سلام
سئوالي در مورد جبر و اختيار داشتم:
1. فرزند يکي از دوستان افليج است . ميدانم که او حاضر است دنيا (وآخرتش) را بدهد تا لحظه اي شکل انسانهاي سالم باشد. چگونه است که خداوند به او اين امکان را نداده و جبرا او را در اين وضعيت قرار داده است؟ هزاران توجيه ميتوان کرد که خدا او را ملاحظه خواهد کرد و توان او را در نظر ميگيرد و ... اما او هيچ يک را نميخواهد بهشت و آخرت ارزاني ديگران . اگر او اختيار دارد چرا نميتواند جسم سالمي براي خودش داشته باشد؟
2. اگر من آزادم و جبري نيست چگونه است که بهيچ وجه نميتوانم نحوه مردنم را خودم انتخاب کنم؟ فرض کنيم من ترجيح ميدهم مرگم سريع و بدون درد براي خودم و بدون دردسر و مصيبت براي سايرين باشد چرا من اجازه انتخاب آن را ندارم؟ اگر خودکشي کنم وعده جهنم بمن داده شده پس بايد منتظر باشم تا آنگونه که برايم نوشته شده بميرم.
با سپاس از توجه و پاسخ شما

پرسش: جبر انسانها شرح : سئوالي در مورد جبر و اختيار داشتم: 1. فرزند يکي از دوستان افليج است . مي دانم که او حاضر است دنيا (و آخرتش) را بدهد تا لحظه اي شکل انسان هاي سالم باشد. چگونه است که خداوند به او اين امکان را نداده و جبرا او را در اين وضعيت قرار داده است؟ هزاران توجيه مي توان کرد که خدا او را ملاحظه خواهد کرد و توان او را در نظر مي گيرد و ... اما او هيچ يک را نمي خواهد. بهشت و آخرت ارزاني ديگران . اگر او اختيار دارد چرا نمي تواند جسم سالمي براي خودش داشته باشد؟
پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
در خصوص پاسخ مي توان به چند نكته اشاره نمود :
1- هيچ گاه معتقد به اختيار مطلق و آزادي نامحدود بشر نيستيم ، بلكه معتقديم در عالم جبر و ضرورتي جدي حكم فرماست. اما نه در آن حد كه از انسان سلب اختيار كامل و در همه زمينه ها نمايد ؛ يكي از مهم ترين و در عين حال ارزشمندترين جبرها جبر علّي و معلولي است .
خداوند، عالم هستي را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار كرده است و هيچ پديده‏اي بدون علت به وجود نمي‏آيد؛ هر آنچه در عالم هستي محقق مي‏شود، ناشي از علت و سبب خاصي است. آتش علت سوزاندن است، پيدايش درخت ميوه معلول قرار گرفتن نهال درون خاك با شرايط و كيفيت خاص و آب و هواي مناسب است.
اراده‏ي حكيمانه‏ خداوند بر آن است كه تحقق هر پديده‏اي را معلول علت خاصي قرار داده كه اين امر موجب قوام زندگي موجودات و از جمله انسان است. زيرا اگر اصل علّيت بر جهان هستي حكمفرما نبود، هيچ كاري نمي‏توانستيم انجام دهيم . هيچ تصميمي براي انجام كاري نمي‏توانستيم بگيريم. در آن صورت، پديد آمدن هر چيزي از هر امر نامربوطي ممكن و محتمل بود.
لازمه‏ نظام علت و معلولي حاكم بر جهان هستي، تحقق پديده‏ها به دنبال علت آن هاست، يعني همان گونه كه بر اساس نظام علت و معلولي، استفاده‏ بيمار عفوني از آنتي‏بيوتيك موجب سلامت يافتن و بهبود بيمار است، استفاده از اين دارو در هنگام بارداري روي جنين اثر مي‏گذارد . موجب اخلال در آن و ناقص‏الخلقه شدن نوزاد خواهد شد. همان گونه كه قانون جاذبه زمين موجب آسايش انسان ها و ساختن بناهاي بلند و زندگي و حركت روي كره زمين است، قانون جاذبه باعث مي‏شود كه اگر كسي از ارتفاع بپرد، با زمين برخورد كند و بميرد.
