با سلام
ما معتقد به وجود خدا هستیم. اما ما این خدا را در زندگی بشر نمی بینیم. یعنی خدا قدرت دخل و تصرف در زندگی ما را ندارد. به عنوان مثال: به من میگویند دعا کن . حال اگر موضوع دعا برآورده شود کار خدا بوده و اگر برآورده نشود مصلحت نبوده!! ( که عموما نیز مصلحت نیست) و یا اینکه اگر تلاش کنی خدا هم به تو کمک میکند. خوب اگر خدا هم نبود باز همین روال وجود داشت. یعنی ما بدون تلاش موفق نمیشدیم و بدون اینکه شرایط عملی فراهم نشود آن عمل یا فعل رخ نمیدهد.
ما در کشور خودمان به وضوح میبینیم که قدرت پارتی از قدرت خدا بیشتر است. اما با گفتن جملاتی نظیر : تو داری امتحان میشی، مصلحت نبوده،قسمت تو نبوده و احتمالا چیز بهتری در انتظار تو هست خود را قانع میکنیم. ما چگونه میتوانیم خدا را در زندگی خود ببینیم؟ لطفا مثال عملی ذکر کنید واز بازی کردن با کلمات و بیانات فلسفی بپرهیزید! به نظر شما اگر خدا نبود( با توجه به اینکه اکنون ما معتقد هستیم هست) جهان ما چه تغییری میکرد؟ آب سر بالا حرکت میکرد؟ ظلم در فلسطین بیشتر میشد؟ دروغ و پارتی بازی در ایران بیشتر میشد؟
به نظر نمیرسه اتفاق خاصی رخ بده. همه چیز همون جوری پیش میره که شرایط زمانه به آن حکم می کند نه آن جوری که خدا حکم میکنه.
باتشکر
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
اگر خدا نبود ( به فرض محال ) نه من ،نه شما ،نه عالم و نه هيچ چيز ديگر نبود تا ما بخواهيم از بود و نبود خدا بحث كنيم. اگر خدا نبود، ايراني نبود تا شما از رسم پارتي بازي در آن سخن بگيد و اين رسم را به زعم خودتان از وجود و قدرت خدا بالاتر و قوي تر بدانيد. اگر خدا نبود، آبي نبود كه سر بالا برود يا سر پائين.
تمام اشكالات ما از نشناختن صحيح خدا و عدم معرفت درست از خدا ناشي مي شود. ما خدا را به مثابه انساني قوي تر و مانند پادشاهي قوي و با جلالت و شوكت بسيار به حساب مي آوريم كه وجودي دارد مانند وجود ما منتها كمي قوي تر و كمي شكوهمند تر. با اين تصور از خدا حساب مي كنيم كه اگر خدا نبود ،چه مي شد ؟ بعد به خودمان پاسخ مي دهيم ، هيچ.
اگر آن پادشاه قدر قدرت به اسم خدا كه در گوشه اي از آسمان نشسته و هيچ ارتباط وجودي با ما ندارد ، نبود ،چه بسا آب سر بالا مي رفت و يا گردش دوران به همان مدل قبلي خود باقي بود.
بله اين گونه تصور از خدا ، اين گونه جوابي نيز به دنبال دارد. خدايي به اين صورت و با اين تفاسير واقعا هم اگر نباشد ،هيچ مشكلي براي موجودات ديگر به وجود نمي آيد. اين خدا اصلا قابل پرستش هم نيست . اين خدا قابل اطاعت هم نيست چرا كه بيش تر از خدا به پادشاه ظالم و خودكامه و مغرور و خودخواهي مي ماند كه فقط به فكر جلال و جبروت خودش است .
اين خدا جلال و جبروت خودش را در گرو عبادت بندگان و اطاعت آنان مي بيند. بنابراين مانند پادشاهان ديگر اگر كسي از او اطاعت كند، خدا است . اگر كسي اطاعت او را نكند و او را عبادت نكند، از خدايي ساقط مي شود.
اين خدا به درد بحث كردن هم نمي خورد ، چه برسد به عبادت و پرستش. ولي خدايي كه يك مسلمان مي شناسد و يك انسان خداپرست مي پرستد ،چنين خدايي نيست. خداي يك مومن حقيقي به خدا ، خداي خالق آسمان و زمين و هر موجودي كه در بين اين دو وجود دارد مي باشد.
خداي يك مومن حقيقي كه ارزش پرستش دارد ، خدايي است كه اصل و منشا هر وجودي است . هر موجودي اصل وجودش و تمام موجوديتش را از او گرفته است. مانند تمام اشيا نوراني كه ذاتا نوري ندارند و به بركت حقيقت نور داراي نور و روشني شده اند.
خداي يك مومن حقيقي، اگر نباشد ( و چنين خدايي اصلا تصور نبودنش نيز محال است. چرا كه تصور نبودش به اذعان و اعتراف به بودش مي انجامد ) هيچ چيز نيست تا در مورد شرائط آن صحبت شود.
