در روایتی دیدم که هر کس امام عصرش را نشناسد به حال دوره جاهلیت از دنیا رفته است و به بهشت راه پیدا نمی کنند ایا اهل سنت که اهل بیت را همچون شیعه قبول ندارند جهنمی خواهند شد؟ ایا کسانی که خدارا باور دارند همچون مسیحیان و یهودیان و غیره همگی اهل بهشت خواهند بود؟
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
بايد به چند نكته توجه داشته باشيد:
1- آن چه در متون روايى در اين موارد وجود دارد ،بيش تر تكيه بر آن دارد كه دشمنان اهل بيت (ع) وارد بهشت نمىشوند. اين مساله اختصاص به تفكر شيعه ندارد و غالب اهل تسنن نيز دشمنى با آنان را حرام مىدانند . محبت آنان را واجب مي دانند . البته ولايت مراتبى دارد . مرتبه نهايى آن كه سعادت برين را نيز در پى دارد ، ولايت جامع و كامل است كه شامل ولايت زعامت و رهبرى نيز مىشود.
2- اگر كسى راه حق را شناخت و پيمود بهشتى است. ولى اگر با آن به ستيز برخاست، جهنمى است. اما كسانى كه حق را تماما نشناختهاند، اگر در نشناختن آن مقصر باشند، از رحمت الهى دورند، ولى اگر تقصيرى در آن رابطه نداشته باشند، معذور خواهند بود. اين گروه اگر وارد بهشت هم نشوند. معذب نخواهند بود .
قرآن و روايات به طور صريح اعلام مىدارد كه تنها اسلام و تشيع كه همان حقيقت اسلام ناب است ، از افراد پذيرفته مىشود و اين به معناى آن نيست كه همه شيعيان اسمى وارد بهشت مىشوند؛
اما در مورد افراد ديگر اديان و مذاهب بايد گفت: آنان به سه دسته تقسيم مىشوند كه هر يك حكمى جداگانه دارند:
يك. با اسلام و تشيع آشنا شده؛ ولى به دليل تعصّب يا عناد و لجاجت از پذيرفتن آن سرباز مىزنند. چنين افرادى به فرموده قرآن كريم اهل جهنماند.
دو. با اسلام و تشيع آشنا نيستند؛ ولى در جهالت خود مقصراند؛ يعنى، از وجود دينى به نام اسلام يا مذهبى به نام تشيع مطلعاند؛ ولى با وجود همه امكانات و شرايط لازم براى جست و جوى حقيقت اقدامى نمىكنند. چنين افرادى در حد تقصير خويش روز قيامت مورد حساب قرار گرفته و مجازات مىشوند.
سه. با اسلام آشنا نيستند و در جهالت خود نيز تقصيرى ندارند؛ بلكه يا اصلاً به گوششان نخورده يا آن كه امكان تحقيق و پژوهش براى آنان وجود نداشته است . تنها هر آنچه را به آن ها رسيده (مثل مسيحيت و)...قبول كرده و به آن عمل نمودهاند. چنين افرادى اهل دوزخ نيستند و خداوند آنان را مشمول عفو و رحمت خود قرار مىدهد . اعمال آن ها را با ميزان حقيقتخواهى آنان و عقل و فطرت شان مىسنجد. اينان به جهت عدم برخورداري از دين حق و هدايت کامل ترين دين آسماني ، به مراتب بالاي کمال دست نخواهند يافت.
مطالب بالا از آيات و روايات استفاده مىشود كه درباره آن توضيح مختصرى مىدهيم:
يكم. مردم بر حسب وضعشان در برابر وعده و وعيدهاى خداوند متعال، به شش دسته تقسيم مىشوند: مؤمنان، كافران، مستضعفان، مرجون لامر الله، معترفان به گناه (كه عمل صالح و ناصالح را مخلوط كردهاند و اهل اعراف).
مؤمنان افرادىاند كه به خداوند ايمان آوردهاند و جايگاهشان بهشت است.
كافران كسانىاند كه از روى علم حق را شناختهاند؛ ولى به علت عناد و لجاجت از آن سر بر تافتهاند. اين گروه مقصراند و جايگاهشان به طور حتم جهنم است. اين گروه اندک هستند.
گروه مستضعف و مرجون الى الله نيز كسانىاند كه داراى عذرند؛ يعنى، اگر نتوانستهاند به دين حق بپيوندند و بدان عمل بكنند، به لحاظ تقصير يا كوتاهى كردن آنان نبوده ؛ بلكه از جهت يك سلسله عواملى بوده كه از اختيار آن ها خارج بوده . همين عوامل موجب جهل يا غفلت يا عمل نكردن آنان به دستورات دين اسلام شده . بديهى است كه چون اين صورت، ترك به اختيار آدمى مستند نبوده و معلول عوامل خارج از اختيار او است، براى آدمى نه نفعى خواهند داشت و نه ضررى. مرجع كار چنين كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ايجاب عمل خواهد كرد.
دوم. آيات 96-98 سوره «نساء» بر مطلب ياد شده، دلالت مىكند. خداوند در آن آيات عذر افراد را به دليل مستضعف بودن با شرايطى قبول كرده است.
در آيه 106 از سوره «توبه» هم كار اين گونه افراد را به خود خداوند احاله كرده است. مراد از «مستضعف» در اين جا فقر اقتصادى نيست؛ بلكه در ضعف قرار داده شدن از جهت دسترسى به منبع هدايت است. اين است كه در آيات سوره «نساء» جمله (لا يستطيعون حيلة و لا يهتدون سبيلا)به عنوان شرط و علت عذر براى مستضعفان ذكر شده ، از اين صفت مىتوان دريافت كه علت معذور بودن همه جا و به طور عموم راه و چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غير معاند هم مىشود. افزون بر اين ها، آيه 286 سوره «بقره» بر همين گفته دلالت دارد؛ زيرا در ذيل آيه فوق اين مطلب آمده كه انسان، هر چه خوبى كرده، به نفع او و هر چه بدى كرده، بر ضرر او است. به طور روشن مفهوم سخن فوق اين خواهد بود كه اگر چيزى به اكتساب، يعنى، آنچه مسؤوليتش به عهده خود شخص است، مستند نباشد، گناه و مسؤوليت براى انسان نخواهد داشت.
سوم. به عقيده علامه طباطبايى، معناى «مستضعف» علاوه بر اينكه افراد ساكن در سرزمينى را كه بر اثر نبودن دانشمند، راهى براى قرار گرفتن دين اسلام در آن جا نيست، شامل مىشود؛ همچنين به فردى هم كه ذهنش به يك مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نيافته، شامل مىگردد؛ يعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عين حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد؛ بلكه طورى است كه اگر حق برايش واضح گردد، از آن پيروى خواهد كرد؛ ولى به عوامل مختلف حق براى او مخفى مانده است. چنين كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود؛ چرا كه آدم غافل قدرت ندارد و با چنان جهالتى هم كه نمىشود راهى به حقيقت يافت.
براى اطلاع بيش تر ر.ك:
الف. ترجمه تفسير الميزان، ج 5، ص 80
ب. اصول كافى، ج 3، باب كفر و ايمان.
پ. مطهرى، عدل الهى، ص 352.






