بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض خداقوت
لطفا به سولات من جواب بدهید
تفاوت نشانه های انسان فاسق و فاجردر قرآن چیست چیست ؟
دیگر این که در آیات70و71سوره مریم خد اوند می فماید "و ان منکم اتا واردها...و سپس" ثم ننجی الذین تقو" یعنی متقین نجات می یابند پس تکلیف مومنین چه می شود ؟
و سوال بعدی این که چرا نام پیامبرانی در قرآن آمده که در سرزمین های شبه جزیره عربستان ،یمن ،شامات ،بین الهرین وقسمتهایی از ایران مبعوث شده اند وجاهای دیگری مثل چین آسیای میانه و ارا که قدمتی تاریخی دارند آورده نشده است در صورتی که قرآن جهانی است ؟
ومورد دیگر این که در آیه16سوره جن آمده که باران زیاد بر اثر استقامت ایمان است کشورهایی مثل اروپا که زیادی ایمان دیده نمی شود
پرسش 1:
قرآني شرح : تفاوت نشانه هاي انسان فاسق و فاجر در قرآن چيست ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
"فجر فجورا" يعني از حق متمايل شد و فاصله گرفت. اين واژه به معناي ارتکاب زنا هم به کار مي رود.(1)
در مفردات آمده: "فجر" به معناي شکافتن است . "الفجور" به معناي شکافتن پوسته بندگي است.(2)
"فسق" به معناي خروج از طاعت است.(3)
فاسق و فاجر تقريبا هم معنا هستند ،ولي فاسق عام تر و گسترده تر و فاجر خاص تر و محدودتر مي باشد. نشانه هاي آن ها با هم مشترک مي باشد.
در مورد فاسق در قرآن آمده:
فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون؛(4)
پس كسى كه بعد از اين (پيمان محكم)، روى گرداند، فاسق است.
وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون؛(5)
كسانى كه طبق آنچه خدا نازل كرده حكم نمىكنند، فاسقند.
إِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُونَ؛(6)
منافقان همان فاسقانند!
با توجه به آيات بالا و آيات ديگري که در معرفي فاسقان آمده و با توجه به معناي "فسق" که "ترکيدن" مي باشد، هر گاه بنده پوسته بندگي را بشکافد و از حدود بندگي خارج شود، فاسق شده است.
"فاجر" به معناي منحرف از حق مي باشد . کسي که مرتکب گناهان و زشتي ها و پلشتي ها به خصوص پلشتي هاي جنسي و شهواني مي گردد، فاجر است.
مشتقات اين ريشه"فاجر، فجور و يفجر " در قرآن آمده است.
در مورد معناي و اشتقاق و ريشه و ويژگي هاي اين دو ماده بايد به کتب فقه اللغه و تفاسير مراجعه کنيد.
پي نوشت ها:
1. مجمع البحرين،ج3،ص365.
2. المفردات، راغب اصفهاني، ص626.
3. مجمع البحرين،ج3،ص402.
4. آل عمران(3)آيه82.
5.مائده(5)آيه47.
6. توبه(9)آيه67.
پرسش 2:
در آيات70و71 سوره مريم خداوند مي فرمايد: "و ان منکم اتا واردها...و سپس" ثم ننجي الذين تقوا" يعني متقيان نجات مي يابند. پس تکليف مومنان چه مي شود ؟
پاسخ:
مؤمنان همان متقيان هستند. زيرا تقوا مفهوم عامي دارد که با ايمان مطابق است. تقوا يعني انجام واجبات و ترک حرام ها . واجبات و حرام ها هم عام است و شامل واجب و حرام اعتقادي، اخلاقي و عملي مي شود . ايمان هم اعتقاد به حقيقت ها و آراستگي به اخلاق خدايي و عمل به واجبات و ترک حرام ها است.
البته ايمان و تقوا هر کدام مراتب دارند . هر مرتبه ايمان با مرتبه هم راستاي خود از تقوا با هم مطابقت دارد.
اگر در اين جا از مؤمنان با تابلوي "متقين" ياد مي کند ،براي آن است که تقوا ظهور در عمل يعني انجام واجبات و ترک محرمات و سپرگيري از جهنم دارد . خداوند اعلام مي کند که اين عمل و سپرگيري، نجات دهنده است تا افراد را به تقوا سوق دهد.
پرسش 3:
چرا نام پيامبراني در قرآن آمده که در سرزمين هاي شبه جزيره عربستان ، يمن ،شامات ،بين الهرين و قسمت هايي از ايران مبعوث شده اند و جاهاي ديگري مثل چين، آسياي ميانه که قدمتي تاريخي دارند آورده نشده ، در صورتي که قرآن جهاني است ؟
پاسخ:
قرآن مي فرمايد: براي همه امت ها هدايتگر فرستاده که يا پيامبر بوده يا وصي پيامبر يا مؤمني که پيام پيامبر را به آن ها رسانده و حجت را بر آنان تمام کرده است:
1- وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ ؛
ما در هر امتى رسولى بر انگيختيم كه: «خداى يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد!» خداوند گروهى را هدايت كرد . گروهى ضلالت و گمراهى دامان شان را گرفت. پس در روى زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيبكنندگان چگونه بود! (1)
2- إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ؛ (2)
ما تو را به حق براى بشارت و انذار فرستاديم . هر امّتى در گذشته انذار كنندهاى داشته است!
3- ِانَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ؛ (3 )
تو فقط بيم دهندهاى! و براى هر گروهى هدايت كنندهاى است.
4- ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً ؛(4)
ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهيم كرد، مگر آن كه پيامبرى مبعوث كرده باشيم (تا وظايف شان را بيان كند.)
اما اين که چرا خداوند در قرآن از بعض پيامبران نام برده و از بعض ديگر نام نبرده است. نمي دانيم ولي اجمالا خداوند در قرآن و در روايات از زبان پيامبرش اعلام کرده که پيامبران زيادي در طول عمر بشر براي هدايت امت ها فرستاده ، از تعدادي به صراحت يا به اشاره نام برده و قصه آن ها را گفته است و تعداد زيادي هم ناشناخته اند:
وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْك؛(5)
پيامبرانى كه سرگذشت آن ها را پيش از اين، براى تو باز گفتهايم و پيامبرانى كه سرگذشت آن ها را بيان نكردهايم.
البته شايد يکي از وجوه اين که نام پيامبران شامات و بين النهرين و... در قرآن آمده و نام پيامبراني که در نقاط ديگر جهان مبعوث شده اند نيامده، اين بوده که عرب حجاز از اين پيامبران شناخت اجمالي داشت يا مي توانست با سوال از يهود يثرب و مسيحيان نجران، به دست آورد. اما اگر از پيامبران نقاط دور افتاده ديگر به صراحت نام مي برد، براي عرب حجاز که هيچ شناختي از آن ها نداشت و نمي توانست به دست آورد، عبرت آموز و هدايتگر نبود.
اگر قرآن فرازي از زندگي پيامبري را بيان کرده، براي عبرت و هدايت و درس آموزي بوده است. اگر ضرورتي وجود داشت و شناختي اجمالي هم از آن پيامبر موجود بود يا مي شد به دست آورد، او را به نام ذکر کرده و در غير اين صورت با عنوان "نبي" يا "رسول" از او ياد کرده است.
همين پيامبراني هم که در قرآن ياد شده اند، به مناسبت به بعضي قسمت هاي زندگي آن ها يا بعضي پيام هاي هدايتي آنان اشاره شده و تفصيل زندگي و تاريخ آنان در قرآن نيامده زيرا قرآن کتاب هدايت است و نه تاريخ؛ از اين رو به بيان مسائل تاريخي اهتمامي نداشته است.
پي نوشت ها:
1.نحل016)آيه 36 .
2. فاطر (35)آيه24 .
3. رعد (13)آيه 7.
4. اسراء (17)آيه 15 .
5. نساء(4)آيه164.
پرسش 4:
در آيه16سوره جن آمده که باران زياد بر اثر استقامت ايمان است. کشورهايي مثل اروپا که زيادي ايمان ديده نمي شود !
پاسخ:
بنا به نقل بسياري از تفاسير، معناي " ماءً غَدَقاً" معنايي باطني و دروني دارد. مراد از باران زياد، علم بسيار و منافع معنوي فراوان است، گرچه منافات هم ندارد که خداي متعال نسبت به بندگانش اگر کار خيري از آنان سر بزند، لطف و عنايت خود را (اعم از باران و وسعت رزق و روزي و برکات ) بر ايشان فرو مي فرستد . هر منطقه اي مطابق با حال و وضع جغرافيايي خود به نسبت همان منطقه از نعمات بهره مند مي شود.
باران و ديگر نزولات آسماني ارتباط مستقيمي با اقليم و حوزه جغرافيايي و نيز وضع آب و هوايي هر منطقه اي دارد . شاهد مثال در سوال ( باران زياد) با وجود کشورهاي غير اروپايي مثلا کشورهايي که در مناطق حاره اي قرار داشته و داراي جنگل هاي انبوه استوايي اند( که هم مي توان در آن مناطق از اسلام و ايمان نشانه هاي محکمي ديد و هم بي ايماني را) نقض مي شود، زيرا چنين مناطقي از کره زمين که هم مسلمان مومن و هم کافر بي دين در آن زندگي مي کنند، مناطقي است که مقدار ريزش باران در آن به حدي زياد است که با مناطق اروپايي اصلا قابل مقايسه نيست، به همين جهت تفسير هايي باطني در مورد اين آيه شريفه مي تواند با مناطق کم باران، تفسيري همخوان با واقعيت باشد که مقصود از باران زياد، فوايد معنوي از راه اولياي الهي باشد.
با اين حال بنا به تفسير ظاهري از آيه شريفه اگر بنا باشد. انسان به خاطر استقامت در ايمان و قدم زدن در مسير حق مورد عنايت و لطف الهي قرار گيرد، حتي در بدترين وضع ممکن و نيز در خشن ترين نقاط کره زمين از نظر آب و هوايي بهترين زندگي را خواهد داشت و از آن راضي خواهد بود، ولي اگر انسان بخواهد در زندگي خود از خدا دور باشد و روي فطرت حق طلبش پا بگذارد، حتي در بهترين نقاط روي زمين هم باشد و شب و روز هم در آن جا باران ببارد، باز هم لذتي از آن نخواهد برد .
