با سلام
دیدگاه قران مجید در مورد یهودیت و مسیحیت چیست ؟
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
در مورد يهود و نصاري از دو زاويه مي توان بحث کرد:
1. آيا يهوديان و مسيحيان همگي اهل جهنم هستند يا ممکن است افرادي يهودي يا مسيحي بوده و مؤمن باشند و استحقاق بهشتي شدن داشته و در آخرت در زمره بهشتيان واقع گردند؟ درباره ديندار و مؤمن بودن يا نبودن اهل کتاب بحث کنيم.
2. در مورد دين يهوديت و نصرانيت فعلي بحث کنيم که آيا اين دين، هماني است که بر موسي و عيسي نازل شده و حق است يا : اين چيزي که به نام يهوديت و نصرانيت فعلي موجودي است ،غير دين آسماني است و حق نمي باشد، بلکه محصول تحريف ها و دستبرد ها است.
در مورد اول:
ما قبول داريم كه بسيارى از متديّنان به اديان و مذاهب ديگر، تا حدودى محقاند . مشمول هدايتگرى خداوند شدهاند . در قيامت هم مأجور مىباشند و به بهشت خواهند رفت.
انسان هايى كه در برابر حق و حقيقت فروتن باشند و هر گاه حقى براى آنان ثابت شد، آن را بدون عناد و لجاج بپذيرند و به آن پاى بند گردند، اينان مسلمان واقعى هستند و اهل نجات مىباشند.
اگر قرآن به مؤمنان اديان ديگر وعده نجات داده، با قيودى است كه به اين مطلب دلالت دارد. به آيات زير توجه كنيد:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً
فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ؛ (1)
كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.
لَيْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللّهِ آنَاءَ اللّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ ؛(2)
(همه اهل كتاب) يكسان نيستند. از ميان اهل كتاب گروهى درست كردارند كه آيات الهى را در دل شب مىخوانند و سر به سجده مىنهند. به خدا و روز قيامت ايمان دارند و به كار پسنديده فرمان مىدهند و از كار ناپسند باز مىدارند و در كارهاى نيك شتاب مىكنند و آنان از شايستگانند.
..... وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَوَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ وَمَا لَنَا لاَ نُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَن يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ؛(3)
قطعا كسانى كه گفتند: ما نصرانى هستيم، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانان هستند كه تكبر نمىورزند . چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده ،بشنوند، مىبينى بر اثر آن حقيقتى كه شناختهاند، اشك از چشم هاي شان سرازير مىشود. مىگويند: پروردگارا ما ايمان آوردهايم ؛ پس ما را در زمره گواهان بنويس، و چرا به خدا و آنچه از حق به ما رسيده، ايمان نياوريم و حال آن كه طمع و اميد داريم پروردگارمان ما را با گروه شايستگان (به بهشت) در آورد؟
وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ للّهِِ لاَ يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَنَاً قَلِيلاً أُولئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ؛(4)
البته از ميان اهل كتاب كسانى هستند كه به خدا و بدان چه به سوى شما نازل شده و به آنچه به سوى خودشان فرود آمده ،ايمان دارند، در حالى كه در برابر خدا خاشع اند و آيات خدا را به بهاى ناچيز نمىفروشند اينان نزد پروردگارشان پاداش خود را خواهند گرفت.
اصولاً از نگاه قرآن، اهل كتاب دو دستهاند: مؤمن و كافر.
اهل كتاب مؤمن كسانى هستند كه به خدا، كتب آسمانى و پيامبران ايمان دارند.اهل خضوع و خشوع و عمل صالح هستند. آيات الهى را در نيمههاى شب و روز تلاوت مىكنند و... .
در مقابل اين گروه مؤمن، گروهى ديگر هستند كه كافرند و فقط ادعاى ايمان دارند و پيامبران خدا را تكذيب مىكنند، بر خلاف دستور پيامبران عمل مىنمايند و راه خدا را مىبندند و...:
ما يَوَدُّ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ اَهْلِ الْكِتابِ وَ لَا الْمُشْرِكينَ اِنْ يُنَزِّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ؛(5)
نه كسانى كه از اهل كتاب كافر شدهاند و نه مشركان (هيچ كدام) دوست ندارند خيرى از جانب پروردگارتان بر شما فرود آيد.
