با سلام و احترام. پيشتر چند سئوال پرسيدم كه جوابم را نداديد. البته بي انصافي نميكنم با صبر و حوصله بسيار جوابهاي سئوالات قبلي ام را از شما گرفتم. باري، بين بنده و يكي از موبدان زرتشتي مباحثه اي اعتقادي در گرفته است متن يكي از مباحثات را برايتان ارسال ميكنم عاجزانه به قيد فوريت تقاضاي پرسش دارم.
مباحثه اول:
از دید من شیعه یک حرکت سیاسی در برابر تازیان است. اطمینان دارم که سخن مرا نخواهید پذیرفت ولی ادعا میکنم که همه تفاوت شیعه و سنی در باورهای ایرانی-زرتشتی است که شیعه آن را به رنگ اسلامی در آورده است. به همین شوند (سبب) است که هنوز تازیان ایرانیان شیعه را مجوس (زرتشتی) میخوانند.؟
برای نمونه، سوگ (تعزیه) حسین (ع) همان سوگ سیاوش است. سووشون/ سیووشون= سیاوشون سوگی (تعزیه) بود که برای سیاوش در ایران ساسانی برپا میشد. علم، دست بریده بر سر نیزه، تشت خون، ...... همه به استوره (اسطوره) سیاوش و سوگ سیووشون بر میگردد.؟
خدا، نماز، پیامبر، رستاخیز، بهشت، دوزخ، روان، پل چینود و... همگی واژه هایی زرتشتی هستند. زرتشتیان برای دست نماز (وضو) دست خود را از آرنج تا سر ناخن میشویند. برای شستن روی (صورت) با یک دست آب را بر میداشته اند تا آب شستشو در آبدان - حوض، چشمه قنات و .... نچکد. برای تازیان آلوده شدن آب اهمیت نداشته، برای همین دو دست را در آب فرو کرده، با دو دست روی را میشویند به گونه ای که آب شستشو دوباره در آبدان میریزد و آن را می آلاید.؟
آدرس صحيح ايميل اينجانب ale_yasin87@yahoo.co.uk
سر خاک رفتن، باور به روان درگذشتگان، شمع روشن کردن،مناره (اسم مکان از نار به معنی آتشکده/آتشدان)، مهراب (به معنی جایگاه مهر= روشنایی و گرمای خورشید و آتش و مانند آن = محراب)، مسجد، گلدسته (ستون نگهداری آتش)، سامانه نوزودی (طلبگی)، شال بندان (=کشتی بستن)، و .. اینها همه از زرتشتیان است. ؟
عقل و اجماع هم از زرتشتیان است.؟
*************
مباحثه دوم:
پیش از آغاز نامه خود شایسته است یادآور شوم که اگر برای کسی لقبی بکار نمیبرم از بی ادبی و یا خدای نکرده از روی دشمنی و برای هتک حرمت نیست. برای آن است که بکار بردن لقب را کوچک کردن آن کس میدانم. اگر کسی بگوید خورشید روشن، بدان معانست که برای آن امکان تاریکی هست، پس باید روشنی آن را گفت.؟
آنچه که در بخش نخست نامه خود نوشته اید در دین زرتشتی «اشا» نامیده شده است. این آیین علت و معلولی آنچنان در فرهنگ دین زرتشتی، فراگیر است که بهشت و دوزخ هم پیامد گزینش علت است و خداوند فرموده که هیچ دخالتی بیرون از هنجار هستی (نظام علت و معلول) در آن نمیکند.؟
در بخش دوم نکته ای نوشته ای که از دید من تفسیر به رای است. شما نوشته اید:؟
ا-:" ... و ما را با توسل به آن امور، امر کرده است که میفرماید: «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»[۲] اى کسانى که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیلهاى براى تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!..."؟
پاسخ
واژه «تقرب» خودش عربی است بنابراین اگر خداوند میخواست همین واژه را بکار میبرد نه واژه «ابتغوا» که نمیدانم به چه معانست. اگر برگردان (ترجمه) شما را هم بپذیریم. معنای آن توسل به امامان و ضریح ایشان نیست. دانشمند هم برای ساخت یک دستگاه نیز وسیله بکار میبرد.؟
نکته دیگر که برای من ابهام دارد، راه خداست. خواهشمندم که تعریف آن را بر پایه آیات قرآن برایم بنویسید.؟
ب-:"... "وسیله" در اصل به معنی تقرب جستن و یا چیزی که باعث تقرب به دیگری از روی علاقه و رغبت میشود، میباشد...."؟
پاسخ
