با سلام خدمت شما كارشناسان محترم. سوالي از حضورتان داشتم. چند روز پيش با يكي از بستگان (كه شيعه است)در باره لزوم وجود امامت صحبت ميكردم . ايشان ميگفتند خداوند در قرآن فرموده اند ما قرآن را براي خلق ساده نازل كرديم/ امروز دينتان تكميل شد/ خداوند از رگ گردن به انسان نزديك تر است/ بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را و ...
و در پايان چنين نتيجه گرفتند وقتي انسان ميتواند چنين بي واسطه با خدا ارتباط برقرارا كند نايازي به توسل نيست.
همجنين به اين موضوع اشاره كرد كه اگر قرار است امام زمان باشد و ظهور كند و كل امور جهان را اصلاح كند چرا در قرآن صراحتا به اين قضيه مهم اشاره نشده.آيا در قرآن چه صريح چه غير آن به مسئله امام زمان عج اشاره شده يا خير؟
در جواب چنين افراد چه بايد گفت؟
سپاسگزارم
پرسش: احساس نیاز به امامت و ظهور منجی شرح :
چند روز پیش با یکی از بستگان (که شیعه است)درباره لزوم وجود امامت صحبت می کردم . ایشان می گفتند خداوند در قرآن فرموده اند ما قرآن را برای خلق ساده نازل کردیم/ امروز دین تان تکمیل شد/ خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک تر است/ بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را و ... و در پایان چنین نتیجه گرفتند وقتی انسان می تواند چنین بی واسطه با خدا ارتباط برقرار کند ،نیازی به توسل نیست.
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با این مرکز. و با عرض پوزش بابت تاخیری که در پاسخگویی به وجود آمد .
برداشت نتیجه ای که این فرد عزیز از آیات مورد نظر داشته ، به روشنی نشان می دهد که ایشان تسلط و بینش جامع و کاملی درمورد قرآن و مفاهیم و معارف آن ندارد ؛ برای توضیح ، نگاهی به آیات مورد اشاره ایشان می اندازیم :
آیه اول مورد نظر ظاهرا این است :
« وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ(1) ؛
قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان کردهایم . پس آیا پند گیرندهاى هست؟ »
در این آیه تاکید شده که قرآن برای پند آموزی آسان شده است ؛ در واقع تاکید شده که در ثمرات متفاوتی که ممکن است از قرآن به دست آید ، ثمره پند آموزی آن به راحتی در دسترس همگان است . هرکس -اگر پندآموز باشد- می تواند از این کتاب پند بگیرد .
روشن است که پند دهی روح کلی حاکم بر قرآن است . هر فردی با اندک معلومات و توان ادراکی و معرفتی می تواند از میان آیات گوناگون قرآن ، از داستان ها و تمثیلات و تشبیهات گرفته تا بیم ها و امیدها و اندرزها و هشدارها و... پندهای بسیاری بگیرد ؛ اما آیا این به معنای امکان فهم همه قرآن برای همگان است و یا این به معنای بی نیازی از مفسر و مبین آیات قران است ؟
آیا پند آموزی از اثر جاودانه مولوی "مثنوی معنوی" که پر از انواع داستان ها و حکایات است، برای همگان حتی نوجوانان مقدور نیست ؟ مسلما مقدور است . به همین خاطر داستان های مولوی برای نوجوانان به طور مجزا به چاپ رسیده ، اما در عین حال آیا این امکان پندآموزی از مثنوی به معنای درک همه دقایق و ظرائف این کتاب گرانسنگ برای همگان است و این اثر ارزشمند نیازمند تبیین و تفسیر دقیق از جانب محققان آگاه نیست ؟
متاسفانه در استدلال مورد نظر ایشان مغالطه عجیبی بین امکان پندآموزی و قابلیت فهم کامل رخ داده است . خداوند یکی از وظایف پیامبر را تفسیر وتبیین آیات نازل شده برای مردم معرفی می کند: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.(2)
آیه دوم چنان که روشن است همان آیه مربوط به حادثه غدیر است :
« ِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً (3) ؛
امروز، دین شما را کامل کردم . نعمت خود را بر شما تمام نمودم . اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم » .
