سوال؟ در شرح نهج البلاغه جلد65 صفحه 17 شرح نامه ي 53(عهدنامه ي مالک اشتر) فصل في القضاه از ابن ابي الحديد ماجرايي نقل شده که مي شود گفت مولايمان علي (ع) عدالت عمر خليفه دوم را قبول کرده اند لطفا پاسخ اين سوال را به ايميلم بدهيد چون فکرم را خيلي مشغول کرده است : ابن ابي احديد معتزلي ميگويد : مردي نزد خليفه مقتدر وقت عمر لب خطاب رفت به طرفيت علي (ع) دعوايي اقامه کرد در حالي که علي (ع) نيز در مجلس حضور داشت پس از طرح دعوي عمر رو به علي (ع) کرد و گفت : " قم يا ابالحسن فاجلس مع خصمک " به منظور رعايت اصل تساوي علي (ع) از جايش برخاست و در کنار مدعي و درمقابل قاضي نشست و طرفين دعوي با يکديگر به گفتگو پرداختند و دفاعيات خويش را بيان نمودند تا کار محاکمه پايان رسيدو مدعي از آنجا رفت و علي (ع) نيز به جاي خود بازگشت در اين موقع عمر چهره علي (ع) را در هم ديد و آثار ناراحتي را در وي مشاهده کردو علت ناراحتي علي (ع) را جويا شد علي (ع) گفت : ناراحتي من از اين بود که تو مرا در حضور مدعي به جهت احترام با کنيه - ابالحسن - خطاب کردي اما مدعي را با نام عاديش صدا زدي و عدالت را رعايت نکردي و مرا بر او برتري دادي اين ابي الحديد ميگويد " عمر چون اين سخن را بشنيد علي (ع) را در آغوش کشيد و صورتش را بوسه باران کرد و گفت : " بابي انتم ! بکم هدانا الله و بکم اخرجنا من الظلمه الي النور . پدرم به فداي شما ! خدا ما را در پرتو وجودتان هدايت فرمود و از ظلمت به نور در آورد به اميد ظهور چهره حق.....
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
داستاني که گفته ايد درست است (1). اما استفاده اي که کرده ايد صحيح نيست. زيرا اولا شاکي امام علي (ع) نبود که شکايت خود را پيش خليفه برده باشد تا بگوييد امام (ع) خليفه را عادل مي دانسته بلکه شاکي کسي ديگر است . او از امام پيش خليفه شکايت کرده، امام علي به هرحال مجبوراست به دادگاه برود و از حق خود دفاع کند و جواب بدهد . اين به معناي قبول داشتن دادگاه يا خليفه نيست
ثانيا : اين روايت دلالت دارد که اميرالمونين (ع) به بي عدالتي خليفه اعتراض کرده است، نه اين که او را عادل مي دانسته .
وقتي امام وارد دادگاه مي شود، خليفه جهت احترام او را با کنيه ابالحسن صدا زد . طرف مقابل را با نام عادي صدا زد. امام به خليفه اعتراض کرد و فرمود: در دادگاه عدالت را مراعات نکردي. به هر حال شکايت از امام وخواستن از او براي رفتن به دادگاه و رفتن امام دليل قبول خليفه نمي باشد .
پي نوشت:
1. شرح ابن ابي الحديد ،ج 4 ،ص 185.