این تعریف درست به دید نمی آید. قلم وسیله نوشتن است و این با آنچه که شما نوشتید همخوانی ندارد.؟
پ-:".... خدمت به خلق خدا و مانند آن، وسیله تقرب به خداوند هستند، استمداد به ارواح مطهر پیامبران و ائمه و اولیای الهی علیهم السلام نیز وسیله تقرب به خداوند است. بنا بر این همان خداوندی که به گفته شما عالم مطلق و ارحم الراحمین و... است، به ما دستور داده به اولیای الهی توسل جوییم که البته این کار حکمتهایی دارد که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد...."؟
پاسخ
از دیدگاه من در اینجا بار دیگر تفسیر به رای آغاز میشود. این آیه چنین برداشت نمیشود که دستور داده شده به اولیای الهی توسل جسته شود. با توجه به نوشته خودتان یک رفتگر شهرداری هم که برای بهتر جارو کردن خیابان به یک رفتگر با تجربه تر مراجعه کند، توسل خواهد بود.؟
به هر روی این نوشته شما با حاجت خواست از اولیا همخوانی ندارد. وسیله شفا پزشک و دارو و ... است، نه ضریح امام و امامزاده... ؟
ت-:"...از طرف دیگر باید توجه داشت که ما پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه علیه السّلام) را پیشوایان دینی خود دانسته و آنها را از هر جهت معصوم میدانیم، ..."؟
پاسخ
گفته شما را اهل سنت تایید نمیکنند. اگر به درستی گفتار پیامبر باشد، پس بخش بزرگی از امت اسلام دروغگو هستند و این با سخن شما که فرمودید قرآن نور است و ... یا مسلمانان با هم اختلاف اساسی ندارند، ناهمخوان است. چگونه دروغگو و راستگو با هم اختلاف اساسی ندارند؟
دیگر آنکه کتاب آسمانی شما قرآن است. در کجای کتاب آسمانی شما امامان معصوم دانسته شده اند؟
ث-:"...با توجه به این نکته، مشروعیت توسل زمانی روشنتر میشود که با روایات فراوانی مواجه شویم که بر اهمیت توسل تأکید کردهاند ..."؟
پاسخ
توسل به گفته خودتان یک کار عام است، در حالی که شما همیشه و تنها بخش خاص آن را توسل به امامان و امامزادگان است در دید دارید.؟
کدام کس است که بدون وسیله بتواند کاری انجام دهد؟
نکته دیگر آنکه پیامبر اسلام (ص) و امامان همگی برای درمان به پزشک و حتی پزشک یهودی مراجعه کردند. ولی شما به ضریح همان امامان دخیل و قفل بسته، در بهترین حالت توسل میکنید تا درمان شوید یا مشکلتان حل شود. این نکته با توسل که در آیه است، تفاوت دارد. شما با آموختن و بکار بستن ایمان و اخلاق از امامان میتوانید به خدا تقرب بجویید. این چه ربطی به زیارت و گریه و زاری و ...دارد؟
ج-:"...روایتی است که در آن میخوانیم که مرد نابینایی برای شفای خود از پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تقاضای دعا کرد و حضرت به وی این دعا را تعلیم کرد: «اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه یا محمد انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی لتقضی لی اللهم شفعه لی» خداوندا، من از تو به خاطر پیامبرت، پیامبر رحمت، تقاضا میکنم و به تو روی میآورم، ای محمد! به وسیله تو به سوی پروردگارم برای انجام حاجتم متوجه میشوم، خداوندا او را شفیع من ساز.[۵]...."؟
پاسخ
شما که به دلیل اختلاف روایات دهه فاطمیه و هفته وحدت برگزار میکنید، چگونه بر این روایتها این همه استناد میکنید. از کجا که تحریفی در آن نباشد. چگونه میتوانید بر گفته انسان جایزالخطا این همه محکم استناد کنید؟ اگر خداوند میخواست خودش در قرآن بجای توسل میفرمود بروید به محمد(ص) و امامان به نامهای فلان و فلان توسل کنید و آنها را شفیع بگیرید و .... دیگر آنکه چرا خود پیامبر و یا امامان دیگر چنین توسلی نکردند و چنین دعایی نخواندند و به پزشک حتی پزشک یهودی مراجعه کردند؟ چرا امام رضا (ع) خودشان را شفا ندادند. اگر مسموم شدن ایشان به خواست خداوند بود، چرا سم دهنده را لعن میکنید. او خود خدمتگزار خواست خداوند بود، پس باید نیک داشته شود.؟