همان طور كه آتش علت سوزاندن است و براي انسان منافعي مانند روشن كردن كوره‏هاي ذوب آهن و يا پختن غذا دارد، اگر آتش به خانه يا بدن انسان برسد ،علت و سبب سوزاندن و از بين رفتن آن ها مي‏شود و...
پس بينا و نابينا ، سالم و بيمار ، زيبا و نا زيبا تولد يافتن يك فرد لازمه حتمي مجموعه عواملي است كه در به وجود آمدن وي مؤثر بوده‏اند ، عواملي همچون سلامت يا نارسايي ژنتيكي والدين ، شرايط خاص هنگام انعقاد نطفه، كيفيت تغذيه مادر در هنگام بارداري، نوع مواد و غذاها و داروهاي مصرفي هنگام بارداري، حركات فيزيكي مادر در هنگام بارداري و... همان طور كه گرفتار شدن انسان به بيماري هاي سخت معلول علل و عوامل طبيعي خاص خود است .
بنابراين پيدايش افراد ناقص الخلقه بر اساس يك نظام معين و کاملاً همخوان با حکمت الهي است زيرا اگر قرار باشد همه رفتارها و اعمال ما به نتايج خوب و مطلوب ختم شوند، ساختار عالم به هم مي خورد . ارزش نيکي و خير از بدي و اشتباه شناخته نمي شود ؛يا بايد بپذيريم قوانين منظم و معيني در عالم وجود داشته باشد و معلول ها نتيجه علت هاي شان باشند و يا همه چيز در عالم متغير و بدون پيش بيني خواهد بود.
در نتيجه انتظار اينکه خداوند نتيجه علت هايي را که به تولد يک نوزاد معلول منجر مي شود، به تولد نوزادي سالم دگرگون کند ، انتظاري نامعقول است. زيرا هم با اصل عليت منافات دارد و هم با حکمت هاي الهي؛ چون اين کار و تغيير در عموميت قانون عليت به معني مانع شدن از امکان رشد و بالندگي در يک انسان ، همچنين مانع شدن از تلاش براي رسيدن به نتايج علل مطلوب و مورد نياز بشر است .
فلج شدن اين فرزند عزيز ، نيز معلول علت هاي طبيعي خاص خود است . حصول اين نتيجه لزوما خواست و مطلوب خداوند نبوده ، بلكه آن چه خداوند اراده مي نمايد، تحقق نتايج طبيعي علل خاص در اين عالم است . اين ماييم كه دانسته يا ندانسته زمينه ساز بروز برخي از اين نتايج به ظاهر نامطلوب مي شويم .
2- يقينا اگر علم پيشرفت بيشتري كند و همه عوامل تحقق بيماري ها شناخته شود ، در آينده شاهد چنين بيماري هايي نخواهيم بود ، همان طور كه امروزه شاهد انبوهي از بيماري هاي سخت و صعب العلاج كه در گذشته به وفور وجود داشت نيستيم ، اما در عين حال نبايد فراموش كنيم كه وجود دردها و مشكلات پايه گذار تلاش بشر براي مقابله با آن در آينده و يافتن راهكارهاي جلوگيري از اين پيامدهاست .
اختيار و توان مقابله با هر آنچه را براي خود نامطلوب مي پنداريم نداريم چون اختيار و آزادي مطلق در در برابر همه قوانين عالم را نداريم . تغيير همه نتايج و پيامدها در توان ما نيست ، اما در عين حال نبايد از ياد ببريم كه چه بسا در آينده انسان به قدرت به دست آوردن سلامتي خود و از بين بردن برخي بيماري ها و ناتواني ها برسد . اين امر در زمره امور محال و نشدني نيست . خداوند انسان را از دسترسي به اين گونه نتايج منع نكرده است .