اما آیا این آیه به معنی بی نیازی به هدایت هادیان دین و پیشوایان آسمانی است ؟ یعنی با کامل شدن دین فهم دقیق آن برای همگان ممکن و تشخیص درست از نادرست برای همگان ممکن و مقدور است ؟ اگر منظور ایشان چنین چیزی باشد که بسیار عجیب است ؛ زیرا اولا اصل این آیه برای اثبات امامت امام علی علیه السلام و قرار گرفتن ایشان در منصب امامت نازل شده ؛ اگر بنا بود که بدون امام و رهبر دینی چنین تکمیلی حاصل شود ، چه نیازی به حادثه غدیر بود ؟
ثانیا پیامبر تا مدت ها پس از این آیه و تاکید خداوند بر تکمیل دین همچنان رهبر جامعه اسلامی بوده و به هدایت و ارشاد جامعه می پرداخت ؛ آیا بعد از این مدت دیگر نیازی به پیامبر هم در جامعه نبود و مردم نمی بایست در مشکلات مختلف به حضرت متوسل گردند ؟
در واقع به روشنی پیداست که این آیه دلالت بسیاری بر ضرورت اصل امامت داشته، به وضوح وجود امام و نیاز به او در امور مختلف را لازمه تکمیل هویت و حقیقت دین می داند .
اما دو آیه آخر که بیش تر قابل قبول و مورد تامل است :
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُه وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (4) ؛
انسان را آفریدیم و وسوسههاى نفس او را مىدانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیک تریم » . و : « وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ (5) ؛ پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم »
آیا این قبیل آیات با درخواست از معصومین و توسل به آنان منافات دارد ؟
براي پاسخ ابتدا لازم است تاملي در ماهيت توسل داشته باشيم ؛ توسل به معنای مدد جستن از وسیله اي برای رسیدن به مقصود است، انسان برای رسیدن به هدف باید به اسباب و وسايل يا واسطههای فیض متوسل شود . اين امري طبيعي است ؛ پس توسل به معنای استفاده از اسباب برای دستیابی به هدف است.
خداوند به مقتضای لطف و رحمت بی انتهای خویش، اسباب هدایت مردم را فراهم کرده که یکی از آن ها فرستادن پیامبران و نزول کتب آسمانی و راهنمایی رهبران دینی است. هر چند خداوند توانا است که مستقیم تمام عالم را اداره کند و نیاز به واسطه های فیض ندارد، اما با استفاده از ضمیر جمع(انّا) اشاره به اسباب و نظام عالم می کند . در عین حال که می تواند بدون واسطه، فیض خود را به موجودات برساند، ولی سنت الهی بر این تعلق گرفته که جهان هستی را بر اساس نظام اسباب و عوامل قرار دهد . فیض خود را تنها از راه علل و اسباب اعطا کند. امام صادق(ع) می فرماید:
"ابی الله أن یجری الاشیاء الا بالأسباب؛ (6) خداوند امور و اشیا را از طریق علل و سببش جاری می سازد". بر این اساس انسان در همه کارهای زندگی(مادی یا معنوی) به اسباب و وسایل توسل می جوید.
خداوند برای اعطای فیض خویش ، راه ها و اسبابی را مشخص کرده است، مانند نماز ، روزه ، نیکی به یتیم ، خدمت به مردم . از جمله اسباب و عوامل، نزول فیض و رحمت الهی ، وجود انسان های به حق رسیده (امامان و پیامبران) هستند. همان گونه که در نزول برکات مادی نیز از ابزار و اسباب مادی بهره گرفته . شفا را در دارو قرار داده و به پزشک، آگاهی برای درمان انسان ها داده است.
بر همین اساس ریشه اصلی توسل در قرآن کریم آمده :
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ؛(7)
اى کسانى که ایمان آوردهاید، از خدا پروا کنید و با وسیله به او توسل جویید ».
با توجه به اینکه کلمه وسیله در آیه اطلاق دارد، شامل همه امور معنوی میشود که انسان را برای دریافت حاجت از خداوند کمک میکند، بنابر این همان طور که برای گرفتن حاجت به خانه خدا و حجر الاسود و نماز و روزه و درود به پیامبر متوسل میشویم، به ارواح مطهر پیامبر، اولیای الهی، و بندگان صالح نیز میتوان متوسل شد . آن ها را در پیشگاه خداوند شفیع قرار داد و از خداوند حاجت خواست .
در نتيجه درخواست وساطت از اولياي الهي بر آن مبنا استوار مي گردد كه ما اين عمل را در راستاي درخواست از خود خداوند قلمداد مي نماييم . تمام قدرت و اراده و توانمندي اين بزرگواران را در طول قدرت و اراده و خواست خداوند مي دانيم ، در نتيجه كمك خواستن از ايشان همانند استفاده از هر وسيله ديگري است كه خداوند براي آن قدرت تاثيرگذاري و برطرف كردن مشكلي براي ما را قرار داده است كه اثر بخشي آن هيچ منافاتي با قدرت و اراده الهي ندارد .