چ-:"... اما دغدغه خاطر اصلی شما این است که توسل، با توحید و آیاتی چون: «ایاک نستعین» منافات دارد،....ه اولیای الهی، هرگز به معنای اعتقاد به استقلال آنان از خداوند در تأثیر گذاری و برآمدن حاجات نیست، ...همه اسباب و وسایل تحت قدرت و اراده و خواست خداوند و متکی به آن خواهد بود. بنا بر این توسل به اولیای الهی در حقیقت توجه به خداوند است، زیرا احترام و عزت این اشخاص نزد ما نیز تنها به این خاطر است که آنها از مقربان در درگاه خداوند بودهاند و در راه او گام برداشتهاند...."؟
پاسخ
دوست گرامی آیا این همان جمله ای نیست که من در نامه پیشین نوشتم و شما به آن ایراد گرفتید که از منابع سنی بهره برده اید؟
چه نیازی است که بجای خداوند به بندگان او روی نیاز بیاوریم؟
اگر بگویید که ما راه درست را نیمدانیم و از بندگان صالح (امامان) راه درست را می آموزیم، من نمیتوانم به شما ایرادی بگیرم. ولی آنچه که من میبینم آموختن راه درست نیست. خود «روی نیاز آوردن» به هستیمندی (موجودی) جز خداست. چه امامان شفیع بشوند، چه نشوند، خداوند آنچه که بهترین است، حتی برای بندگان کافر و مشرک خویش پیش می آورد.؟
ح-:"... در دعایی که شما تنها عبارت «اکفیانی فانکما کافیای» را از آن نقل کردهاید،..."؟
پاسخ
نامه های پیشین من در زیر این نامه هست. من در کجا به این دعا استناد واین جمله را نقل کردم؟ از تهمتی که به من بستید، توبه کنید و پوزش بخواهید تا حق الناس به گردنتان نماد.؟
خ-:"...ما جواب شما را قبلاً داده ايم و حالا شما داريد به در و ديوار ميكوبيد
...."؟
پاسخ
نتوانستم که منظور شما را از خود را به در و دیوار کوبیدن، درک کنم.؟
د-:"... آيا شما در يسنا خورشيد را چشم اهورا مزدا نمي ناميد؟..."؟
پاسخ
نه چنین نیست. خواهشمندم که یا سند خود را ارایه کنید و یا از این تهمت توبه کرده و از ما پوزش بخواهید تا حق الناس به گردنتان نماند.؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مركز
از قديم گفتهاند: «حسن سوال، نصف الجواب» خوب مطرح کردن پرسش ،نصف جواب را به همراه دارد، ولي در اين پرسش متاسفانه اين نکته مراعات نشده و از سوي ديگر پرسش به اندازه اي مبسوط و طولاني است که پاسخ به همه جزئيات آن نيازمند تدوين يک رساله و کتاب است، ولي در عين حال برخي از فرازهاي مهم و کلي سوال به اندازه اي که در ظرفيت پاسخنامه است ، در چند محور جواب داده ميشود:
1- اين سخن که شيعه يک حرکت سياسي و ايراني در مقابل اعراب است، از چند جهت نادرست مي باشد، اولا: آغاز پيداش شيعه را که براي اولين بار به شيعه علي (ع) معروف شدند ، زمان حيات پيامبر اکرم بايد دانست . جريات ظهور و پيشرفت دعوت اسلامي در بيست و سه سال زمان بعثت موجبات زيادي در برداشت که طبعا پيدايش چنين جمعيتي را در ميان ياران پيامبر ايجاب ميکرد، از اين گذشته نام شيعه علي و شيعه اهل بيت در سخنان پيامبر بسيار ديده ميشود .
جابر ميگويد: نزد پيامبر بوديم که علي از دور نمايان شد. پيامبر فرمود: سوگند به کسي که جانم به دست اوست! اين شخص و شيعيانش در قيامت رستگار خواهند بود. ابن عباس نيز مي گويد :وقتي آيه: «ان الذين امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خير البريه» (1) نازل شد. پيامبر به علي فرمود: مصداق اين آيه تو و شيعيانت ميباشند که در قيامت خشنود خواهيد بود و خدا هم از شما راضي است.
