من در عدالت خدا شك ندارم اونو مي پرستم تمام اعمالم را انجام مي دهم فكر مي كنم ايمانم خوبه اما با اينكه تا حالا خيلي راجع به عدالتش بحث شده كمي سر در گمم و مي ترسم ايمانم رو ضعيف كنه من مي گم چرا ادماي خوب بايد عذاب بكشن؟زود از پيش ما برن؟ چرا؟چرا؟مثلا يه پسر جوون كه يه بيماري سخت داره خيلي پسر خوبيه دلش پاك چشم پاك اهل هيچ چي نيست در حاليكه اطرافيانش كه همه كار مي كنن دارن راحت زندگي مي كنن اما اون كه به فكر همه است البته از دست خدا ناراحت نيست اما من دلم خيلي مي سوزه حكمتش چيه؟خدايا كمكم كن

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
بحث عدالت خداوند و ارتباط آن با شرور و نابساماني ها و تفاوت ها و اختلافات افراد از نظر نعمت ها و توانايي ها و امكانات ، مساله اي است كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول كرده ،بخش قابل توجهي از مباحث فكري و عقيدتي در الهيات اديان مختلف را به خود اختصاص داده است .
انديشمندان اسلامي با كمك منايع نقلي و آيات و روايات هم پاسخ هاي جامع و مبسوطي به اين امر داده اند كه در جاي خود قابل تامل و بررسي است .
اما در خصوص پاسخ به پرسش شما در اين مجال مختصر مي توان به چند نكته اشاره نمود :
1- خداوند، عالم هستي را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار كرده است . هيچ پديده‏اي بدون علت به وجود نمي‏آيد؛ هر آنچه در عالم هستي محقق مي‏شود، ناشي از علت و سبب خاصي است. آتش علت سوزاندن است، پيدايش درخت ميوه معلول قرار گرفتن نهال درون خاك با شرايط و كيفيت خاص و آب و هواي مناسب است.
اراده‏ حكيمانه‏ خداوند بر آن است كه تحقق هر پديده‏اي را معلول علت خاصي قرار داده كه اين امر موجب قوام زندگي موجودات و از جمله انسان است زيرا اگر اصل علّيت بر جهان هستي حكمفرما نبود، هيچ كاري نمي‏توانستيم انجام دهيم . هيچ تصميمي براي انجام كاري نمي‏توانستيم بگيريم. در آن صورت، پديد آمدن هر چيزي از هر امر نامربوطي ممكن و محتمل بود.
لازمه‏ نظام علت و معلولي حاكم بر جهان هستي، تحقق پديده‏ها به دنبال علت آن هاست، يعني همان گونه كه بر اساس نظام علت و معلولي، استفاده‏ بيمار عفوني از آنتي‏بيوتيك موجب سلامت يافتن و بهبود بيمار است، استفاده از اين دارو در هنگام بارداري روي جنين اثر مي‏گذارد و موجب اخلال در آن و ناقص‏الخلقه شدن نوزاد خواهد شد. همان گونه كه قانون جاذبه زمين موجب آسايش انسان ها و ساختن بناهاي بلند و زندگي و حركت روي كره زمين است، قانون جاذبه باعث مي‏شود كه اگر كسي از ارتفاع بپرد، با زمين برخورد كند و بميرد.
همان طور كه آتش علت سوزاندن است و براي انسان منافعي مانند روشن كردن كوره‏هاي ذوب آهن و يا پختن غذا دارد، اگر آتش به خانه يا بدن انسان برسد ،علت و سبب سوزاندن و از بين رفتن آن ها مي‏شود و...
پس بينا و نابينا ، سالم و بيمار ، زيبا و نازيبا تولد يافتن يك فرد لازمه حتمي مجموعه عواملي است كه در به وجود آمدن وي مؤثر بوده‏اند ، عواملي همچون سلامت يا نارسايي ژنتيكي والدين ، شرايط خاص هنگام انعقاد نطفه، كيفيت تغذيه مادر در هنگام بارداري، نوع مواد و غذاها و داروهاي مصرفي هنگام بارداري، حركات فيزيكي مادر در هنگام بارداري و... همان طور كه گرفتار شدن انسان به بيماري هاي سخت معلول عوامل طبيعي خود است .
بنابراين پيدايش افراد ناقص الخلقه يا بيمار شدن افراد گوناگون به بيماري هاي صعب العلاج بر اساس يك نظام معين و کاملاً همخوان با حکمت الهي است. زيرا اگر قرار باشد همه رفتارها و اعمال ما به نتايج خوب و مطلوب ختم شوند، ساختار عالم به هم مي خورد .ارزش نيکي و خير از بدي و اشتباه شناخته نمي شود ؛يا بايد بپذيريم قوانين منظم و معيني در عالم وجود داشته باشد و معلول ها نتيجه علت هاي شان باشند و يا همه چيز در عالم متغير و بدون پيش بيني خواهد بود.