حکمت اعطای این نقش به بزرگان دین و اولیای الهی هم امور مختلفي همچون جایگاه معنوی آنان است؛ همه موجودات عالم هستی، آیات و نشانههای حضرت حقاند. هر موجودی به اندازه وسعت وجودی خود نشانگر اسما و صفات خداوند هستند. عالیترین و تابناکترین جلوه و ظهور حضرت حق تعالى در آینه وجود پیامبر و ائمه تحقق یافته است. آن ها مظهر کامل اسما و صفات خداوندند. توسل به ارواح و قبور مطهر آنان توجه به مظاهر اسمای خداوند است. برای دریافت فیض الهی . این کار از نظر عقلی و شرعی نه تنها محذوری ندارد، بلکه یک کار پسندیده است . در آموزههای دینی در این باره دلایل بسیار وجود دارد.(8)
اصل توسل به پیامبران و اولیای الهی براي رسيدن به امري مطلوب از جانب خداوند در قرآن نیز آمده است. در آیه 97 سوره یوسف از زبان برادران يوسف خطاب به پدر مىخوانیم :
« یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین ؛اى پدر ! براى ما استغفار کن که ما خطاکار بودیم . » یعقوب نیز این تقاضا را نه تنها انکار نکرد و نفرمود :بروید از خدا بخواهید، نه از من، بلکه به آن ها قول مساعد داد و فرمود :
« سوف استغفر لکم ربى : به زودى براى شما از درگاه خداوند تقاضاى آمرزش مىکنم .»
پیراهن حضرت یوسف وسیله شفای چشمان حضرت یعقوب می شود.
به علاوه اگر خداوند تا اين حد به انسان نزديك است كه براي تقرب به او و يا رسيدن به برخي از نتايج مطلوب و مورد نظر هيچ نيازي به كمك خواستن از امور ديگر نيست ، چرا خود برخي از اعمال و عبادات را به عنوان وسايلي براي رسيدن به نتيجه به ما معرفي مي فرمايد ؟ خداوند در قرآن تاكيد مي نمايد :
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ؛(9) اى افرادى كه ايمان آوردهايد! از صبر (و استقامت) و نماز، كمك بگيريد » آيا منطقي است بگوييم وقتي خود خدا هست، كمك گرفتن از نماز چه معنايي دارد ؟
تفصیل بحث را مي توانيد در کتاب «آیین وهابیت» تألیف آیه الله جعفر سبحانی مطالعه فرمایید.
پی نوشت ها :
1. قمر (54) آیه 17.
2. نحل (16)آيه 44.
3. مائده (5) آیه 3.
4. ق (50) آیه 16.
5. غافر (40) آیه 60.
6. کافی،ج1، ص 183.
7. مائده ، آیه 35.
8. شفاعت و توسل، سید کاظم روحانی، ص 49 ـ 50.
9. بقره (2) آيه 153.
پرسش:
اگر قرار است امام زمان باشد و ظهور کند و کل امور جهان را اصلاح کند ، چرا در قرآن صراحتا به این قضیه مهم اشاره نشده؟آیا در قرآن ،چه صریح چه غیر آن به مسئله امام زمان
اشاره شده ؟ در جواب چنین افراد چه باید گفت؟
پاسخ:
قرآن کریم برای معرفی شخصیت های الهی ، در هر مورد و طبق مصالحی از شیوه خاصی پیروی می کند. گاهی معرفی با اسم ، گاهی معرفی با صفت، چنان که درباره حضرت مهدی علیه السلام جریان از این قرار است . به جای نام بردن صریح به اوصاف و امور مرتبط و بیان کنایی پرداخته است. بنابر این می توان گفت :
اولا: تشکیل چنین حکومتی ، در مواردی صریحا و در موارد دیگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آیاتی که در سوره توبه و صف از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهانی نوید می دهد ، مانند :
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفى بِاللَّهِ شَهِیداً؛
او کسى است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همه ادیان پیروز کند، و کافى است که خدا گواه این موضوع باشد» .برخی مفسران نوشته اند: این وعدهای است صریح و قاطع، از سوى خداوند قادر متعال، در غلبه اسلام بر همه ادیان ... زمانى فرا خواهد رسید که همه جهان رسما در زیر این پرچم قرار مىگیرد، و این امر به وسیله قیام" مهدى" تکمیل مىگردد .(1)
همچنین خداوند متعال می فرماید:
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ؛
در" زبور" بعد از" ذکر" نوشتیم که سرانجام بندگان صالح من وارث (حکومت) زمین خواهند شد(2).
