عوارض خودارضايي جنسي چه براي پسر و چه براي دختر چيست لطفا بطور علمي و فيزيولوژيكي توضيح دهيد و چرا در اسلام اين عمل حرام است؟

پرسشگر گرامی با سلام سپاس از ارتباط تان با این مرکز.
عوارض استمنا عبارتند از:
الف. آسيب‏هاى جسمانى‏
1. ضعف و تحليلِ قواىِ جسمانى‏
كاهش انرژى جسمانى بدن از مضرات مهم و جبران‏ناپذير خودارضايى است. احساس خستگى عارضه طبيعى انزال است، اگر خودارضايى در شبانه روز به دفعات تكرار شود، اين احساس خستگى در ساعات مختلف همراه انسان است. در نتيجه به مرور زمان ضعف و بى حالى در فرد تثبيت شده و يك طبيعت ثانوى براى او ايجاد مى‏كند. كاهش و تخليه مكرر قواى جسمانى به ضعف عمومى و دائمى بدن و بالاخره به پيرى زودرس مى‏انجامد.
... وقتى قلم به دست مى‏گيرم، زود خسته مى‏شوم و قدرت نوشتن ندارم، ناچار قلم را روى زمين مى‏گذارم تا وقتى كه دستم كمى قدرت پيدا كند و دوباره بنويسم. «نامه‏اى از يك جوان»
... آن چه امروز برايم باقى مانده است (از ناحيه اين عمل) جسمى نحيف و درهم شكسته است. «نامه‏اى از يك جوان».
... با اين كه ورزشكارم ،زانوهايم مرتب سست مى‏شود. «پسرى 18 ساله»
من كه دخترى پر جنب و جوش و داراى چهره‏اى روشن بودم، كم كم به دخترى بى حال، كم تحرك و رنگ پريده مبدل شدم. «دخترى 15 ساله، كلاس اول تجربى»
لاغرى، لرزش بدن، پژمردگى،ضعف مفاصل، تشنج، زردى و تيرگى چهره، از نشانه‏ها و عوارض ضعف جسمانى است. متأسفانه ضعف جسمانى به همين جا ختم نمى‏شود ،بلكه كل بدن را ساقط مى‏كند. شخصى كه مبتلا به اين عمل شوم شود، رفته رفته ضعف شديد در خود احساس كرده، كمر درد او را آزار مي دهد تا اين كه به فلج عمومى بدن مبتلا مي شود.
2. ضعف بينايى
خود ارضايى به تدريج در نور چشم و قدرت بينايى اثر مى‏گذارد و آن را كاهش مى‏دهد. درجات و شدت ضعف چشم بستگى به درجات و شدت خودارضايى دارد و اين به حدى است كه گاه به نابينايى منجر مى‏شود.
با اين كه اهل ورزش هستم ، چشمانم خسته مى‏شود و جلو چشمم تيره و تار مى‏شود، به حدى كه سرگيجه مى‏گيرم. آيا اين از عوارض خودارضايى است؟ «نامه‏اى از يك پسر 18 ساله»
جوانى كه هشت سال مبتلا به خودارضايى بود، وقتى مى‏خواست كتابى را بخواند ، چشم هايش سياهى مى‏رفت، حدقه‏هاى چشم او بيش از حد معمول گشاد و باز شده بود و در قعر چشم‏هاى خود درد شديد احساس مى‏كرد.(1)
روزى در يكى از خيابان‏هاى يزد چشمم به جوانى حدوداً بيست و پنج ساله افتاد كه در اثر نابينايى به همراه برادرش حركت مى‏كرد، چون با برادرش آشنا بودم جلو رفتم و سؤال كردم: چرا چنين شده است؟ گفت: او مبتلا به انحراف جنسى (خودارضايى) بوده است و دست از اين كار برنداشته است تا به اين روز افتاد. (2)
3. آسيب‏پذيرى در برابر بيمارى ها
تحليل رفتن قدرت بدن و قواى جسمانى، بستر پذيرش ساير بيمارى‏ها را فراهم مى‏آورد. جسمى كه با خود ارضايى ضعيف شده است، نمى‏تواند در مقابل ميكروب ها و ويروس ها از خود دفاع كند.