بنابراين علي و شيعيانش در زمان پيامبر معروف بودند، حتي در همان آغاز رحلت پيامبر در حالي هنوز بدن مبارک او دفن نشده بود ،عده اي ماجراي سقيفه و تعيين خليفه را پيش کشيدند، علي و يارانش مثل عباس، زبير، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار به آن ها اعتراض کردند . انتقاد و اعتراض بود که اقليتي را از اکثريت ظاهری جدا کرد. پيروان علي را به همين نام (شيعه علي) به جامعه بيش تر معرفي نمود . دستگاه خلافت به مقتضاي سياست مراقب بود که بدين نام معروف نشوند.
بنابراين شيعه يک جنبش ايراني در مقابل اعراب نيست. بلکه در زمان پيامبر اين نام مطرح بوده ، غير از سلمان فارسي ساير شيعيان علي (ع) همه عرب بودهاند. تفصيل اين بحث را در منبع ذيل جويا شويد. (2)
دوم: پيش از زمان صفويه اکثر شهرهاي ايران سني مذهب بودند و ايران همانند زمان معاصر يک پارچه شيعه نبود تا کسي تصور کند که مذهب شيعه يک جنبش ايراني در اسلام در برابر اهل سنت و عرب است. همچنین تعداد زیادی از علمای طراز اول اهل سنت ایرانی بودند.
سوم: در طول تاريخ از آغاز تاکنون غير از ايرانيان، پيروان اهل بيت (ع) و شيعيان در بسياري ديگر از کشور اسلامي نظير: لبنان و عراق که عرب هستند، و هند و پاکستان و مانند آن وجود داشته و دارند. حتي بسياري از کتاب هاي شيعي و احاديث اهل بيت توسط علماي شيعه عرب نوشته شده است، بنابراين شيعه اهل بيت يک نهضت حق طلبانه فراتر از ايران بوده و هست، آداب و رسوم مذهبي شيعه خاستگاهش در روايات اهل بيت است و در غير ايران در کشور عربي و غير عربي نيز به وسيله شيعيان عمل ميشود.
2- اين که برخي اعراب جاهل نسبت مجوسي بودن به ايرانيان ميدهند ، به دليل عداوت و کينهاي است که نسبت به اهل بيت پيامبر دارند . چون ايرانيان در وفاداري به اهل بيت پايداري نموده و مکتب اهل بيت را حفظ، تفسير، تبليغ نموده و ساير مذاهب (مذاهب اهل سنت) را ترويج نميکنند، عقده آن ها بيش تر شده و از طريق مجوسي و زرتشتي خواندن ايرانيان در واقع عقده گشاي مي کنند. و گرنه جرم ايرانيان محبت و ولايتمداري نسبت به اهل بيت پيامبر است . این مساله ریشه در حقیقت جویی و عدالت خواهی ایرانی دارد.
3- اما درباره سوگواري امام حسين (ع) بايد گفت:
اولا عزاداري شيعيان براي امام حسين بر اساس روايات اهل بيت صورت ميگيرد که درباره آن بسيار توصيه شده ،به عنوان نمونه امام باقر (ع) فرمود: در روز عاشورا به سوي صحرا برويد يا بر جاي بلندي در خانه خود بالا رويد و براي حسين(عليه السلام) عزاداري و گريه کنيد .به اهل خانه خود دستور دهيد که بر او بگريند . در خانه خود به اظهار گريه و ناله بر حسين (ع) مراسم عزاداري بر پا کنيد . همديگر را با گريه تعزيت و تسليت بگوييد. در منازل خود در مصيبت امام حسين سوگواري کنيد. (3)
عزاداري براي امام حسين حتي قبل از شهادت او اولين بار از سوي پيامبر انجام شد ؛ سيد محسن امين که عالم شيعي و عرب است، از يکي از علماي اهل سنت نقل کرده که عايشه گفته است:
روزي حسين بن علي (ع) نزد رسول خدا (ص) آمد ، در حالي که در آن هنگام وحي نازل شده و جبرئيل در حضور پيامبر بود، جبرئيل به رسول خدا گفت :امتت بعد تو فتنهاي بر پا ميکند و اين فرزندت را به شهادت ميرساند، بعد از رفتن جبرئيل رسول خدا در حالي که گريه ميکرد ،به سوي اصحاب رفت، وقتي اصحاب جوياي مسئله شدند، حضرت سخني را که جبرئيل گفته بود، به اصحاب خبر داد. (4)
بعد از شهادت حضرت ، عزاداري بر امام از سوي اهل بيت از آغاز در کربلا، شام و مدينه بر پا گرديد که تفصيل اين بحث را در منبع ذيل جويا شويد. (5)
عزاداري و علم و ساير رسومات آن براي امام حسين غير از ايران در کشورهاي اسلامي ديگر نظير لبنان، عراق، هند، پاکستان نيز انجام ميشود، در حالي جاي ترديد نيست که آن ها هرگز متاثر از فرهنگ عزاداري براي سياوش و امثال او نيستند و اصلا سياوش را نميشناسند.