در نتيجه انتظار اينکه خداوند نتيجه علت هايي را که به تولد يک نوزاد معلول منجر مي شود، به تولد نوزادي سالم دگرگون کرده يا علت هاي آلوده شدن بدن انسان به ويروس ها و عوامل بيماري زا را از رسيدن به نتيجه طبيعي اش تغيير دهد ، انتظاري نامعقول است. زيرا هم با اصل عليت منافات دارد و هم با حکمت هاي الهي؛ چون اين کار و تغيير در عموميت قانون عليت به معني مانع شدن از امکان رشد و بالندگي در يک انسان ، همچنين مانع شدن از تلاش براي رسيدن به نتايج علل مطلوب و مورد نياز بشر است .
2- معتقديم كه دنيا محلي براي آزمودن انسان ها و تجلي كمالات دروني شان و رسيدن آن ها به كمالي است كه امكان رسيدن به آن را داشتند تا در آخرت نتيجه تلاش ها و تكامل به افراد داده شود . آن ها زندگي واقعي و حقيقي خود را در آن جهان داشته باشند. اما نكته مهمي كه نبايد از آن غفلت نمود، اين است كه خداوند هيچ گاه به يك شكل و يك صورت از افراد مختلف توقع عمل و انجام وظيفه ندارد.
يكي از سنّت هاي الهي اين است که خداوند براي همه انسان ها به اقتضاي داشته ها و توانايي هاي فکري ، جسمي و محيطي و... كه بر اساس علل و عوامل خود براي شان رقم خورده، مسئوليت‌ها و تكاليف شان را تعيين مي نمايد . بنا بر توانمندي ها و ابزار و عوامل موفقيت از آن ها بازخواست خواهد کرد . تكامل انساني افراد هم بر همين اساس تنظيم مي شود .
اين همان حقيقتي است كه با تعابير مختلف در قرآن به آن اشاره شده مانند: «لايکلف الله نفسا الا وسعها ؛ (1) هيچ کس را جز به اندازه توان او تکليف نمي کنيم» . اين عدالت خداوند در مقام تشريع و تكليف است . همچنين در مقام محاسبه و مطالبه و توقعات نيز چنين عدالتي با دقت تمام رعايت مي شود :
«و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئاً؛ (2) ترازوهاى عدل را در روز رستاخيز مى نهيم , پس هيچ كس ستمى نمى بيند».
در آزمون دنيا شرايط مسابقه و ميدان عمل و نوع تکليف براي انسان ها يکسان نيست زيرا کاملا روشن است که توان انسان ها در اوضاع نامساوي، نامساوي خواهد بود ؛ خداوند نيز بر اساس اوضاع و با توجه به عنصر اختيار در وجود هر انسان بر او تکليف مي کند تا در ميدان مسابقه براي رسيدن به مقام قرب الهي به تلاش و کوشش بپردازد ، به علاوه بر اساس رعايت همين تفاوت ها جزا و پاداش مي دهد، در واقع هر چند در ظاهر تفاوت هايي در امتحان بندگان به نظر مي آيد اما در حقيقت عدالت و يكساني بي نظيري در جريان است .
در نتيجه وقتي بنا بر برگزاري آزمون باشد و ما هم مي دانيم كه در اين آزمون تفاوت موقعيت ها و توانايي ها به دقت هرچه تمام تر مورد ملاحظه قرار مي گيرد ، پس اهميت ندارد كه علل و عوامل مختلف چه وضعيتي را براي ما رقم زده اند ، بلكه يك فرد داراي نارسايي جسمي مي داند كه با تلاشي بسيار كم تر ازديگر انسان ها مي تواند به نتيجه كامل و نهايي دست يابد ، در حالي كه ديگران به خاطر سلامت جسمي تلاش و رنج بيش تري را براي رسيدن به نتيجه در پيش رو دارند .
تفاوت آزمون ها و موقعيت ها به واسطه تفاوت ظاهري باز مورد توجه خداوند قرار خواهد گرفت . هرچند شكل آزمون بندگان متفاوت بوده و يكي به بيماري و ديگري به سلامتي ، يكي به فقر و ديگري به غنا ، يكي به زيبايي و ديگري به نازيباييش آزموده مي شود و ميزان توقع در هر مورد متفاوت است ، علاوه بر اين همين كه آزمون بيماري در ظاهر فشار مضاعفي را براي اين فرد به همراه دارد ، باز اجر و پاداشي عظيم به خاطر رقم خوردن اين شكل آزمون براي اين افراد به دنبال خواهد داشت كه افراد سالم از آن محروم خواهند ماند .