يا اَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُوَن بِاياِت اللّهِ وَ اَنْتُمْ تَشْهَدُونَ يا اَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ اَنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛(6)
اى اهل كتاب، چرا به آيات خدا كفر مىورزيد با آن كه خود (به درستى آن) گواهى مىدهيد؟ اى اهل كتاب، چرا حق را به باطل در مىآميزيد و حقيقت را كتمان مىكنيد، با اين كه خود مىدانيد.
يا اَهْلَ الْكِتابَ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ مَنْ امَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ اَنْتُمْ شُهَداُء؛(7)
اى اهل كتاب! چرا كسى را كه ايمان آورده است ، از راه خدا باز مىداريد و آن را كج مىخواهيد ،با آن كه خود (به راستى آن) گواهيد؟
دقت در آيات مذكور و آيات ديگر قرآن نشان مىدهد كه عامل نجات و پاداش اخروى تسليم امر خدا، پيامبر ، عقل و فطرت بودن است. انسان هايى كه به حكم عقل و فطرت گردن نهاده، معتقد به خدا و آخرت شده و به پيامبران ـ پيامبرانى كه شناخته ـ ايمان آورده و دستورات آنان را عمل كردهاند، اهل نجات هستند.
اين افراد مؤمن و مسلمان واقعى هستند زيرا به اصول عقايد اسلام يعنى توحيد، نبوت و معاد ايمان دارند و به احكام دين عمل مىكنند. اينان نبوت عامه را قبول دارند . در نبوت خاصه نيز پيامبرانى را كه نبوت شان بر ايشان ثابت شده، تصديق مىكنند . به احكام نازل شده بر آنان پاى بند هستند. آنان هيچ پيامبرى را بعد از شناختنش تكذيب نمىكنند . هيچ حكمى را انكار نمىنمايند. يهوديان و مسيحيان مؤمنى كه به شريعت حضرت موسى و حضرت عيسى عليهما السلام پاى بند هستند .نيمههاى شب به عبادت و تلاوت آيات تورات و انجيل مىپردازند . امر به معروف و نهى ازمنكر مىكنند . از ظلم و جنايت بيزارند . در خوبىها سبقت مىگيرند . عنادى با حق و حقيقت ندارند . از بعثت پيامبر اسلام يا خبر نشده اند يا به جهت سانسور ستمگران، نبوت آن بزرگوار بر ايشان ثابت نشده است. اينان اهل سعادت هستند . علامت صدق شان هم اين است كه وقتى آيات قرآن بر آنان تلاوت گردد و دلايل حقانيت رسول اكرم اسلام بر آنان اقامه شود، اشكهاى آنان را مىبينى كه از چشمها يشان جارى مىشود. زيرا شميم حق را از آن استشمام مىكنند.
بنابراين در آيات قرآن به فطرتهاى سالم و انسانهاى مؤمن وعده پاداش داده شده است، نه به انسانهاى معاند و ستيزه جويى كه اگر جز آنچه خود مىپسندند، بر ايشان ثابت شود، تسليم نمىشوند.
اگر انسانها اين حالت و روحيات حقطلبى، عمل صالح، تسليم و خضوع، تواضع و فروتنى را داشته باشد، اختلاف و كثرت ريشه كن مىشود . همه در برابر حقيقت تسليم مىشوند و به وحدت مىرسند . حاكميت يك دين ـ دين خاتم و برترين اديان ـ را مىپذيرند. وجود كثرت از آن جا ناشى شده كه مدعيان تدين به اديان، داراى اين روحيات مثبت نيستند ؛ مستكبرانه فقط خود را حق مىدانند . حاضر نيستند. سخن متدينان به اديان ديگر را بشنوند و به قضاوت بنشينند. به آيه زير توجه كنيد تا تصوير اهل كتاب مؤمن از ديدگاه قرآن وضوح بيش تر پيدا كند:
وَ اِذا سَمِعُوا مَا اُنْزِلَ اِلَى الرَّسُولِ تَرى اَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا امَنّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشّاهِدينَ ؛(8)
چون آن چه را به سوى اين پيامبر نازل شده، بشنوند، مىبينى بر اثر آن حقيقتى كه شناختهاند، اشك از چشم هاي شان سرازير مىشود و مىگويند :خدايا ما را از شهادت دهندگان بنويس.