آیه شریفه نوید می دهد که صالحان ، وارثان زمین خواهند بود و حکومت جهان را به دست خواهند گرفت . به اتفاق تاریخ بشر ، هنوز این وعده الهی تحقق نپذیرفته .
ثانیا : نام بردن از گذشتگان ، مانند لقمان و ذی القرنین ، قابل قیاس با افراد آینده نیست ، درباره گذشتگان ، حسد ها و کینه ها و غرض ها تحریک نمی گردد . افراد سود جو و شهرت طلب نمی توانند از آن سوء استفاده کنند ، ولی بردن نام آیندگان این محدوديت را دارد. شاید یکی از مصالحی که خداوند متعال به نام امام زمان یا دیگر امامان معصوم علیهم السلام در قرآن تصریح نکرده است ،همین مطلب باشد.
آیا فکر می کنید که تنها ذکر نام جا برای هیچ سؤالی باقی نمی گذاشت ؟ آیا فکر می کنید که اگر نام امام زمان علیه السلام در قرآن برده می شد ، امکان نداشت که در طول تاریخ ، شیادان و افراد شهرت طلب سوء استفاده نکنند ، یا افرادی روی غرض های خاص ، وجود او را انکار نمایند ؟ تجربه تاریخی نشان داده است که اگر در قرآن صراحتا هم نام حضرت برده می شد ، باز در طول تاریخ ، شیادان و مدعیان دروغین مهدویت پیدا می شدند و نام خود را امام زمان و مهدی موعود می گذاشتند ، تا از نام او و انتظار مردم استفاده نادرست کنند. مگر خدا نام پیامبر را در انجیل نبرده است ؟ ولی گروه های مغرض ، از آن بهره برداری ناجوانمردانه کردند.
برخى محققان معتقدند که بیش از دویست آیه در شأن و قیام حضرت مهدى تأویل شده ، برخى دیگر هم بیش از صدو پنجاه آیه قرآن را در این مورد نقل کرده اند.
ما در این جا فهرست وار به برخی از این آیات اشاره می کنیم . می توانید برای دریافت پاسخ کامل تر به کتاب هایی که به صورت تخصصی به این موضوع پرداخته اند، مراجعه فرمایید .
1- إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن یُنَزِّلٍ آیَةً (3): ابوجارود از امام باقر (علیه السلام) روایت می کند که در تفسیر آیه« ان الله قادر علی ان ینزل آیة »فرمود: خداوند در آخر الزمان نشانه هایی به تو نشان خواهد داد که از آن جمله است: دابة الارض، دجال ، نزول عیسی بن مریم علیه السلام و طلوع خورشید از مغرب . (4)
2 - وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ باطِنَةً(5) نعمت های ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است.
در کتاب کمال الدین روایت کرده که راوی گفت: از موسى بن جعفر (ع) از آیه" وَ أَسْبَغَ
پرسیدم، فرمود: نعمت ظاهرى، امام ظاهر، و نعمت باطنى، امام غائب است.(6)
3 - فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ أَیْنَ مَا تَکُونُواْ یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمِیعاً (7)در کارهای خیر بر یکدیگر سبقت گیرید. هر کجا که باشید ،خداوند همه شما را می آورد.»
در احادیث پیشوایان معصوم (علیهم السلام) این آیه به گرد هم آمدن یاران مهدی تفسیر گردیده است.(8)
4- الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ (9)
یحیی بن ابی القاسم می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره این آیه پرسیدم:
« الم ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب» ؛ الم. آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد . مایه هدایت پرهیزکاران است؛ آنان که به غیب ایمان دارند. »
از امامان روایت شده که مراد از غیب قیام و ظهور حضرت حجت علیه السّلام است . منظور از« یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» اعتقاد و اقرار به قیام قائم ما است.(10)
5 - وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ (11) اگر عذاب را تا چندگاهى از آنان به تأخیر افکنیم.
حضرت باقر علیه السّلام فرمود: اصحاب قائم سیصد و سیزده نفر مرد باشند. قسم به خدا ایشانند امت معدوده که حق تعالى در کتاب خود فرموده: «وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ».(12)
6 - أتی أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ (13)
حضرت صادق فرمود: زمانى که حضرت قائم علیه السلام ظهور کند، اول کسی که با او بیعت کند، جبرئیل امین است که به صورت پرنده سفیدى نازل شده و با آن حضرت بیعت کرده ،یک بال خود را روى خانه کعبه و بال دیگر را به سوى بیت المقدس کشیده ، با صدائى فصیح فریاد می زند: أَتى أَمْرُ اللَّهِ تا آخر آیه به طوری که تمام مردم دنیا آن صدا را می شنوند.(14)
7 - یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (15) می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل می کند.