3- آنچه ممكن است در اين داستان متوجه خداوند شود و به عنوان اشكالي بر صفات كمالي و لطف و مهرباني بي حد خداوند و همچنين عدالت او متوجه شود ، با اندكي تامل و دقت بر طرف مي شود ، زيرا ما معتقديم كه دنيا محلي براي آزمودن انسان ها و تجلي كمالات دروني شان و رسيدن آن ها به كمالي است كه امكان رسيدن به آن را داشتند تا در آخرت نتيجه تلاش ها و تكامل به افراد داده شود و آن ها زندگي واقعي و حقيقي خود را در آن جهان داشته باشند.
خداوند براي همه انسان ها به اقتضاي داشته ها و توانايي هاي فکري ، جسمي و محيطي و... كه بر اساس علل و عوامل خود براي شان رقم خورده، مسئوليت‌ها و تكاليف شان را تعيين مي نمايد . بنا بر توانمندي ها و ابزار و عوامل موفقيت از آن ها بازخواست خواهد کرد . تكامل انساني افراد هم بر همين اساس تنظيم مي شود .
اين همان حقيقتي است كه با تعابير مختلف در قرآن به آن اشاره شده مانند: «لايکلف الله نفسا الا وسعها ؛ (1) هيچ کس را جز به اندازه توان او تکليف نمي کنيم» . اين عدالت خداوند در مقام تشريع و تكليف است . همچنين در مقام محاسبه و مطالبه و توقعات چنين عدالتي با دقت تمام رعايت مي شود :
«و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئاً؛ (2) ترازوهاى عدل را در روز رستاخيز مى نهيم , پس هيچ كس ستمى نمى بيند».
در آزمون دنيا شرايط مسابقه و ميدان عمل و نوع تکليف براي انسان ها يکسان نيست. زيرا کاملا روشن است که توان انسان ها در اوضاع نامساوي، نامساوي خواهد بود ؛ خداوند نيز بر اساس اوضاع و با توجه به عنصر اختيار در وجود هر انسان بر او تکليف مي کند تا در ميدان مسابقه براي رسيدن به مقام قرب الهي به تلاش و کوشش بپردازد ، به علاوه بر اساس رعايت تفاوت ها جزا و پاداش مي دهد، در واقع هر چند در ظاهر تفاوت هايي در امتحان بندگان به نظر مي آيد. اما در حقيقت عدالت و يكساني بي نظيري در جريان است .
در نتيجه وقتي بنا بر برگزاري آزمون باشد و ما هم مي دانيم كه در آزمون تفاوت موقعيت ها و توانايي ها به دقت هرچه تمام تر مورد ملاحظه قرار مي گيرد ، پس اهميت ندارد كه علل و عوامل مختلف چه وضعيتي را براي ما رقم زده اند ، بلكه يك فرد داراي نارسايي جسمي مي داند كه با تلاشي بسيار كم تر ازديگر انسان ها مي تواند به نتيجه كامل و نهايي دست يابد ، در حالي كه ديگران به خاطر سلامت جسمي تلاش و رنج بيش تري را براي رسيدن به نتيجه در پيش رو دارند .
تفاوت آزمون ها و موقعيت ها به واسطه تفاوت ظاهري باز مورد توجه خداوند قرار خواهد گرفت . هر چند شكل آزمون بندگان متفاوت بوده و يكي به بيماري و ديگري به سلامتي ، يكي به فقر و ديگري به غنا ، يكي به زيبايي و ديگري به نازيباييش آزموده مي شود و ميزان توقع در هر مورد متفاوت است ، علاوه بر اين همين كه آزمون بيماري در ظاهر فشار مضاعفي را براي اين فرد به همراه دارد ، باز اجر و پاداشي عظيم به خاطر رقم خوردن اين شكل آزمون براي اين افراد به دنبال خواهد داشت كه افراد سالم از آن محروم خواهند ماند(3) .