در مناظرهاى كه بين امام رضا (ع) و بزرگ نصارا پيش آمد، عالم مسيحى از امام سؤال مىكند:
نظر شما راجع به نبوت عيسى (ع) و (وحيانيت) كتابش چيست؟ آيا آن ها را انكار مىكنيد؟
امام فرمود: به نبوت عيسى (ع) و به (وحيانيت) كتابش اقرار دارم . به آنچه به امتش بشارت داده و حواريّون بر آن اقرار دارند (مؤمنم) . (هم چنين) پيامبرى هر عيسايى را كه به نبوت رسول خدا و (وحيانيت) قرآن اقرار نداشته باشد و آن را به امتش بشارت نداده باشد، منكرم.
بعد امام از انجيل يوحنا بر بشارت مسيح به نبوت حضرت رسول خدا شاهد آورد و عالم نصرانى را نيز بر آن بشارت معترف كرد.(9)
بنابر حديث فوق اگر معتقدان به حضرت مسيح، واقعا به ايشان معتقد باشند، بايد به بشارت ايشان هم اعتقاد داشته باشند . وقتى پيامبر اسلام را با علامتهاى داده شده شناختند، به ايشان ايمان بياورند، ولى متأسفانه بسيارى از آنان به خصوص عالمان شان با اين كه به يقين مىرسند كه پيامبر اسلام همان موعود مسيح است، ولى به علل مختلف از ايمان آوردن به حضرت خود دارى مىورزند. اين عامل به وجود آمدن كثرت در اديان و مذاهب است.
اما راجع به مورد دوم:
بنا بر تعاليم قرآن و روايات ،خداوند بر هر كدام از پيامبران به تناسب سعه وجودى اش تجلّى كرده ، وحى بر آن پيامبر نيز متناسب با زمان و مكان آن پيامبر و امتش مىباشد. البته وحى انبيا، هم پيامهاى معرفتى دارد و هم دستورهاى اجرايى. پيامهاى معرفتى وحى، ناظر به حقايق جهان است . همه آن ها حق هستند گر چه ممكن است همه حق نباشند و
وحى بعدى در اين زمينه كاملتر از وحى قبلى است تا برسد به وحى پيامبر اسلام كه كاملترين وحى است اما دستور عملهاى عملى، متناسب با زمان و مكان بوده و گاهى در زمان پيامبر بعدى، مصلحت خودش را از دست داده و نسخ مىشود و دستور عمل متناسب با آن زمان آورده مىشود.
بنابراين دين حقيقى حضرت موسى و تورات واقعى اگر امروز هم در دست بود، مىديديم كه با قرآن و اسلام تفاوت دارد اما تفاوت در درجه كمال، يعنى تورات در درجه پايينترى بود، ولى هر دو حق و خويشاوند و در يك راستا بودند . امام زمان (عج) براى احتجاج با يهود و نصارا از كتاب تورات و انجيل و حضرت مسيح كمك مىگيرد. ايشان با ارائه الواح تورات، يهود را مجاب مىكند كه اعتقاد به تورات، مقتضى پذيرفتن دين اسلام است. همچنان كه حضرت مسيح به مسيحيان اعلام مىكند كه اعتقاد به او مساوى تسيلم شدن به دين اسلام و حكم امام زمان (عج) است و بدينسان وحدت اديان تجلى مىيابد.
اما اگر منظور از اديان، اديان فعلى است ، اين اديان حداكثر مدعى استناد به وحى هستند ـ گر چه در همين زمينه هم بين عالمان شان حرف است ـ ولى در واقع جعليات و تحريفاتى هستندكه به پيامبران نسبت داده شدهاند ؛ البته در اين بين رگه هايى از حقيقت هم وجود دارد. بنابراين كثرت فعلى اديان را نمىتوان كثرتى ذاتى و اصيل شمرد و همه اين اديان را حق و از جانب خدا دانست.
پي نوشت ها:
1. مائده(5)آيه 69.
2. آل عمران(3)آيه 113ـ 114.
3. مائده،آيه 82 ـ 84.
4. آل عمران،آيه 199.
5. بقره(2)آيه 105.
6. آل عمران،آيه 70 ـ 71.
7. همان،آيه 99.
8. مائده،آيه 83.
9. طبرسى، احتجاج،پيشين، ص 417.






