وحی تابع ایشان.

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز
پاسخ در چند محور بیان می شود
وحی در لغت به معنی فهماندن مطلب به صورت سریع و پنهانی است. با کلام یا بی کلام و با رمز و اشاره. در اصطلاح شرعی و دینی وحی عبارت است از علومی که انسانی کامل از طریق غیر عادی ( غیر از راه حس و عقل ) و با ارتباط با غیب دریافت می کند. به وسیله فرشته باشد یا در بیداری باشد یا در خواب فرقی نمی کند . ( 1 )
وحی بر چند نوع است. دو نوع از اقسام وحی عبارت است از :
1- وحی نبوت و تشریع
2- وحی به صورت خبر غیبی ،
وحی تشریعی وحی ای است که متضمن آموزه های دینی، چه به صورت احکام و یا غیر آن می باشد، ولی وحی اخبار غیبی دریافت هر گونه خبری را از غیب می گویند که از دید دیگران مخفی است .
وحی تشریعی که مختص به پیامبران است، با رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قطع شده است. هیچ بشری حتی امام معصوم نمی تواند دریافت کننده چنین وحی باشد ، ولی وحی نوع دوم مختص به پیامبران نیست . بقیه انسان ها اگر استعداد آن را در خود ایجاد کنند ،می توانند برخوردار از آن باشند. این نوع وحی در آیات قرآن بر غیر انبیا نیز صورت گرفته است، مانند مادر حضرت موسی و حضرت مریم .
امامان معصوم شیعه و یا برخی دیگر از انسان های والا مثل حضرت زهرا سلام الله علیها می توانند از آن برخوردار باشند، به این گونه از وحی، تحدیث و به کسی که براو وحی می شود محدث می گویند . در حدیثی آمده است :
« ان اوصیاء محمد علیه و علیهم السلام محدثون » ( 2 ) اوصیای محمد محدث اند ،یعنی صدای فرشته را می شنیدند، ولی خود او نمی دیده اند .
نیز در حدیث دیگر آمده است : «فاطمة کانت محدثة و لم تکن نبیة » ( 3 ) فاطمه زهرا محدثه بوده است که صدای فرشته را می شنید ،ولی نبی نبود .
وحی به معنای دوم در واقع الهام غیبی است . الهام نیز از جنس وحی است ،یعنی خبری است غیبی، ولی فرق آن با وحی این است که انسان ملهم فقط خبر را به صورت معنا دریافت می کند. درون خود می یابد که چیزی را می داند. توجه دارد که قبلا آن را نمی دانست ،ولی منشأ آن برای برخی معلوم نیست. در وحی هم معنا و هم لفظ و هم منشأ هر سه واضح است. انسان دارای وحی هم معنا را دریافت می کند . هم در برخی از اوقات لفظ را به همراه معنا دریافت می کند ؛ هم منشأ آن و سرچشمه آن را می شناسد. می داند که از کجا آن را دریافت کرده است .
واژه وحی در قرآن بر آنچه که نصیب مادر موسى شد، اطلاق شده، ولی مراد وحی به معنای الهام الهی است.
که اندیشه شیر دادن فرزند، به دریا افکندن او، نگران نبودن از سرنوشت فرزند، بازگشت حتمی او، پیامبری و رسالت او همه بر قلب مادر موسى الهام شد که از آن با کلمة «وحی» تعبیر شده است. چه این که در قرآن کریم آیات متعدد آمده که تعبیر وحی دارد، ولی مراد وحی به معنای الهام است، مثلاً:
«وَ أَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ؛(4)
پروردگار تو به زنبور عسل وحى کرد که از پاره‏اى کوه ها و از برخى درختان و از آنچه داربست مى‏کنند لانه بگزین».
واژة وحی در این جا معنای خاص دارد و آن عبارت است از این که خداوند در غریزه ذاتی زنبور عسل این حقیقت را نهادینه کرد که بدان صورت برای خود لانه‌ای بسازد. .
قرآن کریم به طور کلی در باره نحوه وحی و سخن گفتن خدا با بشر بیان کرده :
«و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حکیم؛ (5)
هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید، جز از راه وحی یا از فراسوی حجابی، یا فرستاده بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید، آری اوست بلند مرتبه سنجیده کار».