از اين تصور غلط در وجود خدا شما به تصور غلط ديگري كه عبارت از اين است كه خدا در جريان امور عالم نقشي ندارد و يا اگر نقشي دارد ،مانند نقش يك پادشاه قدرتمندي است كه ممكن است خيلي از امور هم تحت قدرت او نباشند و بدون نياز به او به جريان طبيعي خود ادامه دهند كشيده شده ايد و اين يعني اشكال در توحيد افعالي.
معرفت صحيح از خدا و شناخت او ما را به اين رهنمون مي سازد كه هيچ فعلي در عالم رخ نمي دهد و هيچ موجودي در عالم موجود نمي شود ( از جمله خود عالم ) مگر به دست خداي متعال. « لاموثر في الوجود الا الله » (1)
با اين بيان اگر آبي هست و اگر سراشيبي هست و اگر جريان آبي هست و اگر جريان آبي به سمت بالا يا پائين هست ، همه هستند چون خدا چنين كرده است. اين گونه نيست كه خدا عالمي را خلق كرده و سپس گوشه اي نشسته باشد و جريان امور عالم به خودي خود ادامه پيدا كند ، بدون نياز به خالق. اگر برگي بر درختي مي رويد و يا از درختي مي افتد هم رويش، هم ريزش آن برگ به اذن خدا و به قدرت خداست.
اين تصور نيز غلط است كه خدا فقط مواقعي به درد مي خورد كه انسان يا موجودات به مشكل برخورد كنند. ما زماني به ياد خدا بيافتيم و از او كمك بخواهيم و يا زماني خدا به كار مي آيد كه مشكلي رخ دهد. يعني تا زماني كه مشكلي رخ نداده ، ما نياز به خدا و حضور او نداريم. خدائي كه فقط در زمان مشكل به كار بيايد ،خدائي نيست كه عقل و قرآن به ما معرفي مي كند.
ما انسان ها زماني كه همه چيز خوب است و طبق نظم عادي خودش به پييش مي رود، همه چيز را به يد قدرت خود مي بينيم . نيازي به حضور خدا احساس نمي كنيم. در حالي كه خودبيني و خودبزرگ بيني ما است كه مانع ديد ما شده است . ميان چشم دل و عقل ما و خدا فاصله و حجاب انداخته است. اين كوري را ما به حساب عدم حضور خدا مي گذاريم.
خدا طبق آنچه كه گفتيم ،در تمام شئون عالم و ريز و درشت عالم تاثير دارد . حضور موثر دارد لكن اين اشتباه را نيز بايد از ذهن دور كنيم كه حضور را حتما بخواهيم همه جا به صورت مستقيم و بي واسطه ببينيم.
اين كه مي گوئيم خدا در رويش و ريزش برگ اثر دارد و اگر ايجاد او و خواست او نباشد، هيچ برگي نمي رويد و هيچ برگي از درختي نمي ريزد ،به اين معني نيست كه خدا تمام اين امور را مستقيما به دست خود بدون هيچ واسطه اي انجام مي دهد. در اين بين واسطه هاي بسياري وجود دارد، ولي صحبت اين جاست كه تمام واسطه هاي سر سلسله اش به دست خداست . اوست كه با تكان اين سلسله، كل سلسله از ابتداي آن مثل ابر و باد و مه و خورشيد و فلك و درخت و...... به حركت و به كار مي افتند تا برگي بر درختي برويد.
چرا كه اگر آن سر سلسله جنبان اگر نبود ،نه خود سلسله بود و نه حركت سلسله و نه رويش برگي بردرختي.
تنها فرقي كه انسان و جامعه انساني با ديگر موجودات دارد ،اين است كه ديگر موجودات در حركت خود تنها تابع اذن و اراده الهي هستند . اختياري در انتخاب حركت يا بي حركتي ندارند. مانند رويش و ريزش درخت كه اگر تمام وسائط حاضر باشند و اراده الهي هم تعلق به رويش برگ بگيرد، برگ انتخابي در رويش يا عدم رويش ندارد. اما انسان در كارهاي خود اين اختيار را دارد كه مخالف اراده تشريعي خدا حركت كند ،هر چند كه در اين حركت خود نيز تابع اراده تكويني خدا است.
براي درك اين دو اراده به اين توضيحات دقت كنيد:
خدا دو نوع اراده دارد :
1- اراده تكويني.
2- اراده تشريعي
اراده تكويني :
اراده تكويني خدا همان است كه به واسطه آن اراده موجودات را خلق مي كند. مانند خلق انسان كه خلقت انسان به اراده تكويني خدا اتفاق افتاده است. اين اراده خدا تخلف ناپذير است ،يعني اگر خدا اراده خلق چيزي را كرد، امكان ندارد كه آن شيء خلق نشود.