4. آسيب دستگاه تناسلى و ناتوانى‏هاى جنسى و توليد مثل‏
خودارضايى اثرات مهمى در دستگاه تناسلى از خود برجاى مى‏گذارد. دكتر «هوچنين سون» معتقد است كه عموم ناراحتى‏هاى مربوط به دستگاه تناسلى از آثار خودارضايى است. بعضى ازاين اثرات عبارت اند از:
-تورم غدد وذى‏.
-تورم كانال نطفه‏.
-تورم قسمت پايينى و عقب كانال ادرار.
-شل شدن عضلات تناسلى‏.
-خروج بى اختيار منى با كوچك ترين تحریک و حادثه ای‏.
-ايجاد قاعدگى نامنظم و خروج ترشحات چركى و احساس درد هنگام قاعدگى در دختران‏.
- از بين رفتن پرده بكارت‏.
- ارضاى ناكامل جنسى و از دست دادن لذت مقاربت بعد از ازدواج‏.
-ناتوانى و تأخير توليد مثل به خاطر ضعف مكرر دستگاه تناسلى و انزال زودهنگام‏.
-بيماري هاى مقاربتى‏.
-عقيم شدن‏.
5. آسيب مراكز عصبى و غدد در مغز
در اثر خودارضايى و تحريك زياد، هيپوتالاموس آسيب مى‏بيند. مغز و مراكز حساس ديگر مكرراً دچار كاهش نسبى جريان خود مى‏شوند و از اين طريق آسيب‏هاى جبران‏ناپذير و بر آن ها وارد مى‏شود. تخليه‏هاى مكرر عصبى، موجب ضعف اعصاب مى‏شود. خودارضايى‏هاى مكرر، مركز عصبى را دچار حساسيت و ضعف و خستگى و اختلال مى‏سازد. به گفته يكى از دانشمندان، خود ارضايى موجب ضعف قواى شهوانى و بى رمق و بى جان شدن آن ها مى‏شود.
به طور كلى اختلال قواى بينايى، شنوايى (مثل صداى زنگ در گوش و وز وز كردن) و... از ضعف و اختلال اعصاب است.
... قسمت‏هاى عمده بدن من يعنى قلب و اعصابم به هم ريخته است. «نامه‏اى از يك جوان»
و نیز:
-كم خونى؛
-كم اشتهايى و مشكلات گوارشى؛
-كم خوابى و اختلال در خواب؛
-تنگى نفس؛
-سر درد و سرگيجه؛
-پيدايش تغييرات در نخاع و ستون فقرات.
همگى از آسيب‏هاى جسمى خودارضايى هستند.
ب. آسيب‏هاى روحى - روانى‏
1. ضعف حافظه، حواس پرتى و ناتوانى در تمركز فكرى‏
همان گونه كه گذشت، يكى از پى آمدهاى خودارضايى، ضعف و تحليل قواى جسمانى است و اين به نوبه خود ناشى از اختلال در عملكرد سيستم مغز و اعصاب است. اختلال در اين سيستم موجب مى‏شود كه بخش حافظه كارايى لازم را نداشته باشد. علاوه بر اين، شخصِ مبتلا به خودارضايى به خاطر تمركز در اين عمل و توجه نسبتاً مداوم به موضوعات جنسى، حواس پرت و ناتوان در تمركز فكرى است كه اين خود عامل ديگرى براى كاهش مستمر حافظه است.
از عوامل حفظ و تقويت حافظه آن است كه فرد به كارهاى علمى و فكرى مشغول باشد، در حالى كه شخص خودارضا از كارهاى علمى و فكرى باز مى‏ماند و اين خود عامل ديگرى براى ضعف حافظه چنين اشخاصى است.
... استعداد كافى داشتم و تحصيل مى‏كردم. اما اكنون استعدادم كم شده و مطالب را درست درك نمى‏كنم و با فشار و سختى به تحصيل ادامه مى‏دهم. «نامه‏اى از يك دانش‏آموز»
2. اضطراب
دلهره و دلواپسى از ويژگى‏هايى است كه دائماً فرد خودارضا را رها نمى‏كند، او مرتب با خود درگير است و نمى‏تواند با خود كنار آيد. افكار آشفته، وسواس فكرى، بى ثباتى، درهم ريختگى فكرى دامن گير اوست: «نكند كسى بفهمد»، «كى و چگونه اين كار را تكرار كنم»، «كى مى‏شود نجات پيدا كنم» و.. لحظه‏اى آرام و قرار ندارد، سرزنش و تحقير خود به علت ارتكاب گناه، شخصيت او را در هم مى‏كوبد. گاهى تأخير در ترك و اين كه بعد از ترك چه مى‏شود، امان او را مى‏گيرد.