بر اساس این آیه معلوم می‌شود که گاهي به انبیا پس از رسیدن به مقام فنا فی الله و بقای بالله، بدون واسطه به سوی آنان وحی می‌شود . بدون واسطه جبرئیل خداوند وحی را بر قلب پیامبرش القا می‌کند. نظیر آنچه نصیب پیامبر ختمی مرتبت شد که در قرآن کریم آمده: «دنا فتدلی، فکان قاب قوسین او ادنی، فاوحی الی عبده ما اوحی؛ (6) نزدیک آمد و نزدیک‌تر شد تا فاصله‌اش به اندازه طول دو کمان یا نزدیک تر شد، آنگاه به بنده‌اش آنچه را باید وحی کند، وحی فرمود».
این همان وحی بی‌واسطه است که از ‌آن به تکلم و گفتگوی بی‌واسطه یاد می‌شود.
گاهی خداوند با انبیا به واسطه جبرئیل و یا از فراسوی حجاب دیگر سخن می‌گوید: نظیر آنچه در وادی ایمن نصیب حضرت موسی شد. خداوند از فراسوی درخت با موسی سخن گفت. (7)
گاهی خداوند با فرستادن فرشته وحی و در واقع از طریق آن ها و به واسطه آنان با بندگان خود سخن می‌گوید.
بنا بر این بر اساس آیه یاد شده خداوند تنها به یکی از سه طریق یاد شده ، یعنی وحی مستقیم، فراسوی حجاب، به واسطه فرشته وحی با انبیا سخن می گوید و آن ها با بشر سخن می‌گویند. فرض دیگری در کار نیست. (8)
تکلم به معنای عادی و معمولی تکلم، آن گونه که بین ما انسان ها جریان دارد نیست . تعریف اعتباری و معمول سخن گفتن بین مردم را ندارد. ولی خواص و آثار آن را دارد. یعنی کلام الهی عبارت است از آنچه که معنای مقصود الهی را برای پیامبرش کشف می کند.
مرحوم علامه طباطبایی می گوید:
منظور از این که خدا با موسی سخن گفت: این است که خداوند اتصال و ارتباط خاصی بین مخاطبش و عالم غیب ایجاد کرد، به طوری که حضرت با مشاهده بعضی از آفریده های الهی، به معنای مقصود خداوند پی می برد، و به آن منتقل می شد، بلکه ممکن است پی بردن و انتقال به معنا همزمان باشد با وجود اصواتی که آن ها را در خارج یا در گوش او یا در غیر آن ایجاد می کرد.(9)
در جای دیگر می گوید: آیة شریفه «فلما آتاها نودی من شاطی الوادی الایمن فی البقعة المبارکه من الشجره»(10) دلالت دارد بر این که درخت به نوعی مبدأ ندا و تکلم بود. ولی کلام الهی، قائم به درخت نبود، مانند سخنان ما که قائم به وجود ماست. پس در واقع درخت حجابی بود که خدا از ورای آن با موسی تکلم کرد.
در نتیجه می توان گفت در دیدگاه درست، سخن گفتن خداوند با انبیا در دنیا یا غیر آن مانند آنچه در مورد حضرت موسی یا رسول خدا نقل شده ،به شکل معمول و متعارف آن نبوده که صدایی از مجرایی مانند دهان خارج شود و قابل حس توسط گوش عادی باشد و گرنه لازم بود در وحی هایی که مستقیماً و بی واسطه یا حتی به واسطه جبرئیل که موجودی مجرد وغیر مادی است، بر رسول خدا نازل می شد، سایر اصحاب نیز قادر به شنیدن آن کلام باشند؛ در حالی که این گونه نبود.
سخن گفتن خداوند به معنی القای حقیقت معنا در جان رسول بوده؛ یعنی نتیجه آنچه در گفتگوهای عادی ما برای انتقال معنا و مقصود رخ می دهد، در تکلم خداوند به بالاترین شکل ،ولی بی واسطه رخ می داد؛ هر چند چنان که از علامه طباطبایی نقل شد، بعید نیست در برخی از موارد در کنار انتقال معنی، نوعی ایجاد و خلق الفاظ هم وجود داشته ؛ این محال نیست که خداوند همانند ایجاد همه موجودات ممکن، الفاظی را هم بی دخالت زبان و حنجره ایجاد کند. واقعاً اصوات و الفاظ حسی به گوش پیامبر نیز منتقل شود. با توجه به اصل کلی در خصوص موارد مطرح در پرسش باید گفت:
وحی از طریق نوشتن بر لوح در باره موسی مطرح شده، در قرآن فرمود:
« وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها سَأُريكُمْ دارَ الْفاسِقينَ ... ؛ (11)
در الواح از هر موضوع پندی و نصایح و برای هر چیزی تحقیق و تفصیلی نوشتیم ...».
