با عرض سلام و خسته نباشید، پرسش بنده این است که:
نظر به اینکه از دیدگاه مذهبی خاص خودمان ذات خدا عین صفاتش است، آیا این امر منجر به این نمیشود که ذات اقدس الهی، العیاذ بالله مرکب از این صفات باشد؟ البته مشخص است که این صفات با یکدیگر یکی نیستند و واقعاً وجود دارند(زیرا اگر وجود نداشته باشند، عدم بودن صفات متضاد با آنها که به صورت نقص در برابر کمالات مطرح میشود معنی نخواهد داشت)
با تشکر
به امید ظهور
با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز
به نظر مي رسد شكل گيري اين سوال در ذهن شما ناشي از عدم درك درست نسبت به حقيقت ذات و صفات در خداوند و مشابه دانستن اين امر در خداوند با ديگر موجودات است كه با تبيين و توضيح كامل اين مساله ظاهرا اصل مشكل برطرف مي گردد .
در خصوص عينيت ذات و صفات در خداوند حقيقت امر آن است که خداوند يک ذات يگانه و يکپارچه و بدون هرگونه جزئي است؛ يعني به اصطلاح بسيط است . آنچه در خداوند وجود دارد، تنها ذات الهي است . صفات آن گونه که مي شناسيم - يعني آن گونه که بتوان آن را از يک موجود به صورت جدا تصور کرد و آن را از او گرفت يا به او داد - در مورد خداوند معنا ندارد . به هيچ وجه خداوند داراي صفات به اين معنا نيست .
ذات خداوند به تنهايي در اوج کمال است ؛يعني هر آنچه خير و کمال و نيکي به حساب آيد، در او وجود دارد . از اين دارايي محض به «صفت داشتن» ياد مي کنيم و مي گوييم مثلا خداوند داراي صفت قدرت است، در حالي که هر چه هست، در خود ذات خداست، نه جدا و غير از او، پس هر صفتي که براي خدا برشمرديم ، يک مفهوم ذهني بود که از نهايت کمال بودن ذات خداوند به دست آورديم ،نه چيز ديگري و اين يعني عينيت صفات با ذات .
پس در واقع صفاتي حقيقي و مجزا براي خداوند قائل نشديم ؛ چه بسا تعبير بلند اميرالمؤمنين عليه السلام : «كمال التوحيد له نفي الصفات عنه(1)؛ نهايت و بالاترين درجه توحيد ،نفي کردن هر صفتي از خداوند است» اشاره اي زيبا به همين حقيقت باشد .
اگر بخواهيم اين عينيت و عدم جدايي را در قالب مثالي بيان کنيم مي توان گفت :
فرض کنيد صفت علم براي يک انسان قابل جدايي از اوست، مثلا آدمي ممکن است در برهه اي از عمر خود عالم نباشد .در کودکي يا پيري اما وصف انسان بودن از او قابل جدا شدن نيست و تا زماني که زنده است اين صفت را دارد ؛ در واقع انسان بودن او چيزي غير از ذات او نيست . ولي در خداوند اين طور نيست . علم او از ذات او جدا نيست. بلکه تمام ذات او علم است . اين طور نيست که ذاتي داشته باشد و علمي ،و اين دو غير از هم باشد .
پس هر چند از نظر مفهومي بين صفات و ذات تغاير وجود دارد و صفات مفاهيمي غير از ذاتند، ولي از نظر مصداق و خارج بين اين دو اتحاد و يگانگي وجود دارد . در واقع دو چيز وجود ندارد و آنچه در قالب صفات بيان مي شود ، راهكاري براي تبيين درست تر و قابل فهم تر از حقيقت ذات است، نه چيزي وراء ذات .
براي مطالعه به كتاب دانشنامه امام علي عليه السلام جلد اول ، مقاله محمد تقي سبحاني مراجعه نماييد .
پي نوشت :
1.نهجالبلاغه، خطبه اوّل.