4- فارغ از رضايت يا عدم رضايت ما از وضعيت كنوني مان در عالم بايد توجه داشت كه حقيقت زندگي و سعادت بشر مربوط به حيات اخروي و در قيامت است . از آن جا كه خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مي‏داند. چه بسا کساني در دنيا دوست داشته باشند از نظر زندگي در رفاه يا داراي سلامت جسمي باشند و براي اين امر هم تلاش بسيار مي كنند. اما به نتيجه نمي رسند ؛ در اين موارد پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمي‏بيند، همان طوري که قرآن مجيد مي‏فرمايد:
"چه بسا شما را چيزي خوش نيايد، در حالي که خيرتان در آن است و يا چيزي را دوست داشته باشيد، در حالي که شرّتان در آن است و خدا مي‏داند و شما نمي‏دانيد".(4)
گاهي ثروت و رفاه، يا زيبايي و يا سلامت جسمي يک مجازات الهي و يك نقمت است، نه نعمت ؛ زيرا همين امر عاملي در فرو رفتن فرد در دنيا طلبي و غفلت از خداوند و عالم آخرت و كسب سعادت اصلي و واقعي خود است .
فرد مورد نظر شما چه اكنون بپسندد و چه نه ، در آينده و در وقت رقم خوردن نعمت ها براي خود، از اين كه با تحمل سختي و رنج محدود دنيايي به نعمتي بي حساب و عظيم در زندگي جاودان ابدي رسيده است، خوشنود خواهد بود . معيار ،رضايت يا عدم رضايت امروز فرد نيست .
پس بيماري و نقص عضو اين فرد در عين همه ناگواري ها و همه عوامل طبيعي خود ، در عين حال مي تواند نعمتي بزرگ براي او محسوب گردد كه موجب سعادت ابدي او شود (ان شاء الله) ولي ديگران در وضعيت سخت و دشوارتري براي سعادتمندي قرار دارند . در آخرت حسرت موقعيت او و امثال او را بخورند .
به همين خاطر است كه خداوند گاهى مؤمنان و دوستان خود را در دنيا به بلاها و رنج هايي بيش از ديگران مبتلا مى كند تا گرفتارى ها كفاره گناهان آنان شود و در روز قيامت ديگر چيزى كه به خاطر آن عقوبت و كيفر شوند ، در كار نباشد . آنان را از نعمت خود برخوردار سازد . از همين جاست كه نقش بلاها در سير و سلوك معنوى و شكوفايى قابليت هاى درونى مؤمن آن قدر اهميت پيدا مى كند كه در حديث آمده است:«البلاء للولاء;(5) بلا و آزمون براي دوستان است ».

پي نوشت ها :
1. بقره (2) آيه‌276.
2. انبيا(21)آيه 47.
3. بحارالانوار، ج 67، ص 24.
4. بقره (2) آيه 216.
5. اصول كافى، باب بلا و امتحان.

پرسش: اگر من آزادم و جبري نيست ،چگونه است که به هيچ وجه نمي توانم نحوه مردنم را خودم انتخاب کنم؟ فرض کنيم من ترجيح مي دهم مرگم سريع و بدون درد براي خودم و بدون دردسر و مصيبت براي سايرين باشد . چرا من اجازه انتخاب آن را ندارم؟ اگر خودکشي کنم وعده جهنم به من داده شده. پس بايد منتظر باشم تا آن گونه که برايم نوشته شده بميرم.

پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
يقينا آزاديد و داراي اختيار ، اما به معناي حق انتخاب هر گزينه اي از جانب شما و مترتب نشدن نتايج گوناگون بر انتخاب ها نيست ؛ براي ارائه پاسخ بهتر به سوال شما لازم است. توضيحي در باره اصل واژه «آزادي» و اقسام آن داده شود تا معلوم شود منظور دين از آزادي انسان چيست:
«آزادي» به معني باز بودن راه انجام فعل و ترك آن است (1) ، خواه آن فعل جنبه ارزشي داشته باشد يا خير. خواه در حوزه تفكر باشد يا در حوزه سياسي، در حوزه اخلاق و احكام باشد يا خير، فردي باشد يا اجتماعي، معقول باشد يا غيرمعقول؛ آزادي انسان دو بعد متفاوت دارد كه از آن به آزادي تكويني و آزادي تشريعي ياد مي شود .