اما در نزول فرشته به صورت اصلی و یا صورت انسانی و همچنین بی واسطه با خدا حرف زدن به طور کلی درباره فرق وحی بی‌واسطه و با واسطه باید گفت: این حدیث نورانی رسول خدا (ص) پاسخ روشن بدین پرسش است که فرمود :«أحیاناً یأتینی مثل صلصلة الجرس و هو أشدّه علیّ فیفصم عنّی و قد وعیت ما قال، و أحیاناً یتمثّل لی الملک رجلاً فیکلّمنی فأعی ما یقول؛ (12)
گاهی وحی مثل صدای زنگ بر من فرود می‌آمد. حالتی سخت به من دست می‌داد . احساس سنگینی می‌کردم. وقتی آنچه القا می‌شد، دریافت می‌کردم، آن گاه آن صدا قطع می‌شد. گاهی فرشته به صورت مردی برای من نمودار می‌شد و با من سخن می‌گفت. آنچه او می‌گفت، دریافت می‌کردم».
پیامبر نحوه نزول وحی را با تمثیل به گونه‌ای بیان کرده است که برای مردم تا اندازه‌ای قابل فهم باشد. بنا بر این تفاوت وحی بی‌واسطه و با واسطه در این است که اگر وحی به واسطه جبرئیل به پیامبر می‌رسید ، حضرت وحی را از طریق فرشته پیام‌رسان الهی دریافت می‌کرد. دریافت وحی زیاد سنگینی نمی‌کرد، اما اگر وحی بدون واسطه بود، جبرئیل واسطه دریافت وحی نبوده و پیامبر به طور مستقیم آن را از خداوند دریافت می‌کرده، دریافت وحی به حضرت بسیار دشوار بود. تحمل آن بر حضرت سنگینی می‌کرد.
دربارة این که چه آیاتی پیامبر بی‌واسطه و چه آیاتی را به واسطه جبرئیل دریافت کرده ، به طور دقیق مشخص نیست و در جایی هم بحث نشده، ولی از جمله آیاتی که پیامبر بدون واسطه جبرئیل دریافت کرده، آیات سورة نجم است.
گویا بدون واسطه جبرئیل بر قلب پیامبر نازل شده، چون بر اساس تحلیل مجموع روایات و سخنان مفسران مراد از «علّمه شدید القوى؛ (13) او را قدرت بسیار توانا آموخت» خدا است ، نه جبرئیل . رسول خدا در حالی که در اُفق اعلى قرار داشت، آن آیات از خداوند دریافت.
در باره رویای صادق و وحی باید گفت : انبیا برخی حقایق وحیانی را از طریق رویای صادق دریافت کرده اند و این به خصوص در اوایل نبوت شان بيش تر بوده؛ ولی باید توجه داشت که خواب و رویاهای انبیا را نباید با خواب‌ها و رویاهای انسان های عادی قیاس نمود، چون خواب انبیا در حکم وحی قطعی است ، بلکه مصداق وحی است، یعنی برخی حقایق وحیانی را انبیا در عالم رویا دریافت کرده‌اند. از این رو آن چه حضرت ابراهیم در باب قربانی کردن فرزندش در عالم رویا دریافت نمود ، به خصوص آن که چند بار این مشاهده وحیانی برای او تکرار گردید، در حکم وحی قطعی بود، همانند آنچه که در بیداری دریافت می کرد.