چنان كه در روايت آمده كه اهل عافيت و دوري از مشكلات در دنيا وقتي در روز قيامت پاداش و جزاى مردمى كه در دنيا گرفتار مشكلات و بلا بودند مي بينند، آرزو مي كنند اي كاش گوشت هاي شان در دنيا با قيچى چيده مي شد (تا پاداش اين رنج را دريافت مي كردند) (3).
3- نعمت هاي خداوند براي بندگان علاوه بر اين كه معلول عوامل طبيعي خود است ،در پاره اي موارد بر اساس تقدير الهي است كه مبناي اصلي اين نوع تقسيم و تقدير همان مصلحت حقيقي فرد است ،نه چيزي ديگر .
از آن جا كه خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مي‏داند، چه بسا کساني که دوست دارند از نظر زندگي در رفاه باشند يا داراي سلامت جسمي باشند و براي اين امر هم تلاش بسيار مي كنند. اما به نتيجه نمي رسند ؛ در اين موارد پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمي‏بيند، همان طوري که قرآن مجيد مي‏فرمايد:
"چه بسا شما را چيزي خوش نيايد، در حالي که خيرتان در آن است و يا چيزي را دوست داشته باشيد، در حالي که شرّتان در آن است و خدا مي‏داند و شما نمي‏دانيد".(4)
گاهي ثروت و رفاه، يا زيبايي و يا سلامت جسمي يک مجازات الهي و يك نقمت است، نه نعمت ؛ زيرا همين امر عاملي در فرو رفتن فرد در دنيا طلبي و غفلت از خداوند و عالم آخرت و كسب سعادت اصلي و واقعي خود است .
مصداق روشن اين امر همين نمونه مورد نظر خودتان است ؛ اين كه اين فرد معلول از نظر رفتار و عملكرد انسان بسيار خوب و دور از گناه و معصيت است ، متاثر از همين رنج ها و دردهايي است كه تحمل مي كند . نگاه واقع بينانه اي كه نسبت به خود و خداوند و عالم دارد . چه بسا اگر او هم از سلامت كامل جسمي برخوردار بود ، در رفتار و عمل همانند ديگر دوستان و اطرافيانش مي شد كه به نظر شما چندان درست رفتار نيستند .
پس بيماري و نقص عضو اين فرد در عين همه ناگواري ها و همه عوامل طبيعي خود ، در عين خال نعمتي بزرگ است كه موجب سعادت ابدي اين فرد خواهد شد (ان شاء الله) ولي ديگران در وضعيت سخت و دشوارتري براي سعادتمندي قرار دارند .

4- هر چند بناي خلقت بر وجود اين نوع نابساماني ها و نقائص نيست و بايد تلاش نمود با پيشرفت علمي و رعايت زمينه هاي بازدارنده ، از بروز اين نقائص جلوگيري نمود ، اما چه بسا همين پيامدها و بركات مثبت ناشي از مشكلات و رنج ها است كه باعث شده خداوند برخي بندگان خوب خود را بيش از ديگران در دامان اين مشكلات و رنج ها بيندازد .
يكى از مقامات افراد برجسته و اولياى خدا، صبر و پايدارى در مقابل مصائب و خشنود بودن به قضاى الهى است. اين خود موجب اعتلاى درجه آنان است، ولى متقابلا افرادى كه مؤمن نيستند ،ممكن است كه در دنيا با راحتى و آسايش ظاهرى زندگى كنند، اما از فيض و صبر و رضاى به قضاى خدا و پاداش تحمل اين رنج و دشواري ها محروم باشند.
بر اساس آنچه از احاديث استفاده مى شود، خداوند گاهى مؤمنان را در دنيا به بلاها و رنج ها مبتلا مى كند تا گرفتارى ها كفاره گناهان آنان شود . در روز قيامت ديگر چيزى كه به خاطر آن عقوبت و كيفر شوند ،در كار نباشد . آنان را از نعمت خود برخوردار سازد . از همين جاست كه نقش بلاها در سير و سلوك معنوى و شكوفايى قابليت هاى درونى مؤمن آن قدر اهميت پيدا مى كند كه در حديث آمده است:
« إِنَّ عَظِيمَ الْأَجْرِ لَمَعَ عَظِيمِ الْبَلَاءِ وَ مَا أَحَبَّ اللَّهُ قَوْماً إِلَّا ابْتَلَاهُمْ؛ (5)
اجر عظيم در برابر بلاي بزرگ است و همانا خداوند گروهي را دوست نمي دارد مگر آنكه ان ها را گرفتار بلا مي نمايد ».

پي نوشت ها :
1. بقره (2) آيه‌276.
2. انبيا(21)آيه 47.
3. ارشاد القلوب ،ج 1 ،ص 42.
4. بقره (2) آيه 216.
5. اصول كافى، ج 2 ص 252؛ باب شدة ابتلاء المؤمن .