مفسران در تفسير "لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً" نوشته اند:
اين جمله دو نحوه تفسير شده :
يك نحوه كه اشاره باشد به امر معنوى . از بريد عجلى از حضرت صادق (ع) :
بر آنان علم بسياري را افاضه کنيم که آن علم بسيار را از امامان ياد گرفته باشند.
نحوه ديگر اينكه مراد نزول باران است كه تمام بركات روى زمين در اثر باران است، حيات انسان و جميع حيوانات و درختان و حبوبات از بركات باران است . اگر نباريد، همه هلاك مي شوند.
در ادامه مي فرمايد :"لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً" ؛
بارش براى اين است كه آن ها را امتحان و آزمايش نماييم . كسى كه از ذكر پروردگارش اعراض كند، او را دچار عذاب سختي مي کند.(1)
در عين حال تفاسير ديگري هم وجود دارد که هم از آيه برداشت هاي ظاهري و هم باطني کرده اند که در ذيل به آن اشارره مي شود:
چون وجود آب در ملك عرب بسيار كم بود و بيش تر خيرات و بركات متوقّف بر آب بود ، آب، كنايه از زيادى خيرات و بركات گشت.
از امام صادق عليه السّلام در بارهى اين آيه نقل شده است: يعنى علم زياد به آنان افاده مىكنيم كه آن را از ائمّه فرا مىگيرند.
نيز از امام باقر عليه السّلام نقل شده است: يعنى اگر بر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و اوصيا از فرزندان او استقامت مىكردند، در امر و نهى اطاعت آنان را مىنمودند، آن ها را با آب زياد سيراب مىكرديم، يعنى دل هاي شان را با ايمان سيراب مىنموديم.(2)
نيز:مراد از طريقه، طريقه اسلام است. استقامت بر طريقه، به معناى ملازمت و ثبات بر اعمال و اخلاقى است كه ايمان به خدا و به آيات او اقتضاى آن را دارد.
" ماء غدق" به معناى آب بسيار است، بعيد نيست از سياق استفاده شود كه جمله" لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً" مثلى باشد كه بخواهد توسعه در رزق را برساند، جمله" لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ" هم اين احتمال را تاييد مىكند، چون خدا غالبا با توسعه رزق بندگان را امتحان مىكند. استقامت بر طريقه اسلام ، وسعت رزق، اما اعراض از ياد خدا عذاب رو به فزونى را در پى دارد.
معناى آيه اين است: به درستى كه داستان از اين قرار است كه اگر جن و انس بر طريقه اسلام يعنى تسليم خدا بودن استقامت بورزند، ما رزق بسيارى روزي شان مىكنيم، تا در رزق شان امتحان شان كنيم. در نتيجه آيه شريفه در معناى آيه زير خواهد بود :" وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛
اگر اهل قريهها ايمان آورده و تقوا پيشه مىكردند، بركاتى از آسمان و زمين بر آنان مىگشوديم.(3)
يا: ايشان را آب بسيار بياشامانيم، مراد اين است كه نعمت بسيار به ايشان عطا كنيم و روزى ايشان را فراخ گردانيم . چون اصل معنايش آب است، بنا براين، تعبير از وسعت روزى به "ماء غدقا" كرده تا ايشان را بيازمائيم كه چگونه بر وظايف شكر گذارى قيام مي نمايند.(4)
"وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً" اشاره به اين است :
كسى كه در طريق مستقيم قدم زند، خداي متعال روزى وى را وسيع مي گرداند . امور معاش وى منظم مي گردد، زيرا كه آب، سبب زيادى نعمت مي گردد . ظاهرا مقصود كسانى مي باشند كه ايمان آورده بودند كه اگر بر طريق مستقيم شريعت استقامت نمايند، آن ها را سيراب مي گردانيم .(5)
خدواند وعده داده است كساني كه گناه و معصيت نكنند و محبوب من باشند ، روزي و بركت در زندگي آن ها را زياد مي كنم . معنايش اين نيست: پس هر كس مالش زياد است ، محبوب خداست. زيرا برخي را خداوند با نعمت و مال عذاب مي كند :
فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ ؛
فزونى اموال و اولاد آن ها، تو را در شگفتى فرو نبرد. خدا مىخواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند، و در حال كفر بميرند! (6)
معلم به شاگردانش مي گويد : هر كس خوب و با دقت درس را بخواند و بفهمد، نمره 20 مي گيرد. معنايش اين نيست. پس هر كس نمره 20 بگيرد، درس را با دقت خوانده باشد.
پي نوشت ها:
1. أطيب البيان في تفسير القرآن، ج13، ص 235.
3. ترجمه بيان السعادة، ج14، ص 21.
3. ترجمه الميزان، ج20، ص 72.
4. تفسير شريف لاهيجي، ج4، ص 603.
5. مخزن العرفان در تفسير قرآن، ج14، ص 148.
6.توبه (9)آيه 55.