همان طور که آنچه پیامبر در بیداری از رهگذر وحی دریافت کند، باید بدان عمل نماید، چیزی که در خواب دریافت کرده، همین حکم را دارد. (14)
در باره تفاوت وحی با تجربه دینی جای سخن بسیار است، ولی به اختصار باید گفت : وحی غیر از تجربه دینی است. وحی حقیقت فراتر از آن چیزی است که امروزه از آن به تجربه دینی یاد می‌شود.(15)
از این رو گفته شده: وحی از طریق تجلی الهی به عنوان موهبت آسمانی بر قلب پیامبر افاضه شده، با تعبیر واژه تجربه هرگز نمی‌توان از آن یاد کرد، چون تجربه دینی نوعی معرفت است که از راه آزمون و آزمایش و تمرین و فعل و انفعال زمینی به دست می‌آید، در حالی که وحی الهی معرفت موهبتی و شناخت حضوری حقایق و معارف آسمانی است. چه این که کشف و شهود که از در گفتمان معاصر به تجربه دینی و عرفانی یاد می شود، یک تجربه شخصی است.برای غیر تجربه گر حجت شرعی تلقی نمی شود.تنها برای خود مکاشف حجت است . کشف غیر معصوم برای افراد غیر از خود فرد مکاشف حجت شرعی نیست. بنابراین اگر کسی مسایلی را ،از طریق کشف درک نماید، این علم تنها برای خود او حجت است . کس دیگر ملزم به آن کشف و تجربه نیست.
هرگز پیامبر بر وحی تاثیر نگذاشته؛ این سخن که حالات پیامبر به هنگام دریافت وحی بر وحی تأثیرگذار بوده، خاستگاه اندیشه‌های برخی روشنفکران متأثر از فرهنگ غربی است، در حالی که وحی در فرهنگ اسلامی ، مفهومی کاملاً متفاوت از چیزی دارد که در غرب مطرح است.
بر خلاف آنچه در پرسش آمده،‌ علم و حالات پیامبر(ص) هرگز بر وحی تأثیرگذار نبوده، بلکه پیامبر حالات و معرفتش متأثر از وحی الهی بوده، تمام آنچه پیامبر گفته، بر اساس تعلیم آسمانی و متأثر از وحی الهی است.از این رو قرآن کریم فرمود:«مَا یَنْطِقُ عَنِ الهَوى إنْ هُوَ إلاّ وحیٌ یُوحَى؛(16) هرگز به هوای نفس سخن نمی‌گوید، این سخن او غیر وحی نیست».
طبق این گونه آیات معلوم می‌شود که پیامبر در همه حالات کاملاً متأثر از وحی بوده، بر اساس دستور آسمانی سیر می‌کرده، در قرآن کریم آیاتی است که به خوبی می رساند پیامبر در وحی تاثیر گذار نبوده، بلکه تنها دریافت کننده بوده :تَنزِيلٌ مِّن رَّبّ‏ِ الْعَالَمِينَ . وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ .لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ . ثمُ‏َّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (17)؛
قران تنزیل از جانب خدای عالمیان است. اگر محمد سخنانی بر ما ببندد، او را به قهر و انتقام می گرفتیم. پس رگ قلبش را قطع می کردیم .
مسله ای که طرح شده، ریشه در موضوع تجربه دانستن وحی دارد که انتقادها و اشکالات بسیاری برآن شده ، برای آگاهی از آن ها می توانید به کتاب "درآمدی بر کلام جدید" آقای هادی صادقی، نشر معارف مراجعه نمایید.
پی نوشت :
1. راغب اصفهانی، مفردات راغب ، ص 515.نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1411 ق.
2.محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی ، ج 1 ،ص 177 .نشر دار الکتب ا لاسلامیه، تهران، 1388 ق.
3. محمد باقر مجلسی ، بحارالانوار ، ج 26 ،ص 791 ،نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، 1403 ق.
4. قصص (28) آیه 7.
5. نحل (16) آیه 68.
6. نجم (53) آیه 8-10.
7. شورا (42) آیه 51.
8. جعفر سبحانی،منشور جاوید، ج 10، ص 87، نشر توحید، قم 1370ش.
9. سید محمد حسین طبا طبایی ، المیزان، ج 2، ص314-315، نشر جامعه مدرسین ، قم 1383 ش.
10. قصص (28) آیه20.
11. اعراف (7) آیه 142- 154.
12. بحار الانوار، ج 18، ص 260، حدیث 13.
13. نجم (53) آیه 5.
14. محمد امین صادقی، جلوه های قرانی در نگاه امام خمینی، ص 28. نشر پیشین.
15. عبدالکریم سروش، بسط تجربه نبوی ، ص 8،نشر موسسه کیان ،تهران، 1378 ش؛
جوادی آملی، وحی و نبوت در قرآن، ص 82،نشر مرکز اسرا ،قم، 1383
16. النجم (53) آیه 3 ـ 4.
17. الحاقه (69)آیه 43تا 45 .