به واسطه همين اراده تكويني خدا انسان را مختار خلق كرده است. يعني انسان مجبور است در اينكه مختار باشد و نمي توان بگويد كه من نمي خوام انتخابگر باشم.
اراده تشريعي :
انسان انتخابگر بايد در چيزي اختيار انتخاب داشته باشد . بنابراين چيزهائي بايد در وجودشان علاوه به اراده خدا به اراده انسان نيز متكي باشد.
اين چيز كه انسان به اختيار خود مي تواند در آن تغيير دهد ، و با اختيار انسان موجود شود و با عدم اختيار او موجود نشود ، عمل انسان است.
انسان در اعمال خود مختار است، چه جانب خوبي را انتخاب كند كه اراده خدا به آن تعلق گرفته، يعني خدا اراده كرده كه انسان ها كار هاي خوب انجام دهند و چه جانب بدي را اتنخاب كند كه خدا اراده كرده است آن ها را انتخاب نكند.
بنابراين اين اراده اي كه انسان مي تواند بر خلاف آن عمل كند يا نكند، اراده تشريعي خدا ناميده مي شود.(2)
تمام ظلم ها يا عدالت ها و يا پارتي بازي ها و يا كشتار در فلسطين و عراق و افغانستان و سومالي و..... در حال و چه ظلم هائي كه در گذشته اتفاق افتاده ، همه جزو همان عمل انسان است كه خدا انسان را در آن حيطه مختار خلق كرده . چنين اراده كرده است كه انسان به اراده خودش خواسته خدا را انجام دهد يا انجام ندهد.
حال اگر خدا در هر رخداد ناملايمي مانند ظلمي كه يكي بر ديگري روا مي دارد ،دخالت كند و جلوي ظالم را بگيرد ( كه مي تواند بگيرد و هيچ قدرتي فوق قدرت او متصور نيست ). آيا بر خلاف اراده قبلي خود عمل نكرده كه انسان را در انجام اعمالش مختار خلق كرده است ؟
اين هم به اين معنا نيست كه خدا در حيطه اعمال انسان ، اصلا و به هيچ وجه دخالتي نمي كند. در مواردي كه حجت بر شخصي تمام شود و نيز مظلوم بر عليه ظالم اقدامي كند ( كه اين هم از اعمال انسان است و در آن هم انسان مختار است كه از خود دفاع كند يا نكند ) خدا هم با نيروهائي كه وعده آن ها را داده ،به مظلوم كمك مي كند. فرق كار در اين جاست كه خدا هيچ وقت به ظالم كمك نمي كند ، ولي به مظلوم اگر بر اساس اختيارش اقدامي كند، حتما كمك مي كند. البته به ظالم مهلت مي دهد، ولي اين غير از كمك كردن است. مهلت به ظالم همان مهلتي است كه به هر انساني مي دهد تا با عمل خود انتخابگر باشد:
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ ؛اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى خواهد كرد و پايدارى خواهد بخشيد." (3) .
و: « ... إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم... ؛ خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند "(4) و : « وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى ؛ روزى كه آدمى همه اعمال خود را به ياد آورد "(5) .
خدا در زندگي ما و بلكه در حيات تمام عالم تاثير دارد، چه مستقيم و چه غير مستقيم . اگر تاثير خدا را در عالم حذف كنيم ،به حذف خود عالم خواهد انجاميد. نيز تصور اينكه خدا تنها در مواردي كه مشكلي پيش مي آيد ،بايد وارد كار شود و در جاهاي ديگر كه مسائل به روال عادي خود به كار خود ادامه مي دهند ،نيازي به حضور خداي نيست، تصور غلطي است و از توحيد فطري و عقلي و ديني بيگانه است.
نيز انتظار اينكه در هر مشكلي كه انسان ها به وجود مي آورند ،خدا بايد دخالت كند و بلافاصله اقدام به اصلاح آن نمايد و گرنه در قدرت و حكمت و علم او بايد شك كنيم، منطق غلطي است كه با اصل و حكمت خلقت انسان سازگار نيست.
براي شناخت بيش تر با خدا و فهم رابطه خدا با عالم و تاثير او بر جريانات عالم و نيز تاثير او در زندگي فردي و اجتماعي انسان بهتر است مطالعات ديني خود را بيش تر كنيد . در اين راستا از كتاب هاي كلامي و اعتقادي نظير
« آموزش عقائد » استاد مصباح يزدي
« آموزش كلام اسلامي » محمد سعيد مهري
« مجموعه آثار شهيد مطهري ج 1، 2، 3 ،4 » غافل نشويد.
پي نوشت ها:
1.الميزان في تفسير القرآن ، ج 16 ،ص 66.
2. تفسير اثني عشري، ج 5 ،ص 401 و نيز كتاب هاي اعتقادي ، بحث اراده الهي .
3.محمد (47) ، آيه 7.
4.رعد (13) ، آيه 11.
5.نجم (53) ، آيه 39.