4- نماز، رستاخيز، بهشت، دوزخ، روان، و مانند آن واژهگاني هستند که ترجمه کلمات عربي چون، صلوه، قيامت، جنت، جهنم، روح و مانند آناند . در قرآن کريم آمده و ربطي به اصطلاح فارسي زرتشتي ندارد. چگونگي وضو گرفتن نيز در روايات اهل بيت بيان شده و اين مسايل را شيعياني عرب و غير عرب انجام ميدهند در حالي که از فرهنگ زرتشت و مانند او اصلا اطلاعي ندارند.
5- درباره آنچه در مباحثه دوم مطرح شده بايد گفت:
الف: واژه «وابتغوا» در جايي به معناي تقرب نيست. بلکه به معناي جست و جو و طلب کردن است . در پاسخ قبلي نيز درست ترجمه شد و پرسشگر در آن ترجمه دقت بيش تر بفرمايند. اين سخن که هر کسي براي انجام کاري از وسيله استفاده ميکند، صحيح است، ولي وسيله تقرب به خدا عبادات و ولايت اهل بيت(قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى)(6) است که توسل و زيارت قبور آن ها نمادي از اظهار محبت و ولايت آنان است که وسيله تقرب به خداوند ميشود.
راه خدا همان چيزي است که خداوند در سوره مبارکه حمد از آن به «صراط مستقيم» که راه انبيا و اوليا است ياد نموده است . در نماز در سوره حمد ميخوانيم: خداوندا !ما را به راه راست هدايت فرما ، همان راه کساني که به آنان نعمت دادي.
راه کساني که نعمت به آنان داده شده ، در آيه ديگر مشخص گرديده که عبارت از انبيا، صديقين، شهدا و صالحاناند. (7) تفصيل اين بحث را در منبع ذيل مطالعه فرمايد. (8)
ب: وسيله تقرب به خدا اعمال عبادي است، وسيله نوشتن قلم است . هر کدام در جاي خود وسيله است، به قول معروف: «اثبات شي نفي ما عدا نمي کند» يعني اثبات يك چيز به معني نفي امور ديگر نيست ؛ پس اگر گفته شد اعمال عبادي وسيله تقرب به خداوند است، به معناي نفي وسيله بودن قلم و مانند آن نيست . به گفته شاعر:
جهان مانند چشم و خال و ابروست که هر چيزي به جاي خويش نيکوست
پ: اين از باب تفسير به راي نيست، بلكه تفسير به راي معناي دقيقي دارد که بايد براي درک آن به منبع ذيل مراجعه فرماييد. (9) آنچه در پاسخ پيشين در تبيين آيه ياد شده در پرسش گفته شده ، از باب تدبر در آيات قرآن است که به صراحت در قرآن کريم به آن دستور داده شده. (10)
با توجه به نگاه يک مومن و معتقد به خدا، همان طور که خداوند شفا را در دارو و گياهي که از آن دارو درست ميشود قرار داده است، شفا در دعا و توسل به ارواح و قبول حضرات معصومان را نيز خدا قرار داده ، اين مسئله در نگاه توحيدي هيچ منع و محذور عقلي و شرعي ندارد. مانند شفا یافتن چشمان حضرت یعقوب با پیراهن حضرت یوسف(11)، تفصيل اين بحث را در منبع ذيل جويا شويد. (12)
ت: اولا لازم نيست که اهل سنت گفتهها و عقايد ما را تاييد کنند. چون تاييد و يا رد آن ها معيار و ملاک صحت و يا عدم صحت گفتههاي ما نيست . معيار دلايل عقلي و وحياني است که ما بر اساس آن عقايد خود را تنظيم نمودهايم.