... آيا با تركِ خودارضايى باز هم علائم آن باقى مى‏ماند. «امضا: همدم مرگ»
... آيا پس از ترك مى‏توانم ازدواج كنم و صاحب فرزند شوم؟ آيا بخشوده خواهم شد؟ «نامه‏اى از يك جوان»
آن چه امروز از اين عمل برايم باقى مانده است، روحى متزلزل و بغض و نفرتى متراكم است. «نوجوان 17 ساله تهرانى»
3. افسردگى‏
بى احساسى و بى تفاوتى، بى نشاطى و بى ذوقى، سستى و گوشه‏گيرى، غم و اندوه، عدم علاقه به امور هنرى، ورزشى، مسائل معنوى و... همگى از نشانه‏هاى بارز و حتمى افسردگى است.
4. پرخاش‏گرى و بداخلاقى‏
شخصِ خودارضا نسبت به كوچك‏ترين محرك محيطى حساس است، حوصله گفت و گو با ديگران را ندارد، زود رنج است و سريعاً از كوره در مى‏رود، به نور زياد، صدا، رفت و آمد و... حساسيت فوق‏العاده دارد.
5. يأس از زندگى‏
... در سنين 16 يا 17 سالگى دو مرتبه دست به خودكشى زدم ،ولى موفق نشدم، اكنون در ميان توفان مرگبارى به اين سو و آن سو مى‏روم، شايد هم يك سويش نابودى باشد. «نامه‏اى از يك جوان»
... تصميم گرفته‏ام اگر راهى برايم نباشد ،خودكشى كنم.... «دختر 18 ساله تهرانى»
6. از بين رفتن خلاقيت‏ها، توانايى‏ها و سركوب شدن استعدادها.
7. عدم ميل به تحصيل، مطالعه، تحقيقات علمى و فعاليت‏هاى فكرى.
8. هوس باز و بى‏بند و بار شدن و اعتياد به ارضاى جنسى نامشروع.
9. بى عاطفه، كم رو و خجل.
10. عدم اعتماد به نفس و احساس حقارت، ضعف اراده.
11. از بين رفتن صفاى دل و بى علاقه‏گى نسبت به امور معنوى، مجالس دعا، جماعات و... .
12. احساس گناه، عذاب وجدان.
ج) آسيب‏هاى اجتماعى‏
خودارضايى يك حس گريز از اجتماع پديد مى‏آورد كه در اثر افراط و تكرار در او ريشه‏دارتر خواهد شد. فرد در گوشه‏اى خود را منزوى و به افكار دور و دراز مى‏پردازد. توجه به لذات شخصى، سبب سستى روابط اجتماعى مى‏گردد و حيات جمعى را دچار مخاطره مى‏سازد. فردِ خودارضا به غير از ميل به انزواجويى در عرصه اجتماعى نيز با مردم جوششى ندارد و از زندگى جمع احساس لذت نمى‏كند. اين جاست كه نه تنها شخصيت اجتماعى و انسانى چنين افرادى تدريجاً متزلزل شده بلكه جامعه نيز از وجود نيرو جوان و پر انرژى محروم گرديده است و در دراز مدت موجب اختلال در نظام اجتماعى مى‏شود.
اين دسته از آسيب‏ها عبارت اند از:
1. بى آبرويى؛
2. مشكلات خانوادگى؛
3. انزواى اجتماعى، طرد شدن از جامعه و مشكل دوست يابى؛
4. مشكلاتى در ازدواج از قبيل:
عدم پذيرش در خواستگارى‏
اكنون خواستگاران فراوانى دارم كه هر يك از ديگرى بهتر هستند. به دليل همين مسأله (خودارضايى و از دست دادن بكارت) است كه مجبورم به خواستگارانم جواب رد بدهم بدون اينكه پدر و مادرم علت نپذيرفتن من را بدانند.
«دخترى 18 ساله از تهران»
بر اثر خودارضايى دامنم لكه دار شده و حالا خواستگاران فراوانى دارم كه هركدام از ديگرى بهتر است. به من بگوييد چه كار كنم.