انسان بر حسب خلقت خاص خويش، موجودي صاحب عقل و اراده بوده، به صورتي كه در هر كاري مي‏تواند انجام آن را اختيار كرده يا جانب ترك آن را برگزيند. بر اساس فطرت آدمي، وي در مورد انجام و ترك افعال مختار بوده ، مقيد به يكي از دو طرف نمي‏باشد. از اين نوع آزادي انسان به «آزادي تكويني» ياد مي‏كنند.
آنچه از آزادي انسان مي دانيم و در خود نيز مي يابيم ،آن است كه در اصل خلقت مان مجبور به انجام يا ترك كاري نيستيم ؛ همين كه از نظر ساختار خلقت ما در شرايطي هستيم كه مي توانيم با اراده خود برخي كارها را انجام بدهيم يا ترك كنيم ، معلوم است كه در كيفيت آفرينش موجودي مختار و آزاد خلق شده ايم .
اما در خصوص چگونگي استفاده از قدرت انتخاب و آزادي دروني ،عوامل و قوانين و انگيزه هاي گوناگوني وجود دارند كه ما را بر انجام يا ترك برخي كارها متمايل مي سازند كه به خاطر اين عوامل گوناگون احساس مي كنيم كه در انجام كارهاي مختلف آزاد نيستيم . محدوديت هاي گوناگوني را در برابر خود مي بينيم كه «آزادي تشريعي» است .
وقتي فردي به پشت چراغ قرمز مي رسد ، به خودي خود در مي يابد كه قدرت بر عبور از چراغ قرمز را داراست. مي تواند بدون توقف به راه خود ادامه بدهد ، اما از آن جا كه مي داند انجام اين كار خلاف قانون بوده و عوارض بسياري براي او مي تواند داشته باشد ، از انجام آن خود داري كرده ، خود را مجبور به توقف مي بيند .
فرد در انتخاب رفتارهاي متفاوت رانندگي، اختيار و آزادي دروني و ذاتي داشت اما به واسطه قوانين اجتماعي دچار محدوديت و عدم آزادي بود ؛ همين حقيقت در دستور ديني هم وجود دارد ؛ اصولا انسان در انتخاب هر دين و شيوه زندگي آزاد است . حق انتخاب دارد اما بايد به تبعات و لوازم گوناگون از جمله پيامدهاي عقوبتي آن تن بدهد ؛ پس در انجام هر عملي آزاد هستيم اما دليل نمي شود كه تبعات گوناگون آن از قبيل پيامدهاي طبيعي و قانوني و شرعي آن را نپذيريم .
مرز قوانين و مقررات الهي همان مرز حلال و حرام يا اعمال مشروع و گناه است ؛ انجام يك گناه همانند خوردن يك سم مهلك است كه هر چند در خوردن آن آزاديم اما بايد عواقب شوم آن مانند مسموميت و بيماري و حتي از دست دادن جان را بپذيريم . انسان آزاد با انجام هر گناهي آثار مختلف طبيعي و اجتماعي و عقوبت هاي اخروي آن را نيز پذيرفته است .
انتخاب نوع مرگ و مردن هم امري كاملا در اختيار بشر است. آزاد است كه زمان و مكان و نحوه مردن خود را انتخاب نمايد ، اما اين به معناي درستي همه اين انتخاب ها نيست . انتخاب مي تواند نتايج و تبعات گوناگوني را براي او به دنبال داشته باشد .
البته مرگ انسان مي تواند كاملا اختياري باشد . در عين حال بسيار ارزشمند و عامل سعادت ابدي فرد مانند مرگي كه يك فرد مجاهد در راه خدا بر مي گزيند ؛ اما اگر انتخاب عنوان خود كشي حرام را پيدا كند، كاملا ناپسند و گناهي بزرگ و برخلاف نهي خداوند است كه نتايج خطرناكي را نيز به دنبال دارد .

پي نوشت :
1. لغت نامه دهخدا .