ثانيا: کسي که به قرآن و سنت پيامبر ملتزم نباشد ، دروغگو است. اکثر و اقليت افراد مهم نيست، ملاک درست و مستدل بودن باورها و عقايد است. در قرآن کریم به اکثریت های باطل زیادی در مقابل اقلیت بر حق اشاره می شود
سوم: کسي برادران اهل سنت را متهم به دروغگويي نکرده ، ولي ممکن است در برخي از موارد از قرآن و سنت برداشت صحيح نداشته باشند.
بر اساس چندين آيه از جمله آيه تطهير در سوره احزاب آيه 33، آيه عهد در سوره عهد در سوره بقره آيه 124، آيه اولي الامر در سوره نساء آيه 59 درباره عصمت ائمه نکتههاي ژرفي آمده که تفصيل بحث آن را در منبع ذيل جويا شويد. (13)
توسل و دعا منافات با مراجعه به پزشک ندارد . مومنان در عين توسل به ائمه به وسايل مادي براي انجام امور نيز متوسل ميشوند.
اين سخن که پيامبر و ائمه (ع) به پزشک يهودي مراجعه کرده ،در کجاي قرآن و يا سنت قطعي آمده است؟
بستن دخيل و قفل به ضريح امامزادههاي کار مردم عوام است. ربطي به اصل صحت توسل که خاستگاهي وحياني دارد، ندارد.
معلوم نشد بحث هفته وحدت که بعد از پيروزي انقلاب مطرح شده، چه ربطي به مسئله مورد بحث دارد؟!!
دهه فاطميه براي عزاداري براي دختر پيامبر است، دلايل خاص خود را دارد و بر اساس روايات شيعي سوگواري براي اهل بيت (ع) از بهترين اعمال مستحبي است که از جمله روايات آن را در منبع ذيل جويا شويد. (14)
پيامبر و ائمه (ع) دعاهاي بسياري دارند که آن را در منابع مربوطه نظير صحيفه سجاديه، مفاتيح الجنان و مانند آن جست و جو نماييد.
چ: اگر اين تصور پرسشگر محترم درست است که خداوند آنچه بهترين است ، براي بندگان خود اعم از مومن و کافر پيش ميآورد، پس اين که در قرآن آن همه تاکيد شده که بايد به پيامبران الهي ايمان آورد و به دستورات خدا عمل کرد براي چيست؟ آيا ايمان به پيامبر الزامي نيست؟!
بسياري ديگري از جزئيات سوال بيش تري جدل است و نه طرح سوال .از اين رو از تفصيل بيشتر معذوريم.
پينوشتها:
1. المبينه (98) آيه 7، آناني که به خداي يکتا ايمان آوردهاند و نيکوکاراند، آنها به حقيقت بهترين اهل عالماند.
2. ر. ک: علامه طباطبايي، شيعه در اسلام، ص 4 تا 10.
3. کامل الزيارات، باب 71 ص 193، حديث 7، انتشارات صدوق، تهران 1375 ش .
4.ر. ک: اقناع اللائم علي اقامه الماتم، ص 30- 31، نشر مکتبه نينوا، تهران 1343 ش .
5. جلوه هاي عرفاني نهضت حسيني، ص 179، نشر بوستان کتاب، قم، 1387 ش .
6. شوری (42) آیه 23.
7. نساء (4) آيه 69.
8 . الميزان، ج 1، ص 48، با ترجمه محمد باقر موسوي همداني، نشر جامعه مدرسين، قم 1377 ش .
9. جلوه هاي قرآني در نگاه امام خميني، ص 222، نشر موسسه آثار امام، 1388 ش .
10. ر. ک: محمد (47) آيه 24.
11. یوسف (12) آیه 96.
12. ر. ک: محسن قرائتي، اصول عقايد ص 100 تا ص 107، نشر مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن، 1384 ش .
13. آموزش کلام اسلامي، ج 2، ص 145 تا 171 نشر طه، قم، 1383 ش .
14. امالي شيخ مفيد مجلس 40، ص 386، نشر بنياد پژوهشهاي اسلامي، مشهد 1364 ش.