«نامه‏اى از يك دختر جوان»
- بى ميلى به ازدواج و تأخير در آن‏
-بى ميلى به همسر
-ناتوانى در مقاربت صحيح و ارضاى جنسى خود و همسر
- ناسازگارى خانوادگى‏
- سرد بودن كانون خانواده‏
-ناتوانى در برابر مشكلات و سختى‏ها پس از ازدواج‏
-طلاق و متزلزل شدن كانون خانواده‏
5. افت تحصيلى‏
اين كار روى تحصيلات من به شدت اثر گذاشت، من كه تا سال سوم راهمايى جزء شاگردان خوب كلاس بودم، در سال سوم راهنمايى، ثلث اول يك تجديدى آوردم. «دختر 15 ساله»
6. بزهكارى‏
7. عدم علاقه نسبت به فداكارى، خدمتگزارى به همنوعان و...
8. لذت نبردن از دوستى‏ها و مهر و محبت‏ها در روابط با پدر و مادر، بستگان و دوستان و بالاخره بريدن از آنان.
9. از بين رفتن عزت، پاكدامنى، شرف و حيا.
10. انحطاط و انحراف فكرى و عملى خود و به انحراف كشيدن ديگران.
11. ايجاد خطرات اجتماعى براى خانواده خود و نواميس ديگران.
12. سوء استفاده جنسى و تجاوز به كودكان.
13. ترويج و اشاعه فحشا و منكرات.
14. شيوع بيمارى‏هاى مقاربتى در جامعه.
15. حسادت و بدبينى.
د) آسيب‏هاى معنوى و اخروى‏
همه آسيب‏هاى سه گانه كه سخن از آن ها به ميان رفت، قابل اصلاح و جبران است اما آسيب معنوى به اين راحتى قابل جبران نيست، چون اولاً: آسيب به قلب و دل است كه هيچ بعد از وجود آدمى به ارزش، كارايى، حساسيت و لطافت قلب و دل او نيست. به تعبير قرآن و روايات اسلامى، گناه به انسان سرازير مى‏شود و آن را فاسد و از كار مى‏اندازد.
دوم: اين آسيب فقط دنيوى نيست.
قرآن كريم مى‏فرمايد: چنين نيست كه بعضى خيال مى‏كنند، بلكه اعمال خلاف شان چون زنگارى بر دل‏هايشان نشسته، از درك حقيقت وامانده‏اند: «كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون»؛ (مطففين، آيه 14)
كلمه «ران» در آيه مذكور به معناى زنگار است. زنگ يا زنگار در امور مادى همان چيزى است كه روى فلزات و اشياى قيمتى مى‏نشيند، همان لايه قرمز رنگى كه بر اثر رطوبت هوا روى آهم و مانند آن ظاهر مى‏شود . معمولاً نشانه پوسيدن و از بين رفتن شفافيت و درخشندگى آن و در نهايت ضايع شدن و از بين رفتن آن است. (تفسير نمونه، ذيل آيه 14 مطففين.)
آرى، بدترين اثر گناه، تاريك ساختن قلب و از ميان بردن نور علم و حس تشخيص است. «گناهان از اعضا و جوارح سرازير قلب مى‏شوند» (همان)
در اهميت گناه از ديدگاه اسلام همين بس كه اسلام اولاً: كيفر و اثر آن را منحصر به دنيا نكرده است.(مائده، آيه 33).
سوم: از انديشه و فكر گناه هم منع كرده است تا گناه را از سرچشمه خشك كند. على (ع) مى‏فرمايد: كسى كه در انجام گناه زياد فكر كند، بالاخره به گناه كشيده مى‏شود (غررالحكم).
چهارم: از گناه به عنوان درد و بيمارى ياد كرده است. (امام على : براى دل‏ها بيمارى‏اى، دردناك‏تر از گناه نيست (بحار الانوار، ج 73، ص 342).
پنجم: از رفاقت و دوستى با گنهكار و شركت در مجالس گناه به شدت نهى كرده است. على (ع): بر فرد مسلمان شايسته نيست كه با گنهكار طرح رفاقت و دوستى بريزد. (وسائل الشيعه، ج‏2، ص 269).
ششم: ترك گناه را بهترين عبادت برشمرده است. (على (ع): برترى عبادت، دورى گزيدن از گناه است.)
اين‏ها بخش بسيار اندكی از هشدارهايى است كه اسلام براى دفع اثر زيانبار گناه به انسان‏ها داده است.
