خواهشا بگید که ایه 43 سوره نحل ( وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالًا نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ) منظور اهل الذکر علما است درست ، ایا منظور واقعی از اهل الذکر اهل بیت یا 12 معصوم و اولاد پیغمبر نیست ؟ خواهشا به تفسیر اهل سنت جواب بدید متشکرم

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
چنان كه در تفسير نمونه آمده (1) واژه «ذكر» به معنى آگاهى و اطلاع است . اهل ذكر مفهوم وسيعى دارد كه همه آگاهان و اهل اطلاع را در زمينه‏هاى مختلف شامل مى‏شود، و اگر بسيارى از مفسرين، اهل ذكر را در اين جا به معناى علماى اهل كتاب تفسير كرده‏اند ،به اين معنا نيست كه اهل ذكر مفهوم محدودى داشته باشد و منحصر در آن ها باشد بلكه در واقع از قبيل تطبيق كلى بر مصداق است ، زيرا سؤال درباره پيامبران و رسولان پيشين و اينكه مردانى از جنس بشر با برنامه‏هاى تبليغى و اجرايى بودند ، مى‏بايست از دانشمندان اهل كتاب و علماى يهود و نصارى بشود. ولي خصوصيت اين مورد باعث محدود شدن مفهوم آيه و عدم عموميت آن نمي شود.
در روايات متعددى كه از طريق اهل بيت (عليهم السلام) وارد شده مى‏خوانيم كه اهل ذكر امامان (عليهم السلام) هستند، از جمله در روايتى از امام على بن موسى الرضا (ع) مى‏خوانيم كه در پاسخ سؤال از آيه فوق فرمود:
«نحن اهل الذكر و نحن المسؤلون(2) ؛ما اهل ذكريم، و از ما بايد سؤال شود».
در بسيارى از تفاسير و كتب اهل سنت نيز رواياتى به همين مضمون مي خوانيم؛ از جمله در تفسير طبري، ثعلبي ، قرطبي و حسكاني اين روايت نقل شده :
« لمّا نزلت هذه الآية قال عليّ: نحن أهل الذكر»(3) يعني زماني كه اين آيه نازل شد، حضرت علي (ع) فرمود كه ما اهل ذكر هستيم.
اين عبارت به نقل از امام باقر (ع) هم در تفسير ابن كثير (4) و آلوسي (5) و ابن جوزي (6) نقل شده است.
با توجه به روايات متعددي كه از كتب شيعي و اهل تسنن وجود دارد، روشن مي شود كه مصداق واقعي و كامل «اهل الذكر» اهل بيت (عليهم السلام) هستند.
پي نوشت ها:
1. تفسير نمونه، ج‏11، ص 241.
2. اصول كافي، ج 1، ص 210.
3. تفسير ثعلبي (الكشف و البيان عن تفسير القرآن)، ج‏6، ص 270 ؛
تفسير طبري (جامع البيان في تفسير القرآن) ج‏14، ص 75 ؛
تفسير قرطبي (الجامع لأحكام القرآن) ج‏11، ص 272 ؛
حسكاني در شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏1، ص 436.
4. تفسير القرآن العظيم، ج‏4، ص 492.
5. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج‏7، ص 386.
6. زاد المسير في علم التفسير، ج‏2، ص 561.