راوی می گوید: به امام هفتم علیه السلام گفتم :وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ چیست ؟فرمود: خداوند نور ولایت را به وجود قائم ما آل محمّد علیه السّلام تمام می کند . اگر چه کفار و منافقین کراهت داشته باشد.(16)
8 - وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ(17)
ما می خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم . آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم.
امام على فرمود : " دنیا پس از چموشى و سرکشى- همچون شترى که از دادن شیر به دوشندهاش خوددارى مىکند و براى بچهاش نگه مىدارد- به ما روى مىآورد ... سپس آیه" وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ" را تلاوت فرمود(18).
9 - وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ(19)
و به راستى در زبور، پس از تورات نوشته ایم که زمین را بندگان شایسته من به ارث مى برند.» در این آیه، عبادى الصالحون به حضرت مهدى و یاران ایشان نیز تفسیر شده است.
در بعضى از احادیث و اخبار منقول از ائمة معصومین (ع) آمده که مراد« نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا» مهدى آل محمد است که حق تعالى جمیع روى زمین را از مشرق تا مغرب به تصرف او در آورد . همه کافران را مغلوب و مقهور گرداند تا آن که در دنیا غیر از مؤمن نباشد(20).
نيز آیات ملک 30 ، معارج 26 ، مریم 75 ، القلم 15 ، سجدة 21 ، سبأ 51 ، مدّثر 8 ، طارق 17 ، ذاریات 22 ، غاشیة 1 ، هود 110 و ... .
در پایان توجه شما را به چهار نکته جلب می کنیم :
اول : اعتقاد به امامت در بین همه مسلمانان وجود دارد.
دوم: قرآن نیاز به مبیِّن دارد (کسی که حقایق آن را توضیح دهد.)، یکی از علت های آن این است که قرآن همیشه بیان تفصیلی ندارد. بلکه بسیاری از موارد موضوعات را اجمالی بیان کرده است.
سوم: دانشمندان اهل سنت، راجع به مهدویت کتاب های زیاد نوشته اند.
قندوزی حنفی متوفی 1298 ه ق رئیس سلسله نقشبندیه از عرفای اهل سنت ترکیه بوده است . الآن قبر او در ترکیه زیارتگاه اهل ست است. او بزرگ ترین دانشمند قرن 13 اهل سنت است . کتابی به نام ینابیع الموده دارد که در این کتاب 54 آیه از قرآن را که به امام مهدی علیه السلام مربوط است ، با روایات ذیل آن که از رسول خدا رسیده ثبت کرده.
چهارم : تفاسیر شیعیان پر است از تفسیر آیاتی که مربوط به امام زمان علیه السلام است : روایاتی که دانشمندان شیعه بیان کرده اند، چون از روایات ائمه هم استفاده کرده اند، تعداد بیش تری از آیات را در برمی گیرد ،به گونه ای که از مرز 300 آیه می گذرد. کتاب معجم الامام المهدی در پنج جلد نوشته آقای علی کورانی است. جلد پنجم درباره امام مهدی علیه السلام است و 264 آیه را با سند از کتب شیعی نقل کرده است.
پي نوشت ها:
1 . مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه، ج22، ص 112.
2 . انبیا (21)آيه105.
3 . انعام (6)آيه 37.
4 . تفسیر جامع ، ج 2 ، ص 306.
5. لقمان(31)آيه20.
6. ترجمه تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص 357.
7 . بقره (2)آيه148.
8 . نمونه بینات در شأن نزول قرآن ، ص 44.
9 . بقره ،آيه 3.
10. انوار العرفان فی تفسیر القرآن ، ج 1 ، ص 184.
11 . هود (11)آيه 7.
12. تفسیر اثنا عشری ، ج 6 ، ص 27.
13 . نحل(16)آيه1.
14 . تفسیر جامع، ج4، ص 15.
15 . صف(61)آيه8.
16 . تفسیر جامع ، ج 7 ، ص 136.
17 . قصص(28)آيه 5.
18. تفسیر نمونه، ج16، ص 18.
19 . انبیا،آيه 105.
20 . تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین ، ج 7 ، ص 50.