خودارضايى هم كه اسلام به شدت از آن نهى كرده است، شايد از همين باب باشد كه اثر در قلب و دل آدمى مى‏گذارد . آثار روحى و روانى خودارضايى كه در بخش (ب) بيان گرديد، عمدتاً از همين بيمارى دل ناشى مى‏شود.
در اين جا چند روايت در مورد اثر معنوى گناه خودارضايى بيان مى‏كنيم :
1. امام صادق(ع): روز قيامت خداوند با شخص خودارضا گفت و گو نمى‏كند و از چشم خدا مى‏افتد. (ميزان الحكمة، ح 18749)
2. رسول خدا(ص): لعنت خدا و ملائكه خداوند و تمام بشر بر شخص خودارضا. (همان، ح 18748)
3. رسول خدا(ص): كسى كه خودارضايى مى‏كند، ملعون است. (همان، ح 18751)
4. امام صادق(ع): خودارضايى گناه بزرگى است كه خداوند در قرآن از آن نهى فرموده است. (همان، ح 18750)
5. امام صادق(ع): براى كسى كه خودارضايى كند، در قيامت عذاب دردناكى در نظر گرفته شده است. (همان، ح 18749)
در پایان برای پاسخ به این قسمت سؤال که چرا در اسلام اين عمل حرام گردیده ، می گوییم: يكى از مسلّمات اسلامى اين است كه احكام شرعى تابع و برگرفته از مصالح و مفاسد واقعى است، يعنى هر امر شرعى به علت مصلحت ضرورى است و هر نهى شرعى ناشى از مفسده‏اى است كه بايد ترك شود. خدا براى اين كه بشر را به يك سلسله مصالح واقعى كه سعادت او در آن است برساند، امورى را واجب يا مستحب كرده است . براى اين كه بشر از مفاسد دور بماند، او را از پاره‏اى كارها منع نموده است. در واقع اگر مصالح و مفاسد نبود، نه امرى بود و نه نهيى.
مصالح و مفاسد و به تعبير ديگر حكمت‏ها به گونه‏اى است كه اگر عقل انسان به آن‏ها آگاه گردد، عقل نيز همان حكم را بیان مى‏كند كه شرع بيان كرده است.(3) منتهى احكام شرعى دو گونه اند:
1. احكامى كه برخى از فلسفه هاى آن ها در قرآن و روايات بيان شده است مانند روزه كه خداوند درباره آن مى فرمايد: «كتب عليكم الصيام ...لعلكم تتقون (4) ؛روزه بگيريد...تا پرهيزگار شويد». يعنى فلسفه روزه ، پرهيز از گناه است كه تسلط بر نفس سركش و هوس ها در پرتو آن حاصل مى شود. در مورد حرمت قمار و شراب مى فرمايد: «شيطان مى خواهد به وسيله شراب و قمار، ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد.» (5).
2. احكامى كه فلسفه آن ها در قرآن و روايات بيان نشده يا پيشوايان معصوم آن ها را بيان كرده اند، ولى به دست ما نرسيده . در اين مورد، ممكن است با دليل هاى عقلى يا تجربى به بخشى از حكمت هاى آن پى ببريم.
بعضي از حکمت هاي احکام نيز با پيشرفت علم روشن مي گردد، همان طور که بعضي از احکام در زمان معصومين بدون ذکر حکمت و دليل آن بيان گرديده ، ولي امروز علم بشر به حکمت آن پي برده است. مانند، حکم حرمت گوشت خوک.
به نظر مي رسد که مهم ترين فلسفه حرام بودن خودارضایی، ضررهايي است که برجسم و روح انسان در اثر آن وارد مي شود(6) که ما پیش از این به طور مفصل درباره آن سخن گفتیم.
باتوجه به آسيب هايي كه به صورت تفصيل نوشته شده ،در صورت تمايل مي توانيد در تماس بعدي راهكارهاي ترك را از اين بخش بگيريد .قطعا با ترك خودارضايي بسياري از اين عوارض جسمي و روحي برطرف مي شود . مي توانيد مانند يك فرد عادي به زندگي خود ادامه بدهيد.
پي نوشت ها:
1. مکارم شیرازی، مشكلات جنسى نسل جوان.
2. همان
3. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 20، ص 52.
4. بقره(2) آيه 183.
5. مائده(5) آيه 91.
6.آيت الله دستغيب، گناهان کبيره، ج2، بحث استمنا، ص 332.